تحولات منطقه

فارن افرز در گزارش تازه خود به راهبرد کلانی پرداخته که جمهوری اسلامی با اتکا به آن، خاورمیانه جدید را شکل خواهد داد.

اذعان فارن افرز به تغییر راهبرد کلان ایران؛ چگونه جمهوری اسلامیِ بازسازی‌شده خاورمیانه را تغییر خواهد داد
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

به‌گزارش قدس نلاین، فارن افرز در گزارش تازه خود به راهبرد کلانی پرداخته که جمهوری اسلامی با اتکا به آن، خاورمیانه جدید را شکل خواهد داد.
دوماهنامه آمریکایی فارن افرز که به شکل تخصصی در حوزه سیاست فعال است در این گزارش تشریح کرده چگونه ایران توانسته هم آتش جنگ را مهار کند و هم به بازسازی و نوسازی خود بپردازد و باز هم در جایگاهی محوری در خاورمیانه باقی بماند. آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از این گزارش است که به قلم «نرگس باجغلی» و «ولی نصر» نوشته شده است.

کوره جنگ، ایران را به شیوه‌ پیش‌بینی نشده‌ای تغییر داد

«در آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی آسیب دیده و ضعیف به نظر می‌رسید. بمباران گسترده، صنعت و زیرساخت‌ها را نابود و محاصره دریایی ایالات متحده، اقتصاد این کشور را ویران کرده بود. در اوایل ماه مارس، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده در هواپیمای ایر فورس وان به خبرنگاران گفت: «ما تمام امپراتوری آن‌ها را نابود کرده‌ایم» و چند هفته بعد، او «پیروزی کامل و تمام‌عیار» را اعلام کرد.

با این حال، سه ماه بعد، تصویر کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد. ایران ظرفیت نظامی و صنعتی خود را حفظ کرده است و با وجود درخواست ترامپ از ایرانیان برای سرنگونی رژیم، هیچ قیام مردمی در شرف وقوع نیست. هدف اولیه جنگ - وارد کردن ضربه مهلک به جمهوری اسلامی - دست نیافتنی بوده است.

کوره جنگ به جای اینکه ایران را در خود ذوب کند، آن را به شیوه‌های پیش‌بینی نشده‌ای تغییر داده است. جمهوری اسلامی برای بقا و ایجاد مزایای استراتژیک جدید، مجبور به سازگاری و نوآوری شد و نحوه جنگیدن، اداره دولت و مدیریت جامعه را تغییر داد و این کار را باید با سرعتی بی‌سابقه انجام می‌داد. تهران اکنون به دستاوردهای خود اطمینان دارد و مصمم است این دستاوردها را در داخل و خارج از کشور تثبیت کند. این جنگ موجب ظهور یک ایران جدید شده است، ایرانی که خاورمیانه را تغییر شکل خواهد داد و بر روند ژئوپلیتیک در سال‌های آینده تأثیر خواهد گذاشت.

باز کردن راه برای نسل تازه رهبران

با احساس اینکه جمهوری اسلامی توسط جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵ و قیام مردمی(!) در ژانویه ۲۰۲۶ تضعیف شده است، اسرائیل و ایالات متحده در ۲۸ فوریه حملات هوایی به ایران را آغاز کردند. آن‌ها انتظار داشتند از طریق ترورهای هدفمند رهبری ایران، به پیروزی سریعی دست یابند. اما از بین بردن سران منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی نشد. در عوض، راه را برای به دست گرفتن قدرت توسط نسلی تازه باز کرد.

بسیاری از ناظران غربی، رهبر تازه را که در طول جنگ ظهور کرد، از منظر اعتقادی، تندروتر و نسبت به ایالات متحده و اسرائیل ستیزه‌جوتر می‌دانند. اما این کاملاً درست نیست. آنچه واقعاً آن را متمایز می‌کند، ظریف‌تر و مهم‌تر است. ناظران خارج از ایران بر تعداد انگشت‌شماری از رهبران ارشد تمرکز می‌کنند. با این حال، مهم‌تر از آن، دگرگونی در رده‌های پایین‌تر از آن‌هاست: نسل جدیدی از فرماندهان سپاه و مقامات امنیتی غیرنظامی که پس از انقلاب ۱۹۷۹ به بلوغ رسیده‌اند. آن‌ها اکنون مناصب کلیدی تصمیم‌گیری را در اختیار دارند و دیدگاه ملی‌گرایانه‌ آن‌ها در مورد کشورداری و امنیت، جمهوری اسلامی را از نو تعریف می‌کند.

کسانی که امروز در رأس قدرت هستند، نسل دوم انقلابیون ایران، از جمله [حضرت آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای، قالیباف و وحیدی، در دوران جنگ ایران و عراق نوجوان و جوان بودند. جهان‌بینی آن‌ها در سنگرهای طولانی‌ترین جنگ متعارف قرن بیستم شکل گرفت. کسانی که در طبقه مدیریتی جدید نیروهای سیاسی و مسلح ایران، نسل سوم انقلاب، هستند، چیزی جز ایران پس از انقلاب نمی‌شناسند. اعضای این طبقه از افسران نیروهای مسلح و سپاه پاسداران، به همراه نهادهای امنیتی وابسته به آن‌ها، فرهنگی ساختاریافته و دیدگاهی استراتژیک مبتنی بر دفاع ملی، نه ایدئولوژی انقلابی را اتخاذ کردند و آن‌ها با اعتماد به نفسِ رهبرانی حکومت می‌کنند که معتقدند با موفقیت از ایران در دو جنگ علیه قدرت‌های برتر نظامی(جنگ ۱۲روزه سال گذشته و درگیری بسیار بزرگ‌تر امسال) دفاع کرده‌اند و به چیزی دست یافته‌اند که از آرمان‌های انقلاب اسلامی بوده است: تضعیف واقعی قدرت آمریکا در خاورمیانه.

سازماندهی دوباره کشورداری پیرامون جنگ

پیش از حمله آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی فرض کرده بود که می‌تواند به طور نامحدود یک بن‌بست نه جنگ و نه صلح با ایالات متحده و اسرائیل را حفظ کنند. اشتباه آن‌ها ثابت شد.

دانشگاه‌ها، مؤسسه‌های تحقیقاتی، اندیشکده‌ها و نهادهای دولتی ایران شروع به برگزاری بحث‌هایی در مورد درس‌های آموخته شده و تغییرات مورد نیاز کردند. در آن هشت ماه، تغییرات نهادی بیشتری نسبت به مجموع ۱۰سال گذشته رخ داد. بسیاری از تصمیم‌های اجرایی در مورد تجارت، کشاورزی و مدیریت خدمات اقتصادی و اجتماعی از تهران به مراکز استان‌ها غیرمتمرکز شد و سازمان‌های ناظر بر تبلیغات، ارتباط با مخاطبان داخلی و انتشار اطلاعات در خارج از کشور، دستخوش یک بازنگری نسلی شدند. رخوت نهادی که مدت‌ها بود بروکراسی جمهوری اسلامی را تعریف می‌کرد؛ اکنون جای خود را به ضرورت سازگاری سریع داده بود. در این فرایند، تصمیم‌گیرندگان تکنوکرات مسئولیت را به دست گرفتند.

رفتار ایران در جنگ بعدی، رویکرد تکنوکراتیک نسل جدید را منعکس می‌کرد. جمهوری اسلامی مدت‌ها در میان هزارتوی آشفته‌ای از مراکز قدرت عمل کرده بود که منجر به بحث‌های داخلی بی‌پایان و سکون و بی‌تحرکی شده بود. اما بین دو جنگ، این هرج و مرج جای خود را به نظم و انضباط سازمانی و انعطاف‌پذیری داد. یک شورای عالی دفاع جدید - به رهبری ژنرال‌های سپاه، عبدالرحیم موسوی، محمد پاکپور و علی شمخانی - برای تسریع تغییرات نظامی ایجاد شد. قالیباف، ژنرال سابق سپاه که در سال ۲۰۲۰ رئیس مجلس شد و علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نقش‌های موازی در بروکراسی غیرنظامی و اقتصادی ایفا و از طریق وزارتخانه‌های دولتی و مقامات شهری کار کردند. این مردان که از کهنه‌سربازان جنگ ایران و عراق بودند، آموخته بودند در خطوط مقدم، در برابر مشکلات غیر قابل عبور، مدیریت کنند. نسل بنیان‌گذار انقلاب، در مواجهه با بزرگ‌ترین چالش ایران از دهه ۱۹۸۰، به سرعت به سازماندهی دوباره کشورداری پیرامون جنگ روی آوردند. این رهبران مسن‌تر بر گذار به نسل جدید نظارت داشتند، نسلی که به سرعت گره‌های پراکنده قدرت را در یک ساختار تصمیم‌گیری منسجم سازماندهی دوباره کرد که می‌توانست پس از از دست دادن هر رهبر واحدی، دوام بیاورد.

نیروهای مسلح ایران به شبکه‌ای از فرماندهی‌های عملیاتی تبدیل شدند که بیشتر شبیه یک نیروی چریکی بود تا یک ارتش متعارف و اقتدار به جای توزیع میان جناح‌های مختلف، در میان گروه‌های همفکر متمرکز بود. لاریجانی، موسوی، پاکپور و شمخانی همگی در حملات بعدی اسرائیل کشته شدند، اما از تاب‌آوری که آن‌ها در ایجاد آن نقش داشتند، کاسته نشد.

شلیک‌هایی طولانی‌تر از آنچه ایالات متحده انتظار داشت

در میدان نبرد، نیروهای مسلح ایران درس‌های جنگ ژوئن ۲۰۲۵ را با دقت به کار گرفتند. آن‌ها به حمله آمریکا و اسرائیل که در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، با رگبارهای منظم موشک‌ها و پهپادهایی که برای از بین بردن ذخایر رهگیرهای آمریکا و اسرائیل در سراسر منطقه طراحی شده بودند، پاسخ دادند. آن‌ها به این نتیجه رسیده بودند که دشمنانشان انتظار دارند به سرعت توانایی موشکی ایران را نابود کنند و برای یک کارزار طولانی مدت آماده نیستند. در طول جنگ ۲۰۲۵، اسرائیل ورودی‌های شهرهای موشکی ایران را هدف قرار داده بود و عملاً آن‌ها را مهر و موم کرده و ایران را مجبور کرده بود عمدتاً از مناطق شرقی خارج از دسترس اسرائیل موشک پرتاب کند. ایران با پراکنده کردن موشک‌اندازها در سراسر جغرافیای وسیع خود و استقرار مهندسان در داخل شهرهای موشکی، در کنار نیروهای نظامی، برای تعمیر موشک‌اندازها و ورودی‌های آسیب‌دیده در زمان واقعی، به این اقدام پاسخ داد. این امر ایران را قادر کرد به شلیک‌های طولانی‌تر از آنچه اسرائیل و ایالات متحده انتظار داشتند، ادامه دهد. ایران با تکیه بر منطق جنگ نامتقارن - و با تکیه بر تجربه استفاده از حملات موج انسانی برای غلبه بر مواضع عراق در دهه ۱۹۸۰ - دسته‌هایی از پهپادهای شاهد را اعزام کرد. این سلاح‌های ارزان و قابل مصرف، پدافند هوایی محافظ پایگاه‌های ایالات متحده و همچنین متحدان عرب واشنگتن را تضعیف و راهروهایی را برای موشک‌های دقیق برای حمله به اهداف با ارزش بالا باز کردند. ارتش ایران نه تنها یاد گرفته بود که صبورانه عمل کند، بلکه با خنثی کردن اهداف جنگی دشمنانش، برتری استراتژیک نیز بدست آورد.

تهران خودش را در وضعیت توازن جدید قدرت می‌بیند

مهم‌ترین پیروزی برای نسل جدید رهبران این است که راهبرد آن‌ها مؤثر واقع شد. جمهوری اسلامی در برابر بمباران‌های ایالات متحده و اسرائیل مقاومت کرد، کنترل تنگه هرمز را به دست گرفت و با محاصره دریایی ایالات متحده روبه‌رو شد. در این فرایند، میدان نبرد را به خلیج فارس گسترش داد و خسارت‌های سنگینی به ۱۶ پایگاه ایالات متحده وارد و چندین پایگاه را غیرفعال کرد. در ماه مارس، شبه‌نظامیان عراقی ایالات متحده را مجبور به ترک کمپ ویکتوری- یک تأسیسات نظامی بزرگ ایالات متحده در بغداد که نیروهای آمریکایی از سال ۲۰۰۳ آن را اشغال کرده بودند- کرد.

حملات ایران همچنین بحران اعتماد را در میان کشورهای خلیج فارس ایجاد کرد. ایالات متحده جنگ را به شهرها و زیرساخت‌های حیاتی آن‌ها کشانده و در محافظت از آن‌ها شکست خورده بود. تهران بن‌بست حاصل را به عنوان یک توازن قدرت جدید می‌بیند. محاصره دریایی ایالات متحده، اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده است، اما به قیمت آشکار کردن اهمیت استراتژیک تسلط ایران بر تنگه. ایالات متحده با تغییر از جنگ هوایی به محاصره دریایی، در واقع اعتراف کرد ایران میدان نبردی را که درگیری در آن رخ خواهد داد، تغییر داده است.

ترامپ محاصره دریایی را به عنوان راه حلی جادویی برای پیروزی در جنگ پذیرفت، اما این کار تنها فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی وارد کرد. این بن‌بست به معنای برابری استراتژیک بیشتر بود که رهبری ایران بر آن تأکید کرد. در ادامه، کنترل تنگه که یک گلوگاه اقتصادی جهانی غیر قابل انکار حیاتی است، به عنوان یک اهرم اقتصادی و عامل بازدارنده در برابر حملات آینده به تهران خدمت خواهد کرد. برای رهبران ایران، این قدرت تازه درک شده تا حدودی هزینه‌هایی را که در طول جنگ متحمل شده است، از جمله تضعیف متحد لبنانی خود، حزب‌الله و سایر شکست‌هایی که در سال‌های اخیر متحمل شده است مانند از دست دادن سوریه به عنوان یک کریدور استراتژیک پس از سقوط رژیم بشار اسد، که وفادارترین متحد ایران در جهان عرب بود، جبران می‌کند.

از نظر تهران، مهار چند دهه‌ای ایران توسط ایالات متحده به پایان رسیده است. نظم جدید منطقه‌ای کمتر با برتری آمریکا و بیشتر با چندقطبی بودن تعریف خواهد شد،. حاکمان جدید ایران بر این اساس حالا در حال مذاکره هستند.

سپاه پاسداران دیگر روی دیپلماسی حساب نمی‌کند

برای حاکمان ایران، رسیدگی به شکایت‌های اقتصادی پس از پایان جنگ ضروری خواهد بود. واشنگتن فرض می‌کند تهران همچنان به مذاکره برای لغو تحریم‌ها علاقه‌مند است، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روی دیپلماسی حساب نمی‌کند؛ دیگر معتقد نیست که ایالات متحده هرگز تحریم‌ها را لغو خواهد کرد. بلکه، به دنبال توافقی است که به جنگ پایان دهد، دستاوردهای ایران را تثبیت کرده و راه را برای سود اقتصادی حاصل از مالیات بر ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز هموار کند.

واشنگتن این موضع جدید را به عنوان لجاجتی ناشی از انعطاف‌ناپذیری ایدئولوژیک و رقابت جناحی در تهران تفسیر می‌کند اما آن‌ها اشتباه می‌کنند. رویکرد جسورانه تهران نه نشان‌دهنده انعطاف‌ناپذیری ایدئولوژیک است و نه اختلافات جناحی. در عوض، این نشان‌دهنده اعتماد به نفس تازه یافته ایران و درس‌هایی است که از جنگ و دورهای قبلی مذاکرات آموخته است. رهبران این کشور درک می‌کنند ایالات متحده به دنبال بدست آوردن چیزی از مذاکرات است که در جنگ نمی‌توانست به آن دست یابد و واشنگتن به دنبال معامله نیست، بلکه به تسلیم ایران می‌اندیشد.

ایرانِ نوظهور همچنان اقتدارگرا باقی خواهد ماند

فرماندهان ایرانی شبکه منطقه‌ای خود را نه از روی تمایل ایدئولوژیک برای اعمال قدرت، بلکه از روی محاسبه اینکه ایران تا زمانی که با تهدیدهای نظامی و خفقان اقتصادی توسط ایالات متحده و اسرائیل مواجه است، نمی‌تواند کاملاً مستقل باشد، حفظ می‌کنند. اصرار ایران بر اینکه مذاکرات با ایالات متحده مشروط به آتش‌بس در لبنان است و اینکه توافق نهایی باید به جنگ در همه جبهه‌ها پایان دهد و دستاوردهای استراتژیک ایران را منعکس کند، این دیدگاه گسترده از دفاع منطقه‌ای را نشان می‌دهد.

این جنگ، آزمونی دشوار بوده و موجب ایجاد نسخه جدیدی از جمهوری اسلامی و نخستین تغییر نسلی بزرگ از زمان تأسیس آن شده است. قدرت دیگر در دست بنیان‌گذاران نیست. نسل دوم اکنون امور نظامی و سیاسی را اداره می‌کند، در حالی که نسل‌های سوم و چهارم ارتباطات و دسترسی بین‌المللی را هدایت می‌کنند.

جمهوری متولد شده از جنگ‌های ایالات متحده و اسرائیل، کمتر با ایدئولوژی و بیشتر با ناسیونالیسم، کمتر با انقلاب و بیشتر با سیاست‌مداری، کمتر با کاریزمای روحانی و بیشتر با اعتماد به نفس و اخلاق تکنوکراتیک یک طبقه افسر جدید تعریف می‌شود. جمهوری اسلامیِ نوظهور همچنان بسیار اقتدارگرا باقی خواهد ماند.

اما دسته‌بندی‌هایی که تحلیلگران غربی اغلب برای توصیف جناح‌های مختلف آن - تندروها در مقابل میانه‌روها، ایدئولوگ‌ها در مقابل اصلاح‌طلبان - استفاده کرده‌اند، بیش از هر زمان دیگری دقیق نخواهد بود».

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha