این روزها و شبها که خیابانها میزبان حضور پرشور و خودجوش مردم است، پرسشی اساسی ذهن را درگیر میکند؛ این شبها چه چیزی به ما میدهد که شهر و فضاهای شهری مدرن تاکنون از ما دریغ کرده بودند؟ پاسخ در یک جمله خلاصه میشود: این تجمعات به یک نیاز بنیادین و سرکوب شده انسان پاسخ میدهد که معماری امروز شهر، توان و ارادهای برای برآورده کردن آن نداشته است.
اما چه اتفاقی افتاده است؟ اتفاق بزرگ این بوده که شاهد تغییر مقیاس و جایگاه «انسان شهری» هستیم؛ انسانی که سالها در هندسه شهرسازی مدرن به یک «مصرفکننده» و «تماشاگر منفعل» تقلیل یافته بود. حالا در دل این تجمعات به یک «تولیدکننده» و «کنشگر معناهای ارزشمند» ارتقا پیدا کرده است.
تنهایی دستهجمعی در کالبد مصرفی شهر
برای درک این تغییر کافی است به گذشتهای نهچندان دور نگاه کنیم. پیش از این، ما در مکانی مانند «میدان جانباز» چه هویتی داشتیم؟ ما صرفاً یک مصرفکننده و مشتری بودیم که با چرخیدن در مگامالها و مراکز خرید دور میدان، ساعاتی از روز را پشت سر میگذاشتیم، بیآنکه نفع پایداری از این خرید و گشتوگذار ببریم یا پاسخی برای نیازهای عمیق و روحی خود پیدا کنیم.
واقعیت این است که «کالبد مصرفی شهر» اساساً طوری طراحی شده که در آن خبری از تعاملات اجتماعی اصیل و روابط انسانی عمیق نیست. در مالها و پاساژها، گرچه دور و بر ما را دهها و صدها انسان دیگر گرفتهاند و ظاهراً تجمعی شکل گرفته؛ اما مکانیسم اتصال این افراد به یکدیگر کاملاً بر پایه «فردیت» و «مصرف» بنا شده نه کار جمعی و پیوند قلبی. در کالبد مصرفی، شهروندان در کنار هم هستند؛ اما با هم بیگانهاند.
بازگشت به اصل «انسان مدنی بالطبع»
در نقطه مقابل، اگر بپذیریم که انسان به تعبیر فلاسفه اسلامی «مدنی بالطبع» است و برای بقای نوع و کمال روح خود، نیازمند همکاری و پیوند با همنوعانش است، این شبها و در دل این تجمعات، بهترین و خالصترین نمود این همکاری گروهی را در سطح شهر میبینیم.
مردم شهر، رها از قید و بندهای اقتصاد سرمایهداری و بدون این دغدغه که برای بیرون رفتن و تفریح نیازمند پرداخت هزینههای مصرفی روزمره هستند، شبها با خانوادههای خود در نزدیکترین مکانهای تجمع گرد هم میآیند. در دل همین جمع شدنهای ساده و بیتکلف است که صدها مشارکت خودجوش و خلاقانه شکل میگیرد؛ از برپایی ایستگاههای صلواتی و مدیریت ترافیک محله تا همخوانیها و گفتوگوهای خیابانی. این مشارکتها برای تکتک افراد، حامل معنا و هدف زندگی است. شهر دیگر ویترین سرمایهداران نیست؛ بلکه بوم نقاشی خود مردم است.
تولید معنا در برابر گرداب پوچی
اگر بپذیریم که انسان بدون «معنا» وجود ندارد و میمیرد، باید اعتراف کنیم این مشارکتهای اجتماعی در عالیترین سطح خود، در حال تولید معنای زندگی در این شرایط سخت هستند. تجمعات، به جای مصرف کالا، در حال تولید هویت، همبستگی و مقاومتاند.برای درک عظمت این تولید معنا، کافی است تصور کنیم به جای این تجمعات شهروندان را هر شب به یک «تور پاساژگردی شهری» میفرستادیم. خیلی زود میدیدیم که منطق جامعه بازار، کالاانگاری سرمایهداری و معماری تبرجگرا چطور ساکنان یک شهر فرهنگی را در گرداب نمایش، رقابتهای ناسالم اقتصادی، حسرتهای مادی و در نهایت پوچی زندگی غرق میکرد. این شبها فرصتی است تا کالبد بیروح شهر با نفس گرم مردمانی که معنا را بر مصرف ترجیح دادهاند، زنده شود.




نظر شما