تحولات منطقه

در میانه هجمه‌ی بی‌امان فرهنگ‌های غربی و شکسته شدن مرزهای اخلاقی در فضای مجازی، خانواده‌ها با چالشی فراتر از آموزشِ ساده روبرو هستند. اگر «روح توحید» از کالبد فرآیند تربیت جدا شود، آنچه باقی می‌ماند، تنها مجموعه‌ای از مهارت‌های خشک و بی‌اثر است...

هشدار به والدین: تربیت جنسی بدون ایمان به خدا، آب در هاون کوبیدن است!
زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه

امروز خانواده‌ها در فضایی زندگی می‌کنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بی‌محابا در معرض هجمهٔ آلودگی‌ها و محرک‌های فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجت‌الاسلام محسن عباسی‌ولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کرده‌اند که با احترام و به نیت بهره‌مندی دغدغه‌مندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی می‌گردد.

مروری بر جلسه گذشته:

متأسفانه در بسیاری از موارد، آموزه‌های مادی‌گرایانه و امانیستی غرب تحت عنوان «تربیت جنسی» و گاهی دردناکتر از آن، با برچسب «تربیت جنسی از منظر دین» به جامعه و خانواده‌ها ارائه می‌شود. پرسش اساسی این است که آیا غربی که کارنامه‌ای شکست‌خورده، واضح و مشخص در حوزه مسائل تربیتی و اخلاقی دارد، می‌تواند برای ما که به خدا، وحی و آموزه‌های دینی باور داریم، الگوی تربیت آن هم تربیت جنسی تعیین کند؟

برخی از پدیده‌هایی که ما آن‌ها را آسیب و بحرانی‌دانیم، در کارپوشه فکری غرب به‌عنوان «راهکارهای تربیتی» شناخته می‌شوند و آنچه را که دین مبین اسلام «انحراف و گمراهی» می‌داند، آنان «مسیر رشد» قلمداد می‌کنند. با این حال، شاهد هستیم در برخی از کارگاه‌ها و دوره‌های آموزشی، همان دیکته و الگوی نگارش‌یافته توسط غرب، کاملاً بی‌غلط فرض شده و همان مبانی تحت نام تربیت دینی به خورد خانواده‌های متدین و معتقد داده می‌شود؛ آموزشی که متأسفانه به دلایل گوناگون با استقبال و پذیرش نیز مواجه می‌گردد.

هشدار به والدین: تربیتِ جنسی بدونِ ایمان به خدا، آب در هاون کوبیدن است!»

* تقلیل تربیت دینی به مهارت‌های بی‌روح

چرا گمان می‌کنیم جایگاه این مفاهیم بنیادین در ساحت تربیت نیست؟ چرا تصور می‌کنیم مسائلی چون توکل، اعتماد به خدا، دغدغه بندگی داشتن و واگذاری کارها به «همه‌کاره عالم یعنی خداوند»، صرفاً مباحثی اخلاقی و عرفانی است و ارتباطی با تربیت به‌ویژه تربیت جنسی ندارد؟ چرا این‌قدر میان اخلاق و تربیت فاصله انداخته‌ایم؟

تربیت دینی که متأسفانه امروز نزد برخی تنها به یک لقلقه زبان بدل شده، مگر روحی جز همین توحید، سپردن امور به خدا و انجام وظیفه بندگی دارد؟

اگر کسی روش‌های تربیت فرزند را از دل آیات و روایات استخراج کند و بگوید «این کار را انجام دهید یا ندهید، چون امام صادق (ع) چنین فرموده‌اند»، اما شما را به این «روح توحید» که جانِ اصلیِ تربیت است متصل نکند، نباید تصور کرد که در حال ارائه تربیت دینی است.

اصلاً یکی از مظلومیت‌های بزرگ تربیت دینی دقیقاً همین‌جاست که روح توحیدی را از کالبد تربیت گرفته‌ایم و آن را تا حد مجموعه‌ای از روش‌ها و مهارت‌های خشک تقلیل داده‌ایم؛ تا جایی که عده‌ای این مهارت‌ها را از کتاب‌های غربی استخراج می‌کنند و عده‌ای دیگر همان نگاه را از دل منابع دینی بیرون می‌کشند.

تفاوت در کجاست؟

اگر «روح تربیت» که همان توحید است از ابتدا تا انتهای مسیر تربیتی ما حضور نداشته باشد، باور کنید آن تربیت، دینی نیست. دقیقاً به همین دلیل است که وقتی با کارگاه‌های تربیت دینی مواجه می‌شوید که صرفاً چند تکنیک و روش را آموزشتان می‌دهند اما «روح تربیت» را منتقل نمی‌کنند، از خود می‌پرسید: «آیا واقعاً با این چند روش می‌شود کاری کرد؟»

پاسخ شما کاملاً درست است. اگر کارها را به پروردگار آسمان‌ها و زمین واگذار نکنید، بسیاری از این مهارت‌ها در برابر این حجم از دشمنی‌ها و هجمه‌ها کارساز نخواهند بود و راهی به پیش نخواهند برد. کسی که در مسیر تربیت، شما را به توحید متصل نکند، اصلاً سخنی از تربیت دینی با شما نگفته است. کسی که در موضوع تربیت جنسی تنها از مهارت‌ها بگوید و دل شما را به قدرت و آرامش الهی متصل نسازد، آموزه‌هایش تربیت جنسی دینی نیست.

بگذارید اینجا صریح و رک بگویم: واقعاً از دست برخی از این چهره‌های مشهور یا به تعبیر امروزی، «سلبریتی‌های تربیتی» خسته‌ام؛ کسانی که تنها به لطف قدرت رسانه، بیان قوی و مهارت در ارتباط با مخاطب، به مرجع تربیتیِ انبوهی از خانواده‌های بی‌گناه بدل شده‌اند.

گاهی پای سخنان برخی از این افراد می‌نشینم و بسیار هم صبوری می‌کنم تا با علنی کردن این نقدها حاشیه‌سازی نشود؛ اما دلم برای آن خانواده‌ای می‌سوزد که پای این حرف‌های نادرست نشسته است. متأسفانه چون این فرد در ذهن پدر و مادر به مرجع بی‌چون‌وچرای تربیت بدل شده، والدین حتی لحظه‌ای احتمال خطا در این آموزه‌ها را نمی‌دهند. این افراد با تسلط بر واژه‌ها، جذابیت‌های کلامی و تبلیغات سنگین رسانه‌ای، خود را به عمق خانواده‌ها تحمیل کرده و نبض تربیت فرزندان ما را به دست گرفته‌اند؛ تا جایی که یک خانواده یک یا دو سال تمام، مسیر تربیتی خود را بر اساس الگوهای آنان پیش می‌برد، غافل از اینکه گوینده اصلاً خود با «روح تربیت» بیگانه است.

*بازخوانی معادله توحید؛ «ما هیچ‌کاره‌ایم و خدا همه‌کاره عالم است

پس توحید کجاست؟ جایگاه خدا، «هیچ‌کاره بودن ما» و «همه‌کاره بودن پروردگار» در این میان کجاست؟

از منظر نگاه دینی، شما در فرآیند تربیت، یک «بنده‌اید»؛ بنده‌ای که وظیفه و تکلیف خود را به درستی می‌شناسد و به آن عمل می‌کند، اما هم‌زمان عمیقاً باور دارد که مؤثرِ حقیقی تنها خداست، اثربخشی و سلب اثر در ید قدرت اوست و «مقلّب‌القلوب» فقط اوست. می‌داند که ربِّ تمامی انبیا خداست و حتی پروردگارِ ابلیس نیز اوست.

در یکی از تعقیبات بسیار پرمعنا و زیبای نماز عشا آمده است که شایسته است با دقت خوانده شود:

«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا أَظَلَّتْ، وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا أَقَلَّتْ، وَ رَبَّ الشَّیَاطِینِ وَ مَا أَضَلَّتْ...»

(خدایا! ای پروردگار آسمان‌های هفت‌گانه و آنچه بر آن سایه افکنده‌اند، و ای پروردگار زمین‌های هفت‌گانه و آنچه بر دوش کشیده‌اند، و ای پروردگار شیاطین و آن‌کس که گمراهش کرده‌اند...)

این مفاهیم بلند چه درسی به ما می‌دهند و ما کجای این منظومه اندیشیده‌ایم؟ همان شیطانی که از دام و وسوسه‌اش در هراسید، پروردگار و مدبّری دارد؛ سپس در ادامه این دعا می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ رَبَّ کُلِّ شَیْءٍ، وَ إِلَهَ کُلِّ شَیْءٍ، وَ مَلِیکَ کُلِّ شَیْءٍ، أَنْتَ اللَّهُ الْمُقْتَدِرُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ...»

(خدایا! تو پروردگار همه‌چیزی، معبود همه‌چیزی، مالک و فرمانروای همه‌چیزی، و تویی آن خدایی که بر هر چیزی مقتدر و توانایی.)

پدر گرامی و مادر مهربان! بدون «تفکر توحیدی» هرگز به فکر «تربیت دینی» نباشید. تکرار می‌کنم: بدون نگاه توحیدی، ادعای تربیت دینی سرابی بیش نیست.

هشدار به والدین: تربیتِ جنسی بدونِ ایمان به خدا، آب در هاون کوبیدن است!»

فکر توحیدی یعنی چه؟ یعنی باور قلبی به اینکه:

۱. خدا در عالم «همه‌کاره» است؛

۲. ما صرفاً «بنده‌» و مأمور به تکلیفیم؛

۳. و پروردگار عالم، ربّ و مدبّرِ مطلقِ تمامی امور است.

وقتی همه‌چیز را در دنیای مادی و محاسبات دوتاچهارتا خلاصه می‌کنید، قدرت‌ها را صرفاً قدرت‌های مادی می‌بینید و خود را در برابر آن‌ها ضعیف می‌یابید. در چنین نگاهی، قدرت‌های مخالف را آن‌قدر توانا و شکست‌ناپذیر می‌پندارید که تصور می‌کنید می‌توانند انسان‌های بزرگ را زمین‌بزنند.

در این دیدگاه مادی، بله؛ باید ناامید شوید و اگر ناامید نشوید، دچار توهم شده‌اید! باید احساس ضعف و عجز کنید و اگر نکنید، باید در عقلانیتتان شک کرد؛ چراکه شما تنها هستید و در برابر، انبوهی از قدرت‌های مادی قرار دارند.

اما اگر نگاه «توحیدی» داشته باشید، معادله کاملاً تغییر می‌کند. آن‌گاه می‌گویید: «من و خدا؛ در برابر تمام این قدرت‌ها!»

از این پس دیگر احساس ضعف نمی‌کنید؛ اما این بی‌نیازی و اقتدار تا کجاست؟ تا آنجا که می‌گویید: «من خدایی دارم که در مسیر تربیت و هدایت انسان‌ها، آن‌چنان قدرتمند است و اراده‌اش را نافذ می‌سازد که می‌تواند زنی را در پایتخت شرک و کفر عالم، و در کاخ فرعون با وجود آنکه همسر خودِ فرمانروای کفر است حفظ کند و او را به الگوی بی‌بدیل ایمان برای تمام مؤمنان تبدیل نماید.»

*درس‌های قرآنی؛ از قله ایمان در کاخ فرعون تا انقلاب توحیدی ساحران

بله، خدای من این‌گونه است!

خدای من این‌گونه است؛ همان خدایی که قرآن او را به ما معرفی می‌کند و می‌فرماید:

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ...»

(و خداوند برای کسانی که ایمان آورده‌اند، همسر فرعون را مثل زده است...).

در قرآن کریم، الگوی برجسته و ضرب‌المثل ایمان، دو زن هستند که یکی از آنان همسر فرعون است. پروردگار می‌فرماید: «ای مؤمنان! من می‌خواهم برای شما الگویی معرفی کنم و مثالی بزنم که هر کجا خواستید قله‌ای از ایمان را نشان دهید، او را یاد کنید. ای بانوان و آقایان مؤمن! منِ خدا می‌خواهم این الگوی ایمان را برای شما ترسیم کنم.»

خداوند پیش از همه، دست روی چه کسی می‌گذارد؟ «همسر فرعون»! من به چنین خدایی اعتقاد دارم که هدایت و اراده‌اش: «یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ»(هر که را بخواهد هدایت می‌کند) است؛ خدایی که نور هدایتش را حتی در دل کاخ فرعون و برای همسر او جاری می‌سازد.

همین فرعون، هنگامی که متوجه شد همسرش به حضرت موسی (علیه‌السلام) ایمان آورده است، او را به چهارمیخ کشید و سنگ سنگینی بر سینه‌اش نهاد تا از ایمانش دست بکشد؛ اما او بازنگشت و به شهادت رسید.

نگاه ما چگونه است؟ ما با خود می‌گوییم: «مگر می‌شود در کاخ فرعون که مرکز فساد، شرک و کفر است همسرِ خودِ فرعون تبدیل به ضرب‌المثل و الگوی برترِ ایمان شود؟ نهایتِ کار این است که او یک مؤمن معمولی شود!»

نخیر! این به دلیل آن است که ما قدرت خدا را دست‌کم گرفته‌ایم. به خدا باید این‌گونه نگاه کرد؛ همان‌گونه که قرآن او را به ما معرفی کرده است. بیایید داستان ساحرانِ عصرِ موسی (ع) را هم در قرآن بخوانید. چرا با قرآن این‌گونه ارتباط برقرار نمی‌کنیم؟ آیا خدا داستان این شخصیت‌ها را تعریف می‌کند تا ما صرفاً هیجان‌زده شویم، یا برای اینکه درس و الگو بگیریم؟

ساحران فرعون چه کسانی بودند؟ هنگامی که حضرت موسی (علیه‌السلام) اعلام نبوت کرد و فرعون دید کم‌کم کار و کاسبی‌اش کساد می‌شود — فرعونی که ادعا می‌کرد:

«أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی»(من پروردگار بزرگ‌تر شما هستم) و حالا پیامبری آمده بود و می‌گفت من فرستاده «تنها پروردگار عالمیان» هستم دچار بحران شد.

مشاوران گفتند: «چه کنیم؟ بفرستید تمام ساحران و جادوگران زبردست را جمع کنند.» بهترین و ماهرترین ساحران را فراخواندند و آنان نیز آمدند.

ساحران گفتند: «ای فرعون! اگر ما به تعبیر امروز موسی را شکست دهیم و دعوتش را باطل سازیم، نزد تو چه پاداشی داریم؟» پاداشی که فرعون وعده داد این بود: «إِنَّکُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»(در آن صورت، قطعاً از مقربان درگاه من خواهید بود). آن‌ها از شادمانی بال درآوردند؛ مگر می‌شود ما وارد حلقه نخستِ مقربان فرعون شویم؟!

هشدار به والدین: تربیتِ جنسی بدونِ ایمان به خدا، آب در هاون کوبیدن است!»

خواهش می‌کنم به این داستان قرآنی، از جنس هیجاناتِ زودگذر و صرفاً دنبال کردنِ «چه شد و چه نشد» نگاه نکنید؛ بیایید «درس توحید» را از دل این قصه بیرون بکشیم: درسِ همه‌کاره بودنِ خدا و درسِ نفوذِ بی‌چون‌وچرای اراده الهی.

پدر و مادری که این‌قدر احساس اضطراب، یأس و ناامیدی دارید، باید یک‌جور به این قصه نگاه کنید؛ و آن پدر، مادر، معلم یا روحانی که جوری به تربیت می‌نگرید که انگار توانمندی‌های خودتان در قله است و همین مهارت‌ها برای تربیت کافی است، شما هم جور دیگری به این قصه بنگرید!

فرعون با تمامی قدرتش در برابر اراده خدا مغلوب شد و ساحرانی که با ذهنیتِ سرشار از کفر آمده بودند، وقتی خدا اراده بر هدایتشان نمود، اراده الهی بر آنان نیز نافذ گردید. نه وضعیت امروز جامعه ما خراب‌تر از کاخ فرعون و فساد آن است، و نه فرزندان ما خدای‌ناکرده بدتر از ساحران فرعون هستند!

ساحران فرعون با غرور پرسیدند: «تو ابتدا سحر خود را می‌اندازی یا ما؟»

آن‌ها با جادوگری، انبوهی از مارها و موجودات ترسناک را به چشم مردم آوردند که لرزه بر اندام خلق می‌انداخت. اما وقتی حضرت موسی (علیه‌السلام) عصای خود را افکند، آن همه نمایشِ دروغین و فریبِ چشم، از میان رفت؛

«فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ»(پس ناگهان [عصای موسی] آنچه را آن‌ها می‌ساختند، می‌بلعید).

قرآن با بیانی بسیار زیبا، لحظه‌ی مغلوب شدنِ کفر و خوار شدنِ باطل را توصیف می‌کند؛ زمانی که ساحران که در اوج قدرت بودند به سجده افتادند و فریاد زدند:

«آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ»

(ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم)*.

دقت کنید! آن‌ها که قرار بود مقربانِ درگاه فرعون باشند، ناگهان اعلام کردند که به «ربِّ العالمین» ایمان آورده‌اند. منظورشان فرعون نبود؛ منظورشان خدایِ ساحرانِ فرعون و خدایِ فرزندانِ ما بود.

یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های رسانه‌ای امروز ما این است که با تمرکزِ بیش از حد بر قدرتِ ابلیس، شیطان و جنودِ شیطان، چنان تصویری از قدرتِ آن‌ها ترسیم می‌کنند که ما را دچار غفلت می‌کند. ما چنان غرق در ترس از «سحر و جادو» و قدرتِ ابلیس می‌شویم که از «قدرتِ خدا» غافل می‌مانیم.

فرعون برای سرکوبِ ایمان، از ترسناک‌ترین تهدیدها استفاده کرد؛ تهدید به شکنجه‌های وحشیانه، قطع کردن دست و پا و به صلیب کشیدن. او می‌خواست با ترسِ مرگ، آن‌ها را از ایمان بازدارد؛ اما پاسخِ ساحران چه بود؟ پاسخشان، توحیدی بود که در عرض چند دقیقه، تمامِ استبدادِ فرعون را به خاک سیاه نشاند:

«قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلَی مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ...»

(گفتند: هرگز تو را بر آنچه از نشانه‌های روشن برای ما آمده است، برتر نخواهیم کرد...).

آن‌ها با چنین توحیدی ایستادگی کردند؛ توحیدی که در برابرِ تهدیدِ شکنجه، تنها به یک چیز تکیه داشت: «ما به خدای جهانیان ایمان داریم، نه به خدایِ فرعون.»

واقعاً شگفت‌انگیز است! این‌ها پیش از آن، هیچ پیوندی با پیامبری به نام موسی نداشتند، اما در عرض چند دقیقه، چه انقلابی رخ داد؟ این همان قدرتِ خداست؛ همان «یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ»

(هر که را بخواهد هدایت می‌کند).

اما سوال اصلی اینجاست: چرا ما به چنین خدایی اعتماد نمی‌کنیم؟ فاصله میان «خدایِ ما» و «خدایِ معرفی شده در قرآن» چقدر است؟

*درمان اضطراب و بن‌بست‌های والدگری

امروزه دنیای شیاطین از معرفی این خدا می‌ترسد. اما ما چقدر در برابر چالش‌ها، عاجزانه از خدا خواسته‌ایم که کارِ تربیت فرزندانمان را به دست بگیرد؟ چقدر از او خواسته‌ایم که نیرنگ و نقشه‌های دشمن را علیه فرزندانمان خنثی کند؟ چقدر واقعاً به قدرتِ خدا اعتماد کرده‌ایم؟

من از شما خواهش می‌کنم، به این جلسه نه به عنوان یک بحثِ صرفاً جنسی، بلکه به عنوان «متحول‌کننده‌ی نگاهِ تربیتی» نگاه کنید. اگر در بحثِ چالش‌برانگیزِ «تربیت جنسی»، این نگاهِ توحیدی را نداشته باشید، باید از همان ابتدا اعلام شکست کنید؛ چرا که بدون این نگاه، تربیت ممکن نیست. این نگاه را در تربیتِ اعتقادی، تربیتی و حتی درsel‌های درسی فرزندانتان داشته باشید.

پدر و مادری که در انتخاب رشته برای فرزندش، میانِ «خواسته‌ی او» و «صلاحِ خودش» سرگردان شده و از شدت اضطراب، راهی برای خروج نمی‌یابد؛ کافی است مسیر را به خدا بسپارد. کی گفته تو باید تعیین‌کننده و انتخاب‌کننده نهایی هستی؟ بگو: «خدایا، من آنچه را که به صلاح فرزندم می‌دانم به او گفتم، اما تو خود او را به مسیری هدایت کن که به صلاح اوست.» می‌بینی چقدر آرام می‌شوی!

در انتخاب همسر نیز همین‌گونه است. وقتی با مقاومتِ فرزندت مواجه می‌شوی و از فشارِ تصمیم‌گیری فرسوده شده‌ای، یادت باشد: تو «ربِّ» فرزندت نیستی! به جای آنکه درگیرِ جنگِ قدرت شوی، بگو: «خدایا، من نهایت تلاشم را کردم، اما تو مسیرِ درست را برای او باز کن.»

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha