امروز، «هالیو» به یکی از مهمترین پدیدههای فرهنگی و رسانهای جهان معاصر تبدیل شده و فقط به موسیقی کرهای خلاصه نمیشود، غذای کرهای، فیلم و سریالهای کرهای و سبک زندگی کرهای نشان از نفوذ فرهنگی کره جنوبی در عرصه بینالمللی دارد.
کتاب «هالیو، موج کرهای: قدرت نرم و دیپلماسی عمومی به سبک کره جنوبی» نوشته محسن سوهانی، پژوهشگر میانرشتهای به بررسی این موج پرداخته که فراتر از یک جریان سرگرمی به یک راهبرد پیچیده در حوزه قدرت نرم و دیپلماسی عمومی تبدیل شده است.
با محسن سوهانی از چهرههای فعال در حوزه مدیریت فرهنگی، پژوهش، دیپلماسی و روابط بینالملل که هماکنون مدیرکل هنرهای نمایشی و رادیو نمایش است درباره شکلگیری و اثرگذاری این موج کرهای گفتوگو کردیم که میخوانید.
محسن سوهانی
«هالیو» دقیقاً چیست و چرا نباید آن را صرفاً به موسیقی K-pop یا سریالهای کرهای محدود کرد؟
ابتدا اجازه دهید از وجه تسمیه شروع کنم. جالب است بدانید «هالیو» واژهای چینی است که برای نخستین بار در سال ۱۹۹۹ میلادی توسط رسانههای چینی ابداع شد. هالیو در زبان چینی به معنای جریان یا ضربه سرد است و خبرنگاران چینی با یک جناس هوشمندانه، این واژه را برای توصیف هجوم ناگهانی و پرشور فرهنگ کرهای به کار بردند. بعدها دولت کره جنوبی این واژه را رسمیت بخشید و آن را موج کرهای ترجمه کرد.
اما «هالیو» در ذات خود، یک پدیده چندلایه و فراگیر است. اگر آن را صرفاً به موسیقی یا سریال محدود کنیم، در حقیقت تنها نوک کوه یخ را دیدیم؛ چرا که اولاً هالیو یک اکوسیستم کامل است که شامل سینما، مد، آرایش و بهداشت، آشپزی کرهای، بازیهای ویدئویی، وبتون (کمیک دیجیتال کرهای) و حتی زبان کرهای میشود. فیلم «انگل» که اسکار گرفت یا گسترش رستورانهای کرهای در جهان، همگی بخشی از همین پدیده هستند.
دوم اینکه هالیو یک کلانراهبرد ملی است که از هماهنگی کمنظیر و قابل توجه دولت، بخش خصوصی، رسانهها و فناوریهای دیجیتال شکل گرفته است. از تصویب قوانین حمایتی تا تأسیس نهادهای تخصصی برای صادرات فرهنگی، همه نشان از یک برنامهریزی دقیق دارد.
سوم و مهمتر اینکه هالیو امروز به ابزاری برای قدرت نرم و دیپلماسی عمومی کرهجنوبی تبدیل شده است. به بیان دیگر، کره با تکیه بر جذابیت فرهنگی خود، بدون توسل به زور، نفوذ بینالمللیاش را افزایش داده است. به عنوان نمونه، گروه BTS در سال ۲۰۲۱ به عنوان «فرستادگان ویژه نسلهای آینده» در سازمان ملل حضور یافت.
پس «هالیو» را باید یک قدرت فرهنگی فراگیر دانست که از دل یک جریان سرگرمکننده زاده شده و اکنون به یکی از مؤثرترین ابزارهای دیپلماسی عمومی و ارتقای برند ملی در جهان تبدیل شده است.
یعنی «هالیو» منجر به بهبود تصویر بینالمللی کره جنوبی و سبک زندگی کرهای در تصور عمومی مردم جهان شده است؟
اجازه دهید پاسخ را با یک مثال ملموس آغاز کنم. نظرسنجی اخیر مؤسسه «Corea Image Communication Institute» نشان میدهد ۶/۹۴ درصد از خود کرهایها و ۱/۹۳درصد از خارجیها، «کیاستایل» (سبک کرهای) را با هویت این کشور گره زدهاند. این یعنی «هالیو» دیگر تنها یک جریان فرهنگی نیست بلکه به مهمترین برند ملی کره جنوبی تبدیل شده است. به بیان دیگر هالیو تصویر کره جنوبی را از یک کشور جنگزده و صنعتیِ در حال توسعه، به یک «برند» فرهنگی جذاب، پویا و آرمانشهری تبدیل کرده است.
از منظر دیپلماسی عمومی، کره جنوبی با بهرهگیری از جذابیت فرهنگی خود توانسته بدون توسل به زور، نفوذ بینالمللیاش را افزایش دهد. همچنین، هالیو به موتور محرک گردشگری تبدیل شده است؛ تماشاگران کنسرت BTS در سئول بهطور میانگین ۳۵۳ میلیون وون (حدود ۲هزار و ۵۰۰دلار) هزینه میکنند، در حالی که این رقم برای گردشگران عادی ۲۴۵ میلیون وون است.
رسانههای کرهای با ترکیب هوشمندانه سنت و مدرنیته، تصویری از سبک زندگی کرهای ارائه دادهاند که هم آشناست و هم تازه. سریالهایی مانند «بازی مرکب» و فیلمهایی مانند «انگل» با کسب جوایز اسکار، نهتنها سرگرمی، بلکه روایتهای عمیق انسانی و زیباییشناسی فرهنگ کره را به جهان نشان دادند. پلتفرمهایی مانند نتفلیکس نیز این محتوا را به تمام نقاط جهان رساندهاند.
بهنظرم این سه حوزه، ستونهای مکمل هالیو هستند؛ اولی دیپلماسی غذا یا K-Food که در نظرسنجی ۲۰۲۶ بیش از ۵۵درصد از خارجیها، غذا را محبوبترین محتوای کرهای دانستند به طوری که غذا در کنار «کیپاپ» به عنوان دومین نماد ملی کره شناخته شده است.
دوم، مد کرهای یا K-Fashionکه با تلفیق زیباییشناسی سنتی و مدرن، به یک زبان بصری جهانی تبدیل شده است.
سوم، سبک زندگی و زیبایی یا K-Beauty & K-Lifestyleصنعت زیبایی کره با فلسفه «مراقبت و پیشگیری» به جای «پوشانندگی»، توانسته تصویر کره را از یک کشور با مرزهای مستحکم نظامی، به سرزمینی با «پوست شیشهای» و آرمانشهری تغییر دهد.
در یک کلام، «هالیو» با تکیه بر رسانههای جذاب، غذاهای لذیذ، مدهای شیک و سبک زندگی آرمانشهری، موفق شده است تصویر کره جنوبی را از یک کشور صنعتی صرف، به یک قدرت فرهنگی فراگیر و جذاب تبدیل کند. این همان چیزی است که در کتاب «هالیو، موج کرهای» از آن با عنوان «دیپلماسی عمومی همهجانبه» یاد کردهام؛ راهبردی که در آن فرهنگ، سیاست و اقتصاد در هم تنیده شده و نتیجهای جز ارتقای بیسابقه برند ملی کره جنوبی نداشته است.
شما در کتابتان، از این موج به عنوان ابزار قدرت نرم و دیپلماسی عمومی کره یاد کردید، به نظرتان چه عواملی سبب شد کره جنوبی از یک کشور مصرفکننده فرهنگ به صادرکننده جهانی فرهنگ تبدیل شود؟
این پرسش، قلب تپنده کتاب من است. تحول کره جنوبی از یک کشور جنگزده و مصرفکننده، به یکی از صادرکنندگان بزرگ فرهنگ در جهان، حاصل یک راهبرد ملی هوشمندانه و چندلایه بوده که در طول سه دهه به دقت طراحی و اجرا شده است. این تحول را نه یک جهش ناگهانی، بلکه یک فرایند نظاممند باید دانست که عوامل متعددی در آن نقش داشته است.
در وهله نخست، تغییر نگاه راهبردی دولت از «فرهنگ» به «صنعت» بود. نقطه عطف این تحول را باید در بحران مالی آسیا در سال ۱۹۹۷ جستوجو کرد. در آن زمان کره جنوبی دریافت که تکیه بر صنایع سنگین کافی نیست. مقایسه درآمد یک فیلم مانند «پارک ژوراسیک» با فروش میلیونها خودرو هیوندایی، این باور را در رهبران کره ایجاد کرد که «فرهنگ» میتواند یک صنعت راهبردی و با ارزش افزوده بالا باشد. دولت کره با پذیرش این نگاه، صنعت فرهنگ را به عنوان موتور جدید رشد اقتصادی، ابزاری برای دیپلماسی نرم و بخش صادراتی پیشرو تعریف کرد. این تغییر پارادایم، زمینهساز تمام تحولات بعدی شد.
نکته دوم، فرهنگمحوری در سیاستگذاری و سرمایهگذاری است. دولتهای متوالی کره جنوبی، از دولت کیمدای جونگ که شعار «فرهنگمحوری» را مطرح کرد تا دولتهای بعدی، سیاستهای حمایتی گستردهای را به اجرا گذاشتند.
محور سوم به تصویب قوانین حمایتی مانند «قانون اساسی توسعه صنایع فرهنگی» و «قانون توسعه پایدار هالیو» بازمیگردد. همچنین ایجاد نهادهای تخصصی مانند «سازمان محتوای خلاق کره» و «سازمان ترویج تبادلات فرهنگی بینالمللی کره» برای مدیریت، هدایت و صادرات فرهنگ نقش کلیدی داشت. سرمایهگذاری کلان مالی نیز یکی از ارکان این تحول بود. علاوه بر این، معافیتهای مالیاتی برای هزینههای تولید محتوا و حمایت از شرکتهای کوچک و استارتآپهای فرهنگی، فضای رقابتی و پویایی ایجاد کرد.
اما موفقیت کره تنها به حمایت مالی محدود نشد، بلکه ایجاد یک اکوسیستم کامل را هدف گرفت. در این اکوسیستم، هماهنگی میان دولت، صنعت، دانشگاه و پژوهش نقشی حیاتی دارد. دولت نقش طراح و سرمایهگذار را ایفا میکند. بخش خصوصی مانند شرکتهای سرگرمی HYBE، SM، JYP، YG و CJ ENM با سیستمهای آموزش و تولید صنعتی، هنرمندانی چندزبانه، آشنا به رسانه و مسلط به برندسازی شخصی پرورش میدهند. دانشگاهها و مراکز پژوهشی نیز در حوزههای خلاقیت، فناوری و بومیسازی همکاری نزدیک دارند.
از سوی دیگر، کره جنوبی به مرزهای سنتی فرهنگ اکتفا نکرد و تعریف «هالیو» را به غذا، مد، زیبایی، گردشگری و سبک زندگی گسترش داد. همچنین استفاده گسترده از پلتفرمهای جهانی مانند یوتیوب و نتفلیکس و سرمایهگذاری روی فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی، نقش کلیدی در این گسترش ایفا کرده است.
در نهایت، کره جنوبی از هالیو به عنوان ابزاری برای دیپلماسی عمومی و ارتقای برند ملی و قدرت نرم خود بهره گرفته است. حضور هنرمندان کرهای در مجامع بینالمللی، استفاده از فرهنگ در دیپلماسی سطح بالا و هدفگذاری برای جذب ۳۰ میلیون گردشگر خارجی، همگی نشان از نگاه راهبردی به فرهنگ به عنوان یک دارایی ملی دارد.
در مجموع، کره جنوبی با نگاه اقتصادی به فرهنگ، سیاستگذاری هوشمندانه، سرمایهگذاری کلان، ایجاد اکوسیستم صنعتی منسجم و بهرهگیری از فناوریهای نوین توانست مسیر تحول از مصرفکننده به صادرکننده را طی کند و به الگویی الهامبخش برای دیگر کشورها تبدیل شود.
برخی معتقدند هالیو یک موفقیت فرهنگی است ولی عدهای، آن را نوعی پروژه نفوذ فرهنگی میدانند. شما به عنوان کارشناس رسانه، کدام نگاه را به واقعیت نزدیکتر میدانید؟
پرسش شما در واقع به یکی از چالشبرانگیزترین ابعاد پدیده هالیو اشاره دارد. پاسخ من این است که هر دو نگاه اگرچه دارای نکات ارزشمندی هستند اما برای تبیین کامل این پدیده پیچیده، ناقص به نظر میرسند. واقعیت، همان طور که در کتاب «هالیو، موج کرهای» به آن پرداختهام، در میانه این دو دیدگاه قرار دارد و هالیو را باید پدیدهای چندوجهی دانست که همزمان دارای ابعاد موفقیت فرهنگی اصیل و راهبردی هوشمندانه برای نفوذ است.
از یک سو، هالیو بدون شک یک موفقیت فرهنگی چشمگیر است. این موفقیت ریشه در جذابیت ذاتی و کیفیت بالای محصولات فرهنگی کرهای دارد؛ محصولاتی که توانستهاند با مخاطبان در سراسر جهان، فارغ از مرزهای جغرافیایی و زبانی، ارتباطی عمیق و عاطفی برقرار کنند. همان طور که در منابع معتبر نیز اشاره شده، هالیو به یک «پدیده فرهنگی چندوجهی» تبدیل شده که توسط تاریخ و تجارب عاطفی هر ملت شکل میگیرد و صرفاً یک روند زودگذر یا مد مصرفی نیست. این موفقیت، حاصل خلاقیت بخش خصوصی، نبوغ هنرمندان و درک عمیق از ذائقه جهانی است و به تنهایی نمیتواند محصول یک پروژه دولتی باشد. کره جنوبی با «ترکیببندی مجدد» عناصر فرهنگی جهانی در قالبی تازه و جذاب توانسته به «ارز فرهنگی جهانی» دست یابد و تصویر خود را از یک کشور جنگزده به یک قدرت فرهنگی جذاب تغییر دهد.
از سوی دیگر، نادیده گرفتن نقش عمدی و راهبردی دولت کره جنوبی در این موفقیت، سادهانگارانه است. هالیو را نمیتوان صرفاً یک روند خودجوش فرهنگی دانست. دولت کره با اتخاذ سیاستهای هوشمندانه و هدفمند از دهه ۱۹۹۰، به طور جدی به دنبال تبدیل فرهنگ به یک «صنعت استراتژیک» بوده است. این مداخلات، از حمایتهای مالی و قانونی تا ایجاد نهادهای تخصصی برای صادرات فرهنگی، همگی نشان از یک «پروژه» آگاهانه برای افزایش «قدرت نرم» و نفوذ بینالمللی دارد. هالیو به عنوان «بزرگترین دارایی قدرت نرم» سئول در کنار ابعاد اقتصادی، دارای ابعاد ژئوپلیتیکی نیز هست.
با این حال، اینجاست که پای بحث «نفوذ فرهنگی» یا حتی «امپریالیسم فرهنگی» به میان میآید. منتقدان بر این باورند که هالیو با وجود جذابیتهایش، میتواند به نوعی «استعمار اقتصادی» یا «تهاجم فرهنگی» یکطرفه تبدیل شود که ارزشها و سبک زندگی کرهای را به سایر جوامع به ویژه جوامع در حال توسعه تحمیل میکند. برخی پژوهشها حتی به «تمایل امپریالیستی برای گسترش نفوذ فرهنگی از طریق جهانیسازی» هالیو اشاره کردهاند. این نگرانی زمانی جدیتر میشود که بدانیم جریان هالیو اغلب به صورت یکطرفه در حال انتقال از کره به سایر کشورهاست و میتواند وابستگی اقتصادی ایجاد کند.با این حال، واقعیت پیچیدهتر از این دوگانهسازی است. هالیو برخلاف جریانهای فرهنگی سنتی که اغلب از غرب به شرق ساری بود، نمونهای از «امپریالیسم رسانهای معکوس» محسوب میشود که نظم قدیمی مرکز-حاشیه را به چالش میکشد. همچنین پژوهشها نشان میدهد محصولات هالیو در هر منطقهای که وارد میشوند، دستخوش «بازتفسیر، بازبافتسازی و بازنشانهسازی» میشوند و هرگز به عنوان یک کالای فرهنگی یکدست و تغییرناپذیر وارد نمیشوند. این امر نشان میدهد مخاطبان جهانی، صرفاً مصرفکنندگان منفعل نیستند و در فرایند معنادهی به این محصولات نقش فعالی دارند.
در نهایت، به عنوان یک کارشناس قدرت نرم و دیپلماسی عمومی معتقدم هالیو را باید پدیدهای فراتر از این دو نگاه متقابل دانست. هالیو هم یک موفقیت فرهنگی اصیل است که از دل خلاقیت و جذابیت ذاتی فرهنگ کرهای برخاسته و هم یک پروژه آگاهانه و هوشمندانه برای افزایش قدرت نرم و نفوذ بینالمللی بوده که با برنامهریزی و حمایت دولت به اوج رسیده است. ابعاد «نفوذ» آن نیز قابل انکار نیست، اما این نفوذ بیشتر از جنس «جذابیت» و «اقناع» است تا «تحمیل» و «اجبار». به عبارت دیگر، هالیو بیش از آنکه یک «تهاجم» باشد، یک «جذابیت» است؛ جذابیتی که مخاطبان جهانی را به سوی خود میکشاند و آنها را به مشارکت فعال در این پدیده فرامیخواند.
هالیو را تا چه اندازه میتوان یک پروژه آگاهانه قدرت نرم دانست و تا چه اندازه یک روند طبیعی فرهنگی یا اینکه موفقیت هالیو بیشتر محصول سیاستگذاری دولت کره جنوبی است یا خلاقیت بخش خصوصی؟
پرسش شما در واقع به هسته مرکزی بحث درباره هالیو اشاره دارد. پاسخ من این است که هالیو را نمیتوان در هیچ یک از این دو قالبِ صرف قرار داد؛ بلکه موفقیت آن حاصل یک «همکاری همافزایانه» میان دولت و بخش خصوصی است. بهبیان روشنتر، هالیو نه صرفاً یک پروژه از بالا به پایین دولتی است و نه یک روند کاملاً خودجوش و مردمی.
پژوهشهای معتبر نشان میدهد که موفقیت هالیو نتیجه «همکاری همافزایانه» بین بخش دولتی و خصوصی است، نه صرفاً یک پروژه دولتیِ از بالا به پایین. در این الگو، دولت نقش «طراح، سرمایهگذار و تسهیلگر» را ایفا کرده و بسترهای قانونی، مالی و بینالمللی را فراهم آورده است. در مقابل، بخش خصوصی با خلاقیت محوری خود، نقش «رهبری» را در تولید محتوا بر عهده داشته است.
بنابراین هالیو، هم یک پروژه آگاهانه قدرت نرم است و هم یک روند طبیعی فرهنگی. موفقیت آن مدیون همکاری هوشمندانه دولت و بخش خصوصی است؛ دولتی که بستر را فراهم میکند و بخش خصوصی که با خلاقیت خود، محتوای جذاب تولید میکند. بهبیان رساتر، هالیو حاصل «مهندسی فرهنگی» دولت و «نبوغ هنری» بخش خصوصی است که در هم آمیخته و پدیدهای مثال زدنی در عرصه فرهنگ جهانی خلق کردهاند.
سریالهای کرهای چه ویژگیهایی دارند که برای مخاطبان فرهنگهای مختلف قابل فهم و جذاب هستند و پلتفرمهایی مانند نتفلیکس چه تأثیری در گسترش موج کرهای داشتهاند؟
برای پاسخ، باید از دو زاویه به موضوع نگاه کنیم؛ نخست، معماری درونی خود سریالها و دوم، نقش پلتفرمهای جهانی به عنوان بلندگو و شتابدهنده این محتوا در عرصه بینالملل. راز موفقیت سریالهای کرهای در این است که توانستهاند تعادلی ظریف میان خاص بودن و جهانی بودن برقرار کنند. این سریالها در بستر فرهنگ کرهای، مضامین جهانی مانند عشق، خیانت، شکاف طبقاتی، آرزوهای انسانی و بقا را روایت میکنند. برای نمونه، بازی مرکب با نمایش نابرابری اجتماعی و تلاش برای بقا، به موضوعی فراتر از مرزهای کره تبدیل شد و مخاطبان جهانی را با خود همراه کرد. علاوه بر این، مخاطبان در سراسر جهان شیوه روایت این سریالها را بسیار جذاب مییابند؛ آنها عاشق این هستند که شخصیتها را در لحظات اوج و بحران ببینند و تغییرات ظریف احساسات و روابط پیچیده را از نزدیک مشاهده کنند. همچنین برخلاف برخی فرهنگها که بر فروتنی تأکید دارند، سریالهای کرهای احساسات را به صراحت و بدون پنهانکاری به تصویر میکشند که این ویژگی برای مخاطبان جهانی که به چنین شفافیتی عادت ندارند، بسیار تازه و دلنشین است. از سوی دیگر، کره جنوبی با تولید صنعتی سریالهای باکیفیت، تنوع ژانری بالایی دارد و پژوهشها نشان میدهد ژانرهای جنایی، وحشت و مهیج به دلیل تکیه بر تعلیق و کنش، موانع فرهنگی را بهتر پشت سر میگذارند و برای مخاطبان فرهنگهای مختلف قابل فهمتر هستند. حالا نوبت به نقش نتفلیکس میرسد که بدون شک نقش شتابدهنده و کاتالیزور اصلی در گسترش جهانی هالیو داشته است. نتفلیکس با ارائه زیرنویس و دوبله به دهها زبان، نخستین و بزرگترین مانع یعنی زبان را از سر راه برداشت و مخاطبان سریالهای کرهای را از محدوده آسیا فراتر برد. امروز بیش از ۸۰ درصد از اعضای نتفلیکس در جهان دستکم یک محتوای کرهای تماشا کردهاند. از سال ۲۰۱۶، نتفلیکس معادل ۲۵میلیارد دلار در محتوای کرهای سرمایهگذاری کرده که به تولید آثاری در سطح هالیوود انجامیده و به صنعت تولید کره رونق بیسابقهای بخشیده است.
نقطه عطف این همکاری، سریال بازی مرکب بود که در سپتامبر ۲۰۲۱ در بیش از ۹۰ کشور صدرنشین شد و ثابت کرد محتوای کرهای نه فقط جالب، بلکه یک کالای تجاری ضروری در عرصه رقابت پلتفرمهاست. جالب اینکه تحقیقات نشان میدهد کاربران نتفلیکس نسبت به غیرکاربران، نگرش مثبتتری به فرهنگ کره دارند و تمایل بیشتری به تجربه محصولات و سفر به این کشور نشان میدهند. در یک نگاه، سریالهای کرهای با تکیه بر روایتهای جهانی و احساسات خالص و نتفلیکس با حذف موانع زبانی و سرمایهگذاری کلان، دست در دست هم دادهاند و این همکاری هوشمندانه، هالیو را از یک پدیده منطقهای به یک قدرت جهانی تبدیل کرده است.
چرا K-pop تا این اندازه در میان نسل جوان جهان محبوب شده و آیا این محبوبیت صرفاً یک مد زودگذر است یا به یک جریان فرهنگی پایدار تبدیل شده است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید هم به رازهای نفوذ کی پاپ در میان نسل جوان بپردازیم و هم به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که آیا این پدیده، یک مد زودگذر است یا به یک جریان فرهنگی پایدار تبدیل شده است. محبوبیت خیره کننده کی پاپ در میان نسل جوان جهان، ریشه در چند عامل کلیدی دارد که در هم تنیده شده و یک اکوسیستم فرهنگی منحصر به فرد ساخته اند. نخست اینکه کی پاپ و به طور کلی هالیو، با دقتی مثال زدنی، گروه سنی نوجوان و جوان را هدف گرفته است؛ آمار نشان میدهد که بیش از نود درصد از دنبال کنندگان هالیو را افراد بیست ساله تشکیل می دهند و این گروه سنی با مفاهیمی مانند رویای ابدی، عشق آرمانی و زندگی پرشور که در محتوای کی پاپ به وفور یافت می شود، عمیقاً ارتباط برقرار می کنند. دوم اینکه کی پاپ امروز دیگر صرفاً یک سبک موسیقی نیست، بلکه یک محتوای تلفیقی است که موسیقی، رقص، مد، هنرهای تجسمی و استراتژی های بازاریابی را در هم می آمیزد؛ این محصولات با بهره گیری از یک سیستم تولید محتوای بالغ و صنعتی تولید می شوند که کیفیت و جذابیت بصری و شنیداری بالایی را تضمین می کند و از ابتدا برای جلب نظر مخاطب جهانی طراحی شده اند. سوم اینکه کی پاپ یک فرهنگ طرفداری بی نظیر خلق کرده است که در آن طرفداران صرفاً مصرف کننده نیستند، بلکه به همآفریننده و مبلغ اثر تبدیل می شوند و این ارتباط عمیق عاطفی، وفاداری فوق العاده ای ایجاد می کند که فراتر از یک رابطه مصرفی معمولی است؛ فعالیت هایی مانند ساخت زیرنویس، بازتولید محتوا در شبکه های اجتماعی و حضور در رویدادهای مختلف، حس تعلق و مالکیت را در میان طرفداران تقویت می کند. چهارم اینکه صنعت کی پاپ به خوبی از قواعد پلتفرم های دیجیتال و شبکه های اجتماعی برای گسترش خود بهره برده است و ساختار آهنگ ها با هوک های چندگانه به گونه ای طراحی شده که هم برای الگوریتم های پلتفرمهای استریمینگ جذاب باشد و هم کاربران را به بازخورد و مشارکت ترغیب کند. اما با وجود تمام این موفقیت ها و محبوبیت، این پرسش که آیا کی پاپ یک جریان پایدار است، پرسشی جدی و به حق است و شواهد نشان میدهد که اگرچه کی پاپ در اوج محبوبیت قرار دارد، اما برای ماندگاری با چالش هایی روبه روست. برخی گزارشها از کاهش فروش آلبومهای فیزیکی در کره جنوبی و کاهش نسبی رشد در برخی بازارهای کلیدی حکایت دارد و همچنین بحث خستگی از کی پاپ و حرکت به سمت بیکره ای شدن با افزایش استفاده از زبان انگلیسی و همکاری های فراملی، نشان از یک دوره گذار دارد. با این حال، نگاه کارشناسان بر این است که کی پاپ و به طور کلی محتوای کره ای باید از مرحله محبوبیت زودگذر به مرحله کیفیت و پایداری ساختاری گام بردارد؛ این بدان معناست که برای بقا، نیاز به خلق محتوای عمیقتر، ساختارهای صنعتی پایدارتر و مدل های کسب و کار متنوعتر دارد. علیرغم این چالشها، دیدگاه غالب این است که کی پاپ به یک زبان فرهنگی مشترک در سطح جهان تبدیل شده است و گروههایی مانند بی تی اس و بلک پینک این راه را هموار کردند و نسل جدیدی از گروهها مانند استری کیدز و سونتین این مسیر را با قدرت ادامه می دهند و کی پاپ اکنون به یک صنعت چندمیلیارد دلاری تبدیل شده که حتی در جشنواره هایی مانند گرمی نیز جایگاهی یافته است. در نهایت، کی پاپ با تکیه بر جذابیت های چندوجهی خود، عمیقاً در فرهنگ نسل جوان ریشه دوانده است و اگرچه ممکن است دوران رشد انفجاری آن به پایان رسیده باشد، اما این پدیده با پذیرش تغییرات و حرکت به سوی کیفیت و پایداری، در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان یک جریان فرهنگی ماندگار است؛ نه یک مد زودگذر.
آیا گسترش هالیو با مقاومت فرهنگی در برخی کشورها هم مواجه شده است؟
بله، این پرسش به یکی از ابعاد کمتر پرداخته شده اما بسیار مهم پدیده هالیو اشاره دارد. گسترش هالیو، علی رغم موفقیت خیره کننده اش، با موجی از مقاومت ها و واکنش های منفی در نقاط مختلف جهان نیز همراه بوده است. این مقاومت ها ریشه در عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گوناگونی دارند و نشان می دهند که هالیو، به عنوان یک جریان فرهنگی فراگیر، نمی تواند فارغ از مناقشات و حساسیت های بومی عمل کند.
شاید بارزترین نمونه این مقاومت را بتوان در آسیای شرقی، به ویژه چین و ژاپن، مشاهده کرد. در چین، با وجود محبوبیت اولیه هالیو، تنش های سیاسی به مانعی جدی تبدیل شد. مهم ترین رویداد، تصمیم پکن در سال ۲۰۱۷ برای ممنوعیت پخش محتوای کره ای بود که پاسخی به استقرار سامانه دفاع موشکی تاد توسط کره جنوبی با همکاری آمریکا تلقی شد. این اقدام دولتی، که ریشه در رقابت های ژئوپلیتیکی داشت، نشان داد که موفقیت هالیو تا چه اندازه می تواند در گروی روابط سیاسی باشد. در ژاپن نیز، مقاومت وجهه ای تاریخی-فرهنگی دارد. احساسات ضد کره ای با جنبش هایی مانند «کنکانریو» (متنفران از موج کره ای) در اواسط دهه ۲۰۰۰ نمود پیدا کرد و نگرانی هایی را در مورد تأثیر فرهنگ کره ای بر هویت ملی ژاپن برانگیخت.
در سال های اخیر، آسیای جنوب شرقی به کانون جدیدی برای این مقاومت ها تبدیل شده است. تحقیقات نشان می دهد که نگرانی ها درباره تأثیر هالیو بر فرهنگ های محلی در کشورهایی مانند تایلند، فیلیپین و ویتنام رو به افزایش است و برخی آن را تهدیدی برای ارزش های سنتی و نوعی سلطه فرهنگی می دانند. یک رویداد اخیر که به وضوح این تنش ها را نشان داد، جنجال حول کنسرت گروه «دی سیکس» در مالزی بود که به درگیری آنلاین بین کاربران کره ای و جنوب شرق آسیا انجامید. این تنش به سرعت به فراخوان هایی برای تحریم کالاهای کره ای و نابودی نمادهای کی پاپ کشیده شد. این واکنش ها عمدتاً از سوی قشر تحصیل کرده و حرفه ای تر که هالیو را از منظر ناسیونالیستی می نگرند، سرچشمه می گیرد و ریشه در احساس برتری خواهی و عدم درک فرهنگی متقابل از سوی برخی طرفداران و کاربران کره ای دارد.
در آسیای جنوبی، کشورهایی مانند هند و پاکستان نیز شاهد افزایش احساسات ضد هالیو بوده اند. این احساسات اغلب با نگرانی از امپریالیسم فرهنگی و تأثیر منفی کی پاپ بر فرهنگ های بومی پیوند خورده است. موارد متعددی از آزار و تهدید طرفداران گروه هایی مانند «بی تی اس» در این کشورها گزارش شده است که ریشه در تعصبات نژادی و فرهنگی دارد.
حتی در خاورمیانه که به عنوان بازار جدید و پر پتانسیل برای هالیو شناخته می شود، این پدیده با مقاومت هایی مواجه شده است. پژوهشی در مورد ایران، عربستان و ترکیه نشان می دهد که تغییرات در سیاست های داخلی این کشورها تأثیر مستقیمی بر نحوه پذیرش هالیو داشته است. در ایران، با وجود استقبال اولیه از محتوای کره ای به عنوان جایگزینی برای فرهنگ غرب، دولت نسبت به گسترش فرهنگ طرفداری کی پاپ که به نوعی فرهنگ مقاومت و تمرد تبدیل شده، محتاط است. در ترکیه نیز، با وجود پیشرفت نسبی هالیو، تنش هایی میان دولت با رویکرد محافظه کارانه و طرفداران آن وجود دارد.
در یک نگاه کلی، این مقاومت ها ریشه در چند عامل اساسی دارند: اولاً، سیاست، به ویژه زمانی که تنش های دیپلماتیک به تصمیمات رسمی برای محدود کردن نفوذ فرهنگی منجر می شود، نقشی کلیدی ایفا می کند. ثانیاً، نگرانی از هویت فرهنگی در کشورهایی با فرهنگ و صنعت سرگرمی قوی، که هالیو را تهدیدی برای صنعت فرهنگ بومی خود می بینند. ثالثاً، خود رویکرد صادراتی هالیو که گاه با بی توجهی به درک متقابل فرهنگی و صرفاً با منطق تجاری پیش رفته، زمینه ساز واکنش های منفی شده است. همچنین تنش های اجتماعی در فضای مجازی، مانند بروز رفتارهای نژادپرستانه، می تواند به سرعت به یک مقاومت گسترده تر دامن بزند.
در نهایت، وجود این مقاومت ها نشان می دهد که هالیو دیگر یک پدیده صرفاً فرهنگی و سرگرم کننده نیست، بلکه به عرصه ای برای رقابت های هویتی، سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. با این حال، شایان ذکر است که این مقاومت ها اغلب ماهیتی دوره ای و مقطعی دارند و با وجود تمام فراز و نشیب ها، جذابیت اصلی هالیو همچنان مخاطبان بیشماری را در سراسر جهان به خود جذب می کند.





نظر شما