تحولات منطقه

نوجوانی که سال‌ها پیش در دیداری صمیمی چشم در چشم رهبر انقلاب دوخته بود، این بار در میان خروش جمعیت برای دومین بار به دیدار او رفت؛ دیداری نه در حسینیه که در آیین تشییع و وداع با پیکر مطهر رهبری.

روایتی از نخستین دیدار تا آخرین وداع نوجوان بوشهری با رهبر شهید
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

فاطمه قاسمی، فعال رسانه‌ای استان بوشهر در یادداشتی آورده است؛ هنوز عطر آن روز در مشامم است؛ روزی که برای نخستین‌بار به حسینیه امام خمینی (ره) رفتم. حسینیه پر از هیاهو بود، قلب‌ها به شماره افتاده بود و انتظار در میان همهمه دانش‌آموزان موج می‌زد. وقتی در باز شد، سکوتی عجیب فضا را فرا گرفت؛ سکوتی نه از سر ترس بلکه از جنس هیبت و شوق.

من، نوجوانی که تا آن روز او را تنها در قاب تلویزیون و عکس‌های روی دیوار دیده بودم حالا در چند متری‌اش ایستاده بودم. نگاهش نافذ بود و در عین حال پدرانه و مهربان. وقتی لب به سخن گشود و از «امید» و «آینده» گفت احساس کردم تک‌تک کلماتش در جانم حک می‌شود.

آن روز برای من آغاز یک باور بود؛ باوری که در چشمان خسته، اما درخشانش دیدم. آن دیدار برایم نه یک ملاقات ساده بلکه پیوندی میان نسل ما و آرمان‌های بلند او بود.

سال‌ها گذشت، آن دانش‌آموز دیروز، سرد و گرم روزگار را چشید؛ اما نگاه نخستین دیدار هرگز از خاطرش محو نشد تا اینکه آن خبر تکان‌دهنده زمین و زمان را لرزاند؛ خبری کوتاه، اما سنگین‌تر از کوه: «شهادت رهبرم».

گویی دنیا یک‌باره ایستاد. انگار خورشیدی که سال‌ها راه را نشان می‌داد این بار در افق شهادت غروب کرده بود. برای دومین بار به دیدارش رفتم؛ این بار نه در حسینیه بلکه در دریایی از جمعیت سیاه‌پوش که در خیابان‌ها موج می‌زد. دیگر خبری از آن لبخند گرم و کلام نافذ نبود. وقتی تابوت حامل پیکر مطهر رهبر شهیدم را دیدم همه آن لحظات نخستین دیدار در ذهنم مرور شد.

آن روز جمعیت می‌خروشید. در تشییع پیکر او، گویی تاریخ بار دیگر ورق می‌خورد و در آن هیاهوی وداع، من نه فقط یک رهبر بلکه تکیه‌گاه نسلی را بدرقه می‌کردم که از او آموخته بود چگونه استوار بماند.

دومین دیدار کوتاه بود؛ تنها به اندازه عبور تابوتی آمیخته با عطر شهادت، اما همان لحظه گویی عهدی که سال‌ها پیش در دیدار دانش‌آموزی بسته بودم دوباره تمدید شد. دیدار اول، «آغاز راه» بود و دیدار دوم «پیمان وفاداری در مسیر آرمان‌ها».

حالا پس از تشییع باشکوه در قم، وداع جان‌سوز در جمکران و بدرقه عاشقانه در مسیر نجف تا کربلا، کاروان پیکر مطهر رهبر شهید به سوی مقصد نهایی در حرکت است. او که عمری در پی شهادت بود اینک با خانواده شهیدش هم‌سفر شده؛ گویی تمام سال‌های تنهایی و فراق مقدمه‌ای برای این هم‌نشینی ابدی در جوار امام رئوف بوده است.

وقتی تابوت رهبر شهیدم به حرم امام هشتم (ع) نزدیک شد، حس کردم او به خانه اصلی‌اش بازگشته است؛ به آستانی که عمری در کنار آن درس آزادگی و بصیرت آموخته بود. اکنون او در آغوش خاک مشهد و در جوار شمس‌الشموس آرام می‌گیرد.

آنکه شب‌ها در میان تضرع و اشک، غصه‌های دل را بر آستان مطهر ریخت امروز با لبخندی از جنس رضا (ع) با هم‌سفرانی از جنس نور به آغوش گرم اماممان بازگشته است و این بار بوی شهادت فضای حرم را زیباتر از همیشه کرده است.

رهبر شهیدم حالا در بهشت رضوی آرمیده است و ما مانده‌ایم و میراثی که باید از آن پاسداری کنیم. راه روشن است؛ همان‌گونه که او در آن نخستین دیدار، افق‌های بلند فردا را به ما نشان داده بود.

او که عمر خود را صرف اعتلای نام اسلام و ایران کرد، اکنون در امن‌ترین جای جهان در پناه امام رضا (ع) خستگی سال‌های جهاد را از تن می‌زداید.

من همان نوجوان نخستین دیدارم؛ همان‌قدر دلتنگ، همان‌قدر پابند آن عهد قدیمی، اما امروز بعنوان یاور رضوی اولین خدمتم را در کانون تخصصی خبر با نام رهبر شهیدم آغاز می‌کنم و می‌نویسم قائد شهید ما همه عمرش را فدای ملت کرده بود و ما راهش را با قدرت و با جان ادامه می‌دهیم.

منبع: آستان نیوز

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha