دکتر علی شریعتی اندیشمندی است که همواره چه در زمان حیات و چه پس از آن و تاکنون که نزدیک به نیم قرن از درگذشت وی میگذرد، بیش از هر فردی محل جدال موافقتها و مخالفتها بوده است. چه افرادی که از زاویه دید سنت، تعریض شریعتی به رویکردهای سنتی حوزه را برنمیتابند و چه افرادی که از زاویه دید روشنفکری غربگرا، پروژه شریعتی برای بازگشت به هویت خویشتن را رد میکنند.چند روز پیش شاهد مناظرهای با حضور موسی غنینژاد و میلاد دخانچی بودیم که طی آن غنینژاد با ادبیاتی عجیب، مرحوم شریعتی را شیاد نامید. واضح است که چنین ادبیاتی در مورد فردی که بسیار مورد احترام بخش بزرگی از جامعه است، چقدر سخیف است اما ریشهشناسی چنین رویکردی مهمتر از الفاظ به کار رفته است.
دکتر موسی غنینژاد و همفکران او را میتوان جزو جریانی دانست که به ویژه در حوزه اقتصاد معتقد به دولتزدایی و ایجاد مرزبندی در برابر مارکسیسم هستند. این مرزبندی به گونهای ترسیم شده است که هر ندای مخالف اقتصاد بازار آزاد ولو نگاههایی که کاملاً با دولتگرایی و مارکسیسم زاویه دارند، متهم به مارکسیسم شوند. این در شرایطی است که انگارههای مختلف نظری و تجربههای عملی همزمان با مرزبندی علیه مارکسیسم با اقتصاد بازار آزاد نیز مرزبندی داشتهاند و توانستهاند الگوهای مشخصی از حفظ سازوکار بازار و فعالیت بخش خصوصی را در کنار مداخله فعالانه دولت در اقتصاد ترسیم کنند. بر این اساس طرفداران رویکرد توسعه صنعتی با الهام از روند توسعه در شرق آسیا و تجربههای آنها، مدلهای مشخصی در حوزه توسعه اقتصادی پیشنهاد میدهند که فعالیت بخش خصوصی و سازوکار بازار را در پازل اقتصادی با برنامهریزی و دخالت دولت در شکل دادن به روند توسعه میبیند و به نوعی مرزبندی همزمان هم با اقتصاد دولتی و مارکسیستی و هم با اقتصاد لیبرال و بازار آزاد دارد.
شاید بتوان ریشه حمله به شریعتی از سوی هواداران رویکرد اقتصاد بازار آزاد را در تعریف فرهنگی و هویتی از خود و دیگری دانست. رویکردهای اقتصاد بازار آزاد در سالهای گذشته به تناسب پررنگ شدن مفاهیم جهانی شدن در حوزههای اقتصاد و فرهنگ و به تبع تکقطبی شدن جهان پس از فروپاشی شوروی، انگاره هضم در بلوک مسلط سیاسی جهان را ترویج میکردند. ادامه این نگاه با تردید در مفهوم مقاومت، توصیه به عادیسازی روابط با جهان (غرب به مثابه کدخدای جهان) را داشت اما تغییرات در جهان و ظهور چین به عنوان رقیب جدی اردوگاه غرب و از سوی دیگر ظهور ترامپ به عنوان عنصری که در پیشانی تمدن غربی، رویکردهایی به صراحت ضدآزادی اقتصادی و روانسازی تجارت آزاد جهانی را در پیش گرفته است، موجب شد به لحاظ نظری انگاره هضم در نظم جهانی با تردید جدی مواجه شود. به ویژه اینکه مردم دیدند در عرصه سیاسی و دیپلماسی، جمهوری اسلامی ایران تلاش بسیار وافری انجام داد که به نوعی توافق و تعامل سازنده با غرب رسد، اما از توافق سعدآباد در ۸۲ تا برجام در ۹۶ و مذاکرات پیش از جنگ ۱۲روزه و تفاهم اخیر همگی مصادیق اعتمادسازی و تعامل از سوی ایران و در مقابل عهدشکنی و زورگویی از طرف مقابل بوده است. مسئله جایی به حداکثر شفافیت رسید که ترور بالاترین مقام سیاسی و مذهبی کشور، فرماندهان نظامی، دانشمندان و سیاستمداران و کشتار بیرحمانه دانشآموزان میناب و مردم عادی در شهرهای مختلف رخ داد تا مشخص شود انگاره هضم در نظم غربی چقدر خونبار است و این انگاره در جامعه ایرانی تقویت شد که هر تعامل و دیپلماسی باید متکی به قدرت سخت نظامی و اقتدار سیاسی باشد. فارغ از اینکه اندیشه شریعتی را از زاویههای مختلف میتوان نقد کرد اما حمله به شخصیت شریعتی حمله به یکی از مهمترین نمادهای بازگشت به خویشتن و هویتیابی ایرانی در برابر انگاره هضم در نظم غربی است. بلندگوهایی که شریعتی را با سخیفترین تعابیر نواختهاند، پیشتر با خوشبینانهترین تعابیر، جمهوری اسلامی ایران را به کوتاه آمدن و کرنش در برابر فشار غرب دعوت کردهاند. اینجاست که تلاش میشود برای تکمیل پازل کوتاه آمدن و تسلیم در برابر غرب، نمادهای هویت ایرانی و چهرههای مروج استعمارستیزی ترور شخصیتی شوند اگرچه واضح است که مردم این خط را میشناسند و تسلیم دیدگاههای تسلیمگرا نخواهند شد.
۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۸
کد مطلب: ۱۱۵۸۸۰۷
دکتر علی شریعتی اندیشمندی است که همواره چه در زمان حیات و چه پس از آن و تاکنون که نزدیک به نیم قرن از درگذشت وی میگذرد، بیش از هر فردی محل جدال موافقتها و مخالفتها بوده است.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما