دیروز پس از ۱۴۵ روز صحنههایی زنده شد از کربلای میناب که نشان میداد داغ شجره طیبه همچنان تازه است، داغی از جنس داغهای مظلومانه شیعه که هرگز سرد نمیشود.
کودکان میناب دوباره برگشتند؛ برای یادآوری جنایات جانیانی که دم از صلح و سازش میزنند و رسوایی مدعیانی که امروز با جنوب جمله میسازند، که یادآوری کنند سکوت بزدلانه و همراهی خائنانه با جنایتکاران را.
تکههایی از بدنهای شهدای مدرسه شجره طیبه که در آواربرداریها پیدا شده بودند، چون نشانی نداشتند، راهی آزمایشگاههای ژنتیک و دیانای شدند تا حالا پس از تشخیص و تفکیک و تشریفات قانونی به پیکرهای تدفینشده ملحق شوند و در خاک گرم جنوب آرام بگیرند.
دهها قطعه از پیکرهای کودکان قطعهقطعه شده این فرصت را به پدران و مادران مینابی داد تا بار دیگر فرزندشان را میهمان آغوش گرمشان کنند و چه تصویرهایی خلق شد از مادرانی که نمیخواستند آخرین آغوش سرد کودکشان را از دست بدهد و کودکشان را برای بار دوم به خاک گرم جنوب بسپارند.
اما در میان پیکرهای قطعهقطعه شده کودکان شجره طیبه، همچنان نشانی از یک پیکر نبود. گویا موشک ۶ متری آمریکایی که با سرعت ۹۳۰ کیلومتری، کلاهک ۴۵۰ کیلوییاش را به وسط مدرسه کوبیده، آنقدر دقیق بوده که قلب ماکان را نشانه بگیرد و اثری از او برجای نگذارد.
مردم جنوب، پارههای پیکرشان را به خاک سپردند و نامهایی که تا نهم اسفند به جلد دفتر و کتابها زندگی میبخشید، حالا بر سنگ نشان شهدایی نامیراست تا باز هم شجره طیبهای بروید که «اصلها ثابت و فرعها فی السماء». حالا میناب نه شهری در ایران، که نام دختران عراقی هم میتواند باشد.
اما کیسههای سفید کوچکی که حتی شباهتی به پیکر انسان نداشت، طعنهای بود به انسانیت مدرن و تابوتهای سبکبالی که در کرانه هرمز روی دست مردم شناور میشد، کیفرخواست سنگینی بود علیه جنایتکاران برای جنایتی ناکام که نتوانست مردم را زیر سنگینترین غمها به زانو درآورد.
آنچه در میان مردم سیهپوش و تابوتهای پرچمپوش به چشم میآمد، پرچمهای سهرنگ برافراشتهای بود که از حرکت نمیایستاد و بغضهای خشمآلودی که نشان از داغی تازه داشت و فریاد انتقام.
چنین صحنههایی البته برای مردم ما غریب نیست؛ چه تفحص پیکرهای جوانان این آب و خاک در جبهههای نبرد هشتساله و چه تشییع جوانان رشیدی که لالههای دمیده از خونشان این سرزمین را سالها از گزند دشمنان مصون نگه داشت.
اما لالهها اینبار نه از خون جوانان، که از خون کودکان وطن دمید و بر پرچمهای سرخ خونخواهی نشست. پرچمی همرنگ پرچم یالثارات که مدتهاست به خونخواهی رهبر شهید مردم برافراشته شده و ایستادگی پای همین خونهاست که سرزمینمان را نگه خواهد داشت.
حالا برای هرکدام از این فرشتهها پروندهای گشوده شده تا گریبان جنایتکاران به چنگ آید و انتقامشان تضمینی باشد بر جریان حیات در مینابی که خط مقدم مبارزه است و ایرانی که پیکرهاش چیزی جز میناب و مینابها نیست. پس برای زنده ماندن میناب و ایران باید برخاست.
خبرنگار: محمد ولایی



نظر شما