امروز خانوادهها در فضایی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بیمحابا در معرض هجمهٔ آلودگیها و محرکهای فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجتالاسلام محسن عباسیولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کردهاند که با احترام و به نیت بهرهمندی دغدغهمندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی میگردد.
در جلسه گذشته، نکات کلیدی درباره تربیت جنسی مطرح شد؛ اجازه دهید پیش از ورود به بحث امروز، مروری کوتاه بر عناوین اصلی آن مباحث داشته باشم.
نخست، درباره ماهیت تربیت جنسی سخن گفتیم و روشن کردیم که تربیت جنسی، قرار دادن متربی در مسیری است که بتواند با بهرهگیری از توانمندیهایی که خداوند در متن خلقت او قرار داده، غریزه جنسی خود را با مسیر هدفِ آفرینش هماهنگ سازد؛ یعنی آن را مهار کند، مدیریت نماید و به کار گیرد. البته توجه به این نکته ضروری است که هدفِ خلقت، بندگی است.
سپس درباره هدف تربیت جنسی بحث کردیم و دو هدف اساسی را برشمردیم:
هدف نخست: رساندن مخاطب به نقطهای از رشد که بتواند با خویشتنداری درونی ــ و بدون اتکا به نظارت بیرونی ــ حتی در برابر لذتهای حرام از هر نوع، مقاومت کند و از آنها چشم بپوشد.
هدف دوم: رساندن مخاطب به اندازهای از رشد و بلوغ در ابعاد گوناگون که هنگام احساس نیاز، بتواند از مسیر حلال یعنی ازدواج به غریزه خود پاسخ مناسب بدهد.
با این مقدمه، اکنون به بحث اصلی امروز میپردازیم.
۱. سلیقهسازی به نامِ قواعدِ تربیت: برخی دیدگاهها و روشها، صرفاً بر اساس سلیقههای شخصی، به عنوان قواعدِ قطعیِ تربیت جنسی ارائه میشوند، بدون آنکه پشتوانه علمی یا دینیِ محکمی داشته باشند.
۲. انتقالِ رویکردهای مادیگرای غربی: نگاهها و روشهای تربیت مادیگرای غربی، بدون هیچگونه نقد یا بررسی، به عنوان اصولِ مسلم و پذیرفتهشده در حالِ ترویج هستند.
۳. تدریسِ رویکردهای غربی به نامِ دین: متأسفانه، بسیاری از این سلیقهها و قواعدِ برگرفته از تربیت مادیگرای غربی، در برخی کارگاهها، کتابها و جلسات، به عنوان روشهای تربیت دینی معرفی میشوند؛ در حالی که در اصل، هیچ نسبتی با آموزههای دینی ندارند.
از سوی دیگر، در فضای کنونیِ مباحثِ تربیت جنسی، دو رویکردِ غالب مشاهده میشود که بخش قابل توجهی از آن را تشکیل میدهند:
رویکرد اول: ترسافزایی (ترسفروشی)
این رویکرد، با ایجادِ ترسِ کاذب در مخاطب، تلاش میکند تا احساسِ نیاز به شرکت در کارگاهها یا مطالعه کتبِ مرتبط را افزایش دهد و از این طریق، محصولِ خود را عرضه کند. متأسفانه، این شیوه در برخی جلسات و کارگاهها به طورِ مصداقی مشاهده میشود.
رویکرد دوم: نگاهِ سطحی و مکانیکی
این رویکرد، به جایِ پرداختنِ عمیق به ابعادِ روانی و معنویِ تربیت جنسی، نگاهی صرفاً سطحی و مکانیکی به موضوع دارد این رویکرد خیالِ آسودگیِ افراطی نیز ایجاد میشود.
پس از بیان این مقدمات، به سراغ گام اول رفتیم که توجه به چیستیِ غریزه جنسی بود. در این زمینه، نکتهای بسیار واضح و روشن که غالباً در مباحث تربیت جنسی مورد غفلت واقع میشود، همین تعریفِ چیستیِ غریزه جنسی است.
غریزه جنسی، غریزهای مبتنی بر لذت است. درک و فهم این لذت درونی، همانند حس چشایی در تغذیه، نیازی به آموزش یا دریافتهای علمی و گزارهای مقدماتی ندارد؛ بلکه امری غریزی و فطری در وجود انسان است.
نکته دوم در گام دوم مطرح شد: اهرم اصلی مهار لذت درونی چیست؟
آیا نظارت میتواند عامل اصلی باشد؟ به این نتیجه رسیدیم که خیر.
آیا صرف آگاهیبخشی میتواند لذتی را که از درون سرچشمه میگیرد، مدیریت کند؟
پاسخ ما این بود که به تنهایی خیر.
البته، لازم به ذکر است که هم نظارت و هم آگاهیبخشی، هر دو لازم و ضروری هستند و هر کدام جایگاهِ خاصِ خود را دارند. در واقع، حتی باید درباره مهارتهای مربوط به این دو حوزه نیز با والدین صحبت کرد. اما بحث اصلی در اینجا این بود که اگر بیش از اندازه به نظارت و آگاهیبخشی دل خوش کنیم، به گونهای که گویی این دو به تنهایی قادر به رساندنِ تربیت جنسی به سرمنزل مقصود هستند، «خیالِ آسودگیِ بیجا و اتکایی بیمورد» پدیدار میشود. نتیجه این اتکای ناموجه، آن است که در ظاهر تصور میکنیم فرزندمان را در مسیر صحیح تربیت قرار دادهایم، اما پس از مدتی متوجه میشویم که واقعاً چنین اتفاقی رخ نداده است.
نکته دیگری که در اینجا برای پیشگیری از سوءتفاهم لازم به ذکر است، بحث عوامل تحریک غریزه جنسی است. مطرح شد که این عوامل، صرفاً عوامل بیرونی نیستند. لازم است تأکید کنم که منظور از این بیان، کماهمیت جلوه دادنِ نقش و میزانِ تأثیرگذاریِ عوامل بیرونی در تحریک غرایز نیست؛ بلکه منظور این است که نمیتوان تنها با مدیریتِ عوامل بیرونی، کارِ تربیت جنسی را به سرانجام رساند.
دلیل این امر آن است که در بسیاری از موارد، عوامل بیرونی قابلِ نظارتِ همیشگی نیستند؛ علاوه بر این، برخی از این عوامل اساساً از درون و ذهنی پدید میآیند، مانند تصویرسازیهای ذهنی که نیازمند هیچ عامل بیرونی نیستند.
در گام سوم گفتیم آنچه میتواند به معنای حقیقی کلمه، لذتِ برخاسته از درون را مدیریت کند، مهار نماید و در مسیر صحیح خود قرار دهد، عاملِ درونیای به نام ایمان است. در گام سوم، بحث مفصلی درباره جایگاه ایمان ارائه شد؛ اما اجازه دهید به همان اندازه بسنده کنم، زیرا در آینده ناچار به بازگشت به بحث ایمان خواهم بود.
در گام چهارم، در این گام، قصد دارم درباره یکی از ارکانِ اصلی تربیت دینی صحبت کنم. به همین دلیل، از همه شما پدران و مادران و همه کسانی که دغدغه تربیت دارند، عاجزانه درخواست میکنم که حوصله به خرج دهید. از همین اکنون بگویم که این بحث، بحثی کلیدی و رکنِ مباحث تربیتی است.
هنگامی که از «رکن» سخن میگویم، به دقت به معنای آن توجه دارم: رکن در یک ساختمان، به پیِ ساختمان اشاره دارد که در اصطلاح مهندسی از آن به «فونداسیون» تعبیر میشود؛ یعنی اگر نباشد، ساختمان دیگر قابلِ استفاده نخواهد بود و با یک باد یا طوفان، از هم میپاشد و بنای آن فرو میریزد. همچنین هنگامی که «رکن» را در بحث عبادت به کار میبرم، منظور چیزی است که اگر خواه عمداً و خواه سهواً ترک شود، چیزی به نام تربیت دینی نداریم.
و هنگامی که میگویم بحث امروز در گام چهارم، دقیقاً چنین رکنی است، یعنی در تربیت دینی اگر به این رکن توجه نکنید و از آن غافل شوید، اساساً چیزی به نام تربیت دینی در معنای کلی آن نخواهید داشت؛ و در سطح جزئی نیز هنگامی که وارد بحث تربیت جنسی میشوید و از این بحث غافل میمانید، چیزی به نام «تربیت جنسی دینی» وجود نخواهد داشت.
در تفکر دینی، کار و وظیفه ما به عنوان پدر، مادر، معلم، روحانی، استاد یا هر نقش دیگری در مسیر تربیت، صرفاً بندگی است و بس. هیچ وظیفه دیگری نداریم. ما حافظِ فرزندانمان هستیم، نه حافظِ خدا. نگهبانِ آنها هستیم، نه نگهبانِ خدا. هادیِ فرزندانمان هستیم، نه هادیِ خدا. ما مربیِ فرزندانمان هستیم، نه ربِّ آنها؛ مالک و مدبرِ فرزندانمان هستیم، نه ربِّ آنها خداوند است.
اینها هیچکدام شعار نیست؛ اینها حقایقِ بحث هستند. اینها مباحثی نیستند که تنها به دردِ کلاسهای اخلاق و عرفان بخورند. خیر؛ کسی که در میانه متنِ تربیت، از این مفاهیم غافل شود، به طور کلی از تربیت دینی غافل شده است.
تعبیراتی که به کار میبرم، با دقت انتخاب شدهاند. تفکر غیردینی است که ابتدا تو را «همهکاره» معرفی میکند؛ یعنی از همان ابتدا تو را در موضعِ قدرت قرار میدهد و سپس وارد وادیِ تربیت میکند و میگوید: «حالا تربیت کن! تو هادی هستی، تو حافظ هستی، تو نگهبان، تو وکیل، تو رب... تو همهکاره هستی! اگر بخواهی میتوانی فرزندت را درست تربیت کنی، اگر نخواهی نه.»
چه کسی چنین حرفی زده است؟ دین با ما اینگونه رفتار نمیکند. دین میگوید: «تو بنده هستی؛ در همه عرصهها نیز بنده هستی و کاری جز بندگی نداری. خدایی کردن، کارِ تو نیست؛ کارِ خداست.
اگر وارد عرصه خداییکردن شوی، نهتنها نمیتوانی خدایی کنی، بلکه از وظایف بندگی نیز باز میمانی. تفکر غیردینی تو را «همهکاره» معرفی میکند و سپس کاری را بر عهدهات میگذارد که هرچه تلاش میکنی، نمیتوانی از عهده آن برآیی.
نتیجه چه میشود؟ ناامید میشوی. و ناامیدی یعنی چه؟ یعنی در حالی که خودت را همهکاره حساب کردهای، مشرکانه وارد بحث تربیت شدهای. همچنین از بحث تربیت نیز کافرانه خارج میشوی؛ چراکه قرآن کریم به صراحت میفرماید:
«...لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ» (سوره یوسف، آیه ۸۷)
از رحمت خدا ناامید نشوید که جز قوم کافران، کسی از رحمت خدا ناامید نمیشود.
برخی به من سری از مهارتها میآموزند و آنچنان درباره این مهارتها سخن میگویند که گویی من و این مهارتها و تربیت جنسی، همه و همه در کف اختیار ماست. وارد فضای تربیت جنسی که میشوم، با انبوهی از محرکها در فضای مجازی و فضای حقیقی روبهرو میشوم؛ با عده کثیری از عواملِ مخالفِ مسیری که میخواهم فرزندم را در آن قرار دهم. سپس هرچه میسنجم، میبینم نمیتوانم از عهده این همه عامل مخالف برآیم؛ هر کدام را مهار میکنم، دیگری از جای دیگری سر برمیآورد و وارد مسیر تربیت فرزندم میشود. خسته و مأیوس میشوم؛ در حالی که دین چنین چیزی به ما نگفته است. دین فرموده: من وظایفی به عنوان پدر و مادر بر دوش تو میگذارم؛ آن وظایف را انجام بده. باقی امور و پیامدهای آنها به تو مربوط نیست؛ حافظ، نگهبان، هادی و وکیل، همه خداست.
ببین در آیه یکصد و هفتم سوره انعام چه قدر صریح است: «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکُوا ۖ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیبًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ»
اگر خدا میخواست، آنان را دچار شرک نمیکرد، و ما تو را نگهبانِ آنان قرار ندادهایم؛ ای پیامبر، تو حافظ و نگهبان آنان نیستی، و تو بر آنان وکیل و گمارده نیستی.
خب، چه کسی حفاظت میکند؟
فاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظٌ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (سوره یوسف، آیه ۶۴)؛ خداوند بهترین حافظ است و او آرامترینِ رحمکنندگان. من هادی نیستم؛ هادی، خداست.
خیر، خداوند به پیامبرش (ص) میفرماید:
«لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ»(سوره بقره، آیه ۲۷۲).
هدایتِ افراد به عهده تو نیست؛ بلکه خداوند هر کس را که بخواهد هدایت میکند. همچنین آمده است:
«إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ» (سوره قصص، آیه ۵۶).
تو نمیتوانی هر کس را که دوست داری، هدایت کنی؛ اما خداوند هر که را بخواهد هدایت میکند.
همه اینها کارِ خداست. خداوند وظایفی را در تربیت به عهده من به عنوان پدر یا مادر گذاشته است؛ من باید نگران انجام آن وظایف باشم. هنگامی که آنها را انجام دادم، دیگر وظیفه دیگری ندارم؛ زیرا میدانم که همهکاره خداست. میدانم که او کارِ خودش را بلد است؛ ربوبیتِ خود را بلد است. من خدایی کردن بلد نیستم؛ من برای بندگی آفریده شدهام، پس بندگی میکنم و آرام میشوم.
چرا آرام میشوم؟ چون به قدرتِ خدا اعتقاد دارم؛ میدانم که او «عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(بقره، آیه ۲۰) است. آنقدر میدانم که قدرتش بالاتر از قدرت همه ابرقدرتهاست؛ قدرتش بالاتر از قدرتِ فضای مجازی، اینترنت، چهرههای مشهورِ فاسدِ داخلی و خارجی و... است. میدانم قدرتش بالاتر از قدرت همه شبکههای اجتماعی است. آن خدایی که من میشناسم، خدایی است که قدرتش بر تلگرام، اینستاگرام، و فیلمهای آنچنانی میچربد و اگر بخواهد کسی را هدایت کند، هدایت میکند و هیچکس نمیتواند مانعش شود.
من به علمِ خدا ایمان دارم؛ میدانم «بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (بقره، آیه ۲۹) است؛ علمش بر همهچیز احاطه دارد. این را میدانم. من به ربوبیتِ او بر همه عالم ایمان دارم؛ میدانم همه عالم سربازانِ او هستند. هرچه سربازِ زمینی و آسمانی هست، گوش به فرمانِ اوست. این آیه قرآن است:
«وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا» (سوره فتح، آیه ۷)؛ همه سربازانِ آسمان و زمین، سربازِ خدا هستند.
میدانم خدا از پدر و مادر به ما مهربانتر است. این را میدانم و اعتقاد دارم؛ برای همین آرامم. در تعقیبات نماز ظهر، در یکی از تعقیباتِ پایانی، هنگامی که میخواهیم خدا را معرفی کنیم، در سجده میگوییم:
«أَنْتَ رَبِّی، مِنْ أَبِی وَأُمِّی، وَمِنْ جَمِیعِ الْخَلَائِقِ»؛ تو پروردگارِ منی، هم از پدر و مادرم و هم از همه خلایق. من این خدا را قبول دارم؛ تو از پدر و مادر و همه خلایق نسبت به من مهربانتری.
ضرورتِ نگاه توحیدی در تربیت: «مهندسیِ آرامش در بحران»
۱. چالشِ دنیای امروز
امروزه صحنه تربیت، لبریز از محرکهای عجیب، جذابیتهای غیرقابلتوصیف، پرتگاههای اخلاقی و ابزارهای فساد است. در این «شلوغبازار»، نگاههای غیرتوحیدی شکست میخورند؛ چرا که فرد را «همهکاره» و در نتیجه «تنها» در برابر هجمهها قرار میدهند. اضطرابِ ناشی از احساسِ تنهایی در این میدان، قدرتِ عمل را از پدر و مادر میگیرد.
۲. چرا توحید، ضرورتِ حیاتیِ تربیت است؟
بدون نگاه توحیدی، ما در تربیت، «مشرک» هستیم؛ یعنی خدا را آنگونه که قرآن توصیف کرده (به عنوان قادر مطلق، علیم و رب)، در میدان عمل باور نداریم. توحیدِ ناقص، یعنی ناامیدی در برابر ابرقدرتها و فضای مجازی؛ و این یعنی شکستِ قطعی.
۳. استعارهی اورژانس: «آرامش، پیششرطِ نجات»
در مواقع بحرانی (مثل وقتی که کودک دچار حادثهای میشود)، اولین دستورالعمل امدادگران، «حفظ آرامش» است. این منطقی است چرا؟
برای شنیدن: تا دستوراتِ امدادی را بشنویم.
برای فهمیدن: تا راهکارها را درک کنیم.
برای عمل کردن: تا بتوانیم کمکهای اولیه را به درستی اجرا کنیم.
جیغ و فریاد و بیقراری، نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه ممکن است باعث از دست رفتنِ فرصتِ طلاییِ نجات شود.
۴. درسِ بزرگ برای والدین:
در قصه تربیت نیز دقیقاً همینگونه است:
هرچه صحنه تربیت خطرناکتر و پرآسیبتر شود، نیاز به آرامش بیشتر میشود.
این آرامش، محصولِ «اتصال به منبع لایزال الهی» است.
والدینی که به دلیلِ نداشتنِ این اتصال، دچار اضطراب و دلشوره هستند، ناخواسته به جای «تربیت»، «تخریب» میکنند. آرامشِ شما، «سنگرِ امنِ» فرزندتان در این دنیای پرآشوب است.
۱. پرسشِ بنیادین: آیا راهی جز خدا هست؟
وقتی والدینی با دغدغهی تربیت فرزند در این دنیای پرآسیب روبرو میشوند، ناخودآگاه دچار یک پرسشِ استیصال میشوند: «با چه چیزی میتوانم آرام باشم تا بتوانم برای فرزندم بهترینها را اجرا کنم؟ در حالی که تمام عواملِ جهانی دست به دست هم دادهاند تا فرزندم را از من بگیرند؟»
اگر بخواهیم صادقانه به خودمان نگاه کنیم، غیر از اتصال به خدا، هیچ «تکیهگاهِ» دیگری وجود ندارد که بتواند در برابر این حجم از فشار، به انسانِ تربیتی، ثباتِ قدم بدهد.
۲. تحلیلِ نیازِ به «همراهی» و «آرامش» (نقدِ رویکرد مادی)
امروزه میبینیم که بسیاری از خانوادهها برای رسیدن به این آرامش، به دنبال «خریدِ همراهی» هستند. آنها با هزینههای گزاف (گاهی دهها میلیون تومان)، با مشاورانِ متمول قرارداد میبندند تا:
در انتخابهای فرزند، «همراه» داشته باشند.
در بحرانهای خانوادگی و مشکلات همسر، «راهنما» داشته باشند.
در افسردگی و آسیبهای روانی، «نسخهای» برای نجات داشته باشند.
این خانوادهها در واقع پول خود را برای «خریدِ احساسِ آرامش و داشتنِ یک همراه» میپردازند. آنها میخواهند بدانند «تنها نیستند».
۳. پاسخِ قرآن: تنها راهگاهِ واقعی
قرآن کریم، حقیقتِ این نیاز را در یک آیهِ کوتاه و تکاندهنده خلاصه میکند:
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (سوره رعد، آیه ۲۸)؛ «آیا مگر با یاد خداست که دلها آرام میگیرد؟»
این آرامش، آرامشی نیست که با قرارداد و پول خریداری شود؛ این آرامشی است که با «یقین به همراهیِ خدا» حاصل میشود.
۴. شاهدِ تاریخی: وقتی «همراهیِ خدا» تمام قوانین طبیعت را باطل میکند
برای درکِ این همراهی، کافی است به واقعهی غار نگاه کنیم. پیامبر (ص) و همراهشان در میانهی تعقیبِ کفار، در غاری پناه میگیرند. کفار درست در چند قدمیِ آنها هستند؛ صدای قدمهایشان شنیده میشود، آنها در حال چرخیدن پیرامون غار هستند.
در این لحظه، اگر پیوندِ این دو با خدا قطع بود، هیچ راه فراری نبود؛ اما چون «خدا همراه بود»، قوانینِ معمولِ طبیعت تغییر کرد: عنکبوت تار انداخت؛ پرنده تخم گذاشت.
این همان «آرامشی» است که به والدِ مۆمن میدهد؛ او میداند حتی اگر دنیا به دنبال فرزندش باشد، اگر او به خدا متصل است، خداوند با «عنکبوتهای خود» و «قوانینِ غیرقابلانتظارِ خویش»، او را و فرزندش را حفظ خواهد کرد.
پیامبر اکرم (ص) در لحظات دشوار، برای تسلیِ همراهِ خود میفرمودند: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»؛ غمگین نباش که خداوند همراه ماست. چه دلیلی بالاتر از این؟ وقتی خداوند همراه ماست، چرا باید دچار دلشوره، اضطراب و بیقراری باشیم؟ او خود میفرماید: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ»؛ هر کجا که باشید، خداوند با شماست.
در مسیرِ تربیت، ممکن است والدینی با خود بگویند: «من در فلان شهر زندگی میکنم و احساس میکنم خطر در اینجا بیشتر است؛ اگر به شهر دیگری مهاجرت کنم، آرامش خواهم یافت» یا «بچه من در این مدرسه در معرض خطر است؛ اگر او را به فلان مدرسه دینی خاص بفرستم، خیالم راحت میشود.»
خطابِ من به شما پدر و مادران عزیز این است: من نمیگویم شهر یا مدرسه فرزندتان را تغییر ندهید؛ بحثِ من فراتر از اینهاست. نکته اصلی اینجاست که اگر نگاهِ توحیدی به عالم و به امرِ تربیت نداشته باشید، مهاجرت یا تغییر مدرسه، هرگز برای شما آرامشبخش نخواهد بود. اگر پایه توحید را در تربیت محکم نکنید، هیچ تغییری کارساز نیست.
من از بحث خارج نشدهام؛ اتفاقاً در حال تبیینِ رکنی اساسی هستم. اگر به این نکته توجه نکنید، پذیرش و عمل به مباحث بعدی برایتان ممکن نخواهد بود. ما بدون دستیابی به این آرامشِ درونی که تنها با اتکای به خدا حاصل میشود، قادر نخواهیم بود مسیرِ تربیتِ جنسی را با استقامت طی کنیم.
اکنون زمان آن است که از این بحثهای زیربنایی عبور کنیم و به اصلِ مطلب بپردازیم. هنگامی که توحیدِ خود را تقویت کنیم و به توکلی عمیق دست یابیم، دیگر از کثرتِ دشمنان و حجمِ هجمهها هراسی نخواهیم داشت؛ چرا که یقین داریم خداوند یاریگر ماست و تنها او برای نصرت و هدایتِ ما کفایت میکند.
قرآن کریم میفرماید: «وَکَفَیٰ بِاللَّهِ وَلِیًّا وَکَفَیٰ بِاللَّهِ نَصِیرًا»؛ خداوند به عنوان ولی و سرپرست، و به عنوان یاور و ناصر برای ما کافی است. در حقیقت، پناه و یاوری جز او وجود ندارد.
اما نکتهای که باید بر آن تأکید کنم این است: عرصه تربیت، پیش از آنکه عرصه تربیتِ فرزند باشد، عرصه تربیتِ خودِ ماست. پدر و مادری که بدون خودسازی و تربیتِ خویشتن واردِ میدانِ تربیتِ فرزند شوند، در این مسیر موفق نخواهند بود.
در جلسات آینده خواهید شنید که بدون داشتنِ «فکرِ توحیدی»، سخن گفتن از تربیتِ دینی بیهوده است. پدر و مادر گرامی؛ بدونِ فکرِ توحیدی، به دنبال تربیتِ دینی نباشید. فکرِ توحیدی، زیربنا و موتورِ محرکِ ماست.







نظر شما