در فضای سیاسی و رسانهای، واژهها بیش از آنکه واقعیت را توصیف کنند، به برچسبهایی تبدیل میشوند برای داوری و به حاشیه راندن منطق؛ از جمله، بحثهای این روزها درباره جنگطلبی و صلحطلبی که معنای جنگ و صلح را به ضدخودش تبدیل میکند.
اگر از برچسبها عبور کنیم، پرسش این است آیا کسی که از جنگ استقبال میکند و از درگیری نظامی سخن میگوید، لزوماً جنگطلب است؟ و هر که چاره کار را در سازش و تنشزدایی میبیند، لزوماً صلحطلب است؟ و آیا این خطکشیها دائمی هستند؟
بهنظر میرسد امنیت ملی را نباید در پای دوگانههای جعلی جنگ یا صلح، مقاومت یا مذاکره و از این دست قربانی کرد. اینها مفاهیمی نیستند که صرفاً وابسته به ادعا و شعار یا حتی صورت ظاهری یک رفتار باشند؛ بلکه فراتر از نیات و ادعاها، نتایج و آثاری دارند که قضاوت نهایی بر پایه آن شکل میگیرد.بر این اساس هر رفتاری که به تداوم تهدید و جنگ دوباره بینجامد، جنگطلبانه است؛ اگرچه با شعار صلحطلبی باشد و هر رفتاری که به صلح پایدار بینجامد، صلحطلبانه است؛ اگرچه در قامت جنگطلبی باشد.
سیاستی که تجاوز دشمن را پرهزینهتر و امنیت ملی را مستحکمتر میکند، در خدمت صلح پایدار است؛ حتی اگر در چهره جنگ و مقاومت و نظامیسازی باشد و در مقابل، سیاستی که متجاوز را جسورتر، امنیت ملی را سستتر و جنگ را محتملتر میکند، در عمل، به جنگ و تجاوز کمک کرده است؛ هرچند با شعار صلح و تنشزدایی عرضه شده باشد.
هر صلح و آتشبسی را نمیتوان مطلوب و نشانه ثبات تلقی کرد. «صلح تحمیلی» مفهومی جز تعویق جنگ برای تجاوز مجدد و شروع جنگی ویرانگرتر از قبل ندارد. چنین صلح موقت و شکنندهای تنها تا زمانی دوام دارد که طرف قویتر اراده کند آن را بر هم بزند.
این تسلیم در برابر جنگطلبی دشمن، روند جنگ و صلح تا زمانی ادامه خواهد داد که به تسلیم مطلق بینجامد.اما صلح ناشی از موازنه قدرت، صلحی پایدار خواهد بود؛ چراکه دشمن به درک راهبردی از هزینه سنگین تجاوز و جنگ رسیده است و در معادله هزینه و فایده، تا زمانی که این موازنه قدرت وجود دارد، مرتکب چنین حماقتی نخواهد شد. به همین دلیل گفتهاند «اگر صلح میخواهی، برای جنگ آماده باش». جمله مشهوری که نه تجویز جنگ، بلکه راه جلوگیری از آن را نشان میدهد.
آمادگی دفاعی، تمهید قوا و سلاحهای نظامی و شعارهای مقتدرانه با وجود ظاهر سخت و نظامیاش، صلحطلبانهترین کار ممکن برای یک سیستم دفاعی است؛ چراکه دشمن در برابر چنین اقتداری اساساً جرئت آغاز جنگ را پیدا نخواهد کرد. این همان مفهوم «بازدارندگی» است؛ یعنی افزایش هزینه تجاوز برای جلوگیری از وقوع جنگ.
چهبسا یک رجزخوانی قهرمانانه و بهظاهر جنگطلبانه، صلحطلبانهترین کار در میانه یک جنگ باشد؛ چراکه ممکن است ترسی بازدارنده در برابر جنگطلبی دشمن ایجاد کند. و بهعکس، چهبسا شعارهای بهظاهر مسالمتجویانه و صلحطلبانه، به ترس و عقبنشینی تعبیر شود، دشمن را به پیروزی امیدوار کند، بازدارندگی را زائل و ناخواسته جنگ و تجاوزی را زمینهسازی کند.
قرآن هم اگر حکم بر «قاتلوهم» میدهد، هدفش جنگ و کشتار نیست؛ جنگ را تجویز میکند برای رفع فتنه و آتشافروزی: «حتی لاتکون فتنه». و اگر دشمن واقعاً، نه از روی مکر و موقتاً، دست از فتنهگری برداشت، دشمنی هم تمام میشود: «فإن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین». چنین است که بهتعبیر سعدی شیرازی «رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان» و «ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسپندان» و کسی که چنین اشتباهی را مرتکب میشود، نهتنها صلحطلب نیست، بلکه در ستم دشمن شریک است و در واقع با خودش دشمنی کرده است؛ «هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است».
خبرنگار: محمد ولایی



نظر شما