این روزها که خودم را برای حضور در مراسم وداع آماده میکردم، از همان ابتدا نگران بودم؛ نگران حالی که قرار بود تجربه کنم. برای من بسیار سخت و تلخ بود و مدام با خودم فکر میکردم کاش اصلاً چنین روزی وجود نداشت. کاش این هم یکی از همان دیدارهای همیشگی بود؛ همان ملاقاتهایی که میرفتیم، میدیدیم و بازمیگشتیم.
بیش از هر چیز نگران حال خودم بودم. احساس میکردم ممکن است از نظر روحی و حتی جسمی تاب نیاورم؛ بهویژه اینکه در این روزها و ماهها چند بار احساس کردم قلبم لحظاتی از تپش ایستاده است؛ اما وقتی به مراسم رسیدم و مردم را دیدم، احساس کردم امروز نه روز وداع؛ بلکه روز آشنایی با یک امام شهید است.
آنقدر شور، هیجان، عشق و محبت در میان مردم موج میزد که دقیقاً یاد همان روحیهای افتادم که خود ایشان همیشه به مردم منتقل میکردند. هر زمان مسئلهای پیش میآمد، هر مصیبتی رخ میداد یا حادثه تلخی اتفاق میافتاد و ما خدمت ایشان میرسیدیم، همیشه با روحیهای عالی برخورد میکردند؛ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. همواره تأکید داشتند که باید محکم بود و استوار ایستاد.
دقیقاً همان حس و حال در وجود تکتک مردم دیده میشد؛ از کودکان گرفته تا سالمندان. انرژی مثبت، شور و هیجان بهگونهای بود که واقعاً احساس کردم همه این مردم برخاستهاند تا بیایند و آشنا شوند و سلام کنند؛ نه اینکه خداحافظی کنند. همین موضوع سبب شد حال من نیز برخلاف تمام نگرانیها و احساس افسردگی که پیش از مراسم داشتم، بسیار خوب باشد.
احساس کردم این مراسم یکی از نزدیکترین و بهترین شکلهای ارتباط با ایشان بود؛ حتی نزدیکتر از تمام دیدارهای خصوصی و عمومی که افتخار حضور در آنها را داشتیم. نه فقط من؛ بلکه همه چنین احساسی داشتند؛ گویی حضور ایشان را لمس میکردند. شاید در گذشته فاصلهای وجود داشت؛ اما امروز ایشان در میان مردم بودند و همه ملت را دربر گرفته بودند. از هر سو که نگاه میکردی، حضورشان احساس میشد؛ انگار کنار ما راه میرفتند و در میان ما بودند.
این مراسم بسیار باشکوه، سرشار از انرژی، عشق و محبت بود و من معتقدم همه اینها تنها و تنها به شخصیت خود ایشان، به آرزوهایی که برای مردم داشتند و به همان روحیه الهی بازمیگردد؛ بهویژه به تأکیدی که همواره داشتند و ریشهای قرآنی نیز دارد. ایشان میگفتند اگر در شطرنج جهان هستید، با مهرههای الهی بازی کنید، قدرتمندترین حریف نیز از شما شکست خواهد خورد.
امروز قدرتمندترین حریف ما رنج، غصه، دوری، اشک و آه بود؛ اما دیدیم این حریف شکست خورد؛ زیرا مردم با همان نیت الهی و با همان روحیهای که از ایشان آموخته بودند، وارد میدان شدند و نتیجه آن شد که حال همه خوب بود؛ نه اینکه اندوهی وجود نداشته باشد؛ بلکه در کنار آن، آرامش، عشق و انرژی موج میزد.
معمولاً انسان از بهشت زهرا(س) که بازمیگردد، حال و هوای خاصی دارد؛ حالتی که گاهی چند روز اجازه نمیدهد به کارهای عادی زندگی بازگردد؛ اما این بار اصلاً چنین نبود. شور و حال عجیبی وجود داشت؛ همان چیزی که همیشه درباره شهدا میگفتند و بر آن تأکید میکردند. ایشان عشق ویژهای به شهدا داشتند و همواره توصیه میکردند که سرگذشت شهدا را بخوانیم. به نظرم برکت خون همان شهدا امروز به ما رسید و حال همه را خوب کرد.
نکته مهم دیگر، همبستگی مردم است. مردم وظیفه خود را به درستی انجام دادند. من فکر میکنم اتفاقی که رخ داد، اتفاقی مبارک بود؛ زیرا در نهایت نتیجه مهم است. مردم نشان دادند کار خود را درست انجام میدهند و این بار نیز به بهترین شکل ممکن عمل کردند.
از این پس نوبت مسئولان است که اجازه ندهند این انرژی عظیم مردمی هدر برود و اجازه ندهند این حقیقتی که شکل گرفته، خاموش شود و از بین برود. باید با حمایت و برنامهریزی به مردم توجه کنند. این مردم شایستهاند فیلمهای خوب و ارزشمند ببینند. این مردم شایستهاند از تغذیه فرهنگی مناسب برخوردار باشند. این مردم شایستهاند شب را با غم نان به صبح نرسانند.
مردم ایران بسیار بزرگ هستند و بار دیگر عظمت و شخصیت خود را ثابت کردند. حتی نسل ما که گاهی نسبت به نسلهای جدید ناامید میشد و تصور میکرد آن روحیه ایثار و عشق گذشته کمرنگ شده است، امروز دید که چنین نیست. این اتفاق نشان داد ما هنوز همان مردم سال ۱۳۵۷ هستیم؛ همان مردمی که در لحظات سرنوشتساز تاریخ خود ایستادگی میکنند.
به همین دلیل معتقدم دولت باید قدر این موج مثبتی را که با همت مردم و خون شهدا در جامعه شکل گرفته، بداند. دولت باید هوشمندانه عمل کند و در خدمت مردم باشد. نباید از مردم عقب بماند. نمیتوان سر این ملت کلاه گذاشت. نمیتوان به این ملت دروغ گفت. دیگر جایی برای آقازادهبازی، تبعیض، خودی و غیرخودی کردن وجود ندارد. مسئولان، به هر شکل و در هر جایگاهی که هستند، باید پاسخگوی مردم باشند.
۱۵ تیر ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۰
کد مطلب: ۱۱۵۵۱۰۲
این وداع، خداحافظی نیست؛ روز آشنایی دوباره با امام شهید است
انسیه شاهحسینی، فیلمنامهنویس و کارگردان سینما
این روزها که خودم را برای حضور در مراسم وداع آماده میکردم، از همان ابتدا نگران بودم؛ نگران حالی که قرار بود تجربه کنم. برای من بسیار سخت و تلخ بود و مدام با خودم فکر میکردم کاش اصلاً چنین روزی وجود نداشت.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما