وقتی صحبت از هنر فلسطین و تلاش هنرمندان این سرزمین برای بازنمایی رنج و مقاومت تاریخی مردمان آن به میان میآید، نمیتوان به سادگی از کنار نام بزرگی همچون سلیمان منصور گذشت. منصور از نقاشان نسل اول فلسطینی است؛ هنرمندی که آثارش با هویت، فرهنگ و حافظه فلسطین پیوندی نزدیک و رابطهای عمیق دارد و در طول چند دهه، بخشی از زندگی، رنج و تعلق فلسطینیان را در آثارش بازتاب داده است. تلاشهای او برای بازنمایی رنج مردمانش فقط در بوم و رنگ خلاصه نمیشود؛ بلکه علاوه بر نقاشی، در شکلگیری نهادهای هنری فلسطینی نیز گامهای مهمی برداشته است. سلیمان منصور که اوایل شهریور امسال در ۷۹سالگی درگذشت، بیش از پنج دهه از عمر خود را صرف ساختن همین زبان تصویری کرد؛ زبانی که امروز بخشی از میراث هنر فلسطین به شمار میرود.
این روزها نمایشگاه «نقاش سرزمین زخمی» با نمایش ۱۷ اثر از سلیمان منصور، به کیوریتوری محمدرضا وحیدزاده در گالری عالی حوزه هنری برپاست؛ نمایشگاهی که تلاش میکند گوشهای از فعالیتهای هنری منصور و پیوند آثار او با مفاهیمی همچون حافظه، هویت، سرزمین، رنج، ایستادگی و امید مردم فلسطین را به نمایش بگذارد.
سرنوشت پرحادثه قابها
اما روایت آثار منصور، خود بخشی از تاریخ پرحادثه سرزمینی است که او در آن زیسته و نقاشی کرده است. براساس آنچه کیوریتور این نمایشگاه میگوید، برخی آثار این هنرمند سرنوشت عجیبی داشتهاند و در هزارتوی پرحادثه این سرزمین از صاحب خود جدا شدهاند. بسیاری از آثاری که در این نمایشگاه ارائه شدهاند، حتی در اختیار خود هنرمند نبودند و پس از حضور در نمایشگاههای مختلف در اقصی نقاط جهان، به دلیل شرایط بحرانی فلسطین به محل زندگی هنرمند بازنگشتهاند. برخی دیگر از این آثار ناپدید یا دزدیده شدهاند و تعدادی هم از بین رفتهاند.
این در حالی است که منصور و دیگر هنرمندان فلسطینی در شرایطی آثار خود را به نمایش میگذاشتند که همیشه احتمال حمله و از بین رفتنشان وجود داشت. آنها گاه در فاصله میان نمایشگاهها و در شرایطی پرخطر، آثار خود را جابهجا میکردند. این مشقت حتی بر اندازه آثار منصور نیز اثر گذاشت و او ناچار بود نقاشیهایی با ابعاد کوچکتر تولید کند تا بتواند آثار را راحتتر و سریعتر جابهجا کند.
واژگان تصویری یک سرزمین
اما آنچه بیش از هر چیز در مواجهه با آثار منصور جلب توجه میکند، حضور پررنگ سرزمین و مردمانی است که بخش جداییناپذیر نقاشیهای او هستند؛ عناصری که در هر اثر به شکلی متفاوت خود را نشان میدهند. در میان ۱۷ اثری که در این نمایشگاه به تماشا گذاشته شدهاند، هر کدام بخشی از این روایت را پیش چشم مخاطب میگذارند؛ گاه با تصویری از یک سرزمین، گاه با پیکر انسان و گاه با نشانههایی که به حافظه جمعی فلسطینیان گره خوردهاند. تابلوها مملو از موتیفهایی هستند که به راحتی میتوان ردپایشان را در هر اثر پیدا کرد؛ موتیفهایی که تابلوها را با مفهومی واحد و پیوسته به یکدیگر پیوند میدهند و در نهایت به یک داستان مشترک میرسانند. بیتالمقدس، زمین، درختان پرتقال و زیتون، نان و گندم، کودک، ساز، پرنده، آوارگی، ماندن و... . این المانها و نمادهای تصویری، تصادفی کنار هم ننشستهاند؛ منصور در طول چند دهه، نوعی واژگان تصویری ثابت برای فلسطین ساخته است. او مجموعه محدودی از نشانهها را بارها تکرار میکند؛ اما هر بار رابطه آنها با انسان و با مفهوم سرزمین را تغییر میدهد.
شاید پررنگترین عنصر تکرارشونده در این نمایشگاه، زن باشد. زن در تابلوهای منصور حامل زندگی است؛ زنانی که گاهی سرزمین را در آغوش گرفتهاند، گاهی کودکی را و گاهی دستهای خوشه گندم را به بغل فشردهاند و یا پرندهای کوچک یا سازی را در دست دارند. زنان در آثار سلیمان منصور بیش از هر چیز نمادی سرزنده از زندگی هستند. ورودی نمایشگاه نیز با سه قاب از همین زنان آغاز میشود و نخستین تابلو، عصارهای از واگویههای همیشگی سلیمان منصور را پیش چشم مخاطب میگذارد.
قدس بر دوش زنان و مردان
در تابلو «زنی که قدس را حمل میکند»، زن آبیپوشی را میبینیم که نشسته و شهری کوچک را در میان بازوانش گرفته است؛ شهری که قبةالصخره در آن پیداست. این تصویر در آثار منصور بارها تکرار شده است. در اثری دیگر، شهر را روی سر زنی میبینیم که در چشماندازی خشک و سنگلاخی ایستاده و بیتالمقدس را بر سر دارد. این ایده در یکی از مشهورترین آثار منصور؛ یعنی «جمل المحامل» (شترِ بارها) نیز به شکلی دیگر تکرار میشود؛ اثری که نسخه نخست آن در سال ۱۹۷۳ خلق و به یکی از تصاویر شناختهشده هنر فلسطینی تبدیل شده است. در این تابلو مردی سالخورده و خمیده، قدس را بر دوش خود حمل میکند. این مرد که پاهای برهنه و بدن خستهاش زیر سنگینی بار، رنج را به تصویر میکشد، همزمان حامل شهری است که گویی نمیتوان از آن جدا شد. آنچه از کنار هم گذاشتن این تصاویر بدست میآید این است که در جهان منصور، وطن آن محدوده جغرافیایی نیست که فقط روی بوم بیاید؛ بلکه همچون گنجی است که باید با خود حمل کرد و اما دو قاب دیگر که ورودی نمایشگاه به آنها مزین شده نیز تصویر دو زن را در مرکز تابلو قرار داده که یکی کودک و دیگری پرنده سفیدی را در آغوش کشیدهاند.
وقتی نشانهها به حافظه تبدیل میشوند
منصور در نقاشیهای خود و برای خلق تصویری از فلسطین که گویای همه چیز باشد، به سراغ نشانههایی رفته که در زندگی روزمره مردم حضور دارند؛ نشانههایی که بیننده را مستقیم به حال و هوای یک زندگی در جریان متصل میکند. خانواده، لباس سنتی، گندم، خانه و بیتالمقدس؛ اما نکته مهم آنجاست که این عناصر در نقاشیهای منصور از معنای صرف و روزمره خود فاصله میگیرند و به حافظه تاریخی، سیاسی و اجتماعی مردم تبدیل میشوند. در این تابلوها زن دیگر فقط یک زن نیست و میتواند سرزمین باشد. درخت فقط درخت نیست؛ بلکه نشانی از زمین و ریشه دارد و بیتالمقدس تنها یک شهر نیست؛ همه آن چیزی است که باید آن را روی سر گذاشت یا در آغوش گرفت و بر دوش حمل کرد.
به همین دلیل، تکرار این نشانهها در آثار منصور بیشتر از آنکه صرفاً تکرار یک تصویر باشد، ساختن یک زبان است؛ زبانی که با چند عنصر محدود، تاریخ، فقدان، رنج، تعلق، رفتن، ماندن و مقاومت را روایت میکند. در این زبان تصویری حتی تکرارها هم هر بار معنای تازهای به خود میگیرند و نسبت انسان با وطن را از زاویهای جدید روایت میکنند.
مقاومت، فراتر از یک نماد
اگر زن و سرزمین در بخش مهمی از آثار منصور بیانگر مفهوم زندگی و تعلقاند، پرنده نیز در آثار او نمادی از امید و رهایی است. یکی از زیباترین آثار منصور، تابلو «پایداری و امید» است؛ تابلویی که در مرکز آن، دو مرد و یک زن در مقابل شهری ایستادهاند و در حالی که دستانشان بسته است، به آسمانی چشم دوختهاند که پرنده سفیدی بالای سرشان پرواز میکند. اینجا امید، نه در مفهومی رهاییبخش؛ بلکه در بطن موقعیتی سرشار از محدودیت، رنج و در تناقضی آشکار میان رهایی پرنده و انسانهایی در بند ظاهر میشود. با این حال، برای منصور به تصویر کشیدن مقاومت صرفاً در نمادها و نشانههایی از آزادی خلاصه نشده است. او در تابلوهایی همچون «انتفاضه» و «مقاومت در برابر شهرکسازیهای اسرائیلی» نیز به شکلی عیان به مقاومت مردم پرداخته و آن را فراتر از تصویری نمادین خلق کرده است. در کنار اینها، منصور رنج آوارگی و دوری از سرزمین را هم فراموش نکرده و در چندین تابلو که در آنها مادر و فرزند در آغوش یکدیگر، محور تصویر قرار گرفتهاند، به آوارگی و دور شدن اجباری از سرزمین پرداخته است؛ از جمله در تابلو «فرار به مصر» که مادر، کودک را در آغوش گرفته و در حال حرکت در جاده است و پشت سرش منظرهای خالی و دوردست دیده میشود. تابلو «۶۵۰ متر تا مصر» نیز همین حس جابهجایی و آوارگی را به شکلی دیگر به صحنه میآورد.
در مجموع، آنچه بیش از هر چیز در آثار منصور به چشم میآید، تلاش برای تبدیل کردن یک سرزمین به تصویرهایی است که بتوان آنها را به خاطر سپرد و با خود حمل کرد. فلسطین در نقاشیهای او فقط یک جغرافیا نیست؛ نمادی از هویت تاریخی، رنج و مقاومت مردم سرزمینی است که باید با آن یکی شد و بارش را بر دوش کشید.
نمایشگاه «نقاش سرزمین زخمی» تا ۲۲ مهرماه در گالری عالی حوزه هنری برپاست و علاقهمندان میتوانند روزهای شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۹ تا ۱۸ از این نمایشگاه بازدید کنند. این گالری در خیابان سمیه، نرسیده به خیابان حافظ، حوزه هنری، طبقه همکف قرار دارد.





نظر شما