صد و سی و هفتمین روز تقابل، روزی بود که جنگ هرمز وارد مرحلهای پیچیدهتر شد؛ مرحلهای که در آن نه فقط موشک و پهپاد، بلکه «تعریف مالکیت، مدیریت و هزینه عبور» به میدان نبرد تبدیل شد. آمریکا برای سومین شب پیاپی موج تازهای از حملات را علیه ایران انجام داد و مناطقی چون بوشهر، بندرعباس، قشم، ابوموسی، جاسک، کنارک، چابهار، امیدیه، ماهشهر و آبادان هدف قرار گرفتند. در مقابل، ایران از ادامه عملیات تلافیجویانه علیه پایگاههای مرتبط با آمریکا در بحرین، کویت و اردن و همچنین هدف قرار دادن دو ابرنفتکش اماراتی در تنگه هرمز خبر داد. همزمان، ترامپ از دریافت عوارض ۲۰درصدی از کشتیهای عبوری سخن گفت؛ ادعایی که نشان داد واشنگتن از شعار «آزادی کشتیرانی» به سمت پروژه درآمدزایی از نگهبانی نظامی حرکت کرده است. پاسخ ایران نیز روشن بود: هرمز با احترام به حقوق ایران باز میشود نه با زور آمریکا.
هرمز؛ از تنگه انرژی تا میدان تعیین نظم
مهمترین تحول روز گذشته، تشدید نبرد بر سر معنای مدیریت هرمز بود. ترامپ اعلام کرد آمریکا میخواهد بابت عبور کشتیها از تنگه، ۲۰درصد عوارض بگیرد؛ رقمی که برای یک نفتکش پر میتواند به دهها میلیون دلار برسد. این اظهارات حتی نزد برخی تحلیلگران غربی نیز نشانه آشفتگی راهبردی واشنگتن تلقی شد؛ زیرا آمریکا تا دیروز دریافت عوارض از آبراه بینالمللی را خلاف حقوق بینالملل میدانست، اما امروز همان منطق را با نرخ بسیار بالاتر تکرار میکند.در برابر، عباس عراقچی تأکید کرد هر طرفی که امنیت عبور تجاری از هرمز را تضمین کند، درباره نحوه مدیریت آن تصمیم خواهد گرفت و ایران همواره نگهبان این تنگه بوده و خواهد ماند. این موضع، ادامه همان خطی است که تهران در روزهای گذشته تثبیت کرده بود. هرمز امتیاز مذاکراتی نیست؛ ستون بازدارندگی و حق حاکمیتی ایران است و در میدان نیز این منطق خود را نشان داد. سپاه اعلام کرد دو ابرنفتکش را که با خاموش کردن سامانههای ردیابی و عبور از مسیر جنوبی، «فریب آمریکا» را خورده بودند، هدف قرار داده و از حرکت بازداشته است.
حمله آمریکا، پاسخ ایران
سنتکام اعلام کرد در موج جدید حملات، سامانههای دفاع ساحلی، سایتهای موشکی و پهپادی و توان دریایی ایران را هدف قرار داده است. همزمان، برای نخستین بار از قایقهای بدون سرنشین تهاجمی علیه اهداف دریایی ایران استفاده شد؛ نشانهای از تلاش آمریکا برای انتقال جنگ به زیرساختهای عملیاتی کنترل هرمز. اما ایران نیز پاسخ را محدود به خاک خود نکرد. حملات به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، اهدافی در کویت و پایگاه شاهزاده حسن در اردن نشان داد ایران همچنان شبکه منطقهای آمریکا را بخشی از میدان جنگ میداند.
یمن، غزه و لبنان؛ گسترش حلقههای بحران
تحولات یمن نیز نشان داد جنگ از هرمز فراتر رفته است. پس از حمله به فرودگاه صنعا و جلوگیری از فرود هواپیمای ایرانی، انصارالله، عربستان را مسئول دانست و در پاسخ، از حمله موشکی و پهپادی به فرودگاه ابها خبر داد. به این ترتیب، مسیرهای هوایی و ارتباط ایران با متحدان منطقهای نیز به بخشی از زنجیره فشار و پاسخ تبدیل شده است.
در غزه، اسرائیل با حمله پهپادی به یک ایستگاه پلیس، هفت نفر از جمله رئیس و معاون آن را شهید کرد و یک کودک نهساله نیز در جنوب غزه بر اثر تیراندازی تانک شهید شد. در لبنان نیز همزمان با آغاز دور تازه مذاکرات مستقیم در رم، اسرائیل از آمادگی برای اجرای «مناطق آزمایشی» سخن گفت؛ اما حملات و تخریبهای میدانی همچنان ادامه دارد. این دو جبهه برای ایران یادآور همان اصل قبلی است. تا وقتی اسرائیل در لبنان و غزه جنایت میکند، ادعای آتشبس و تفاهم منطقهای بیاعتبار میماند.
ایستگاه صد و سی و هفتم؛ جنگ بر سر قاعده بازی
اکنون با بحران عبور کشتیها روبهرو نیستیم؛ با بحران تعیین قاعده بازی در خلیج فارس روبهروییم. آمریکا میخواهد با بمباران، پهپاد دریایی و عوارض ۲۰درصدی، خود را نگهبان هرمز معرفی کند. ایران میخواهد نشان دهد هیچ نظم پایداری بدون پذیرش نقش و حاکمیت جمهوری اسلامی شکل نمیگیرد.جنگ ممکن است محدود بماند، اما اثر آن محدود نیست. هرمز، یمن، پایگاههای آمریکا، نفتکشهای اماراتی، بازار انرژی و جبهههای لبنان و غزه اکنون در یک مدار واحد قرار گرفتهاند. اگر واشنگتن همچنان بخواهد با زور، هرمز را از ایران جدا کند، تهران نیز هزینه این جداسازی را از سطح آبراه به عمق منطقه منتقل خواهد کرد.



نظر شما