واقعه کربلا بزرگترین صحنه تجلی انتخابهای سرنوشتساز است که در آن، عدهای با شکار یک لحظه به عرش رسیدند و عدهای دیگر در دام تعلقات دنیوی ماندند. برای واکاوی این حقیقت که چگونه میتوان در هیاهوی دنیای امروز این نسیمهای رحمانی را شناخت و از آنها برای تعالی روح بهره جست با آیتالله سیدمجتبی نورمفیدی، استاد دروس خارج فقه و اصول و رئیس پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر به گفتوگو پرداختیم. در ادامه مشروح نظرات ایشان پیش روی شماست.
تمایز میان فرصتهای روزمره و نسیمهای استثنایی
آیتالله نورمفیدی با تبیین تفاوت بنیادین میان فرصتهای عادی و لحظات استثنایی در زندگی بشر میگوید: فرصتهای پیش روی ما به دو دسته کلی تقسیم میشوند. دسته نخست، فرصتهای روزمره و همیشگی هستند که هر روز از صبح تا شب برای موفقیت و سعادت در اختیار داریم و مهم این است که به آنها توجه کنیم. اما نوع دوم، فرصتهای خاصی هستند که همیشه تکرار نمیشوند و تنها گاهی برای انسان پیش میآیند. هوشیاری برای درک این لحظات بسیار حیاتی است. پیامبر مکرم اسلام(ص) در روایتی دقیق به همین فرصتهای خاص اشاره کرده و میفرمایند: «إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا لَعَلَّهُ أَنْ یُصِیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْهَا فَلَا تَشْقَوْنَ بَعْدَهَا أَبَدا»(بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۲۲۱). این خطاب به همه انسانهاست که در ایام زندگی، نسیمهای خوشی میوزد و باید خود را در معرض آنها قرار دهیم تا رنگ بدبختی را نبینیم. نفحه به معنای نسیم آرام و بیصداست که به آرامی میآید و زود هم تمام میشود؛ لذا اگر انسان بیدار نباشد، این فرصت طلایی را از دست میدهد.
وی برای تبیین قدرت دگرگونکننده این نسیمهای معنوی به حکایت مطربی اشاره کرده و معتقد است: مولوی در مثنوی بهخوبی بیان کرده حتی در تاریکترین و ناامیدانهترین لحظات زندگی، یک جرقه و توجه میتواند مسیر سرنوشت انسان را به کلی تغییر دهد؛ همانگونه که آن مطرب سالخورده در اوج درماندگی، با وزش یک نسیم رحمت الهی بیدار و متحول شد. این نسیمها و نفحات الهی گهگاه میآیند تا به جانهای خسته حیات ببخشند و بهسرعت هم میگذرند؛ لذا واکنش ما در برابر این لحظات سرنوشتساز، تعیینکننده ابدی است. ایامی مانند ماه رمضان یا دهه محرم و همین مجالس عزاداری، دقیقاً همان نسیمهای خاص سالانه هستند که ظرفیت زیر و رو کردن زندگی ما را دارند. اگر در این محافل، جان خود را در معرض این نفحات قرار دهیم، به سعادت رسیدهایم، در غیر این صورت، فرصتی بیبدیل را از دست دادهایم.
کشمکش میان حفظ وضع موجود و خطرپذیری برای کمال
رئیس پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر در تحلیل روانشناختی تصمیمات بزرگ به تضاد میان عقل معاش و عقل معاد اشاره و اظهار میکند: دانشمندان امروز معتقدند ذهن انسان در مواجهه با فرصتهای جدید سر یک دوراهی قرار میگیرد؛ یک طرف دعوت به حفظ وضع موجود است تا داشتههای فعلی به خطر نیفتد و طرف دیگر دعوت به خطرپذیری و ریسک برای رسیدن به دستاوردهای بزرگتر. این درگیری برای همه انسانها وجود دارد. فردی که به منافع بلندمدت فکر کند و بخواهد از پوسته خود بیرون بیاید، درواقع از فرصت استفاده کرده است. در آن لحظه حساس، شاید همه چیز خطرناک به نظر برسد و نتیجه روشن نباشد، اما حرکت به سمت جلو همان چیزی است که تفاوتها را میسازد. این قاعده نه فقط برای افراد، بلکه برای ملتها هم صادق است و تصمیم یک ملت در یک لحظه خاص، سرنوشت دهها سال آنها را رقم میزند.
این استاد حوزه برای نشان دادن پیامد تصمیمات کلان در سرنوشت یک جامعه به عبرتهای تاریخی و لزوم ایستادگی بر ارزشهای متعالی اشاره کرده و میگوید: تاریخ گواهی میدهد هرگاه در لحظات حساس، حفظ منافع زودگذر و ترس بر عزت جمعی ترجیح داده شده، هزینههای سنگینی به بار آمده است؛ همانگونه که در ماجرای حمله مغول، ضعف در تصمیمگیری و ترجیح عافیتطلبی بر ایستادگی، منجر به دههها رنج و اسارت شد. در مقابل، تجربه معاصر ما نشان داد تکیه بر توانمندیهای درونی و ایستادگی قهرمانانه در برابر زیادهخواهیها، چگونه میتواند هویت و اقتدار یک ملت را حفظ کند. امروز اگر شاهد هستیم قدرتهای بزرگ در برابر اراده این مردم ناچار به عقبنشینی میشوند، محصول همان شناخت درست فرصت و ایستادگی در لحظات سخت است. ما باید با وحدت، همدلی و پشتیبانی از ارکان نظام و رهبری، این راه را برای حفظ آقایی و استقلال ملت ادامه دهیم تا ثمرات این پایداری نصیب نسلهای آینده شود.
کالبدشکافی سقوط اخلاقی جامعه در واقعه کوفه
آیتالله نورمفیدی در تحلیل رفتار مردم کوفه و چرایی پیمانشکنی آنان در برابر امام حسین(ع) بیان میکند: امام حسین(ع) لحظه سرنوشتساز را بهدرستی شناخت و یک قدم از آرمان خود عقب ننشست، اما کوفیان در این آزمون شکست خوردند. آنها منفعت نقد دنیا را به حقیقت فروختند و با این کار، نه تنها خود، بلکه آینده امت اسلام را تباه کردند. تصمیمگیری در لحظات سخت بسیار دشوار است، اما کوفیان نشان دادند چگونه دلبستگی به دنیا میتواند انسان را در برابر نوه پیامبر(ص) قرار دهد. امام از همان روزهای نخست در مدینه و مکه بهصراحت اعلام کرد با شخصی چون یزید بیعت نخواهد کرد، چرا که یزید مظهر فسق و نابودی اسلام بود. وی برای تجسم بخشیدن به درگیری درونی میان دنیا و آخرت به شخصیت عمر بن سعد پرداخته و میگوید: عمر سعد در اشعاری که به او منسوب است، بهخوبی تحیر و درگیری ذهنی خود را نشان میدهد. او میگوید بین دو امر عظیم گیر کرده است؛ حکومت ری که آرزوی او بوده و گناه قتل حسین(ع). او بهخوبی میدانست حسین(ع) کیست، اما شیطان به او وعده میداد اکنون این جنایت را انجام بده و بعد توبه کن. منطق او این بود که دنیا نقد است و آخرت نسیه، و هیچ عاقلی نقد را به نسیه نمیفروشد. این تفکر، آغاز انحطاط و نابودی او شد. این دوراهی گناه و اطاعت، برای همه ما در زندگی پیش میآید و اگر اهل تحمل سختی و زیر پا گذاشتن هوس نباشیم، به همان مسیری میرویم که عمرسعد رفت. او تصور میکرد فرصت توبه خواهد داشت، اما نمیدانست برخی جنایات، راه بازگشت را برای همیشه میبندند.
علیاصغر(ع)؛ عالیترین سند مظلومیت و حقانیت عاشورا
رئیس پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر در پایان با گریز به مظلومیت حضرت علیاصغر(ع) به عنوان سند نهایی حقانیت این نهضت خاطرنشان میکند: این طفل قدرت دفاع نداشت و شهادت او روی دستان پدر، سندی شد که هیچکس نمیتواند آن را کتمان کند. وقتی تیر سه شعبه گلوی نازک او را درید، امام خون او را به آسمان پاشید و این نشاندهنده اوج مظلومیت است. امام حسین(ع) حتی برای این طفل هم گودالی حفر کرد و او را به خاک سپرد تا حرمت پیکرش حفظ شود. این صحنهها نشان میدهد در مکتب عاشورا، حتی کوچکترین اعضای خانواده هم در آن فرصتسازی بزرگ برای بیداری بشریت نقش داشتند و با خون خود، مسیر حق را آبیاری کردند. علیاصغر(ع) درواقع آخرین حجت امام برای بیداری وجدانهای خفتهای بود که در میان هیاهوی دنیا، صدای حق را گم کرده بودند.






نظر شما