وداع با آقای شهید ایران

بارها در همین صفحه از هوش مصنوعی نوشته‌ایم؛ از مزیت‌هایش گفته‌ایم، از دردسرهایش برای حافظه و حتی از اینکه چطور آرام‌آرام شیوه نوشتن ما را عوض می‌کند.

درباره فضای خالی فعال ذهن که با هوش مصنوعی ناپدید می‌شود!/ نوکِ کوهِ‌یخِ اندیشیدن
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

بارها در همین صفحه از هوش مصنوعی نوشته‌ایم؛ از مزیت‌هایش گفته‌ایم، از دردسرهایش برای حافظه و حتی از اینکه چطور آرام‌آرام شیوه نوشتن ما را عوض می‌کند. اما ترجمان به تازگی از یک زاویه متفاوت به ماجرا نگاه کرده و ما را با یک پرسش بنیادی روبه‌رو می‌کند اینکه اگر نوشتن، صرفاً ردیف کردن کلمات نباشد و بخشی از خود فرایند فکر کردن باشد، پس وقتی کارِ نوشتن را به هوش مصنوعی واگذار می‌کنیم، چه چیزی را در واقع از دست داده‌ایم؟

فضای خالی فعال

بگذارید با یک مثال شروع کنم. یادم است زنگ انشا، نوشتن یک صفحه گاهی یک عصر کامل از ما وقت می‌گرفت. تازه این برای وقت‌هایی بود که معلم خودش موضوع انشا را مشخص می‌کرد. دفتر را باز می‌کردیم و ساعت‌ها به سفیدی کاغذ خیره می‌شدیم. یک جمله می‌نوشتیم، خطش می‌زدیم، دوباره از اول شروع می‌کردیم و گاهی هم از مادر یا پدر می‌پرسیدیم: «به نظر شما این بهتره یا اون؟» وقتی متنمان بالاخره سر و شکل می‌گرفت و یک دور برای خودمان می‌خواندیمش تازه دوهزاریمان می‌افتاد که چرا ارنست همینگوی گفته بود: «اولین پیش‌نویس هر چیزی، افتضاح است». بعد دوباره خط می‌زدیم، مکث می‌کردیم، جمله‌ها را جابه‌جا می‌کردیم و از نو می‌نوشتیم. همین رفت‌وبرگشت‌ها گاهی چندین و چند ساعت طول می‌کشید. یا مثال دم‌دستی‌ترش که احتمالاً همه‌تان تجربه‌اش کرده‌اید؛ وقتی اسم یک بنده خدایی نوک زبانتان است، اما هرچه کله می‌زنید و زور می‌زنید، یادتان نمی‌آید که نمی‌آید. عجیب‌تر اینکه اگر کسی چند اسم اشتباه هم پیشنهاد کند، همان لحظه می‌فهمید هیچ‌کدام درست نیست. یعنی ذهن، جواب را گم نکرده؛ فقط هنوز نتوانسته به آن دست پیدا کند. ویلیام جیمز، فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی، بیش از یک قرن پیش برای این وضعیت تعبیر جالبی به نام «فضای خالی فعال» به کار برده است. او در کتاب «اصول روان‌شناسی» می‌گوید این خلأ، درواقع خالی خالی نیست؛ ذهن همان لحظه دارد بی‌وقفه پشت صحنه تقلا می‌کند؛ گزینه‌های اشتباه را می‌ریزد دور، مسیرهای مختلف را می‌رود و برمی‌گردد تا بالاخره آن لعنتی درست را پیدا کند. برای همین است که خیلی وقت‌ها، جواب درست آن لحظه‌ای به ذهنمان می‌رسد که دیگر قیدش را زده‌ایم و بی‌خیال پیدا کردنش شده‌ایم».

دگرگونی یک تجربه قدیمی

«شاید اصل نوشتن، بیش از هر کار دیگری، روی همین «فضاهای خالی فعال» بنا شده باشد. هر کسی که حتی یک بار تلاش کرده چیزی بنویسد، این حس را شناخته؛ اینکه گاهی در اوج جوشش ذهن، چند صفحه روی کاغذ می‌آید و گاهی برای نوشتن یک جمله‌ ساده، ساعت‌ها یا حتی روزها وقت می‌گیرد. در این لحظه‌ها، نویسنده نه کاملاً متوقف شده و نه با سرعت پیش می‌رود؛ او در حقیقت جایی میان «دانستن» و «گفتن» گیر کرده و اگرچه جمله‌ای در ذهنش شکل گرفته، اما هنوز راهی برای بیرون آمدن از سینه پیدا نکرده است. اما حالا، ورود مدل‌های زبانی بزرگی مثل چت‌جی‌پی‌تی، این تجربه قدیمی را تا حد زیادی زیر و رو کرده است. دن چیسون، شاعر و منتقد ادبی، در یادداشتی که ترجمان منتشر کرده، به نکته جالبی اشاره می‌کند: وقتی از چت‌جی‌پی‌تی سؤالی می‌پرسید، شاید چند ثانیه عبارت «در حال فکر کردن» روی صفحه ظاهر شود، اما این فکر کردن، اصلاً از جنس مکث‌های ما آدم‌ها نیست.
هوش مصنوعی هیچ‌وقت پشت یک جمله گیر نمی‌کند تا با خودش کلنجار برود که «این واژه بهتر است یا آن یکی؟». نه چند روز بعد، وسط پیاده‌روی یا موقع رانندگی، ناگهان تعبیر تازه‌ای به ذهنش می‌رسد و نه شب تا صبح با یک پاراگراف درگیر می‌شود. او فقط جمله‌ها را یکی پس از دیگری ردیف می‌کند و پاسخ را تحویلمان می‌دهد. این سرعت، البته هم بزرگ‌ترین مزیت این فناوری است و هم شاید بزرگ‌ترین تفاوتش با ذهن انسان. بیشتر نویسندگان صاحب‌سبک، سال‌ها روی یک شعر، داستان یا مقاله کار می‌کردند تا بالاخره به آن تصویر، ریتم یا جمله‌ای برسند که دنبالش بودند. اما الان فقط از یک مدل هوش مصنوعی بخواهید متنی به سبک مثلاً داستایفسکی بنویسد؛ کمتر از چند دقیقه، متنی نسبتاً شبیه به آن را تحویلتان می‌دهد. شباهت ظاهری را نمی‌شود انکار کرد، اما آن سال‌هایی که نویسنده با کلمات کلنجار رفته، جمله‌ها را دور ریخته، دوباره از نو نوشته و آرام‌آرام به نسخه‌ نهایی رسیده… دیگر هیچ اثری از آن در متن هوش مصنوعی دیده نمی‌شود.

چرا نوشتن؟

شاید همین حالا هم با خودتان بگویید: «اصلاً چرا نوشتن؟ بالاخره که قرار نیست همه‌مان نویسنده یا شاعر شویم!» اما مسئله و دغدغه اصلی این است که نوشتن، خودش بخشی از اندیشیدن است. خیلی وقت‌ها، تازه وقتی پای نوشتن باز می‌شود، می‌فهمیم واقعاً چه می‌خواستیم بگوییم. بهترین استدلال‌ها، دقیق‌ترین جمله‌ها و حتی آن تغییر دیدگاه‌های بزرگ، اغلب پشت میز نوشتن اتفاق می‌افتند، نه قبل از آن. چیسون که خودش استفاده از هوش مصنوعی را در خیلی از کلاس‌هایش ممنوع کرده، می‌گوید این روزها با پدیده عجیبی روبه‌رو شده؛ دانشجویان هر روز متن‌های مرتب‌تر و روان‌تری تحویل می‌دهند، اما همزمان، در خواندن، تحلیل کردن و استدلال کردن ضعیف‌تر می‌شوند. از نظر او، قضیه فقط بحث تقلب نیست؛ بحث این است که وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی می‌سپاریم، انگار ناخواسته بخشی از فرایند فکر کردنمان را هم «برون‌سپاری» کرده‌ایم. از نظر او آنچه در نسخه نهایی یک متن می‌بینیم، فقط نوک کوه یخ است. زیر این متن مرتب و صیقل‌خورده، ساعت‌ها مکث، خط زدن، جابه‌جا کردن واژه‌ها و عوض کردن جمله‌ها پنهان شده است؛ بخش نامرئی نوشتن که اتفاقاً بیشترین سهم را در شکل‌گیری فکر ما دارد. شاید هوش مصنوعی بتواند ما را خیلی سریع‌تر به مقصد برساند، اما هنوز معلوم نیست اگر تمام پیچ‌وخم‌های مسیر را حذف کنیم، از خود سفر چیزی باقی بماند یا نه.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha