با وجود اینکه یوسف حاتمیکیا تنها دو فیلم در کارنامه خود دارد اما فاصله همین دو فیلم آن قدر از هم زیاد است که نشان میدهد او علاقهای به ماندن در یک مسیر ثابت ندارد. حاتمیکیا در نخستین تجربه فیلمسازی خود «شب طلایی» بهسراغ یک درام خانوادگی رفت که لوکیشن آن محدود به یک خانه بود؛ فیلمی که بخش مهمی از تنش خود را از روابط میان اعضای خانواده و در شرایطی غیرمعمولی در دوران کرونا وام میگرفت. او حالا در دومین تجربه سینماییاش، مسیری کاملاً متفاوت را انتخاب کرده و از فضای بسته و خانوادگی «شب طلایی»، دل به جادههای بیابانی زده است. جایی که سرعت، تعقیب و گریز و برونریزیهایی از جنس موقعیتهای پرخطر جایگزین سکون و تنشهای درونی فیلم اول شدهاند. این تغییر مسیر، بیشتر از آنکه یک کنجکاوی صرف و سرک کشیدن میان ژانرهای مختلف باشد، نشاندهنده میل او به تجربههای تازه است؛ فیلمسازی که ظاهراً ترجیح میدهد خود را در یک قالب مشخص محدود نکند و هر بار از زاویهای تازه قصهاش را پیش روی تماشاگران قرار دهد.
«اسکورت» نخستین نمایش خود را در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر تجربه کرد که با استقبال منتقدان و مخاطبان روبهرو شد و توانست با کسب چهار سیمرغ، عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را هم از آن خود کند. این فیلم که از ۱۱شهریور ماه جاری روی پرده سینماها رفته، در همان روز نخست با جذب حدود ۵هزار مخاطب، از مرز یک میلیارد تومان فروش عبور کرد و در سه روز ابتدایی نیز با حدود ۳۵هزار تماشاگر، بیش از ۴/۶میلیارد تومان فروخت؛ آماری که نشان میدهد فیلم از همان آغاز اکران توانسته توجه مخاطبان را به خود جلب کند.
تغییر مسیر از درام خانوادگی به سینمای جادهای
گرچه در سینمایی که بخش قابل توجهی از داستانهایش در کلانشهری مانند تهران و قابهای تکراری آپارتمان میگذرد، رفتن به جنوب و انتخاب جاده به خودی خود میتواند یک تغییر جذاب باشد، اما ارزش «اسکورت» فقط در این تغییر موقعیت جغرافیایی نیست. یوسف حاتمیکیا این بار بهسراغ آدمهایی رفته که تقریباً هیچ گاه فرصت پیدا نکردهاند روی پرده دیده شوند؛ شوتیسوارهایی که حرف زدن درباره آنها محدود به حواشی خبرها و شبکههای اجتماعی است و تا به حال مجالی برای ورود به سینما نداشتهاند.
«اسکورت» ماجرای اصلان (با بازی امیر جدیدی)، سرباز وظیفهای را روایت میکند که دوران خدمتش را در بوشهر میگذراند و در این مدت با فرماندهاش و خانواده او رابطهای نزدیک پیدا میکند. اصلان برای تهیه داروی سرطان برادر سرهنگ، اسکورت یک شوتیسوار زن میشود تا بار قاچاقی را به مقصد برساند و دارو را تحویل بگیرد؛ مأموریتی که کمکم به بحرانی پیچیده و پرخطر تبدیل میشود.
اکشنی که قصه را قربانی هیجان نمیکند
افتتاحیه فیلم به روال ژانر اکشن، با یک سکانس تعقیب و گریز پرهیجان در جادههای خشک و بیابانی جنوب آغاز میشود و گره اولیه داستان همین جا شکل میگیرد؛ خودروها میتازند، پلیس بهدنبال شوتیهاست و یک اشتباه کافی است تا پای آدمهای دیگری هم به ماجرا باز شود، مانند واژگون شدن اتوبوس اردوی دانشآموزی در وانفسای فرار شوتیسوارها که تا پایان سایه خود را روی فیلم حفظ میکند، اما حاتمیکیا در ادامه نشان میدهد تعقیب و گریز فقط بهانهای برای جان دادن به ریتم و ضرباهنگ فیلم نبوده و زیر پوست این تعقیب و گریز پرهیجان، قرار است یک داستان جذاب هم روایت شود.
ورود کاراکتر «حلما» (با بازی هدی زینالعابدین) یکی دیگر از برگهای برنده فیلم را رو میکند و فضای فیلم را از یک مأموریت خطرناک و به ظاهر مردانه، به دنیایی دیگر میکشاند. حاتمیکیا با شوتیسوار زن قصهاش، تصویر زنی متفاوت را به نمایش درمیآورد که در موقعیتی استثنایی به قلب خطر میزند.
اسکورت از همین منظر به مختصات سینمای جادهای ـ اکشن وفادار میماند و قصهاش را بر پایه همین مؤلفهها پیش میبرد؛ جاده در فیلم صرفاً یک لوکیشن نیست و حرکت، تعقیب و گریزها، رسیدن به مقصد و موانعی که در طول مسیر یکی پس از دیگری پیش روی اصلان و حلما قرار میگیرند، همگی در پیشبرد داستان نقش دارند. خودرو نیز در «اسکورت» یکی از عناصر مهم قصهگویی است که در چنین جغرافیایی به فیلم انسجام بخشیده و به وسیلهای برای فرار و رسیدن تبدیل شده است. با این حال اگر اسکورت را فقط یک فیلم اکشن جادهای بدانیم، بخش مهمی از آنچه حاتمیکیا ساخته را از دست خواهیم داد. او از مؤلفههای ژانر جادهای ـ اکشن به خوبی استفاده کرده، بدون آنکه قصه را فدای مختصات این ژانر کند.
«اسکورت» روایت خطی و سرراستی دارد و به جای پیچیده کردن مسیر داستان، تمام انرژی خود را روی پیش بردن موقعیتی پرتنش و پرمخاطره گذاشته است. فیلم در ساختن تعلیق موفق عمل میکند و با قرار دادن موانع پیدرپی در مسیر شخصیتها، اجازه نمیدهد ریتم داستان افت کند.

شخصیتپردازیها در فیلم، حسابشده، باورپذیر و کاراکترها دوستداشتنیاند. امیر جدیدی در نقش اصلان، جوانی سرکش و متهور را به تصویر میکشد که جسارتش با نوعی معرفت انسانی گره خورده است. اصلان سربازی است که یک رابطه انسانی، او را از مسیر معمولش بیرون میکشد. فداکاری او برای دوست بیمارش، پیوند عاطفیاش با سرهنگ (با بازی خوب افشین هاشمی) را نیز قابل فهم میکند؛ سرهنگ برای او فقط فرمانده نیست و همین رابطه موجب میشود وقتی پای دارو و بیماری برادر او به میان میآید، اصلان وارد کاری شود که از اساس وظیفهاش نیست. اتفاقاً جذابیت شخصیت او هم همین جاست؛ اینکه مرامش همیشه با منطق جور درنمیآید. اسلحه و بیسیم را برمیدارد، خودرو میدزدد و جلوتر میرود. مرام و معرفتی که در موقعیتی دیگر برای حلما و دل خودش هم به خرج میدهد. هدی زینالعابدین هم در نقش زنی که به دلیل شرایط سخت زندگی خود و دخترش، ناچار به شوتیسواری است توانسته شخصیتی باورپذیر و هماهنگ با فیلم را به تصویر بکشد.
تعادل میان هیجان ژانر و دغدغه انسانی
در کنار طراحی صحنه و موسیقی خوب، یکی از امتیازهای اسکورت از نظر فرم، استفاده درست از فضای جاده و جغرافیای جنوب است؛ لانگشاتها و قاببندیهای چشمنواز علاوه بر نمایش وسعت این جغرافیا، حس تنهایی و پرمخاطره بودن مسیر را به خوبی منتقل میکنند و برخی صحنههای تعقیب و گریز که با جلوههای ویژه و به مدد هوش مصنوعی ساخته شده اگرچه با محدودیتهای اجرایی مواجهاند اما همچنان توانستهاند هیجان لازم را ایجاد کنند و گلیم فیلم را از آب بیرون بکشند.
اما مهمترین نکته درباره فیلم حاتمیکیا توازن میان عناصر فیلم است؛ قصهای سرراست که در لابهلای خطوط آن بارها چالشهای شوتیسواران و مخاطرات این کار را مطرح میکند، خلق شخصیتهایی باورپذیر، فراز و فرودهای بهموقع و نقاط عطف داستانی، در کنار فرمی قابل قبول موجب شده با یک فیلم خوب روبهرو باشیم و با وجود اینکه فیلم کاملاً بر تکنیکهای سینمایی استوار است اما ملودارم «اسکورت» مقهور فرم و مختصات ژانر اکشن نشده و پابهپای آن خودنمایی میکند و این نشان از توانایی فیلم برای حفظ تعادل میان هیجان ژانر و دغدغههای انسانی دارد. حاتمیکیا توانسته فیلمی بسازد که در آن اکشن، جای قصه را نمیگیرد و قصه هم سبب از نفس افتادن ریتم فیلم نمیشود و در نهایت با یک پایانبندی جذاب سینمایی، «اسکورت» تبدیل به اثری تماشایی و سرگرمکننده شده است.





نظر شما