تحولات منطقه

دوره‌های آموزش «موفقیت» و مربیانی که مدعی‌اند می‌توانند راه‌های رسیدن به موفقیت را به شما بیاموزند، با وجود اینکه سال‌های سال از پیدایششان می‌گذرد، این روزها و هنوز هم مشتریان خودشان را دارند.

دروغ‌های استادان موفقیت را باور نکنید/ کارخانه بازیافت  شکست‌خوردگان!
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

دوره‌های آموزش «موفقیت» و مربیانی که مدعی‌اند می‌توانند راه‌های رسیدن به موفقیت را به شما بیاموزند، با وجود اینکه سال‌های سال از پیدایششان می‌گذرد، این روزها و هنوز هم مشتریان خودشان را دارند. تفاوت کار این مربیان و دوره‌های موفقیت‌آموزیشان با گذشته این است که به مدد گسترش شبکه‌های اجتماعی، به اصطلاح «دست» زیاد شده و شما بیشتر از مدرسان با نام و نشان، استادبلاگرهای بی‌نام و نشانی را می‌بینید که شبکه‌های اجتماعی و فضای تبلیغات اینترنتی را پُر کرده‌اند و آماده‌اند که «موفقیت» اقتصادی و مالی را به صورت تضمینی به شما بفروشند!

استعدادت را بشناس

اگر از دیدگاه علم و فن بازاریابی به ماجرا نگاه کنید، «مدرسان موفقیت» بالاخره حق دارند مثل سایر حرفه‌ها برای خودشان تبلیغات کنند، خدماتی ارائه بدهند و درآمدی داشته باشند. پس هدف این مطلب کندن پوست گروهی از بلاگرها و آجر کردن نان خلق‌الله نیست. مشکل و مسئله اول این است که خوب دقت کنیم و ببینیم بسیاری از آن‌هایی که ادعای تدریس و آموزش فوت و فن موفقیت را دارند، از چه روش‌هایی برای جذب مشتری استفاده می‌کنند؟
در این شک ندارید که رسیدن به موفقیت برای هرکس یک فرایند زمانبراست و علاوه بر این‌ها به عوامل زیادی بستگی دارد. مدرسان موفقیت که در خوشبینانه‌ترین حالت قرار است راه موفقیت در زندگی و هر کاری را دو سه ماهه به شما بیاموزند، نخستین ترفندشان ساده‌سازی مقوله کار و تلاش، تجارت و... «موفقیت» است. آن‌ها با عباراتی مثل؛ «رؤیاهایتان را بسازید، مثبت فکر کنید، آرزوهایتان را محقق کنید، موفقیت و شکست یک انتخاب هستند و...» کاری می‌کنند که شما به ماهیت واقعی موفقیت، نقش عوامل دیگری جز خودتان درموفقیت، تحقیق و تلاش و... فکر نکنید و به دام این تصور بیفتید که با مثبت‌اندیشی و گذراندن دوره‌ای کوتاه‌مدت می‌توانید زندگیتان را زیر و رو کنید. البته مثبت‌گرایی مقوله‌ای منفی نیست؛ اما تلقین این ایده که شما همواره و در هر حالت باید دیدگاه مثبت خود را حفظ کنید، می‌تواند مضر باشد و باعث شود افراد به ‌جای پردازش احساسات خود، آن‌ها را سرکوب کنند.
مشکل دیگر بسته‌های موفقیتی که اغلب مدرسان موفقیت به شما می‌فروشند، این است که با تلقین اعتماد به‌نفس کاذب، شما را وادار می‌کنند خودتان را با افراد خاص و موفق مقایسه کنید. مثلاً؛ «ایلان ماسک را ببین... بیل‌گیتس را ببین... مگر تو نمی‌توانی مثل آن‌ها باشی؟». سرگرم شدن شما به این مقایسه سبب می‌شود یک اصل ساده را فراموش کنید: اینکه هر فرد استعداد و توانایی مشخصی دارد. بنابراین بدون اینکه استعدادهای خاص خودتان را پیدا کنید و نقاط قوت و ضعفتان را بشناسید، درگیر پاسخ این پرسش می‌شوید که «مگر من نمی‌توانم مثل ماسک باشم؟»

دروغ‌های شاخ‌دار

گذشته از دروغی که بالاتر در باره‌اش نوشتیم، مدرسان موفقیت، به کارآموزانشان دروغ‌های شیک و شاخ‌دار دیگری را هم تحویل می‌دهند. «موفقیت رازهای ناگفته‌ای دارد... موفقیت فقط در پول و درآمد بیشتر است... میان زندگی شخصی و رسیدن به موفقیت باید یکی را انتخاب کنید و قید دیگری را بزنید... همیشه، خواستن، توانستن است...» و همیشه هم این استاد و مربی و یا دوره‌هایی که برایتان می‌گذارد است که راز موفقیت را برای شما فاش می‌کند! همه این دروغ‌ها برای این است که شما به سرتان نزند قبل از ثبت‌نام در دوره‌های فلان مربی و مدرس مشهور موفقیت، از خودتان بپرسید «این آقا یا خانم مدرس، شغل اصلی‌اش چیست؟ در کدام شغل یا تجارت و کاسبی توانسته به شعارهایی که در دوره‌هایش می‌دهد، جامه عمل بپوشاند؟ درآمدش از راه آموزش موفقیت به دیگران چقدر است؟ آیا می‌شود او را آدم موفقی در شغلش به حساب آورد؟»
اگر این دو پرسش را از خودتان نپرسید، قطعاً دنبال پاسخ این پرسش هم نخواهید رفت که «چرا یک کارخانه‌دار موفق، یک مدیر سایت موفق، صاحب یک کسب و کار مثل دیجی‌کالا و یا همان افرادی که مربیان ما را وادار می‌کنند خودمان را با آن‌ها مقایسه کنیم، نمی‌آیند و در کنار کارشان، مدرس و مربی موفقیت نمی‌شوند تا تجربه‌هایشان را به دیگران انتقال دهند و خودشان هم پولی دربیاورند؟» به قول معروف اگر درآمد «آموزش یافتن طلا» از درآمد «یافتن طلا» بیشتر باشد، دیگر هیچ‌کس دنبال کشف و استخراج طلا نمی‌رود!
همه این‌هایی که درباره مدرسان موفقیت و آموزش‌هایشان گفتیم، حرف‌هایی است که از چند سال پیش گفته شده و برای همین هم خیلی‌ها از این گروه به نام «راهزنان لبخند بر لب» نام برده‌اند که با شعار و لبخندهای کذایی، جیب کارآموزانشان را خالی می‌کنند؛ اما تداوم فعالیت موفقیت‌فروشان؛ به خصوص در شبکه‌های اجتماعی، آن هم در شرایط اقتصادی امروز، زدن حرف‌های تازه‌تری را ایجاب می‌کند. صفحه اینستاگرامی «چرتکه» درباره مدرسان موفقیت می‌نویسد: «چرا مدرسان موفقیت، خشم جمعی می‌سازند؟ وقتی جامعه زیر بار سنگین تورم، کاهش قدرت خرید و فرسایش روانی دست و پا می‌زند، دیدن چهره‌هایی با لبخندهای تصنعی که با لحنی حق به جانب تکرار می‌کنند: «فقط بخواه تا بشود» توهین مستقیم به رنج زیسته مردم است. خشم مخاطب از این است که می‌بیند ساعت‌ها کار زیاد و شرافتمندانه‌اش توسط کسانی که از سختی‌های اقتصاد واقعی هیچ درکی ندارند، به بی‌عرضگی تعبیر می‌شود».
بزرگ‌ترین راز این صنف با یک سؤال ساده برملا می‌شود: اگر دوربین، نورپردازی، پیج اینستاگرام و ادعاهای دهان‌پرکن را از آن‌ها بگیرید، کارنامه واقعیشان چیست؟
تنها کسب و کار واقعاً پول‌ساز مربی موفقیت، فروش بسته موفقیت به شماست.
محصول آن‌ها نه تخصص است و نه مهارت. آن‌ها امید بسته‌بندی شده را به‌عنوان متاعی گران‌قیمت به خریداران سرخورده قالب می‌کنند!

مقصر جلوه دادن قربانی

کارمندی که روزی ۱۲ ساعت تلاش می‌کند؛ اما زورش به تورم نمی‌رسد، وقتی در سمینار این مربیان شرکت می‌کند، با خزعبلاتی مثل «ذهنیتت فقیره... کائنات به ارتعاش منفی پول نمیده... فقر یک انتخابه» روبه‌رو می‌شود.
مربیان موفقیت چشمشان را بر واقعیت‌های اقتصادی، ساختار معیوب و نابرابری‌ها می‌بندند تا شکست فرمول‌های توخالیشان را گردن شما و باورهای درونیتان بیندازند؛ تاکتیکی رذیلانه تا هم خودشان را تبرئه کنند، هم شما را برای خرید بسته‌های دوره بعدی، در باتلاق عذاب وجدان نگه دارند.
همایش‌های انگیزشی در واقع کلینیک‌های تزریق دوپامین مفت و ارزان هستند. موسیقی‌های حماسی، فریادهای جمعی، گریه‌های هماهنگ شده و تکرار جملات تأکیدی هورمون پاداش مغز را دستکاری می‌کنند.
شرکت‌کننده بدون آنکه سر سوزنی در دنیای واقعی پیشرفت کرده باشد، دچار این خطای شناختی می‌شود که با حضور در سالن، نیمی از مسیر ثروتمند شدن را فتح کرده است.
این نشئگی اما بیش از ۴۸ ساعت دوام نمی‌آورد؛ شنبه که از راه می‌رسد، همان زندگی سخت برمی‌گردد با این تفاوت که چند میلیون تومان از جیب کارآموز رفته و مغز خمار او محتاج دُز بعدی بسته‌های آموزشی مربی است! وقتی خریدار یا دانشجوی دوره با سر به دیوار واقعیت بازار می‌خورد و متوجه بی‌خاصیت بودن آموزش‌ها می‌شود، مربی مرحله دوم بیزینسش را رو می‌کند.
فرد مالباخته که پس‌اندازش سوخته، حالا متقاعد می‌شود که خودش کت و شلوار بپوشد، میکروفن یقه‌ای بزند و دقیقاً همان توهماتی را که مربی‌اش به او قالب کرده، با یک نام دیگر به لایه ساده‌لوح بعدی جامعه بفروشد. این بازیافت افراد ناامید در قالب یک ساختار هرمی، مثل کارخانه‌ای عمل می‌کند که در آن شکست‌خوردگان دیروز، به شیادان امروز تبدیل می‌شوند!

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha