جنگ ایران و اوکراین بیش از گذشته به یکدیگر گره خوردهاند؛ نه لزوماً بهدلیل اهداف سیاسی مشترک، بلکه چون بر منابع محدود، مهمات، اطلاعات، ظرفیت صنعتی و توان نظامی آمریکا فشار میآورند و تصمیم در یک جبهه، گزینههای جبهه دیگر را تغییر میدهد.
وقتی چند جنگ روی یک انبار حساب میکنند
پنتاگون در راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶، یک خطر کلیدی را با واژهای صریح نامگذاری کرده است؛ «همزمانی». در این سند هشدار داده میشود که آمریکا ممکن است با چند درگیری بزرگ در چند جبهه بهطور همزمان روبهرو شود؛ وضعیتی که حتی خطر کشیدهشدن واشنگتن به جنگهای بزرگ همزمان و در نهایت جنگ جهانی سوم را مطرح میکند.
اما مسئله فقط تعداد نیروها نیست. راهبرد جدید آمریکا بهصراحت بر تقسیم بار میان متحدان تأکید دارد؛ اروپا باید مسئولیت بیشتری در دفاع از خود بپذیرد، شرکای خاورمیانه سهم بیشتری از امنیت منطقه را بر دوش بکشند و کره جنوبی نقش اصلیتری در بازدارندگی کره شمالی ایفا کند. معنای این تغییر روشن است؛ وقتی منابع نامحدود نیستند، مسئله فقط تولید قدرت بیشتر نیست؛ مسئله این است که این قدرت کمیاب کجا مصرف شود.
جنگ ایران این واقعیت را عریانتر کرده است. گزارشها از مصرف شدید موشکهای دوربرد آمریکا و کاهش ذخایر موشکی خبر دادهاند؛ تا جایی که واشنگتن ناچار شده همزمان با ادامه جنگ، برای افزایش ظرفیت تولید تاماهاوک و بازسازی ذخایر اقدام کند.

هر انتقال، یک جای خالی میسازد
این معادله تنها به مهمات محدود نمیشود. انتقال یک ناو هواپیمابر از اقیانوس آرام به خاورمیانه، قدرت آمریکا را در خاورمیانه افزایش میدهد، اما همزمان حضور آن در اقیانوس آرام را کاهش میدهد. بنابراین یک تصمیم نظامی در یک جبهه، بهطور خودکار به یک تصمیم راهبردی در جبههای دیگر تبدیل میشود.
همین منطق درباره فناوری و ظرفیت صنعتی نیز صدق میکند. پهپادهای طراحیشده در ایران در جنگ روسیه علیه اوکراین به کار گرفته شدهاند و روسیه بخشی از تولید آنها را بومی کرده است. از سوی دیگر، نیروهای کره شمالی، موشکها و مهمات این کشور بخشی از فشار منابع بر روسیه را کاهش دادهاند. اوکراین نیز تجربه خود در مقابله با پهپادهای ایرانی را به کشورهای خاورمیانه منتقل کرده است.
این شبکه پیچیده، جنگها را به یکدیگر متصل میکند؛ اما اتصال لزوماً به معنای یک جنگ واحد نیست.

اشتراک منابع، نه لزوماً اشتراک اهداف
اینجا نقطه اصلی بحث قرار دارد. برخی تحلیلگران، از جمله «پل پواست»، استدلال کردهاند که وقتی دستکم دو جنگ بینالمللی به یکدیگر متصل شوند و طرفهای جنگی مشترکی داشته باشند، میتوان آنها را اجزای یک جنگ جهانی جدید دانست. اما مشکل این تعریف آن است که ارتباط میان جنگها میتواند دلایل دیگری هم داشته باشد.
ممکن است دو جنگ اهداف سیاسی کاملاً متفاوتی داشته باشند، اما به یک تأمینکننده، یک زنجیره صنعتی یا یک ذخیره موشکی وابسته باشند. در چنین شرایطی، مصرف منابع در یک جبهه، ظرفیت موجود برای جبهه دیگر را کاهش میدهد؛ بدون آنکه اهداف سیاسی دو جنگ به هم پیوند خورده باشند.
تفاوت اوکراین و ایران دقیقاً همینجاست. جنگ اوکراین حول قلمرو، حاکمیت و آینده رابطه امنیتی با روسیه میچرخد، در حالی که کارزار آمریکا علیه ایران بر موضوعاتی مانند توان هستهای، موشکهای بالستیک، قدرت دریایی و حمایت از گروههای همسو با تهران متمرکز شده است. منابع مشترکاند، اما اهداف سیاسی همچنان جدا هستند.
تاریخ نیز نمونه مشابه دارد. در جنگ کره، فرانسه همزمان در هندوچین درگیر بود و چین در کره میجنگید و در هندوچین به ویتمین کمک میکرد. آمریکا نیز منابع و اولویتهای خود را میان این دو جبهه تنظیم میکرد. با این حال، جنگ کره و جنگ هندوچین همچنان دو جنگ مجزا در تاریخ باقی ماندهاند.

گلوگاه مشترک، سیاست جدید قدرت
مسئله مهمتر شاید همینجا باشد؛ جنگهای امروز بیش از آنکه الزاماً در حال تبدیلشدن به یک جنگ واحد باشند، در حال تبدیلشدن به اجزای یک سیستم راهبردی مشترک هستند؛ سیستمی که در آن چندین درگیری از یک مجموعه محدود از منابع استفاده میکنند.
در چنین سیستمی، کشورها فقط منتظر تصمیم واشنگتن نمیمانند. اوکراین تجربه مقابله با پهپادهای ایرانی را به مزیت جدیدی تبدیل میکند؛ اروپا ناچار میشود ظرفیت دفاعی خود را افزایش دهد؛ تایوان جنگ ایران را از زاویه مصرف مهمات و فشار بر پدافند مطالعه میکند و کره جنوبی باید مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بپذیرد.
به همین دلیل، مفهوم کلیدی آینده شاید نه «جنگ جهانی»، بلکه سیاست تخصیص در شرایط کمبود باشد. آمریکا ممکن است همچنان تعهدات امنیتی خود را حفظ کند، اما ارزش عملی این تعهدات به این بستگی خواهد داشت که در لحظه بحران، چه جبههای اولویت پیدا میکند و چه منابعی در دسترس باقی مانده است.
در یک جنگ واقعاً یکپارچه، منابع کمیاب بر اساس یک هدف سیاسی مشترک تقسیم میشوند. اما در وضعیت کنونی، منابع محدود میان جنگهایی توزیع میشوند که هنوز اهداف و مسیرهای سیاسی متفاوتی دارند. همین تفاوت، کلید فهم نظم امنیتی جدید است؛ جنگها ممکن است بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر فشار منتقل کنند، بیآنکه هنوز به یک جنگ واحد تبدیل شده باشند.





نظر شما