روز 17 دسامبر سال 1830، در شهر سانتامارتا کلمبیا، جایی در شمال آمریکای جنوبی، مردی بدرود حیات گفت که برای ملتهای تحت استعمار آمریکای لاتین، یک قهرمان بود. سیمون خوزه آنتونیو بولیوار، مشهور به سیمون بولیوار، مردی که در سراسر عمر آرام و قرار نداشت و میخواست در هوایی نفس بکشد که با سلطه استعمارگران، مسموم نشده باشد، پرچم استقلالطلبی را در آمریکای جنوبی به اهتزاز درآورد و در حیات خلوت استعمارگران، سنگ بنای سرزمینی مستقل را گذاشت. یکی از دلایلی که نام او را در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه جهان، ماندگار کرده، این است که بولیوار به خاندانی اشرافی و بسیار ثروتمند وابسته بود، اما به تبار خود پشت کرد، اسلحه به دست گرفت و تمام ثروتش را در راه مبارزات استقلالطلبانه خرج کرد.
مردی از کاراکاس
بولیوار در 24 ژوئیه 1783، در شهر کاراکاس، جایی که امروزه پایتخت ونزوئلاست، متولد شد. خاندان او، در زمره اشراف بسیار ثروتمند اسپانیایی بودند که با خاندان سلطنتی این کشور ارتباط داشتند. جد سیمون، قاضی منتخب دولت استعمارگر اسپانیا در ونزوئلا بود. بولیوارها، ثروت هنگفت خود را از راه معاملات فوقالعاده سودآور شکر به دست آورده بودند؛ مزارع نیشکر خاندان بولیوار، در سراسر ونزوئلا پراکنده بود و هزاران برده و کارگر بومی، تحت شرایطی کاملاً غیرانسانی، در آنها کار میکردند. با این حال، سیمون از کودکی میانهای با بردهداری نداشت. او به دایه سیاهپوستش، «هیپولیتا» که تنها 300 پزوتا(واحد پول اسپانیا) ارزش داشت، مهر میورزید و در نامهای به خواهرش، از وی به عنوان مادر خود یاد کرد.
سیمون کودکی پر شر و شوری نداشت؛ پدر و مادرش خیلی زود درگذشتند و قیمومت وی بر عهده عمویش گذاشته شد؛ عمویی که حال و حوصله نگهداری از برادرزاده کنجکاوش را نداشت و تربیت او را به معلمی سپرد که زندگی سیمون را متحول کرد: سیمون رودریگز. او مردی بود که چشمان بولیوار نوجوان را به دنیای جدید باز کرد. اروپا در آستانه تغییرات بزرگ بود؛ انقلاب کبیر فرانسه، بر تمام ارزشهای اشرافی پیشین، خط بطلان میکشید. سیمون بولیوار، تحت تأثیر سخنان معلمش، تصمیم گرفت از آنچه روی میدهد بیشتر بداند و به همین دلیل، وقتی عموی او، پیشنهاد سفر به اسپانیا و تحصیل در اروپا را، مثل سایر اشراف ونزوئلایی، به وی پیشنهاد کرد، در چهره سیمون نشانی از اکراه ندید.
یک تحول بزرگ
سفر سیمون بولیوار به اروپا، یک نقطه عطف در زندگی او بود؛ اسپانیا و اشرافیت کهنهپرست و مرتجع آن را دید؛ از پاریس بازدید کرد و با انقلاب آشنا شد و فهمید که میتوان با انقلاب، از سد استعمار گذشت و آزادی را در آغوش کشید. بولیوار در مادرید با «ماریا ترزا» ازدواج کرد و به کاراکاس بازگشت؛ اما خیلی زود همسر محبوبش را از دست داد؛ ماریا تب زرد گرفت و درگذشت. سیمون، آشفته از این واقعه، دوباره به اروپا سفر کرد و اینبار، در معیت معلم دوران کودکیاش، رودریگز، سراسر قاره سبز را در نوردید. ماحصل این سفر، طراحی نقشهای برای استقلال آمریکای لاتین بود. سیمون بولیوار پس از بازگشت به ونزوئلا، در قیامی همه جانبه علیه استعمار اسپانیا شرکت کرد؛ قیامی که باعث استقلال نسبی ونزوئلا و گرانادای جدید شد.
به سوی آزادی و استقلال
در سال 1810، مردم ونزوئلا تصمیم گرفتند دیگر به استعمارگران باج ندهند؛ قیامی سراسری آغاز شد که در ژوئن 1821 به نتیجه نهایی رسید؛ مردم ونزوئلا، اسپانیاییها را به اقیانوس اطلس ریختند. بولیوار در این مبارزه، نقشی بسیار فعالانه داشت. او در سال 1813 و پیش از آنکه اسپانیاییها را به طور کامل از کشور بیرون کند، جمهوری ونزوئلا را بنیان گذاشت. اما این اقدام، گام نخست سیمون در مسیر رهایی مردم استعمارزده آمریکای جنوبی بود. خیلی زود مردم دیگر نقاط نیز، با تأسی به مبارزات بولیوار، علم استقلالخواهی را برافراشتند.
همزمان در ونزوئلا، مردم شمال غربی آمریکای جنوبی نیز، با بولیوار همراه شدند؛ به این ترتیب، کلمبیا مستقل شد و به دنبال آن، مردم آکوادور و پاناما نیز، طعم خوش استقلال را چشیدند. وقتی بولیوار در ژوئن 1821، در جنگ سرنوشتساز «کارابوبوی»، تتمه نیروهای ارتش اسپانیا را از ونزوئلا بیورن کرد، مردم سرزمینهای آزادشده، تحت عنوان «جمهوری بزرگ کلمبیا»، او را به ریاست جمهوری برگزیدند. این جمهوری، متشکل از کشورهای ونزوئلا، اکوادور و کلمبیا بود. اما سیمون آدمی نبود که آرام و قرار داشته باشد؛ هنوز بخش عظیمی از خاک آمریکای جنوبی زیر سلطه استعمارگران اسپانیایی و پرتغالی بود. بولیوار و همرزمانش به پرو تاختند و این سرزمین را از لوث وجود استعمارگران اسپانیایی پاک کردند؛ نبرد سنگین «اواکوچو» در شمال پرو، کار استعمارگران را برای همیشه ساخت و این سرزمین نیز، به اتحادیه کشورهای آزاد شده آمریکای جنوبی پیوست.
پس از استقلال شمال پرو در سال 1825، مردم این منطقه که سیمون بولیوار را بسان یک ناجی میپرستیدند، نام کشور جدید را «بولیوی» گذاشتند؛ سرزمینی که اسم خود را از آزادکنندهاش گرفته بود. بولیوار برای کشور جدید، قانون اساسی نوشت؛ قانونی که همواره مورد احترام مردمان این منطقه از جهان بوده و هست.
روزهای تلخ
بولیوار به دنبال متحد کردن سراسر آمریکای جنوبی بود. او در رؤیای خود سرزمینی مستقل و پهناور میدید که مردم آن، بدون باج دادن به استعمارگران، با مهربانی و همدلی زندگی میکنند؛ اما افسوس که همیشه رؤیاهای انسان رنگ واقعیت نمیگیرد. مدتی پس از آنکه مردم آمریکای جنوبی، استعمارگران اسپانیایی را بیرون کردند، اختلافات آغاز شد. کار به جایی رسید که بولیوار، رئیسجمهور محبوب را، ترور کردند؛ هر چند که این ترور نافرجام بود، اما بولیوار در پس این واقعه تلخ، رؤیاهای خود را بر باد رفته میدید. اتحادیهای که بولیوار ایجاد کرده بود، خیلی زود تجزیه شد و حتی دولتهای تازه تأسیس، برای کسب زمین بیشتر، به جان هم افتادند. وضعیت به وجود آمده، برای بولیوار که به سختی از مرض سِل رنج میبرد، غیر قابل تحمل بود. بیماری هر روز او را تکیدهتر میکرد. به ناچار استعفا داد و تصمیم گرفت به اسپانیا برود، اما پولی برای سفر نداشت!
عجیب بود که سیمون بولیوار، یکی از ثروتمندترین اشراف آمریکای جنوبی، حتی از تأمین هزینه سفر درمانی خود عاجر باشد؛ اما حقیقت تلخ این بود که او، تمام ثروت خود را برای نجات سرزمینش از قید و بند استعمار، صرف کرد. ناچار قید سفر به اروپا را زد و در خانهای محقر، واقع در شمال کلمبیا ساکن شد. مردم ونزوئلا اصرار کردند که به کاراکاس باز گردد، اما سیمون در شرایط جسمانی مناسبی برای سفر قرار نداشت. او با بدن نحیفی که دیگر نمیتوانست با بیماری مُهلک سِل مقابله کند، روی تخت اتاقش افتاده و در انتظار مرگ بود. وقتی اخبار اغتشاشات برخی از اشراف قدیمی ساکن کلمبیا را شنید، یک بار دیگر و برای آخرین بار، از سر درد، نامهای خطاب به آنها نوشت: «کلمبیاییها! برای آخرین بار سعادت و خوشبختی شما را آرزو میکنم. اگر با مرگ من، دو دستگی شما پایان میپذیرد و پیوند اتحاد محکم میشود، با آرامش خیال و طیب خاطر، به سمت گور خواهم رفت.» سیمون بولیوار، یک هفته بعد از نوشتن این نامه، در 47 سالگی، زندگی را بدرود گفت، اما میراث او، به عنوان رهبر مبارزات استقلالطلبانه و جنبش رهاییبخش ملتهای آمریکای جنوبی از زیر یوغ استعمار، همچنان باقی ماند و در نسلهای بعد، تحولات عظیمی ایجاد کرد.
منابع:
سیمون بولیوار؛ آرنولد ویتریج؛ ترجمه: نورا... حسین پور؛ تهران؛ انتشارات انقلاب اسلامی؛ 1367
سرگذشت و زندگی سیمون بولیوار؛ وینی سیورو مرو مارتینس؛ ترجمه حمیرا زارع؛ تهران؛ وزارت خارجه؛ 1370
بولیوار، انقلابی بزرگ آمریکای لاتین؛ ریچارت گویات؛ ترجمه: ع.پاشائی؛ تهران؛ مازیار؛ 1358





نظر شما