اظهارات اخیر بنیامین نتانیاهو درباره بریتانیا را نمیتوان صرفاً یک شوخی سیاسی یا لغزش زبانی دانست. نخستوزیر اسرائیل در گفتوگویی رادیویی، بریتانیا را «جمهوری اسلامی بریتانیا» نامید و سپس، در ادامه همین خط استدلال، گفت نخستین «جمهوری اسلامی دارای سلاح هستهای» میتواند بریتانیا باشد. لندن نیز این سخنان را «کاملاً غیرقابل قبول» خواند و اعلام کرد موضوع را با دولت اسرائیل مطرح کرده است.
اما پشت این جنجال، مسئلهای مهمتر قرار دارد؛ چرا نتانیاهو به جای پاسخ دادن به انتقادهای اروپا درباره غزه، این انتقادها را به «اسلامیشدن» اروپا نسبت میدهد؟
غزه؛ مسئلهای که نتانیاهو نمیخواهد درباره آن پاسخ دهد
تحول در روابط لندن و تلآویو را نمیتوان بدون جنگ غزه فهمید. موضع دولت بریتانیا در قبال عملکرد اسرائیل در غزه انتقادیتر شده و فشارهای سیاسی برای برخورد با سیاستهای اسرائیل افزایش یافته است. در همین چارچوب، دولت بریتانیا بر ضرورت فشار بیشتر بر اسرائیل و توجه به وضعیت غیرنظامیان فلسطینی تأکید کرده است.
به نظر میرسد نتانیاهو ترجیح میدهد به جای ورود به اصل این اختلاف، زمین بازی را تغییر دهد. پرسش اصلی این است که چرا دولتهای اروپایی نسبت به عملیات نظامی اسرائیل، تلفات غیرنظامیان، وضعیت انسانی غزه و مسئله دولت فلسطین حساستر شدهاند؛ اما روایت نتانیاهو پرسش را به این تبدیل میکند که آیا اروپا تحت نفوذ اسلام قرار گرفته است.
این تغییر صورت مسئله، برای سیاستمداری که با افزایش انتقادهای بینالمللی مواجه است، بسیار کارآمد است. اگر انتقاد اروپا نتیجه «اسلامیشدن» معرفی شود، دیگر نیازی به پاسخگویی درباره سیاستهای اسرائیل در غزه باقی نمیماند.
«جمهوری اسلامی بریتانیا»؛ یک برچسب، نه یک تحلیل
بریتانیا نه جمهوری است و نه نظام سیاسی آن بر مبنای اصول اسلامی اداره میشود. بنابراین عبارت نتانیاهو اساساً توضیحی درباره ساختار سیاسی بریتانیا نیست؛ بلکه یک برچسب سیاسی تحریکآمیز است.
مسئله زمانی جدیتر میشود که او این تعبیر را به موضوع سلاح هستهای نیز پیوند میزند. نتانیاهو گفت «جمهوری اسلامی بریتانیا» ممکن است نخستین جمهوری اسلامی دارای سلاح هستهای باشد و سپس آن را با ایران مقایسه کرد. این ادعا حتی از نظر واقعیت تاریخی نیز مشکل دارد؛ پاکستان از سال ۱۹۹۸ یک کشور هستهای و رسماً «جمهوری اسلامی» است.
بنابراین، این سخنان بیش از آنکه یک استدلال ژئوپلیتیک دقیق باشند، بخشی از یک روایت سیاسی هستند؛ اسرائیل در خط مقدم مقابله با تهدید «اسلامگرایی» قرار دارد و اروپا، در صورت فاصله گرفتن از اسرائیل، بهعنوان غربی ضعیف یا تسلیمشده معرفی میشود.
این روایت البته برای نتانیاهو یک مزیت داخلی هم دارد؛ زیرا میتواند نگرانیهای موجود در میان جریانهای راستگرای اروپایی درباره مهاجرت، هویت و اسلام را با مناقشه اسرائیل پیوند بزند.
تبدیل اختلاف سیاسی به جنگ هویتی
خطر اصلی این رویکرد آن است که اختلافی مشخص درباره غزه را به تقابل «اسرائیل در برابر اسلام» تبدیل میکند.
در اروپا، مسلمانان بخشی از جوامع ملی هستند؛ رأی میدهند، در نهادهای عمومی فعالیت میکنند و در ساختارهای سیاسی و اجتماعی حضور دارند. مخالفت یک دولت اروپایی با سیاستهای اسرائیل نیز لزوماً به معنای تبعیت آن دولت از جریانهای اسلامگرا نیست.
مشکل روایت نتانیاهو دقیقاً همین فضای میانه است؛ فضایی که در آن اروپا میتواند متحد اسرائیل باشد، اما الزاماً با همه سیاستهای دولت نتانیاهو موافق نباشد.
خطر اصلی برای اسرائیل؛ از دست دادن متحدان قدیمی
واکنش لندن نشان میدهد که این سخنان فقط یک جنجال رسانهای نیست. دولت بریتانیا آن را «کاملاً غیرقابل قبول» دانسته و مسئله را رسماً با اسرائیل مطرح کرده است. همزمان، منتقدان اسرائیلی نیز این اظهارات را نشانه شکست دیپلماتیک دانستهاند.
این تناقض برای اسرائیل مهم است. کشوری که دههها برای حفظ روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی با اروپا تلاش کرده، اکنون بخشی از همان متحدان را با برچسب «اسلامی» توصیف میکند؛ صرفاً به این دلیل که سیاستهایشان درباره غزه تغییر کرده است.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا اروپا «اسلامی» شده است یا نه. پرسش این است که چرا اسرائیل به جای پاسخ دادن به انتقادهای فزاینده درباره غزه، فلسطین و سیاستهای نظامی خود، ترجیح میدهد منتقدانش را با برچسبهای هویتی بیاعتبار کند؟
اگر اروپا در حال فاصله گرفتن از مواضع تلآویو است، شاید مسئله بیش از آنکه «اسلامیشدن اروپا» باشد، تغییر نگاه افکار عمومی و دولتهای اروپایی به هزینههای سیاستهای اسرائیل در غزه است. تبدیل این واقعیت سیاسی به یک جنگ هویتی ممکن است در کوتاهمدت برای نتانیاهو مصرف داخلی داشته باشد؛ اما در بلندمدت، میتواند اسرائیل را بیش از گذشته از متحدان سنتی خود دور کند.





نظر شما