تحولات منطقه

۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۵
کد مطلب: ۱۱۶۰۱۶۸

مایی که خواب راحت نداریم

زهره کهندل، روزنامه‌نگار

یکی از خوشبختی‌های آدم، خواب راحت است؛ یعنی شب تا سر بر بالین می‌گذارید و چشم‌هایتان را می‌بندید، تا صبح که چشم باز می‌کنید، چیزی به یاد نیاورید یا مثل کسی که کوه کنده، خسته بیدار نشوید؛ خسته از بی‌خوابی، دیرخوابی، فکر و خیال و کابوس.

زمان مطالعه: ۲ دقیقه

یکی از خوشبختی‌های آدم، خواب راحت است؛ یعنی شب تا سر بر بالین می‌گذارید و چشم‌هایتان را می‌بندید، تا صبح که چشم باز می‌کنید، چیزی به یاد نیاورید یا مثل کسی که کوه کنده، خسته بیدار نشوید؛ خسته از بی‌خوابی، دیرخوابی، فکر و خیال و کابوس. اصلاً خواب ندیدن، خودش نعمت است و حتماً این نعمت نصیب کسانی می‌شود که کار همان روزشان به سرانجام رسیده و پرونده‌اش در ذهنشان بسته شده است ولی مگر کار خبرنگاری، پرونده بسته می‌شناسد؟
صفحات همه مسئله‌ها، خبرها، رویدادها، بحث‌ها و حرف‌ها توی ذهن ما برای همیشه باز است؛ از تحلیل فلان اتفاق گرفته تا پیگیری از بهمان مسئول؛ از اینکه آنچه می‌نویسیم، چون سنگی به ناحق، شیشه دلی را نشکند؛ راستی را دروغ نکند و دروغی را راست؛ نانی را آجر نکند یا راه‌بندی نشود بر مسیری و یا… .
ده‌ها، صدها و (به فاصله سال‌ها کار کردن در این حرفه) هزاران «یا»، «اما» و «اگر» که مثل پشه‌های ریزی توی مغز آدم می‌چرخند و راه دررویی ندارند.
بعد با همین مغز و روان خسته، با همین خواب‌های آشفته، با همین ترشح گاه و بی‌گاه کورتیزولی که حتماً یک روزی انتقامش را با ابتلا به دیابت یا ناترازی تیروئید از جسممان خواهد گرفت، آماده می‌شویم برای فحش خوردن؛ فحش از سوی مسئولانی که احتمالاً چوب لای چرخشان گذاشتیم یا مردمی که گاه بحق و درست، ما را متهم می‌کنند به بزرگ‌نمایی و کوچک شمردن یا سیاه‌نمایی و سفیدشویی… .
فحش آخر را اما از خودمان می‌خوریم؛ که چه عمر حیف نمودی در کاری که تهش شده لق زدن پایه چهارم دموکراسی!
شاید بگویید این روزها به‌خاطر جنگ تحمیلی که از سر گذراندیم و می‌گذرانیم و هنوز سایه‌اش بر زندگی‌مان سنگینی می‌کند، کمتر کسی است که خواب راحت داشته باشد؛ یا حتی فحش ندهد و فحش نخورد بابت کارهای کرده و نکرده‌اش. فرق شما مدعیان ستون چهارم دموکراسی چیست؟
فرقی نیست؛ جز اینکه ما در معرضیم. در معرض بمباران خبرها، پرسش‌ها، واقعیات، جعلیات و… .
و ماجرا اینجاست که باید اعتراف کنیم گاهی زورمان به گرفتن اندک حق خودمان هم نمی‌رسد، چه رسد به اینکه بشویم سپر بلای کسانی که ظلمی بهشان رفته یا حقی ازشان پایمال شده یا رنجی بهشان تحمیل گشته.
ما هم خیلی وقت‌ها می‌ترسیم. ما هم گاهی سری که درد می‌کند را با مسکن آرام می‌کنیم و پی‌اش را نمی‌گیریم که مبادا توموری آن پشت لانه کرده باشد. ما هم بسیاری اوقات کم می‌آوریم، خسته می‌شویم، توانش را نداریم.
ولی آنچه هیچ ‌وقت ازش راه فراری نداریم، همان دالان پر از پشه مسائل است؛ پشه‌هایی که با نیش «اما» و «اگر»هایشان، روانمان را گاه‌ و بی‌گاه به خارش می‌اندازند و زخم عذاب وجدانش را برایمان باقی می‌گذارند.
ما و هم‌صنفان کم‌زورمان، تافته جدا بافته در قالی زیبای ایران عزیز نیستیم اما با همین زور کم‌جانمان، با همین قلم‌های شکسته و با همین تحلیل‌های پر ایرادمان، سعی‌مان بر یک چیز است؛ اینکه هر جا ردی از پوسیدگی در این قالی زیبا ببینیم، رفویش کنیم و تار و پودش را گره بزنیم که کار ما، گره زدن است؛ مایی که خواب راحت نداریم... .

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha