تحولات منطقه

۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۸
کد مطلب: ۱۱۵۴۷۱۷

 رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۶۱، اولین سال ریاست جمهوری را پشت سر می‌گذاشتند.

صاحبخانه را بیرون کردیم
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۶۱، اولین سال ریاست جمهوری را پشت سر می‌گذاشتند. «تابناک» خاطره‌ای از ایشان را که به مناسبت اولین سالگرد حادثه ۸ شهریور (شهادت رجایی و باهنر) بیان شده، منتشر کرده است. بخش‌هایی از آن را بخوانید:
«سال ۱۳۴۴ من از مشهد آمده بودم تهران... پرونده‌ای در مشهد داشتم که به‌خاطرش من را تعقیب می‌کردند. به‌خاطر آن مجبور بودم برنگردم مشهد و تهران بمانم. در همین ‌حینی که در تهران آزادانه می‌گشتم و فکر می‌کردم مسئله‌ای برایم وجود ندارد، به‌وسیله آقای هاشمی رفسنجانی اطلاع پیدا کردم به ‌مناسبت پرونده دیگری، من و آقای هاشمی و ۹ نفر دیگر از برادرانمان از روحانیون قم، تحت تعقیب هستیم... این ‌خاطره را فراموش نمی‌کنم؛ خاطره جالبی است... یک‌روز عصر من توی خیابان انقلاب کنونی می‌رفتم، آقای هاشمی رسید و گفت توی اتوبوس بودم، تو را دیدم و فوراً اولین ‌ایستگاه پیاده شدم... آمدم به تو بگویم داری آزادانه راه می‌روی ولی تحت تعقیب هستی!
قرار ملاقاتی با آقای هاشمی و دوستان گذاشتیم، قرارمان کجا بود؟ چون در تهران جا نداشتیم؛ اتاق انتظار دکتر واعظی در انتهای کوچه روحی... دکتر واعظی از دوستان آقای منتظری بود. مرد مؤمن و علاقه‌مند به مبارزین بود و می‌دانستیم اگر به اتاق انتظار او برویم و بفهمد، ما را بیرون نخواهد کرد. اما خب اتاق انتظار یک‌طبیب چقدر جای ناامنی است! ولی مجبور شده بودیم آنجا برویم.
رفتیم توی اتاق انتظار... به‌عنوان مریض‌هایی که آمدند و منتظر نوبت هستند. نشستیم که حرف‌هایمان را بزنیم. بعد دیدیم یک‌ زن آنجا نشسته، یک ‌مرد اینجا نشسته و نمی‌شود صحبت کرد، متحیر ماندیم چه کنیم؟
یک‌دفعه یکی از دوستان گفت برویم خانه آقای باهنر. آن ‌زمان خانه آقای باهنر در کوچه شترداران – میدان شاه سابق که امروز اسمش میدان قیام است – بود و به آن ‌محلی که ما قرار داشتیم، نزدیک بود... همه خوشحال به طرف منزل ایشان رفتیم... ایشان دوتا اتاق در طبقه بالای یک منزل اجاره کرده بود.خوشبختانه صاحبخانه ایشان هم خانه نبود و ما توانستیم خود ایشان را هم از خانه بیرون کنیم و بنشینیم حرف‌هایمان را بزنیم... خاطره چهره نجیب این ‌دوست قدیمی و عزیز ما که می‌دید ما در حضور او داریم حرفی می‌زنیم و می‌خواهیم او نباشد و مطلقاً نگران و ناراحت نمی‌شد از یادم نمی‌رود، چون می‌فهمید مسئله مهمی است، خیلی صریح به ایشان گفتیم ما یک‌ صحبتی داریم، می‌خواهیم شما نباشید! آن‌هم با خوش‌رویی... به نظرم چای و میوه هم برای ما فراهم کرد و خودش از خانه گذاشت رفت بیرون که ما حرف‌هایمان را آنجا بزنیم».
برگرفته از مصاحبه مطبوعاتی ۲۶/۵/۱۳۶۱

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha