به گزارش قدس آنلاین، بررسی این رویداد، بهانهای است برای بازخوانی نسبت جامعه ایرانی با مدرنیته، سنت و افق پیشرو.
«اکبر چاقه» در کوچهها میدوید؛ مدرسهاش دیر شده بود. کوچههای عریض دهه پنجاه و شصت، خلوت بودند و بیماشین. چنارهای بلند با بادهای پاییزی در انتهای تصویر میرقصیدند. وقتی به خانه میآمد، مادرش کنار حوض نشسته بود و پدرش روی تخت چوبی صبحانه میخورد؛ صبحانهای که بسیار شبیه صبحانه خانه ما و همسایهمان بود. دنیای «اکبر چاقه» دنیای تمام کسانی بود که در جغرافیای ایران زندگی میکردند. او برای همه ما آشنا بود: با خندهها، گریهها و تمام حالات انسانیاش.
هنوز هم معتقدم دهه پنجاه تا پایان دهه شصت، دوران شکوفایی مدرنیته در تاریخ انسان ایرانی بود. سنت و تجدد در اعتدالی زیبا کنار هم نشسته بودند؛ تجدد تا آنجا مرزهایش را گسترش داده بود که در خدمت انسان و رفاه او باشد و هر چیزی سنت و هویت خود را حفظ کرده بود. سنت در این تعبیر، نه صرفاً مفهومی دینی، بلکه مجموعه عادات، تجارب و میراث زیستهای است که پیشینیان باقی گذاشتند تا انسانِ امروز با تکیه بر آن، آسیب کمتری ببیند.
اکبر عبدی و دیگر چهرههای برجستهای که اخیراً از دست دادهایم، ستونهایی بودند که آن دوران طلایی را به امروز متصل میکردند؛ استوانههایی که همواره حضور داشتند و در باور جمعی ایرانیان، نماد و الگوی زیست فرهنگی خود به شمار میرفتند.
آنچه در تاریخ به نام «انقلاب ایران» شناخته میشود را میتوان نوعی مقاومتِ فرهنگیِ کهن در برابر تجددی شتابزده دانست؛ واکنشی طبیعی در یک بستر تاریخی چند هزار ساله تا این اقلیم بتواند جایگاه سنتها و «خویشتنِ خویش» را در دنیای متجدد پیدا کند. سنتی که هزاران سال بر پایه آرامش و طبیعت بنا شده بود، نمیتوانست صرفاً با تزریق چنددههایِ ادوات مدرن تغییر شکل دهد. سنت نیازمند مقدماتی برای این مواجهه بود؛ مقدماتی که — موفق یا ناموفق — چند دهه برای جامعه فرصت خرید تا ارزشهای خود را بهروز نگه دارد.
در سوی دیگر، رشد غیرقابلتصور عصر جدید در تمام شئون زندگی انسانها رسوخ کرد؛ رسوخی که مرزهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را با سرعتی بیسابقهای درنوردید و آرزوهای چند قرن بشر را ظرف یک سده برآورده ساخت. اما تبعات این آرزوها نیز پیشبینینشده بود. آنچه امروز در برابر چشمان ما میگذرد، برای انسانهای پیشین حکم کابوس را داشت؛ از نابودی انسانها با فشردن یک دکمه گرفته تا گرمایش زمین و محو شدن شهرهای ساحلی.
چکیده نگاه حکمت اسلامی در این بیت شیخ محمود شبستری تجلی یافته است:
«اعیان همه شیشههای گوناگون بود / کافتاد بر آن پرتوِ خورشیدِ وجود
هر شیشه که سرخ بود یا زرد و کبود / خورشید در او به آنچه او بود، نمود»
از این منظر، فناوری و مدرنیته اگر به اندازه و در جایگاه درست خود به کار گرفته شوند، جهاتی مثبت و فرخنده دارند که باعث بروز و ظهور استعدادهای انسانی میشوند.
با این حال، ایران امروز در حال تجربه مناسبات جدید سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. سنت ایرانی آرامشی ریشهدار در تاریخ داشت؛ در حالی که دنیای فناوریِ پیشرو پر از رنگها و تکاثری است که اگر مهار نشود، به هلاکت انسان میانجامد. سبک زندگی وارداتی برای ما میتواند حکم «درخت عرعر» را داشته باشد؛ درختی مهاجم که سریع ریشه میدواند، سایه میاندازد، با سم ریشههایش گیاهان اطراف را خشک میکند و در عین حال در خاک فقیر و آلوده نیز دوام میآورد.
ایرانِ فردا ایرانی پر از رنگ خواهد بود؛ میلیونها رنگی که هر یک باید در جایگاه خود دیده شوند. تحمل این تکثر برای نسلهایی که یکرنگی و آرامش دهههای چهل تا هفتاد را دیدهاند شاید دشوار باشد، اما باید به دیدن آن عادت کرد و تغییرات این مسیر را با امید دنبال نمود.
در نهایت، باید به آینده خوشبین بود. ذات بشر هدف انسانی خود را بازخواهد شناخت و با ابزارهای جدید به سوی آرمانشهر خویش قدم خواهد برداشت. فردای ایران روشن است؛ شاید نمادها و صورتها تغییر کنند، اما تا زمانی که زبان و کلمات فارسی زندهاند، میتوان به سایهسار این چنار سالخورده امید داشت — سروی هزاران ساله که کلمات را از اعماق تاریخ بیرون میکشد و برای انسان امروز پناه میسازد.
به قول سعدی:
«یکی درختِ گل اندر فضای خلوتِ ماست / که سروهای چمن پیشِ قامتش پستند»
نویسنده: علی حسن زاده گراخک، پژوهشگر حوزه فلسفه و فرهنگ



نظر شما