تحولات منطقه

۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۵۷
کد مطلب: ۱۱۵۸۲۷۷

قاب متفاوت زیارت اکبر عبدی روی صندلی چرخ‌دار در حرم مطهر رضوی، بهانه‌ای است برای مرور ارادت قلبی هنرمندی که دهه‌ها به ما لبخند هدیه داد و دلش همیشه در گرو مهر امام مهربانی‌ها بود.

سلام غریبانه مردی که یک ملت را خنداند/ پرده آخر از آخرین زیارت «مرد هزارچهره» در حرم مطهر رضوی
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

‏به عکسی که روی همین صفحه پیش روی شماست نگاه کنید؛ تصویری غریب و تماشایی از آرشیو آستان قدس رضوی که امروز، در غیاب صاحبش، با ما حرف می‌زند. درست در آستانه شبستان تبریزی؛ همان‌جا که در ضلع جنوبی مسجد گوهرشاد، میان وقار و شکوه تاریخی ایوان مقصوره و آغوش گشودۀ رواق امام خمینی(ره) قرار گرفته است. شبستانی چنان وسیع که در گذشته‌های دور آن را به نام شبستان بزرگ می‌شناختند. اما در این وسعت بی‌کران و پرابهت، تمام جهان یک مرد خلاصه شده در یک صندلی چرخ‌دار و یک سلام بی‌صدا. اینجا مرز میان غوغای جهان بیرون و آرامش بی‌انتهای حرم است.

مردی روی ویلچر نشسته است؛ صندلی چرخ‌داری که در آن روزها ناگزیر همسفرش شده بود، چرا که بیماری پیش رفته بود و توان راه رفتن را از او می‌گرفت. کتش را تا کرده و روی دست گرفته؛ انگار بار تمام سال‌های دویدن و خنداندن و خسته شدن را یک‌جا گذاشته روی همان ویلچر. دست چپش روی سینه است. دست چپ؟ ما ایرانی‌ها عادت داریم دست راست را به نشانه ادب روی سینه بگذاریم. شاید بیماری رمق دست راستش را گرفته بود، شاید درد امانش نمی‌داد، اما ارادت که راست و چپ نمی‌شناسد. با همان دست چپ، با تمام جانی که در بدن برایش مانده، سلام می‌دهد به ساحت امان اهل زمین... سرش کمی خم شده و چشم‌هایش... چشم‌هایش دوخته شده به نقطه‌ای در دوردست صحن. نگاهی عمیق، پر از حرف، پر از دردودل.

این قاب، به احتمال بسیار زیاد آخرین زیارت ثبت‌شده از اکبر عبدی در حرم مطهر امام رضا(ع) است. زیارتی که دقیقاً نمی‌دانیم خلوت شخصی‌اش بوده یا روزی مقدرشده‌اش در پوشش یک نقش و سکانسی از یک فیلم؛ چرا که او در آن روزها برای یک پروژه سینمایی در مشهد حضور داشت. شاید همان هنر بود که دستش را گرفت تا در روزهای سختی بیماری و روی صندلی چرخ‌دار، باز هم روبروی ایوان بایستد و این سلام ماندگار ثبت شود. پس از این سفر، بیماری‌اش شدت گرفت و دیگر مجالی برای زیارتی دیگر دست نداد؛ تا اینکه در دومین روز از مرداد ۱۴۰۵، چشم از جهان بست و به آرامش ابدی رسید. برای ما که سال‌ها با بازی‌هایش زندگی کرده‌ایم، این عکس مرز میان هنر و حقیقت است؛ جایی که مرد هزارچهره سینما، فارغ از هر نقشی، زائری خسته اما سرشار از ارادت است.

دخیلی که در پنجره فولاد بسته شد

این رابطه قلبی و قدیمی، ریشه در سال‌ها پیش دارد. باید ورق بزنیم و به دو دهه قبل برگردیم؛ به سال ۱۳۸۵. روزهایی که اکبر عبدی در اوج شهرت سینمایی‌اش، پا روی صحنه تئاتر گذاشت تا در نمایش «پنجره فولاد» بازی کند. او که ستاره بود و کمتر تن به بازی در تئاتر می‌داد، با عشق به امام رضا(ع) روی صحنه رفت تا نقش یک جانباز شیمیایی به نام «اکبر» را بازی کند؛ مردی که به پنجره فولاد دخیل بسته بود. این نمایش، آغاز یک پیوند علنی و پر از اشک و نیاز میان او و ولی‌نعمت ما ایرانی‌ها بود.

پنج سال بعد از آن نمایش، در سال ۱۳۹۰، وقتی کاروان خدام حرم مطهر رضوی به تهران رفتند، خانه‌اش میزبان عطر حرم رضوی شد. خدام، حمایل سبز و متبرک آستان قدس رضوی را به پاس همان نقش‌آفرینی دلی روی شانه‌هایش انداختند. عبدی با دیدن پرچم و حمایل متبرک، بغضش شکست. با وجود حال نامساعدش، چنان با عشق و احترام آن حمایل را به سینه فشرد که انگار تمام دارایی‌اش از دنیا همین پارچه متبرک است. این حمایل سبز، در تمام این پانزده سال تا امروز، برای او حکم یک امان‌نامه معنوی را داشت؛ گنجینه‌ای از آستان دوست که بی‌شک شمیم متبرکش در خلوت روزهای سخت بیماری، مایه تسلای دل بارانی‌اش می‌شد.

آخرین سلام مردی که یک ملت را خنداند

عبادتی به نام شاد کردن دل‌ها

در فرهنگ دینی ما، شاد کردن دل مردم جایگاه شگفتی دارد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «إنّ أحبّ الأعمال إلی الله عزّ وجلّ إدخال السّرور علی المؤمنین»؛ محبوب‌ترین کارها نزد خداوند متعال، شاد کردن دل مؤمنان است. اکبر عبدی دهه‌ها وظیفه‌اش همین بود؛ زدودن غبار غم از چهره‌های خسته مردم. او با هنر خود، لبخند را به خانه‌های پیر و جوان آورد. آیا می‌شود کسی عمری را وقف این سفارش نبوی کرده باشد و در آستان امام رئوف، دست‌خالی بماند؟ امام رضا(ع) که خود کانون مهربانی و رأفت است، حتماً دلی را که واسطه شادی بندگان خدا بوده، به گرمی پذیرا می‌شود. امام مهربانی‌ها خوب می‌داند که پشت آن چهره‌های خندان روی پرده سینما، چه دل نازک و بارانی‌ای در خلوت حرم می‌تپید.

رخصت آخر روی صندلی چرخ‌دار

سفری که شاید در اصل برای حضور در یک پروژه فیلم‌سازی رقم خورده بود، در بطن خود، یکی از ماندگارترین لحظات او را ساخت. در آن روزها بیماری رمقش را گرفته بود و توان راه رفتن نداشت؛ به همین خاطر روی ویلچر نشست، اما دلش پر می‌کشید برای صحن و سرای رضا(ع). وقتی از ورودی شبستان تبریزی وارد شد، زمان برایش ایستاد. کتش را روی دست گرفت تا آداب ادب را رعایت کرده باشد. دقیقاً مشخص نیست آن لحظه، خلوت شخصی‌اش بود یا سکانسی از یک نقش و فیلم؛ اما کسانی که آن روز همراهش بودند می‌گفتند نگاهش به حرم، نگاه رفیقی بود که بعد از سال‌ها رنج بیماری، به آغوش امن رفیقش برگشته تا سفره دلش را باز کند. بعد از آن زیارت دلی، جلسه‌ای صمیمانه و دو ساعته هم شکل گرفت. عبدی نشست و با همان لحن شیرین و دوست‌داشتنی‌اش از خاطراتش گفت؛ از ارادتش به آقا و اینکه هر چه در زندگی دارد از صدقه‌سر همین آستان است. کلماتش ساده بودند، اما از جانی برمی‌آمدند که با تمام وجودش متوسل شده بود، زیارتی که با شدت گرفتن بیماری‌اش در روزهای بعد، به احتمال قوی به آخرین حضور و سلام او در این صحن و سرا تبدیل شد.

فرصتی برای سبک‌بار پر کشیدن

رابطه اکبر عبدی با این آستان، یک رابطه قلبی و پنهان بود که در روزهای سخت بیماری خودش را نشان داد. حدود یک ماه پیش، وقتی شعله بیماری‌اش زبانه کشید و پزشکان تقریباً قطع امید کرده بودند، یکی از نزدیکانش با یکی از خادمان همان جلسه سال گذشته تماس گرفت. التماس دعا داشت. گفته بود: «برو حرم، دستم به دامانت، برای اکبر آقا دعا کن.»

آن خادم رفت و زیر باران رحمت رضوی، واسطه شد. چند روز بعد، وقتی اکبر عبدی از بیمارستان مرخص شد، نزدیکانش گفتند: «همین دعا و زیارت بود که بار دیگر به ما فرصت داد تا سایه اکبر عبدی را بیشتر بالای سرمان داشته باشیم.» این یک ماه، فرصت وداع بود؛ فرصت پاک شدن و آماده شدن برای سفری ابدی. انگار آقا به زائر قدیمی‌اش یک ماه فرصت داد تا کارهای نیمه‌تمامش را تمام کند و سبک‌بار راهی سفر آخرت شود.

حالا صندلی چرخ‌دار خالی است و آن کت تاشده، دیگر روی دستی سنگینی نمی‌کند. اکبر عبدی از آستانه گذشته است؛ از مرز آن شبستان بزرگ عبور کرده و رفته به جایی که دیگر نه دردی هست و نه ویلچری. او که سال‌ها بار اندوه یک ملت را با خنداندن سبک کرد، حالا خودش سبک‌تر از همیشه، جواب آن سلام غریبانه با دست چپ را گرفته است. در این قاب آخر، او بازیگر نیست؛ زائری است که تمام خودش را آورده بود تا پشت در بگذارد و برود. حالا اوست و مهربانی امامی که خوب می‌داند چطور خستگی یک عمر دویدن و خنداندن را از تن زائرش بتکاند.

روحش در پناه امام مهربانی‌ها آرام باد.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha