تحولات منطقه

حضرت زینب (س) با بصیرت خود، گریه اهل کوفه را نشانه مرگ وجدان و نفوذ شیطان دانستند. ایشان تفاوت گریه صادق و مقطعی را آشکار کردند؛ گریه‌ای که ریشه در ضعف پیوند با امام دارد. این بصیرت، هشداری برای بستن رخنه‌های شیطانی است.

گریه اهل کوفه؛ فریب اشک‌ها و مرگ وجدان/ حضرت زینب علیها السلام و گریه اهل کوفه
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

‏از صحنه‌های شگفت‌انگیز و دردناک در مسیر کربلا، آن صحنه‌ای است که هنگام ورود اسیران آل محمد علیهم السلام به کوفه رخ داد؛ آن‌گاه که مردم گرد آمدند تا دختران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و خاندان امام حسین علیه السلام را بنگرند، و صدای گریه و شیون از هر سو بلند شد. در ظاهر، صحنه‌ای آکنده از تأثر و اندوه بود.

اما حضرت زینب کبری علیها السلام با بصیرت نافذ خود، فریب ظاهر اشک‌ها را نخورد؛ بلکه حقیقت پنهان در پس این گریه را آشکار ساخت. پس آنان را با عباراتی کوبنده خطاب کرد که وجدان‌ها را می‌لرزاند: «أَتَبْکُونَ؟! فَلَا رَقَأَتِ الدَّمْعَةُ، وَلَا هَدَأَتِ الرَّنَّةُ» و در برخی نقل‌ها آمده است: «أَتَبْکُونَ وَقَدْ ذَکَأْتُمُ الدَّمْعَةَ؟»

در اینجا پرسشی بسیار عمیق مطرح می‌شود: معنای این گریه چیست؟ آیا هر گریه‌ای نشان‌دهنده زنده بودن وجدان است؟ آیا صرف جاری شدن اشک، دلیل حضور ضمیر بیدار است؟ حضرت زینب علیها السلام می‌خواستند انگشت بر حقیقتی بسیار خطرناک در نفس انسان بگذارند.

آیا اکنون زمان گریه است؟

گویا حضرت زینب علیها السلام به آنان می‌فرماید: اکنون وقت گریه است؟ این زمان اشک ریختن است؟ پس از کشتن امام حسین علیه السلام؟ پس از به اسارت بردن خاندان؟ پس از سوزاندن خیمه‌ها؟ پس از آنکه امت را به این پرتگاه کشاندید؟ انسان گاه به مرحله‌ای می‌رسد که عملی را با اراده کامل انجام می‌دهد، و سپس بر همان عمل می‌گرید.

اما این گریه الزاماً گریه توبه نیست. الزاماً گریه بیداری نیست. الزاماً نشانه بازگشت به حق نیست. در اینجا باید میان دو نوع گریه تفاوت نهاد.

گریه صادق و گریه مقطعی

گریه‌ای هست که از وجدانی زنده سرچشمه می‌گیرد. گریه‌ای که تحول می‌آفریند. گریه‌ای که گذشته را ویران می‌کند و آینده‌ای نو می‌سازد. چنین گریه‌ای نشانه حیات قلب است.

اما نوع دیگری نیز وجود دارد: گریه مقطعی. گریه‌ای احساسی و لحظه‌ای. گریه‌ای که صحنه آن را تحمیل می‌کند. گریه‌ای که حاصل فشار عاطفه‌ای موقتی است. این گریه لزوماً نشانه بیداری وجدان نیست. ممکن است انسان اکنون بگرید،

اما اگر همان ماجرا بار دیگر تکرار شود، همان عمل را دوباره انجام دهد؛ بار دوم، بار سوم، و بار چهارم. چرا؟

زیرا ریشه مشکل درمان نشده است. زیرا ریشه درونی انحراف همچنان باقی است. و این همان گریه اهل کوفه بود.

گریه آنان از وجدانی زنده سرچشمه نمی‌گرفت؛ زیرا وجدان حقیقی هنگامی که بیدار شود، انسان را از درون دگرگون می‌کند.

اما مشکل آنان عمیق‌تر بود. وجدان چگونه می‌میرد؟ پرسش اینجاست: چگونه انسان به مرحله‌ای می‌رسد که حق را آشکارا ببیند و با آن بجنگد؟ چگونه فرزند دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را می‌کشد و سپس بر او می‌گرید؟ چگونه این اندازه تناقض در یک انسان جمع می‌شود؟

پاسخ در فهم آن چیزی نهفته است که امام حسین علیه السلام در خطاب به سپاه کوفه بیان فرمودند.

امام علیه السلام ریشه اصلی مشکل را آشکار ساختند؛ و آن نفوذ شیطان در نفس انسان بود. می‌توان گفت این افراد دیگر تنها انسان‌هایی نبودند که از بیرون تحت تأثیر شیطان قرار گیرند. بلکه ظرف دمیده‌های شیطان شده بودند.

شیطان در آنان دمید. وسوسه‌های او را نوشیدند. تاریکی‌های او در دل‌هایشان نفوذ کرد. تا جایی که اعمالشان، اعمالی شیطانی شد. شیطان از درون آنان را حرکت می‌داد. آیا سقوط ناگهانی است؟ آیا انسان یکباره به چنین مرحله‌ای می‌رسد؟

پاسخ: هرگز. این مرحله ناگهانی پدید نمی‌آید. انسان در یک لحظه ابزار دست شیطان نمی‌شود.

سقوط از بسیار زود آغاز می‌شود: از اولین غفلت. از اولین گناه. از اولین سهل‌انگاری. از اولین عقب‌نشینی. از نخستین شکاف. وقتی انسان از آغاز، خود را اصلاح نکند؛ وقتی نفس خویش را محاسبه نکند؛ وقتی دری کوچک به روی شیطان بگشاید؛ سپس دری دیگر؛ و سپس دری سوم. تا آنجا که ورود شیطان امری عادی می‌شود. اینجاست که وجدان، آرام‌آرام می‌میرد.

چرا اهل کوفه سقوط کردند؟

اکنون به ریشه مشکل کوفه می‌رسیم. اهل کوفه پیوند خود را با امام، پیوندی کامل نساختند. به مقام اطاعت محض نرسیده بودند. در وجودشان تردید بود. هواهای نفسانی بود. ترس بود. دلبستگی به دنیا بود. از همین رو، هنگامی که امتحان فرا رسید، تمام آن بنا فرو ریخت. از همین رو به امیرالمؤمنین علیه السلام خیانت کردند. سپس به امام حسن علیه السلام خیانت کردند. و آنگاه به امام حسین علیه السلام خیانت کردند. خیانت، حادثه‌ای جداگانه نبود. بلکه نتیجه مسیری طولانی از ضعف درونی بود. از همین رو حضرت زینب علیها السلام به آیه نقض استشهاد فرمودند: ﴿وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا﴾ آنان ظاهری ساختند؛ اما این بنا از درون استحکام نداشت. پس فرو ریخت.

تنها راه نجات: پیوند با امام

از اینجا درس بزرگ روشن می‌شود. تنها راه نجات از چنگال شیطان آن است که انسان خود را به امام، پیوندی حقیقی گره بزند. پیوند اطاعت. پیوند تسلیم. پیوند ولایتی کامل. هرچه ارتباط انسان با امام عمیق‌تر باشد، راه‌های نفوذ شیطان تنگ‌تر می‌شود. در روایات آمده است که شیطان همواره در جست‌وجوی شکاف‌هاست. در مضمون روایات آمده است خانه‌ای که زمینه تاریکی و فساد در آن فراهم شود، آماده ورود شیطان خواهد بود؛ و خانه‌ای پاک، محل نزول فرشتگان است. این معنا تنها درباره خانه ظاهری نیست. بلکه خانه دل را نیز در بر می‌گیرد. قلب نیز خانه‌ای است. یا آن را برای شیطان آماده می‌سازی، یا برای فرشتگان.

رخنه‌های شیطان

اگر می‌خواهی از ورود شیطان جلوگیری کنی، باید همه رخنه‌ها را ببندی. هر گناه، رخنه‌ای است. هر معصیت، دری است. هر هوای نفس، منفذی است. هر سهل‌انگاری، مدخلی است. از این رو انسان باید از هر چیزی که دری برای شیطان می‌گشاید دوری کند. شیطان سلطه کامل را از آغاز به دست نمی‌آورد. ابتدا نفوذ می‌کند، سپس گسترش می‌یابد، و در نهایت مسلط می‌شود. و دقیقاً همین بر اهل کوفه گذشت. شکاف‌ها را گشودند. شیطان وارد شد. مسلط گردید. آنان را به قتل ولیّ خدا کشاند. و سپس وادارشان کرد که گریه کنند.

اکنون روشن می‌شود که چرا حضرت زینب علیها السلام آن گریه را نپذیرفتند. زیرا ایشان می‌دیدند که مشکل در اشک نیست. مشکل در قلب است. مشکل در وجدانی مرده است. مشکل در نفسی است که به شیطان اجازه سکونت داده است. از این رو پیام ایشان تنها سرزنش بر عملی گذشته نبود. بلکه هشداری برای همه امت بود. انسان ممکن است بر حق بگرید. ممکن است از حق متأثر شود. ممکن است بر اهل حق اندوهگین گردد. اما اگر پیوند حقیقی با امام برقرار نکند، و اگر راه‌های نفوذ شیطان را نبندد، ممکن است همان فاجعه را بار دیگر تکرار کند. در نهایت می‌توان گفت که گریه اهل کوفه الزاماً نشانه زنده بودن وجدان نبود. حضرت زینب علیها السلام آشکار ساختند که اشک گاه تنها واکنشی لحظه‌ای است. گریه مقطعی انسان را از درون دگرگون نمی‌کند. سلطه شیطان ناگهانی نیست، بلکه از رخنه‌های کوچک آغاز می‌شود. ریشه سقوط کوفه، ضعف ارتباط با امام بود. و راه نجات، اطاعت محض و بستن همه راه‌های نفوذ شیطان است.

از خداوند متعال مسئلت داریم وجدانی زنده، قلبی سالم، و اطاعتی صادقانه نسبت به اهل‌بیت علیهم السلام به ما عطا فرماید، و شیطان را بر ما راهی قرار ندهد، بحق محمد وآل محمد علیهم السلام.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha