در سرزمینی که روزگاری یوزپلنگ آسیایی از خراسان تا کرمان و اصفهان میدوید، حالا تنها ۲۷ یوز در طبیعت ایران شناسایی شدهاند؛ هفت نر، شش ماده، پنج توله و چند فرد با جنسیت نامشخص.عددی که بیش از آنکه نشانه موفقیت در حفاظت باشد، زنگ خطری برای آینده حیوانی است که شاید آخرین بازماندههایش همین حالا زیر پای جادهها، میان خشکسالی و در حاشیه زیستگاههای تخریبشده نفس میکشند. در سوی دیگر، مسئول پروژه حفاظت از یوز آسیایی صریح میگوید که پایش جمعیت هنوز سیستماتیک نیست و حفاظت از این گونه در مواردی با «چشمان بسته» انجام میشود.
۲۷ یوز؛ اما آیا واقعاً همین تعداد باقی مانده است؟
آخرین آمار رسمی ارائه شده ازسوی باقر نظامی، مدیر پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، تا پایان سال ۱۴۰۴ از شناسایی ۲۷ یوز در طبیعت کشور حکایت دارد. براساس این آمار، هفت یوز نر، شش یوز ماده و پنج توله شناسایی شدهاند و جنسیت چند قلاده دیگر نیز هنوز مشخص نیست. در کنار این جمعیت، حدود شش یوز نیز در سایت تکثیر دراسارت نگهداری میشوند.
اما همینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: «تعداد یوزهای شناساییشده» و «جمعیت واقعی یوز». عدد ۲۷ لزوماً به این معنا نیست که در هیچ نقطهای از ایران یوز دیگری وجود ندارد؛ بلکه نشان دهنده یوزهایی است که از طریق دوربینهای تلهای، مشاهده مستقیم، گزارشهای محلی یا روشهای دیگر شناسایی و ثبت شدهاند. محدود بودن شبکه پایش، وسعت بسیار زیاد زیستگاهها و جابهجایی مداوم یوزها باعث میشود دستیابی به یک عدد قطعی دشوار باشد.
یک مطالعه پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۵ نیز تصویر نگران کنندهای ارائه میکند. پژوهشگران با بررسی ۱۲ سال داده، ۲۷ نوبت پایش و بیش از ۶۹ هزار «شب-تله» در هشت منطقه، ۲۴ یوز بالغ را شناسایی کردند و جمعیت باقی مانده در زیستگاه شمالی را احتمالاً کمتر از ۳۰ فرد دانستند. نکته نگران کننده تر این مطالعه آن است که در چشمانداز جنوبی طی بیش از یک دهه، شواهدی از حضور یا تولید مثل یوز پیدا نشده است.
بنابراین اگرچه عدد ۲۷ را نباید بهعنوان یک سرشماری مطلق معرفی کرد، اما تقریباً در هر دو روایت، یک واقعیت مشترک وجود دارد: جمعیت یوز آسیایی در ایران به مرحلهای رسیده که هر مرگ، هر ماده بالغ و هر توله برای آینده کل جمعیت اهمیت دارد.
یوز آسیایی یا ایرانی امروز تنها در ایران باقی مانده است و از نظر حفاظتی در رده «به شدت در معرض خطر انقراض» قرار دارد. این یعنی ایران عملاً آخرین سنگر این زیرگونه است؛ زیرگونه ای که زمانی بخش بزرگی از غرب و مرکز آسیا را دربر میگرفت.
یوزها کجا ماندهاند؟
زیستگاه یوز ایرانی امروز دیگر قابل مقایسه با گستره تاریخی آن نیست. این حیوان درگذشته در بخش بزرگی از ایران و کشورهای اطراف حضور داشت، اما توسعه انسانی، شکار، کاهش طعمه و تخریب زیستگاه، دامنه پراکنش آن را به شدت محدود کرده است.
اکنون بخش مهمی از جمعیت در چشماندازهای شرقی و مرکزی کشور متمرکز است و توران در استان سمنان و میاندشت در خراسان شمالی از مهمترین مناطق باقیمانده برای این گونه محسوب میشوند.
مجموعه حفاظتی توران با وسعت بیش از یک میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار، یکی از مهمترین پناهگاههای حیات وحش ایران است. این منطقه فقط زیستگاه یوز نیست؛ گور ایرانی، پلنگ ایرانی، آهو، جبیر و گونه های ارزشمند دیگری نیز در آن زندگی میکنند.
اما یک اشتباه خطرناک این است که تصور کنیم چون توران «منطقه حفاظت شده» است، یوزها در تمام مسیر زندگی خود از امنیت برخوردارند. یوز حیوانی با قلمرو حرکتی گسترده است و برای پیدا کردن طعمه، جفت و زیستگاه مناسب جابهجا میشود. برخی یوزها از مناطق حفاظت شده خارج شده و وارد اراضی عمومی و حتی مسیرهای جادهای میشوند.
مطالعه جدید نیز نشان میدهد یوزهای باقی مانده در چشمانداز شمالی، میان توران، میاندشت و اراضی خارج از مناطق حفاظت شده رفت وآمد دارند. همین موضوع، حفاظت از «کریدورهای حرکتی» را به اندازه حفاظت از خود مناطق اصلی مهم کرده است.
در واقع، برای یوز نمیتوان فقط یک حصار روی نقشه کشید و گفت اینجا امن است. اگر یوز برای زنده ماندن مجبور باشد از جاده عبور کند یا وارد منطقهای شود که دام، شتر، معدن یا انسان حضور دارد، مرز روی نقشه دیگر معنای چندانی ندارد.
جادهای که سالها «جاده مرگ» بود
شاید هیچ تهدیدی برای یوز ایرانی به اندازه تصادفات جادهای نمادین نشده باشد. محور تهران ـ مشهد در محدوده عباسآباد ـ میامی، سالها یکی از خطرناک ترین نقاط برای یوزهای توران بوده است.
مهدی زارع خورمیزی، معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی اداره کل حفاظت محیط زیست استان سمنان، اعلام کرده است که در یک دهه گذشته ۱۳ یوزپلنگ ایرانی در محور تهران ـ مشهد و محدوده عباسآباد ـ میامی تلف شدهاند؛ رقمی که این مسیر را به «جاده مرگ یوزپلنگ» مشهور کرده است.
البته در سالهای اخیر با نصب تابلوهای هشدار، کنترل سرعت، دوربین، روشنایی و اجرای بخشی از فنسکشی، شرایط بهتر شده و به گفته زارع خورمیزی، تلفات یوز در این محدوده به صفر رسیده است، اما مسئله اینجاست که «صفر شدن تلفات در یک دوره» نباید به معنای پایان پروژه ایمن سازی تلقی شود.
باقر نظامی نیز بارها بر ضرورت تکمیل ایمن سازی این محور تأکید کرده و گفته است حفاظت از یوز فقط وظیفه سازمان حفاظت محیط زیست نیست و وزارت راه و شهرسازی باید در کاهش تلفات جادهای مسئولیت خود را ایفا کند.
این موضوع از نظر تحلیلی بسیار مهم است: وقتی یک حیوان با جمعیت چند دهتایی در طبیعت باقی مانده، حتی یک تصادف دیگر نمیتواند یک «حادثه معمول جادهای» تلقی شود. مرگ یک ماده بالغ ممکن است به معنای از دست رفتن چندین توله در آینده باشد و مرگ یک نر نیز میتواند بر تنوع ژنتیکی جمعیت کوچک اثر بگذارد.
به همین دلیل، فنسکشی، ایجاد گذرگاه امن حیاتوحش، کنترل سرعت و پایش مستمر جادهها باید نه یک پروژه مقطعی، بلکه بخشی دائمی از سیاست حملونقل در زیستگاه یوز باشد.
مشکل فقط جاده نیست؛ زیستگاه از چند طرف تحت فشار است
اگر جاده را «تهدید آشکار» بدانیم، بسیاری از تهدیدهای دیگر آرامتر و تدریجیتر عمل میکنند. یکی از مهمترین آنها کاهش طعمه است.
یوز برای بقا به جمعیت مناسبی از طعمههایش، به ویژه جبیر و در برخی مناطق آهو، نیاز دارد. وقتی خشکسالی طولانی میشود، منابع آب کاهش مییابد، پوشش گیاهی ضعیف میشود و جمعیت طعمهها افت میکند، یوز نیز با مشکل مواجه میشود.
باقر نظامی، مدیر پروژه حفاظت از یوز آسیایی، کاهش جمعیت طعمه و اثرات تغییر اقلیم و خشکسالی را از دغدغههای مهم پروژه دانسته است. به گفته او، مطالعاتی برای بررسی تأثیر تغییرات اقلیمی بر جمعیت طعمههای یوز در حال انجام است.
در این میان، ورود دام و شتر به زیستگاه نیز مسئله ای جدی است. مهدی زارع خورمیزی با اشاره به وضعیت توران، حضور هزاران شتر در منطقه را از تهدیدهای مهم دانسته و گفته است که شترها با مصرف پوشش گیاهی، رقابت بر سر منابع آب و تخریب خاک، فشار مضاعفی بر اکوسیستم وارد میکنند.
مسئله فقط خوردن علوفه نیست. دام و شتر میتوانند منابع آبی را تحت فشار قرار دهند، مسیرهای حرکتی حیات وحش را مختل کنند و حتی موجب افزایش حضور سگهای گله شوند.
زارع خورمیزی هشدار داده است که سگهای گله در برخی نقاط میتوانند تهدیدی مستقیم برای یوز باشند و حتی در بعضی شرایط خطری جدیتر از تصادفات جادهای ایجاد کنند.
از سوی دیگر، فعالیتهای معدنی نیز میتواند زیستگاه را تکه تکه کند. معدن فقط به معنای از بین رفتن بخشی از زمین نیست؛ جاده دسترسی، رفت وآمد خودروها، سر و صدا و حضور نیروی انسانی میتواند یک منطقه را برای حیات وحش نامناسب کند.
فعالیتهای انسانی در چنین مقیاسی، وقتی با خشکسالی و کاهش طعمه ترکیب میشوند، به یک تهدید چندلایه تبدیل خواهند شد.
زادآوری هست؛ مسئله این است که یوزها زنده نمیمانند
شاید یکی از مهمترین نکات در وضعیت امروز یوز ایرانی این باشد که همه مشکل، «تولیدمثل نکردن» نیست؛ اگر یوزهای ماده بتوانند توله به دنیا بیاورند، اما تولهها به سن بلوغ نرسند، جمعیت در ظاهر زادآوری دارد اما در عمل رشد نمیکند.
مطالعه ۱۲ ساله پژوهشگران نیز همین تناقض را برجسته کرده است. در فاصله ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ دستکم ۳۱ توله در جمعیت شمالی ثبت شد، اما تنها حدود ۴۷.۳ درصد تولههای پایششده توانستند از سال نخست زندگی عبور کنند. این یعنی ظرفیت زادآوری وجود دارد، اما بقای تولهها به اندازهای نیست که بتواند جمعیت را به مسیر مطمئن بازگشت برساند.
اینجاست که جمله باقر نظامی درباره «کنترل مرگ ومیر» اهمیت پیدا میکند. اگر سازمان محیط زیست فقط بر افزایش تولد تولهها تمرکز کند، اما جاده، کاهش طعمه، تخریب زیستگاه، دام و سایر عوامل مرگ همچنان فعال باشند، نتیجه نهایی تغییر زیادی نخواهد کرد.
در چنین جمعیت کوچکی، موفقیت حفاظتی را باید با یک سؤال ساده سنجید: چند توله متولد شدند و چندتای آنها به یوز بالغ تبدیل شدند؟
پنج توله ای که در میاندشت ثبت شدهاند، بدون تردید خبر امیدوارکنندهای هستند؛ اما توله، به تنهایی شاخص موفقیت نیست؛ تولهای که زنده بماند، به سن بلوغ برسد، جفت پیدا کند و خودش تولیدمثل کند، سرمایه واقعی آینده جمعیت است.
«حفاظت با چشمان بسته»؛ بزرگترین مشکل شاید ندانستن باشد
وقتی جمعیت یک گونه به چند ده فرد میرسد، اطلاعات دقیق دیگر یک موضوع تجملاتی یا صرفاً پژوهشی نیست؛ اطلاعات، بخشی از خود حفاظت است.
باقر نظامی وضعیت فعلی پایش یوز را «حفاظت با چشمان بسته» توصیف کرده است؛ زیرا هنوز پایش جمعیت به شکل کاملاً سیستماتیک انجام نمیشود و بخش قابل توجهی از اطلاعات از دوربینهای محدود، گزارش مردم محلی و مشاهدات اتفاقی به دست میآید.
این مسئله در زیستگاهی به وسعت میلیونها هکتار، اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر ندانیم یک یوز کجا رفت، چه مسافتی را طی کرد، از کدام جاده عبور کرد، کجا زادآوری کرد یا چه زمانی ناپدید شد، بخش مهمی از تصمیمهای مدیریتی تبدیل به حدس خواهد شد.
البته سامانه ملی شناسایی یوزها در سالهای اخیر راهاندازی شده و تصاویر یوزها براساس الگوی منحصر به فرد لکههای بدن ثبت و تطبیق داده میشوند. چنین بانکی میتواند به شناسایی تغداد یوزها، بررسی جابهجاییها و تحلیل روند جمعیت کمک کند.
اما برای جمعیتی با این ابعاد، دوربین تله ای به تنهایی کافی نیست؛ پژوهش جدید نیز بر نیاز فوری به فناوریهایی مانند ردیابی ماهوارهای تأکید کرده است؛ زیرا دوربینها حضور یوز را ثبت میکنند، اما لزوماً تمام مسیرهای حرکتی آن را نشان نمیدهند.
از سوی دیگر، تحریمها و محدودیتهای اقتصادی نیز دسترسی به بخشی از تجهیزات خارجی را دشوار کردهاند. نظامی گفته است بسیاری از دوربینهای تله ای مورد استفاده، وارداتی هستند و تولید انبوه آنها در داخل شکل نگرفته است.
بنابراین یکی از راههای نجات یوز، اتفاقاً میتواند توسعه فناوری داخلی برای حفاظت باشد؛ از دوربین و سامانه تحلیل تصویر گرفته تا ردیابهای ماهوارهای و بانکهای داده.
تکثیر در اسارت؛ ناجی یوز یا آخرین سنگر؟
در کنار حفاظت از یوز در طبیعت، حدود شش یوز در سایت تکثیر در اسارت نگهداری میشوند. این پروژه میتواند در شرایط بحرانی به عنوان یک ذخیره ژنتیکی اهمیت داشته باشد، اما نباید جایگزین حفاظت از زیستگاه طبیعی شود.
باقر نظامی نیز بر همین اولویت تأکید کرده است: اصل ماجرا باید نجات یوز در طبیعت باشد؛ چرا؟ چون یوزی که در طبیعت از بین رفته است، فقط یک حیوان از دست نرفته؛ یک رابطه اکولوژیک، یک جمعیت، یک رفتار طبیعی و بخشی از تنوع ژنتیکی نیز ممکن است از دست رفته باشد.
تکثیر در اسارت زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از یک برنامه جامع باشد؛ برنامهای که از ژنتیک و سلامت گرفته تا آموزش رفتار طبیعی، انتخاب محل رهاسازی و امنیت زیستگاه را دربرگیرد، در غیر این صورت، ممکن است روزی به جای آنکه برای حفظ یوز در طبیعت تلاش کنیم، مجبور شویم درباره نگهداری آخرین بازماندگان آن در قفس تصمیم بگیریم.
یوز ایرانی یک حیوان نیست؛ یک آزمون ملی است
وضعیت یوز ایرانی در نهایت آزمونی برای توانایی کشور در مدیریت بحرانهای محیط زیستی است؛ اگر یک گونه با جمعیتی در حد چند ده فرد را نتوانیم با وجود شناخت تهدیدها حفظ کنیم، مسئله فقط سرنوشت یوز نیست. این پرسش مطرح میشود که در برابر دیگر گونههایی که امروز هنوز جمعیت بیشتری دارند، چه خواهیم کرد؟
باقر نظامی بارها تأکید کرده که حفاظت از یوز نیازمند همکاری دستگاههای مختلف است. وزارت راه برای جاده، وزارت جهاد کشاورزی برای مدیریت دام و شتر، وزارت صمت برای فعالیتهای معدنی و سازمان منابع طبیعی و امور عشایری برای مدیریت سرزمین و مرتع، هر کدام بخشی از مسئله را در اختیار دارند؛ این همان نقطه ای است که حفاظت از یک گونه از یک پروژه محیط زیستی به یک مسئله حکمرانی تبدیل میشود.
از سوی دیگر، مشارکت جوامع محلی نیز اهمیت تعیینکننده دارد. امسال ۲۸ نیروی جوان محلی در استانهای سمنان، خراسان شمالی، خراسان رضوی و خراسان جنوبی برای کمک به حفاظت از زیستگاهها به کار گرفته شدهاند. این اقدام اگر تداوم پیدا کند، میتواند فاصله میان محیطبان و جامعه محلی را کاهش دهد و حفاظت را از یک فعالیت صرفاً دولتی به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل کند.
تجربه میاندشت نیز نشان داده که حفاظت مداوم میتواند نتیجه بدهد. منطقهای که زمانی وضعیت طعمه در آن بسیار نگرانکننده بود، امروز جمعیت قابل توجهی از آهو دارد و ثبت پنج توله یوز در یک سال، نشانهای از ظرفیت احیای زیستگاه است؛ اما امید نباید ما را فریب دهد.
یوز ایرانی هنوز نجات پیدا نکرده است.
۲۷ یوز شناساییشده، پنج توله، چند ماده بالغ و چند نر، سرمایهای بسیار کوچک برای بقای یک زیرگونهاند. پژوهشهای جدید نیز با وجود ثبت تولههای متعدد، همچنان جمعیت بالغ بسیار محدودی را نشان میدهند و نسبت به آینده آن هشدار میدهند.
اگر قرار است این داستان پایان خوشی داشته باشد، باید از «نجات تک تک یوزها» فراتر رفت و کل زنجیره حیات آنها را نجات داد؛ از طعمه و آب گرفته تا کریدورهای حرکتی، جادهها، مراتع و زیستگاه؛ یوز برای زنده ماندن فقط به چند هکتار منطقه حفاظت شده نیاز ندارد؛ به یک سرزمین امن نیاز دارد.
امروز هنوز میتوان رد پنجههای یوز را در خاک ایران پیدا کرد؛ هنوز دوربینهای تلهای تصویر مادهای را ثبت میکنند که توله هایش را از میان بوته زار عبور میدهد، هنوز در توران و میاندشت امید به تولد نسل بعد وجود دارد.
اما فاصله میان «امید» و «انقراض» برای یوز ایرانی بسیار کوتاه شده است؛ اگر جادهها ایمن نشوند، اگر زیستگاهها تکه تکه شوند، اگر طعمهها کاهش پیدا کنند، اگر حضور دام و شتر مدیریت نشود و اگر پایش همچنان ناقص بماند، ممکن است روزی عدد ۲۷ نه یک آمار هشداردهنده، بلکه یادآور آخرین فصل زندگی یوز ایرانی باشد.
و شاید تلخترین پرسش همین باشد: آیا ایران میخواهد آخرین کشور جهان باشد که یوز آسیایی در آن زنده است، یا آخرین کشوری که شاهد انقراض آن بود؟





نظر شما