در محله کهن سرشور مشهد جایی در نزدیکی بارگاه نورانی امام رضا(ع)، خانهای آرام و بیادعا ایستاده است؛ خانهای که دیوارها و اتاقهای سادهاش، روایتگر سالهای جوانی ابرمردی است که قرار است سالها بعد با لقب «آقای شهید ایران» شناخته شود.
حضرت آیتالله العظمی سیدعلی حسینی خامنهای، رهبر شهید ایران در سال ۱۳۴۳ ازدواج کردند و سالهای نخست زندگی مشترک خود را در خانهای استیجاری گذراندند. پس از گذشت چهار سال، در سال ۱۳۴۷ در این خانه در محله سرشور، مالک و ساکن میشوند. در واقع سالهای جوانی رهبر شهید از سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۷ در این خانه سپری شده و سه فرزند ایشان از جمله رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، در همین منزل به دنیا میآیند؛ خانهای که خیلی زود، فراتر از یک محل سکونت و به یکی از پایگاههای مهم مبارزات انقلاب اسلامی در مشهد در آن سالها بدل میشود.
حیاط و اتاقهای این خانه علاوه بر سادگی و بیآلایشی، نمایشی از یک سبک زندگی ایرانی اسلامی در دهه ۴۰ است. این خانه دو در ورودی دارد؛ دو دری که هر کدام قصهای از روزهای مبارزات سالهای انقلاب را در خود پنهان کردهاند. در سالهایی که مأموران ساواک رفتوآمدهای این خانه را زیر نظر داشتند و حتی در اطراف آن خبرچینهایی را گماشته بودند، بسیاری از مبارزان و میهمانان این خانه برای آنکه شناسایی نشوند، از یک در وارد و از دری دیگر خارج میشدند. از در داخل کوچه فرعی که وارد حیاط شوی، پیش از هر چیز سادگی فضا چشم را میگیرد. حوضی کوچک در میانه حیاط و درختانی سرسبز که به گفته مسئولان بیت، به طور حتم درخت انجیر و چسبک بزرگ روی دیوار حیاط، به دست خود رهبر شهید کاشته شده است. سنگفرش پلهها و موزائیک حیاط، همانهایی است که در آن سالها رهبر شهید روی آن پا گذاشتهاند. طبقه پایین این منزل چهار پله به سمت زیرزمین دارد که اکنون در قالب موزه اسناد، برخی از اسناد مربوط به خانه و اسنادی از سالهای مبارزات ایشان در سالهای مختلف زندگی در آنجا نگهداری میشود. کف این زیرزمین، حوضی لوزی شکل با کاشیهای آبرنگ دارد که همان سبک خانههای دهه ۳۰ و ۴۰ را به ما یادآوری میکند.
از پلههای حیاط که وارد طبقه بالا شوی، اول وارد راهرویی کوچک میشوی که روی دیوار آن شجرهنامه ایشان وجود دارد شجرهنامهای که نشان میدهد نسل ایشان به امام زینالعابدین(ع) میرسد. در این طبقه چهار بخش به چشم میخورد؛ اتاق کار و فضایی که مربوط به جلسات عمومیتر و پاسخ به شبهات سیاسی افراد مختلفی بوده که به ایشان مراجعه میکردند. بخشی که مربوط به میهمانان خصوصیتر بوده، نزدیک به درِ شمالی خانه است و به شکلی تعبیه شده تا افراد بدون عبور از بخشهای دیگر، مستقیم به اتاق میهمان وارد شوند و بخشی دیگر نیز مربوط به استراحت خانواده ایشان است.
قفسههای کتاب اتاق کار، تصویری متفاوت از صاحب خانه ترسیم میکنند. در کنار آثار فقهی و دینی که هر طلبه جوانی باید مطالعه کند، رمانهای مشهور جهان نیز دیده میشود که نشانهای از علاقه عمیق ایشان به ادبیات و مطالعه دارد. همین اتاق، میزبان گفتوگوهای علمی، فرهنگی و سیاسی بوده و بسیاری از چهرههای مبارز آن روزگار در همین فضای کوچک گرد هم میآمدند. شخصیت ایشان فقط به کار علمی و فعالیت انقلابی خلاصه نمیشده، در گوشه یکی از اتاقها میلهای زورخانهای به چشم میخورد که روزگاری در دستان رهبر شهید در زورخانههای مشهد چرخیدهاند. نه فقط ورزش که شعر هم یار روزهای جوانی این طلبه سادهزیست بوده و در انجمن ادبی فرخ با همان لباس روحانیت شرکت میکردند که گفته میشود غزل «دلبسته یاران خراسانی خویشم» برای پنج عضو اصلی این انجمن ادبی که همگی به رحمت خدا رفتهاند سروده و خوانده شده است.
سادگی درگوشه گوشه این خانه جریان دارد؛ از گلیمهایی که کف اتاقها را پوشاندهاند تا آشپزخانهای کوچک با ابتداییترین امکانات. ظرفهای چینی گل قرمز، گاز دو شعله رومیزی، یخچال قدیمی، گاز فیتیلهای، بالشت و کنارههای قدیمی که رسم آن روزها بود، همگی ما را به خانه پدربزرگها و مادربزرگهایمان میبرد.
بیآلایشی این خانه آنجایی دلنشینتر میشود که میفهمیم همسر و یار سالهای مبارزه و زندگی آقای شهید ایران خانوادهای متمول داشتند اما با جان و دل انتخاب کردند که همسفر زندگی طلبه جوانی باشند که سادگی را سرلوحه عملی خود قرار داده بود.
اما این خانه، خاطرات تلخ نیز کم به خود ندیده است. یکی از تلخترین روایتهای آن به شبی در آذر ماه ۱۳۵۶ بازمیگردد؛ شبی که مأموران ساواک نیمهشب درِ خانه را کوبیدند. پس از گشوده شدن در، یکی از مأموران با عصبانیت ضربهای به ساق پای رهبر شهید وارد میکند؛ صحنهای که همسر و فرزند خردسالش از نزدیک شاهد آن بودند و گفته میشود رهبر شهید درباره این صحنه گفتهاند اگرچه ایشان سالها در زندانهای ساواک حضور داشتند و اذیت شدند اما این صحنه به این دلیل که فرزند ایشان آقا مصطفی نیز آن را دیده و متأثر شده، برای ایشان بسیار ناراحت کننده بوده است.
در واقع این خانه، تنها یک بنا نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی مشهد است. خانهای که سادگی، قناعت و معنویت در آن جاری است و در فضای صمیمی آن، تفکر، بینش و روحیهای شکل گرفته که بعدها در میدانهای بزرگِ مسئولیت، استقامت و پایداری خود را نشان داد و هنوز هم زمزمه روزهای جوانی صاحب این خانه از میان سرسبزی درختان، دیوارها و فرش و گلیمش شنیده میشود.
امروز، پس از گذشت سالها، خانه جوانی رهبر شهید انقلاب در سرشور ۲۷، همچنان اصالت خود را حفظ کرده است و دفتر نشر آثار رهبری شهید نیز تمام تلاش خود را برای پایداری و حفظ آن انجام میدهد. این خانه که اکنون با عنوان خانه انقلاب اسلامی شناخته میشود، امکان بازدید نیز دارد و علاقهمندان می توانند برای ثبت درخواست پس از ایام تشییع و تدفین رهبر شهید از طریق سایت enghelab.ir قسمت بازدید اقدام کنند.
اگرچه ۳۸ سال رهبری، فرصت خوبی برای ساخت مستندهای مختلف از زندگی رهبر شهید ایران بود، اما در طول این سالها چنین اتفاقی رقم نمیخورد و به تصویر کشیدن سادهزیستی ایشان به عنوان ولیفقیه و رهبر کشوری با تاریخ کهن ایرانی اسلامی هنوز آنطور که باید و شاید انجام نشده، به همین دلیل شاید زوایای ناشناختهای از این شخصیت والا و برجسته برای بسیاری از مردم ایران و جهان وجود داشته باشد و بهقول خواننده زندانیآزادکنِ محبوب ما، حجاب معاصَرَت و همزمانی رویدادها نگذاشته که ما ایشان را چنان که باید بشناسیم و شاید نیاز به گذر زمان باشد.
۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۶:۴۴
کد مطلب: ۱۱۵۵۶۳۳
در محله کهن سرشور مشهد جایی در نزدیکی بارگاه نورانی امام رضا(ع)، خانهای آرام و بیادعا ایستاده است؛ خانهای که دیوارها و اتاقهای سادهاش، روایتگر سالهای جوانی ابرمردی است که قرار است سالها بعد با لقب «آقای شهید ایران» شناخته شود.
زمان مطالعه: ۵ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما