واشنگتن در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته است؛ حفظ نقش پلیس جهانی با هزینههای فزاینده یا پذیرش محدودیتهای قدرتی که دیگر توان مدیریت همزمان بحرانهای اروپا، آسیا و خاورمیانه را ندارد.
قدرتی که بیش از ظرفیت خود تعهد داده است
برای نزدیک به هشت دهه، نظم جهانی بر محور قدرت آمریکا شکل گرفت. واشنگتن پس از جنگ جهانی دوم شبکهای از اتحادها ایجاد کرد که در آن امنیت اروپا و آسیا را تضمین میکرد و در مقابل، رهبری سیاسی و اقتصادی خود را تثبیت میکرد.
این مدل تا زمانی کارآمد بود که فاصله قدرت آمریکا با رقبا بسیار زیاد بود. اما جهان امروز دیگر همان جهان پس از ۱۹۴۵ نیست.سهم آمریکا از تولید ناخالص داخلی جهان از حدود ۴۰ درصد در دوران اوج پس از جنگ به حدود ۲۷ درصد کاهش یافته است، در حالی که سهم چین از حدود ۲ درصد به نزدیک ۱۸ درصد رسیده است. همزمان، پکن ظرفیت نظامی خود را افزایش داده و روسیه نیز تلاش کرده جایگاه خود را در امنیت اروپا حفظ کند.
مشکل اصلی آمریکا ضعف نظامی نیست؛ بلکه فاصله میان اهداف جهانی و منابع موجود است. واشنگتن همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان را در اختیار دارد، اما دیگر نمیتواند با همان سطح اطمینان گذشته در همه مناطق جهان حضور داشته باشد.
آمریکا امروز مسئولیت امنیتی بیش از ۵۰ کشور را بر عهده دارد، در بیش از ۱۴۰ کشور حضور نظامی دارد و همزمان باید با چین در آسیا رقابت کند، امنیت اروپا را حفظ کند، بحرانهای خاورمیانه را مدیریت کند و از آمریکای شمالی دفاع کند.این همان تناقضی است که به تدریج در مرکز سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است: واشنگتن میخواهد هم یک قدرت مسلط در نیمکره غربی باشد و هم مدیر کل نظام بینالملل.
بودجه بیشتر، پاسخ همه مشکلات نیست
در واشنگتن معمولاً پاسخ به چالشهای امنیتی با افزایش بودجه دفاعی همراه است. دولت ترامپ نیز خواهان افزایش هزینههای نظامی تا حدود ۸۵۰ میلیارد دلار شده است.
اما مشکل آمریکا صرفاً کمبود پول نیست. مسئله اصلی، توان سیاسی و نهادی برای حفظ این سطح از تعهدات است.در سال ۱۹۹۰، هزینههای دفاعی آمریکا ۵.۲ درصد تولید ناخالص داخلی بود؛ امروز این رقم حدود ۳.۵ درصد است. با این حال، هزینه تجهیزات، نگهداری نیروها و عملیات نظامی در سراسر جهان افزایش یافته است.به بیان ساده، آمریکا در شرایطی قرار دارد که درصد کمتری از اقتصاد خود را صرف دفاع میکند، اما مسئولیتهای بیشتری را پذیرفته است.
این فشار در رابطه واشنگتن با متحدانش نیز آشکار است. آمریکا از کشورهای اروپایی میخواهد هزینههای دفاعی خود را افزایش دهند، اما همچنان انتظار دارد تضمین امنیتی آمریکا ستون اصلی دفاع اروپا باقی بماند. همزمان، واشنگتن تلاش میکند تمرکز راهبردی خود را به آسیا منتقل کند تا با چین مقابله کند. جمع این سه هدف یعنی حفظ رهبری ناتو، کاهش وابستگی اروپا و انتقال منابع نظامی به آسیا، دشوار است.
تایوان؛ آزمونی برای پایان ابهام راهبردی آمریکا
بحران احتمالی تایوان میتواند این تناقض را به نقطه انفجار برساند.هرگونه اقدام نظامی چین علیه تایوان، ژاپن را به دلیل نزدیکی جغرافیایی، پایگاههای نظامی آمریکا و اهمیت خطوط دریایی منطقه مستقیماً درگیر خواهد کرد. اما چنین بحرانی ممکن است فرصتهایی نیز برای کره شمالی یا روسیه ایجاد کند تا تعهدات آمریکا در مناطق دیگر را آزمایش کنند.
در چنین شرایطی، واشنگتن ممکن است با پرسشی روبهرو شود که سالها تلاش کرده از آن دوری کند: اولویت اصلی آمریکا اروپا است یا آسیا؟
اگر آمریکا منابع خود را به آسیا منتقل کند، اروپا ناچار خواهد شد مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بر عهده بگیرد. اگر واشنگتن همچنان بر اروپا تمرکز کند، متحدان آسیایی ممکن است درباره اعتبار تعهدات آمریکا دچار تردید شوند.این همان انتخابی است که تاکنون هیچ دولت آمریکایی حاضر نشده بهطور کامل درباره آن تصمیم بگیرد.
پایان هژمونی یا آغاز یک عقبنشینی مدیریتشده؟
آینده آمریکا احتمالاً میان سه مسیر حرکت خواهد کرد. مسیر نخست، ادامه وضعیت فعلی است؛ یعنی حفظ تعهدات در همه مناطق، بدون توانایی اجرای کامل همه آنها. این وضعیت میتواند تا زمانی ادامه یابد که یک بحران بزرگ آمریکا را مجبور به انتخاب کند.
مسیر دوم، انتخابی است که یک بحران تحمیل خواهد کرد؛ برای مثال، جنگ احتمالی در تایوان، تشدید درگیری در اروپا یا بحران بزرگ در خاورمیانه.
مسیر سوم، عقبنشینی آگاهانه و برنامهریزیشده است؛ یعنی آمریکا پیش از وقوع بحران تصمیم بگیرد تعهدات خود را محدودتر کند و منابعش را بر منافع حیاتیتر متمرکز سازد.
پذیرش چنین تغییری برای هیچ رئیسجمهور آمریکایی آسان نخواهد بود، زیرا به معنای پذیرفتن پایان دورهای است که واشنگتن خود را رهبر بیرقیب جهان میدانست.
با این حال، مسئله اصلی آینده آمریکا این نیست که آیا این کشور همچنان یک قدرت بزرگ خواهد بود یا نه. آمریکا همچنان قدرتی تعیینکننده باقی خواهد ماند.مسئله این است که آیا واشنگتن میتواند نقش خود را با واقعیتهای جدید جهان هماهنگ کند یا اینکه بحرانها، این انتخاب را به جای آن انجام خواهند داد.دوران هژمونی جهانی آمریکا ممکن است پایان نیافته باشد، اما دوران هژمونی بدون محدودیت به پایان رسیده است.




نظر شما