بهگزارش قدس آنلاین، صد و سی و چهارمین روز تقابل، روزی بود که ایران بار دیگر مرز میان مذاکره و تسلیم را روشن کرد. نخستین پیام آیتالله سیدمجتبی خامنهای پس از تشییع رهبر شهید انقلاب، با تأکید بر حتمی بودن انتقام، تثبیت یک خط راهبردی در درون نظام بود. آمریکا و اسرائیل نباید تصور کنند میتوانند رهبر جمهوری اسلامی، فرماندهان ارشد و زیرساختهای کشور را هدف بگیرند و سپس بدون پرداخت هزینه، ایران را به میز مذاکره بازگردانند. همزمان، تهدید دونالد ترامپ به شلیک «هزار موشک» نشان داد واشنگتن همچنان دیپلماسی را ذیل منطق فشار تعریف میکند. در چنین شرایطی، سفر عراقچی به عمان و میانجیگری قطر و پاکستان، نه نشانه عقبنشینی، بلکه بخشی از مدیریت فعال بحران از سوی ایران است. مدیریتی که راه مذاکره را نمیبندد، اما اجازه نمیدهد مذاکره به ابزار تحمیل تبدیل شود.
انتقام؛ حفظ اعتبار بازدارندگی
بدون تردید مهمترین رویداد روز گذشته، ورود صریح رهبر معظم انقلاب اسلامی به معادله پساآتشبس بود. از نگاه ایران، مسئله انتقام فقط پاسخ نظامی نیست؛ مسئله حفظ اعتبار بازدارندگی و جلوگیری از عادیسازی ترور در محاسبات دشمن است. اگر ترور رهبر پیشین و فرماندهان عالی بدون هزینه بماند، پیام آن برای واشنگتن و تلآویو روشن خواهد بود: فشار حداکثری میتواند تا حذف فیزیکی رهبران نیز پیش برود.به همین دلیل، تأکید بر اینکه انتقام «خواست ملت» است، دولت و دستگاه دیپلماسی را در چارچوبی مشخص قرار میدهد. مذاکره ممکن است، اما مذاکره بدون حفظ حیثیت راهبردی نظام ممکن نیست. تهران نمیتواند در شرایطی که افکار عمومی، نیروهای مسلح و بدنه مقاومت مطالبه پاسخ دارند، به الگویی بازگردد که طرف مقابل هر روز بندهای آن را نقض میکند.
هرمز؛ حق حاکمیتی نه امتیاز مذاکراتی
تنگه هرمز بار دیگر به محور اصلی منازعه تبدیل شده است. کاهش عبور کشتیها برای سومین شب پیاپی، افزایش ترددهای خاموش و تداوم هشدارهای امنیتی نشان میدهد آمریکا هنوز نتوانسته کنترل روانی و عملیاتی این آبراه را از ایران جدا کند. سفر عباس عراقچی به عمان نیز در همین چارچوب معنا دارد. مسئله برای جمهوری اسلامی فقط تنظیم عبور کشتیها نیست؛ مسئله تثبیت حق حاکمیتی ایران در مدیریت امنیت هرمز است.آمریکا از ایران میخواهد تضمین دهد همه مسیرها باز میماند؛ اما همزمان تحریم نفتی را بازمیگرداند، تهدید نظامی میکند و درباره پرونده هستهای اولتیماتوم میدهد. در منطق ایران، این همان دیپلماسی قهری است. امتیاز میخواهد، اما فشار را متوقف نمیکند. پاسخ جمهوری اسلامی روشن است؛ امنیت هرمز فقط با پذیرش نقش ایران ممکن است، نه با دور زدن حاکمیت ایران.
لبنان و غزه؛ نماد عدم صداقت واشنگتن
ادامه حملات اسرائیل در لبنان و غزه مهمترین نشانه بیاعتمادی به تفاهمنامه است. حمله به نبطیه، المنصوری، حولا و کفر تبنیت، تخریب خانهها در جنوب لبنان و تداوم کشتار در غزه نشان میدهد بند نخست تفاهمنامه، یعنی توقف درگیری در همه جبههها، عملاً اجرا نشده است.
ورود تیم نظامی سنتکام به لبنان نیز این تناقض را حل نمیکند. اگر آمریکا ضامن آتشبس است، باید ابتدا اسرائیل را متوقف کند؛ و اگر نمیتواند تلآویو را مهار کند، مطالبه پایبندی یکطرفه از ایران فاقد منطق سیاسی و حقوقی است. از همین رو، هشدار ایران در سازمان ملل مبنی بر خروج احتمالی از تعهدات، در چارچوب اصل «پایبندی متقابل» قابل فهم است.
ایستگاه صد و سی و چهارم؛ مذاکره بدون تسلیم
اکنون در مرحلهای هستیم که جمهوری اسلامی مسیر مذاکره را نبسته، اما معنای آن را تغییر داده است. مذاکره فقط زمانی معنا دارد که بر پایه احترام به حاکمیت ایران، توقف تهدید نظامی، رفع فشار نفتی و مهار اسرائیل باشد. در غیر این صورت، تفاهمنامه به ابزاری برای مدیریت فشار علیه ایران تبدیل خواهد شد.پیام ۲۰ تیر روشن است. انتقام از دستور کار حذف نشده، هرمز قابل واگذاری نیست و تعهدات بدون پایبندی متقابل ادامه نخواهد یافت. جمهوری اسلامی در حال ارسال پیامی چندلایه است؛ ایران مذاکره را میفهمد، اما مذاکره را جایگزین بازدارندگی نمیکند. اگر واشنگتن همچنان بخواهد تهدید، تحریم، حمله و مذاکره را همزمان پیش ببرد، روزهای آینده نه مسیر صلح، بلکه ادامه جنگ سرد و گرمی خواهد بود که فقط با پذیرش واقعیت قدرت ایران قابل مهار است.



نظر شما