به مناسبت میلاد حضرت امام محمدباقر(ع)، سیره و روش آن حضرت در یکی از حساسترین دورههای تاریخ تشیع بررسی شد؛ دورهای که جامعه شیعه پس از واقعه کربلا با آسیبهای عمیق، انشعابهای فکری، مدعیان دروغین حمایت و تحریفهای فرهنگی روبهرو بود. به این مناسبت در گفتوگویی با حجتالاسلام هادی عجمی، استاد سطوح عالی حوزه علمیه و دبیر حلقه فقه نظام خانواده عالی فقاهت عالم آلمحمد(ص) با بررسی شیوه این امام بزرگوار تأکید شد سیره و روش امام باقر(ع) را باید در بستر زمان و مکان فهم کرد؛ جایی که تربیت شاگردان، تبیین معارف و تقیه، بخشی از راهبرد حفظ حقیقت و صیانت از مکتب اهلبیت(ع) بود. در ادامه مشروح این گفتوگو را بخوانید.
سیره اهل بیت(ع) بدون توجه به زمان و مکان فهم نمیشود
در تحلیل سیره امامان(ع)، نخستین اصل، توجه به زمان و مکان است. رفتار اهلبیت(ع) نه مجموعهای از کنشهای منفصل و جدا از واقعیت، بلکه پاسخهایی سنجیده به وضعیتهای عینی جامعه اسلامی در دورههای مختلف بوده است. به همین دلیل، هر تصمیم، هر موضعگیری، هر سکوت و هر اقدام امامان(ع) باید در متن همان شرایط تاریخی بررسی شود.
بر همین اساس، نمیتوان رفتاری را که در دورهای خاص از امامی خاص صادر شده، بدون تحلیل زمینههای سیاسی و اجتماعی آن، بهصورت مستقیم به زمان حاضر تعمیم داد. تفاوت شرایط، تفاوت در نوع اقدام را نیز ایجاب میکند. آنچه باید از سیره اهلبیت(ع) آموخت، تنها ظاهر رفتارها نیست، بلکه منطق حاکم بر تصمیمگیری آنان است. گاهی این منطق به قیام آشکار منتهی میشود و گاهی به صبر، تقیه، تربیت نیرو و کار فرهنگی عمیق. بنابراین، فهم درست سیره امام باقر(ع) تنها زمانی ممکن است که جایگاه آن حضرت در دورهای خاص و در متن یک بحران گسترده تاریخی مورد توجه قرار گیرد.
جامعه شیعه پس از کربلا؛ پیکرهای زخمی و نیازمند بازسازی
یکی از مهمترین نکاتی که در این گفتوگو مطرح شد، وضعیت جامعه شیعه پس از واقعه کربلا بود. امام محمدباقر(ع) در شرایطی عهدهدار امامت شدند که هنوز آثار آن حادثه بزرگ و تلخ بر جامعه اسلامی، بهویژه بر بدنه شیعه، سایه افکنده بود. کربلا تنها یک رخداد خونین نبود، بلکه ضربهای عمیق به ساختار اجتماعی، انسانی و روانی شیعه وارد کرد. در این حادثه، بسیاری از نیروهای مؤثر، وفادار و آگاه از میان رفتند و جامعه شیعه با خلأیی جدی در نیروی انسانی و سازمان اجتماعی روبهرو شد.
در ادامه نیز حرکتهایی مانند قیام توابین، هر چند از سر اخلاص و پشیمانی شکل گرفت، اما نتوانست بهطور کامل این ضعف را جبران کند. ازاینرو، دوران امام باقر(ع) را باید دوره بازسازی شیعه دانست. جامعهای که از یک طرف زیر فشار حکومتهای وقت قرار داشت و از طرف دیگر، از نظر فکری و تشکیلاتی انسجام پیشین را از دست داده بود، بیش از هر چیز به احیای هویت، آموزش درست و بازشناسی مرجعیت واقعی نیاز داشت.
در چنین فضایی، طبیعی بود که فعالیت امام باقر(ع) بیش از آنکه به شکل یک قیام سیاسی آشکار بروز یابد، در قالب تبیین معارف، تربیت شاگردان و بازسازی فکری جامعه شیعه دنبال شود. این شیوه نه از سر کنارهگیری از سیاست، بلکه برخاسته از تشخیص درست اولویتها بود. در جامعهای که هنوز زخمخورده، پراکنده و آسیبپذیر است، نخست باید بنیانهای فکری و هویتی ترمیم شود تا امکان حرکتهای بزرگتر فراهم آید.
انشعابهای درونی و خطر نیروهای نفوذی
از دیگر مسائل برجسته در این دوره، انشعابها و آشفتگیهای اعتقادی در میان شیعیان بود. در آن زمان، جامعه شیعه یکدست و منسجم نبود و به دلایل گوناگون از جمله ضعف ارتباطات، فشار سیاسی و انتشار ناقص اخبار، زمینه برای شکلگیری برداشتهای نادرست و فرقهای فراهم میشد. در این گفتوگو، به برخی جریانها از جمله زیدیه اشاره شد و این نکته مورد توجه قرار گرفت که چگونه در برخی مقاطع، درباره چهرههای منتسب به اهلبیت(ع)، برداشتهای غلوآمیز و انحرافی شکل میگرفت.
اما خطر فقط به اختلافهای فکری محدود نمیشد. بخشی از بحران آن دوران، حضور افرادی بود که خود را نزدیک به امام معرفی میکردند، از حمایت سخن میگفتند و حتی ادعای آمادگی برای مقابله با بنیامیه داشتند، اما در عمل، در مسیر دیگری حرکت میکردند و بعدها در خدمت بنیعباس قرار گرفتند. این مسئله نشان میدهد هر ادعای همراهی، به معنای وجود یار واقعی نیست. گاه نیروهایی با شعارهای دینی و انقلابی وارد میدان میشوند، اما در باطن، اهدافی غیر از نصرت حق را دنبال میکنند.
دقت امام باقر(ع) در تشخیص این نیروها، از مهمترین ابعاد سیره سیاسی آن حضرت است. در فضایی که اعتماد بیمحابا میتوانست به نفوذ دشمن و ضربه به اصل مکتب بینجامد، احتیاط و بصیرت، بخشی از عقلانیت سیاسی امام بود. از همین زاویه، تفاوت میان یار واقعی و مدعی حمایت، به یکی از محورهای مهم در فهم رفتار امامان(ع) تبدیل میشود.
تحریف فرهنگی و خطر اسرائیلیات در جامعه اسلامی
در کنار فشار سیاسی و آشفتگی اجتماعی، یک جبهه مهم دیگر نیز در برابر امام باقر(ع) قرار داشت و آن، جبهه تحریف فرهنگی بود. در اینجا باید به نقش کسانی چون کعبالاحبار و ورود اسرائیلیات به فضای فکری مسلمانان دقت کرد. اسرائیلیات مجموعهای از روایتها، قصهها و گزارشهایی است که از سنتهای یهودی و دیگر فرهنگهای پیشین وارد برخی منابع و نقلهای اسلامی شده و گاه بدون بررسی کافی، بهعنوان آموزه دینی پذیرفته شده است.
اهمیت این مسئله در آن است که تحریف فرهنگی، همیشه آشکار و صریح عمل نمیکند؛ بلکه گاه در پوشش روایت، تفسیر و فضیلتسازی وارد ذهن و زبان جامعه میشود و این احتمال وجود داشت که بعضی نقلها با اهداف سیاسی یا فرهنگی خاص، از جمله تقویت جریانهای غیرحق یا ایجاد اختلاف در جامعه اسلامی، ترویج شده باشند.
در چنین فضایی، امام باقر(ع) ناچار بودند با دقت بسیار بالا سخن بگویند و معارف دینی را از آلودگیهای وارداتی پالایش کنند. یکی از نقشهای مهم آن حضرت، همین مرزبانی فکری و فرهنگی بود؛ مرزبانیای که از راه تربیت شاگردان برجسته، تبیین مبانی صحیح اعتقادی و مقابله با روایتهای مشکوک انجام میشد. بنابراین، فعالیت علمی امام باقر(ع) صرفاً یک تلاش آموزشی نبود، بلکه بخشی از مبارزه عمیق و بنیادین با انحراف در جامعه اسلامی بهشمار میرفت.
تقیه؛ راهبرد حفظ جان مؤمنان و صیانت از جریان امامت
مسئله تقیه بهعنوان یکی از مفاهیم کلیدی در سیره اهلبیت(ع) مورد توجه است. تقیه در این نگاه، نه به معنای ترس و عقبنشینی از حق، بلکه راهبردی هوشمندانه برای حفظ جان مؤمنان، جلوگیری از سوءاستفاده دشمن و صیانت از اصل جریان امامت در شرایط اختناق است. در دورهای که حتی نزدیکان ظاهری میتوانستند حامل خبر برای دستگاههای مخالف باشند، آشکارگویی بیملاحظه، گاه به قیمت جان پیروان و نابودی شبکه حق تمام میشد.
در این زمینه، حدیث مشهور امام صادق(ع) نیز مورد استناد قرار گرفت: «التَّقِیَّةُ دِینِی وَدِینُ آبَائِی»؛ یعنی «تقیه دین من و دین پدران من است». استناد به این حدیث نشان میدهد تقیه در سنت اهلبیت(ع)، یک تاکتیک مقطعی و کماهمیت نیست، بلکه شیوهای ریشهدار برای پاسداری از حقیقت در روزگار سلطه باطل است.
در همین چارچوب، تفاوت میان قیام امام حسین(ع) و روش امام باقر(ع) نیز قابل فهم میشود. قیام عاشورا در شرایطی رخ داد که یارانی وفادار و آماده فداکاری در کنار امام حسین(ع) حضور داشتند؛ اما در بسیاری از دورههای دیگر، چنین پشتوانهای وجود نداشت. از این رو، تفاوت در نوع اقدام، ناشی از تفاوت در شرایط، سطح آمادگی جامعه، میزان وفاداری یاران و امکان تحقق هدف بود. بر این اساس، سیره امام باقر(ع) را باید سیره حفظ، پالایش، بازسازی و آمادهسازی دانست؛ سیرهای که اگرچه کمتر با جلوههای آشکار قیام شناخته میشود، اما در حقیقت از عمیقترین و سرنوشتسازترین اشکال مبارزه در تاریخ تشیع به شمار میآید.
تعیین راهبرد نبرد متناسب با مقتضیات میدان
به عنوان نکته پایانی در تحلیل سیره اهلبیت(ع)، همواره باید به این نکته توجه کرد که با وجود تفاوت در روشهای عملیاتی، همگی جلوهای از نوری واحد با هدفی یگانه هستند که راهبردشان دقیقاً متناسب با مقتضیات عینی میدان نبرد تنظیم میشود؛ در مواجهه با شرایط خاص که اکنون امت اسلام در آن قرار دارد، باید اذعان کرد ماهیت جبهه باطل تغییر بنیادینی یافته و دیگر با دشمنی پنهانکار یا غیرشفاف روبهرو نیستیم، بلکه با جبههای مواجهیم که با بیشرمی تمام و به شکلی کاملاً عیان، پنجه بر گلوی امت اسلامی انداخته است. وقتی تهدید به هدف قرار دادن شهرها و مراکز حیاتی کشور یا دستاندازی و غارت آشکار منابعی همچون نفت، به خطمشی علنی دشمن تبدیل میشود، جنگ مستقیم و تهاجم عریان است؛ بنابراین در چنین وضعیتی که چهره کریه و متجاوز باطل نقاب از رخ کشیده، دیگر سکوت یا تداوم راهبردهای محتاطانه و تقیهآمیز جایی ندارد. منطق نور واحد در این عصر، حکم میکند با عبور از سیره تبیینی یا سکوت تاکتیکی و با الگوگیری از صلابت عاشورایی امام حسین(ع)، به مقابلهای بیپرده، قاطع و تمامعیار پرداخت؛ چرا که در این عصر خطیر، تشخیص میدان نبرد حق در برابر باطل تنها با قیام آگاهانه و ایستادگی بیلکنت ممکن است و دفاع در برابر جنگ تحمیلی مشروع و عدم واکنش، به معنای نادیده گرفتن ماهیت آشکار دشمنی است که دیگر هیچ گونه مرز اخلاقی یا قانونی برای تجاوزهای خود باقی نگذاشته است.




نظر شما