تحولات منطقه

در سال‌های اخیر، شعر آیینی بیش از هر زمان دیگری در متن رویدادهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی جامعه ایران حضور داشته است.

در جنگ اخیر، بعثتی در نگاه شاعران نسبت به وطن و مقاومت رخ داد / بزرگ‌ترین آسیب شعر آیینی، ضعف معرفت است
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

در سال‌های اخیر، شعر آیینی بیش از هر زمان دیگری در متن رویدادهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی جامعه ایران حضور داشته است. از مناسبت‌های مذهبی و آیینی گرفته تا روزهای بحران و جنگ، این نوع شعر همواره کوشیده میان ایمان، احساس، هویت ملی و تجربه زیسته مردم پیوند برقرار کند. در این گفت‌وگو، محمدجواد شرافت یکی از شاعران و فعالان برجسته این حوزه، به مهم‌ترین پرسش‌ها درباره وضعیت امروز شعر آیینی، چالش‌ها، ظرفیت‌ها و آینده آن پاسخ می‌دهد.

در روزهای بحران و جنگ، شعر آیینی چه کارکردی پیدا می‌کند که در شرایط عادی کمتر دیده می‌شود؟

بسیاری از افراد، شعر آیینی را صرفاً به اشعار اهل‌بیتی و ولایی محدود می‌دانند، اما شعر آیینی دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر دارد. از آنجا که این شعر از آیین و دین ما برمی‌آید و دین اسلام نیز دینی فطری و الهی است که برای همه شئون زندگی برنامه و راهکار دارد، هر شعری که به ارزش‌های الهی و انسانی بپردازد، در زمره شعر آیینی قرار می‌گیرد. با این نگاه، در روزهای جنگ و بحران، شعر آیینی نقشی پررنگ‌تر پیدا می‌کند. گاه این شعر به‌طور مستقیم وارد میدان می‌شود؛ چنان‌که در روزهای اخیر، بسیاری از شاعران با سرودن اشعاری درباره وطن، دین، آزادی، مقاومت، عزت و سربلندی، به روایت ایستادگی مردم پرداختند. از سوی دیگر، گاهی شاعر در قالب شعر ولایی، علوی یا عاشورایی به موضوع مقاومت می‌پردازد. برای نمونه، ممکن است شعری درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) سروده شود اما رویکرد آن مقابله با دشمنان دین و حمایت از جبهه حق باشد. در چنین آثاری، آنچه اهمیت دارد تنها موضوع شعر نیست، بلکه موضع و جهت‌گیری آن نیز اهمیت ویژه‌ای دارد.

می‌توان گفت شعر آیینی در این دوره از یک قالب صرفاً مذهبی عبور کرده و به یک زبان مشترک ملی تبدیل شده است؟

وقتی می‌گوییم «حب‌الوطن من الایمان» و دوست داشتن سرزمین را امری فطری می‌دانیم، طبیعی است که سخن گفتن از خاک، مرز، پرچم، مردم و عشق به میهن نیز در ذیل شعر آیینی قرار گیرد. از این منظر، شعر آیینی می‌تواند به زبانی مشترک میان باورهای دینی و هویت ملی تبدیل شود. گاهی دچار یک دوقطبی نادرست شده‌ایم؛ به این معنا که موضوعات مذهبی، دینی و اهل‌بیتی را از موضوعات ملی و میهنی جدا دیده‌ایم، در حالی که چنین نگاهی را در بیانات رهبر شهید نمی‌بینیم. ایشان همواره مفاهیمی چون ایران، انقلاب و مذهب را در کنار یکدیگر مطرح کرده و نگاهشان به وطن، نگاهی دینی و نگاهشان به دین، نگاهی ملی بوده است. اما در جنگ اخیر، نوعی بیداری و تحول در نگاه‌ها شکل گرفت؛ بعثتی که پیش از هر چیز در زاویه دید شاعران رخ داد و آثار آن را می‌توان در فضای جامعه و در شعرهای سروده‌ شده مشاهده کرد. نگاه به پرچم، وطن، مدافعان و حامیان کشور، نگاهی عمیق‌تر و جدی‌تر شد و بازتاب این تحول را به‌خوبی در آثار شاعران این روزها می‌توان دید.

برخی معتقدند در روزهای جنگ، مردم بیش از تحلیل‌های سیاسی با نمادها و مفاهیم فرهنگی و اعتقادی ارتباط برقرار کردند. سهم شعر آیینی در این فرایند چه بود؟

اساساً کار شعر و هنر، نمادسازی و پرداختن به نمادهاست. نمادها گاهی یک مفهوم را به‌صورت غیرمستقیم منتقل می‌کنند و صرفاً گزارش یا تحلیل یک رویداد نیستند. مخاطب با دیدن یک نماد، که اغلب با دقت و ظرافت هنری انتخاب شده است، به مفاهیم و معانی عمیق‌تری راه پیدا می‌کند. در فضای شعر نیز نمادها کارکردی بسیار مهم دارند و این موضوع را در آثار روزهای اخیر به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد. برای مثال، «مشت گره‌کرده» در بسیاری از اشعار و نوحه‌ها به نمادی از مقاومت، ایستادگی، استمرار مسیر و زنده بودن آرمان شهدا تبدیل شده است. این نماد توانسته باورها و روحیه جمعی را تقویت کند و الهام‌بخش شاعران و هنرمندان باشد. در واقع، شاعران در این مقطع تلاش کردند احساسات و دغدغه‌های مردم را در قالبی هنری و ماندگار بازآفرینی و با زبان نمادها، آنچه در دل جامعه جریان دارد را به شکلی اثرگذار بیان کنند.

شعر آیینی چگونه می‌تواند میان هویت دینی و هویت ملی پیوند ایجاد کند؟

برای ایجاد پیوند میان هویت ملی و هویت دینی، ابتدا باید به این موضوع باور داشته باشیم؛ آن هم باوری عمیق. شناخت ما از معارف دینی گاهی بسیار محدود است و به همین دلیل نمی‌توانیم عمق اندیشه دینی را به‌درستی درک کنیم. در اندیشه دینی، حتی خاک نیز به دلایلی دارای قداست است و باید این مفاهیم را بشناسیم. در مقابل، هویت ملی نیز برای بسیاری از ما گاه در حد چند کلمه خلاصه می‌شود. بخشی از ناهماهنگی میان این دو هویت نیز ناشی از همین کمبود شناخت است. رهبر شهید عمیقاً به پیوند میان دین و میهن باور داشتند و به همین دلیل میان این دو ارتباط برقرار می‌کردند. ایشان هم دین را به‌خوبی می‌شناختند و هم ایران را. اگر باورهای فکری و دینی در وجود ما شکل بگیرد، به‌طور طبیعی در شعر نیز بازتاب پیدا می‌کند. اینکه تصور کنیم با خواندن چند کتاب می‌توان نگاه دینی و ملی را به شعر منتقل کرد، درست نیست؛ چراکه این مفاهیم باید در باور و اندیشه ما نهادینه شوند تا بتوانند در شعر نیز تأثیرگذار باشند.

چرا شعر آیینی در رسانه‌ها اغلب به ماه محرم، رمضان یا مناسبت‌های مذهبی محدود می‌شود؟ آیا خود شاعران آیینی هم ناخواسته به این مناسبتی شدن دامن زده‌اند؟

در دوره‌های مختلف، شعر آیینی تنها به مناسبت‌های مذهبی محدود نبوده و برای همه فصل‌های زندگی و همه روزها و شب‌های سال حرف برای گفتن دارد. البته در برخی مناسبت‌ها، این درخت تنومند شاخه‌های پربارتری دارد؛ برای مثال، شعر عاشورایی در ماه‌های محرم و صفر در زندگی مردم ما حضوری پررنگ‌تر پیدا می‌کند. همان ‌گونه که در این ایام می‌بینیم «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» در جامعه طنین‌انداز می‌شود و شعر نیز جلوه بیشتری می‌یابد. اما این نباید موجب غفلت از دیگر شاخه‌های شعر آیینی شود. شاید یکی از دلایلی که امروز مخاطبان شعر آیینی کمتر از ظرفیت واقعی آن هستند، همین غفلت از برخی موضوعات و ظرفیت‌ها باشد. اگر نگاه ما به مفاهیم دینی جامع و عمیق باشد و وظایف شاعر را به‌درستی بشناسیم، افق‌های گسترده‌تری پیش روی شعر آیینی قرار می‌گیرد. در زندگی، اگر شاعر نسبت به مسائل زمانه اشراف داشته باشد، این آگاهی در شعر او نیز متجلی می‌شود.

چرا بسیاری از آثار آیینی تنها در یک مقطع زمانی دیده می‌شوند و به حافظه فرهنگی جامعه راه پیدا نمی‌کنند؟

برخی شعرها، به‌اصطلاح «یک‌ بار مصرف» نوشته می‌شوند؛ یعنی فقط برای همان اجرا یا همان مناسبت تولید شده‌اند. در چنین آثاری، شعر لایه‌های عمیق‌تر ندارد و از نظر عاطفی نیز آن ‌قدر اثرگذار نیست که در ذهن و زبان مخاطب ماندگار شود.
البته وقتی از شعر صحبت می‌کنم، نوحه را هم در بسیاری از موارد در همین دسته قرار می‌دهم. برای نمونه، تسبیحات زهرا(س) خوانده ‌شده توسط آقای مهدی رسولی را ببینید؛ این اثر هر سال شنیده می‌شود و محدود به یک‌ بار اجرا نیست. بخشی از ماندگاری یا ناپایداری شعر به خود متن برمی‌گردد و به عوامل مختلفی بستگی دارد: از جمله فرم و ساختار قوی، محتوای عمیق، تخیل و تصویرسازی مناسب، موسیقی کلام یا استفاده از زبانی در سطح عالی. گاهی نیز شعر از نظر عاطفی چنان با مخاطب درگیر می‌شود که او را رها نمی‌کند و در ذهن و زبانش باقی می‌ماند.

مشکل اصلی شعر آیینی امروز کمبود شاعر است یا کمبود مخاطب؟

نه کمبود شاعر داریم و نه کمبود مخاطب. اگر نگاه کنیم، در استان‌های مختلف شاعران خوب، فعال و مؤثر در حوزه شعر آیینی فراوان هستند و در همه شاخه‌های این شعر حضور دارند. در برخی شاخه‌ها مانند شعر عرفانی معاصر، این جریان کمی کمرنگ‌تر است و تعداد شاعران آن کمتر دیده می‌شود؛ اما در مجموع، چه در شعر روزگار ما و چه در شعر آیینی، با کمبود شاعر مواجه نیستیم.
از سوی دیگر، مخاطب هم وجود دارد. پیش از شرایط اخیر و حتی پیش از جنگ، در هیئت‌ها و محافل مذهبی، شعر آیینی جایگاه پررنگی داشته است. برای مثال، کنگره شعر عاشورای شیراز هر سال برگزار می‌شود و مخاطبان قابل توجهی هم در آن حضور پیدا می‌کنند. این نشان می‌دهد اگر شعر خوب باشد، مخاطب نیز وجود دارد.
بخش مهمی از این وضعیت، نتیجه تربیت و توجه رهبر شهید ما بوده است؛ ایشان در سال‌های مختلف برای شاعران وقت می‌گذاشتند، گاهی در چند نوبت در سال. این دیدارها سبب تقویت اعتمادبه‌نفس شاعران، جهت‌دهی فکری، معرفی الگوها و ایجاد یک جریان منسجم شد. خود ایشان نیز شاعر، شعرشناس، نکته‌سنج و ناقد بودند و این نگاه بر فضای شعر آیینی اثر جدی گذاشت. در نتیجه، امروز می‌توان گفت حاصل آن توجه‌ها، شکل‌گیری نسلی از شاعران توانمند و پرورش‌یافته در این مکتب فکری و ادبی است. از سوی دیگر، مردم نیز نشان داده‌اند شعر خوب را با شوق و حضور قلب می‌پذیرند.

بزرگ‌ترین آسیب شعر آیینی امروز چیست؛ کلیشه، شعارزدگی یا تکرار؟

هر دو و حتی می‌توان موارد بیشتری را هم به آن اضافه کرد. اما مهم‌ترین آسیبی که می‌توان برای شعر آیینی در نظر گرفت، مباحث معرفتی است؛ این مسئله از سایر آسیب‌ها جدی‌تر است. اگر شاعر شناخت دقیق و عمیقی از موضوع نداشته باشد، گاهی ناخواسته حرف‌هایی می‌زند که پشتوانه مستند ندارد و حتی ممکن است برخلاف اصل دین باشد. البته در کنار این موضوع، نباید از جنبه‌های فنی نیز غافل شد.
شاعر آیینی باید تلاش کند شعرش از نظر شعریت در بالاترین سطح ممکن قرار بگیرد ولی آسیب اصلی همچنان در حوزه معرفت و شناخت است. اگر این بخش دچار ضعف باشد، ممکن است شاعر ناخواسته به جای تقویت پیام مورد نظر خود، موضعی اتخاذ کند که در نهایت علیه همان هدف اولیه‌اش تمام شود.

به نظر شما، شعر آیینی زمانی موفق است که مردم را متأثر کند یا زمانی که بتواند مردم را به تفکر وادارد؟

کار اصلی شعر، ایجاد تأثر است. اگر شعر قرار باشد صرفاً به فلسفه تبدیل شود، تا حدی می‌توان گفت مرگ شعر اتفاق افتاده است؛ زیرا شعر اساساً با قلوب سروکار دارد، نه صرفاً با عقول. شعر؛ سخنرانی، جلسه درس دانشگاه یا کلاس حوزه علمیه نیست.
شعر موفق باید بتواند طیف‌های مختلف مخاطب را درگیر کند؛ از کودکانی که سواد چندانی ندارند تا افرادی با سطح بالای علمی. شعر آیینی زمانی به کمال نزدیک می‌شود که پس از فتح قلب‌ها، به عقل نیز برسد و مخاطب را به فکر وادارد. به تعبیر دیگر، اگر شعر از مسیر قلب آغاز شود، می‌تواند به عقل هم برسد؛ اما از مسیر عقل، به‌تنهایی نمی‌توان به قلب راه پیدا کرد.
در این میان، اولویت با تأثیرگذاری عاطفی است. آنجا که فقط در سطح احساس باقی مانده‌ایم، بخشی از اثرگذاری را از دست داده‌ایم و آنجا هم که صرفاً به عقل پرداخته شده، استمرار و ماندگاری کمتر شده است. بنابراین می‌توان گفت شعر آیینی موفق، شعری است که این دو ساحت را در کنار هم داشته باشد؛ اما آغاز آن باید از عاطفه و تأثیر بر قلب باشد و سپس به سطح اندیشه و تفکر برسد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha