انقلاب اکتبر 1917، روابط میانِ ایران و روسیه را وارد مرحله تازهای کرد. از نگاه کمونیستها، ایران جایگاه ویژهای در گسترش انقلاب کمونیستی میان ملل شرق داشت. این کشور که از نظر لنین، یکی از حلقه های سرمایه داری بود که به تعبیر وی، «مفتاح تمام شرق» محسوب میشد و باید به اردوگاه بلشویسم میپیوست.
در همین راستا، روسها تمامی قراردادهای استعماری دوران حکومت تزارها با ایران را، طی قرارداد 1921، ملغی اعلام کردند. این اقدام، امیدهای فراوانی را در دلهای ایرانیان ایجاد کرد، طوری که حتی عدهای امیدوار به بازگشت و الحاق دوباره بخشهای جدا شده قفقاز که طبق قراردادهای گلستان و ترکمنچای از ایران جدا شده بود، به سرزمین مادری شدند.
برای اجرایی کردن اهداف مورد نظر بلشویکها در ایران، «کارل براوین»، کنسول سابق رژیم تزاری، به عنوان نماینده شوروی وارد کشور ما شد. هرچند دولت وثوقالدوله، به خواست انگلیس، سفیر را به رسمیت نشناخت، اما باب گفتوگوهای دوجانبه باز شد. آنچه بیش از همه نور امید را در دل ایرانیان روشن کرد، خروج روسها از جنگ جهانی و تصمیم جدی آنها برای تخلیه خاک ایران بود.
این خوشبینی در میان برخی از سیاستمداران خوشنام و وطندوست ایرانی نیز وجود داشت. ملکالشعرای بهار در اینباره مینویسد: «دو دشمن از دو سو ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند. هر کدام یک سر ریسمان را گرفته، میکشیدند و آن بدبخت در آن میانه تقلا میکرد. آنگاه یکی از آن دو خصم، سر ریسمان را رها کرده و گفت: ای بیچاره! من با تو برادرم و مرد بدبخت نجات یافت.»
اما طولی نکشید که یک بار دیگر، رقابت انگلستان و شوروی در ایران، با نام و عنوان جدید و بسیار شدیدتر از قبل، از سرگرفته شد. اوج این درگیری در جریان نهضت جنگل بود. شوروی که مدعی حمایت از نهضت بود، خیلی زود پشت مبارزان را خالی کرد و در راستای توافقات پشت پرده با بریتانیا، از میرزاکوچکخان خواست تا با انگلیسیها صلح کند. به این ترتیب، روسها در مسیر تحقق ادعاهای خود، گام به گام عقب رفتند و نشان دادند که رؤیای الحاق دوباره قفقاز به ایران، خیال خامی بیش نیست، خیالی که سیاستمدارن کمتجربه و بیش از حد خوشبین ایرانی، آن را در سر میپروراندند.





نظر شما