جنگ ایران برای آمریکا دیگر فقط مسئلهای مربوط به نتیجه در میدان نبرد نیست؛ مسئله اصلی، هزینهای است که این جنگ بر ظرفیت نظامی، زیرساختهای منطقهای و توان واشنگتن برای مدیریت بحرانهای بعدی تحمیل کرده است. گزارش بازرس کل پنتاگون، برخلاف اظهارات مقامهای آمریکایی درباره نبود کمبود تسلیحات، از «کسریهای راهبردی در ذخایر» و گلوگاههای صنعتی برای جایگزینی مهمات خبر داده است.
جنگی که ذخایر آمریکا را میبلعد
یکی از روشنترین نشانههای این فرسایش، ذخایر موشکهای رهگیر است. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد ذخایر پاتریوت آمریکا در جریان جنگ بهشدت کاهش یافته و موجودی پاتریوت به زیر هزار فروند رسیده است. همین مرکز پیش از این هشدار داده بود که کاهش ذخایر، آمادگی آمریکا برای یک جنگ احتمالی در اقیانوس آرام را نیز تحت فشار قرار میدهد.
گزارشهای بعدی حتی از وضعیت «فراتر از بحرانی» ذخایر پاتریوت در اروپا خبر دادهاند. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، حدود ۶۵ درصد از رهگیرهای پاتریوت آمریکا، معادل تقریباً ۱۵۰۰ فروند از مجموع ۲۳۳۰ موشک، در جریان جنگ ایران مصرف شده است.
این یعنی مسئله فقط تعداد موشکهای شلیکشده نیست؛ مشکل، زمان لازم برای جایگزینی آنهاست. در شرایطی که تولید صنعتی نمیتواند با سرعت مصرف جنگی همگام شود، هر دور جدید درگیری، بخشی از ظرفیت آینده آمریکا را نیز مصرف میکند.
هزینهای فراتر از موشک و هواپیما
صورتحساب جنگ به مهمات محدود نیست. بازرس کل پنتاگون تأیید کرده است که حملات ایران صدها ساختمان و تأسیسات آمریکایی را در کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان سعودی، عراق، عمان و اردن منهدم یا آسیبدیده کرده است. پایگاه دریایی آمریکا در بحرین، یکی از مراکز اصلی لجستیکی منطقه، نیز هدف حملات قرار گرفت و آمریکا ناچار شد بخشی از زنجیره تأمین خود را به مراکز دورتر منتقل کند؛ تغییری که چرخههای لجستیکی ۱۴ تا ۱۸ روزه ایجاد کرده است.
دهها هواپیما و پهپاد آمریکایی نیز آسیب دیدند یا از بین رفتند؛ از جمله حدود ۳۰ فروند پهپاد MQ-۹ ریپر و هفت هواپیمای سوخترسان KC-۱۳۵. هزینه جنگ تا اواخر ژوئیه نیز از سوی پنتاگون ۳۷.۵ میلیارد دلار اعلام شد.
این ارقام نشان میدهد جنگ، حتی بدون از دست رفتن بخش بزرگی از ناوگان اصلی آمریکا، میتواند از طریق مصرف مهمات، آسیب به پایگاهها و اختلال در لجستیک، ظرفیت عملیاتی واشنگتن را فرسوده کند.
خاورمیانهای که به قیمت آسیا تمام میشود
هزینه دیگر، هزینه فرصت است. انتقال ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» از اقیانوس آرام برای جایگزینی «آبراهام لینکلن» در خاورمیانه فقط یک جابهجایی عملیاتی نیست؛ این تصمیم نشان میدهد حفظ تمرکز نظامی در یک جبهه، از ظرفیت موجود برای جبههای دیگر میکاهد.این تناقض برای راهبرد آمریکا در برابر چین اهمیت ویژهای دارد. واشنگتن همزمان میخواهد حضور خود در هند-اقیانوس آرام را حفظ کند، چین را بازدارندگی کند و در خاورمیانه نیز نیروی قابل توجهی نگه دارد. اما جنگ ایران نشان داده است که این ظرفیت نامحدود نیست.
حتی ذخیره راهبردی نفت آمریکا نیز از فشار جنگ در امان نمانده است. ذخایر نفتی به حدود ۲۹۸.۷ میلیون بشکه کاهش یافته؛ پایینترین سطح از سال ۱۹۸۳. ابزاری که قرار بود در برابر شوکهای انرژی از اقتصاد آمریکا محافظت کند، اکنون خود در جریان بحران در حال تخلیه شدن است.
مسئله اصلی؛ فردای جنگ
شاید مهمترین هزینه جنگ، چیزی باشد که در ترازنامه نظامی بهسادگی دیده نمیشود؛ کاهش حاشیه مانور برای بحران بعدی.
نظرسنجیهای منتشرشده در ماههای جنگ از کاهش حمایت داخلی حکایت داشتهاند و همزمان، تغییرات مکرر در اهداف اعلامشده از سوی دولت آمریکا، از «تسلیم بدون قیدوشرط» ایران تا آتشبس، از سرگیری حملات و سپس سخن گفتن از پایان جنگ، پرسشهایی درباره ثبات اهداف واشنگتن ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، قدرت نظامی فقط به این بستگی ندارد که آمریکا امروز چه تعداد موشک، هواپیما یا ناو در اختیار دارد. مسئله مهمتر این است که فردا چه مقدار از آنها را میتواند دوباره تولید، جایگزین و مستقر کند.
جنگ ایران این شکاف را آشکار کرده است؛ آمریکا هنوز قدرت نظامی عظیمی دارد، اما ظرفیت آن بینهایت نیست. اگر بحران دیگری پیش از بازسازی ذخایر موشکی، ترمیم پایگاهها، بازسازی ذخیره نفت و احیای ظرفیت صنعتی رخ دهد، واشنگتن با انتخابهای دشوارتری روبهرو خواهد شد.
از این منظر، مهمترین پیام شش ماه جنگ نه فقط آن چیزی است که در میدان ایران رخ داده، بلکه هزینهای است که این درگیری بر توان آمریکا برای جنگیدن، بازدارندگی و واکنش در میدان بعدی تحمیل کرده است. «حاشیه» قدرت، همان چیزی است که در زمان آرامش دیده نمیشود؛ اما در جنگ بعدی، تعیینکننده خواهد بود.





نظر شما