تحولات منطقه

هادی حجازی‌فر در نقش «جلال» در سریال «کلاغ» بار دیگر نشان می‌دهد که چرا یکی از قابل‌اعتمادترین بازیگران کنونی سینمای ماست.

وقتی بازیگر می‌درخشد، اما کاراکتر کم می‌آورد/ مشکل «کلاغ» هادی حجازی‌فر نیست، جلال است
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

هادی حجازی‌فر در نقش «جلال» در سریال «کلاغ» بار دیگر نشان می‌دهد که چرا یکی از قابل‌اعتمادترین بازیگران کنونی سینمای ماست. او از همان ابتدا و با همان تسلط قابل انتظار، نقش را برای خود کرد و اجازه نداد جلال به شخصیتی مصنوعی یا تیپ‌وار تبدیل شود. جنس نگاه‌ها، مکث‌ها و فرسودگی پنهان در رفتار او، همچنان در استاندارد بالای بازی حجازی‌فر قرار دارد و اگر قرار باشد نقطه اتکایی در مسیر «کلاغ» پیدا کنیم، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین آن‌ها همین بازی او است.
ولی مشکل از جایی دیگر آغاز می‌شود؛ از طراحی خودِ کاراکتر در فیلم‌نامه. جلال قرار است مأمور ساواک باشد، اما -تا اینجای سریال- جز عاشقیت و سرگشتگی، ویژگی قابل ‌ذکر دیگری از او نمی‌بینیم. نه مأموری باجربزه است که رفتار متهورانه‌اش را تحسین کنیم، نه نشانی از تیزبینی، موشکافی و دقت دارد که برای کشف رازهای مفقود شدن سایه هورا بکشیم و نه حتی در برابر ظلم و ستمی که اطرافش جریان دارد، واکنشی نشان می‌دهد. این خلأها موجب شده شخصیتی که باید موتور محرک روایت باشد، بیش از آنکه پیش‌برنده داستان باشد، به دست‌انداز بدل شود!
انفعال، انفعال و انفعال ویژگی غالب جلالِ کلاغ است. او در برابر پدرزن، همسر، همکار زیردست و حتی یک کارمند دون‌پایه ساواک نیز دست بالا (یا اکتی) ندارد. هر بار که انتظار می‌رود تصمیمی بگیرد یا اراده‌ای از خود نشان دهد، عقب می‌نشیند و نهایت سرکشی‌ای که برایش طراحی شده، مشت زدن به در یا دیوار یا فایل و پرونده است. چنین کاراکتری، حتی اگر به‌درستی بازی شود، نمی‌تواند به‌سادگی مخاطب را با خود همراه کند؛ زیرا تماشاگر برای ارتباط با راوی و قهرمان اصلی، به نشانه‌هایی از کنش، انتخاب و اثرگذاری نیاز دارد.
نتیجه این طراحی، فاصله گرفتن تدریجی مخاطب از جلال است. او هنوز هیچ ویژگی برجسته‌ای جز عشق و سرگردانی از خود بروز نداده و همین موضوع سبب شده «کلاغ» از ریتم و تعلیق خارج شود. بدیهی است وقتی شخصیت اصلی فاقد کنش مؤثر باشد، قصه نیز از نفس می‌افتد.
با این همه، هنوز امید از بین نرفته است؛ بازی هادی حجازی‌فر همان نقطه طلایی و سرمایه مطمئن سریال است. جلال همچنان این ظرفیت را دارد که در قسمت‌های باقی‌مانده، هم خودش و هم قصه را نجات دهد؛ کافی است فیلم‌نامه فرصتی برای یک تصمیم بزرگ، یک غلیان، یک ایستادگی یا هر نقطه عطفی از این جنس به او بدهد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، جلال می‌تواند به قول فوتبالی‌ها، یک کامبک بزند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha