در مواجهه با ناهنجاریهای اجتماعی، آیا تمرکز بر «رفتار فرد» کافی است یا باید به دنبال «ساختارهای کالاشماری» گشت؟ بازخوانی منطق کنشگری حضرت معصومه(س) نشان میدهد که برای بازگرداندن کرامت انسانی به زن، باید ابتدا با سیستمی جنگید که هویت زن را به «بدن» تقلیل داده است. در ادامه مشروح گفتوگو با سمیه حاج اسماعیلی؛ عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده را با هم میخوانیم:
آیا میتوان پذیرفت که فردی در عین قصور در برخی احکام (مثل حجاب)، همچنان پیوندی عمیق و معنوی با اهلبیت(ع) داشته باشد؟
بیش از آنکه بخواهیم این مسئله را بهعنوان یک تناقض در نظر بگیریم، باید آن را یک واقعیت دینی بدانیم. اینکه دختری ممکن است در بحث حجاب دچار چالش باشد و آن را رعایت نکند، اما با اشتیاق و علاقه به زیارت حضرت معصومه(س) برود، لزوماً به این معنا نیست که بهطور کلی از دین بریده یا از محدوده آن خارج شده است؛ بلکه این مسئله نشان میدهد که هنوز پیوندی معنوی و عاطفی با اهلبیت(ع) در وجود او هست.
البته از سوی دیگر، از منظر اسلام نمیتوانیم بگوییم چون فردی به زیارت علاقهمند است، پس عدم رعایت حجاب او مسئلهای نیست. در واقع، زیارت نمیتواند جایگزین عمل به احکام دینی شود و محبت به اهلبیت(ع) نباید در تقابل با الزام شرعیِ یک حکم دینی قرار گیرد.
باید در نظر داشت که اسلام به ما اجازه نمیدهد افراد را به خاطر عدم رعایت یک مسئله شرعی، از دایره دین بیرون فرض کنیم؛ زیرا انسان ممکن است در یک بُعد از دینداری قوی و در بُعدی دیگر ضعیف باشد. این واقعیتی است که در جامعهشناسی دین نیز پذیرفته شده است.
به نظر بنده، در این مسئله یک فرصت تربیتی مهم نهفته است؛ زیرا کسی که با اشتیاق به زیارت معصومین(ع) و بهویژه حضرت معصومه(س) میرود، یک سرمایه است. ما باید به این ارتباط با نگاهی «سرمایهای» بنگریم و از آن برای تقویت دینداری او استفاده کنیم، نه اینکه آن را دستمایهی سرزنش و طرد زنان و دختران قرار دهیم. البته همانطور که گفته شد، حجاب امری دینی است که باید رعایت شود و عدم رعایت آن قابل تأیید نیست، اما در عین حال، این فرد میتواند محب اهلبیت(ع) و اهل دعا و زیارت باشد و در مسیر بازگشت و اصلاح قرار گیرد.
به باور من، یکی از خطاهای ما این بوده است که دینداری را «صفر و صدی» تعریف کردهایم؛ به این معنا که فرد یا باید تمام معیارهای دینی را رعایت کند تا مؤمن تلقی شود و یا اگر در بخشهایی ضعیف است، دیندار نیست. این موضوع با منطق تربیت دینی سازگاری ندارد. از این رو، به جای آنکه بپرسیم چرا چنین فردی به زیارت میرود، باید بپرسیم چگونه میتوان از فرصت زیارت و علاقه او به معصومین(ع) برای تقویت دینداری و رشد اخلاقی این افراد بهره برد.
برای اینکه زیارت ما را از «منفعت شخصی» به سوی «اصلاح سبک زندگی و مسئولیت اجتماعی» ببرد، باید چه تغییراتی در تبلیغات دینی ایجاد کنیم؟
این نگرانی، حقیقتاً قابل تأمل است؛ زیرا در سنت اسلامی، زیارت و دعا صرفاً یک رابطه معاملهگرانه نیست. اگر ما در معرفی زیارت، تنها بر این موضوع تأکید کنیم که فرد به زیارت برود تا حاجات شخصیاش برآورده شود، او را به سمتی سوق میدهیم که تنها به منفعت شخصی توجه کند و در نتیجه، احساس مسئولیت اجتماعیاش کمرنگ شود.
تأکید مداوم بر اینکه زیارت باید برای خواستن چیزهایی چون ازدواج مناسب، شغل پردرآمد، موفقیت در کنکور و مسائل مشابه باشد، در واقع تقلیل دادنِ زیارت به امور مادی است؛ امری که مانع از تحقق ظرفیتهای تربیتی زیارت میشود. زیارت باید ما را از «فردگرایی» به سوی «مسئولیت اجتماعی» و «تغییر و اصلاح» سوق دهد. کسی که به زیارت میرود، نباید صرفاً در پی دریافت باشد (هرچند که طلب حاجت بخشی از زیارت است)، بلکه باید از خود بپرسد که این زیارت چه تغییری در سبک زندگی، رابطه با خدا و تعامل با دیگران ایجاد میکند و ما در برابر مسائل اجتماعی چه مسئولیتهایی داریم.
بنابراین، ما در تبلیغات دینی باید از رویکرد «زیارت برای حاجت»، به سمت «زیارت برای تحول» حرکت کنیم. هدف این نیست که بگوییم طلب حاجت امری مذموم است، بلکه نکته اینجاست که این موضوع نباید تنها کارکرد زیارت باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کارکردهای معنوی و اجتماعی زیارت به شدت کاهش مییابد.
نقش «زمان و مکان» در اجتهاد چگونه به ما کمک میکند تا سیره معصومین(ع) را با چالشهای اقتصادی و اجتماعی امروز تطبیق دهیم؟
این برداشت، ناشی از تلقی نادرستی از مفهوم «سیره» است؛ زیرا هدف ما بازسازی زندگی ظاهری انسانهای قرن اول و دوم هجری نیست. اگر چنین باشد، بسیاری از مسائل آن دوران به دلیل عدم تطبیق با شرایط امروز، قابلیت الگوبرداری نخواهند داشت. آنچه باید از سیره استخراج کنیم، «منطق و اصول حاکم بر رفتارها» است. برای نمونه، ساختارهای خانواده، الگوی اشتغال زنان و وضعیت شهرنشینی در مقایسه با گذشته تغییرات بنیادینی داشته است؛ اما اگر بخواهیم الگوبرداری کنیم، باید به ارزشهای نهفته در پسِ رفتارها، نظیر کرامت انسانی، مسئولیتپذیری، عدالت و توجه به محرومان بنگریم؛ ارزشهایی که امروز نیز جاری هستند. این رویکرد در سنت اجتهادی شیعه نیز به رسمیت شناخته شده است، چرا که نقش «زمان و مکان» در اجتهاد بدیهی است و فقیه نمیتواند بدون توجه به تحولات و مسائل زمانه، حکم فقهی صادر کند.
بنابراین، استناد به سیره به معنای «تاریخیگری» یا بازگشت صِرف به گذشته نیست، بلکه به معنای کشف منطقِ حاکم بر آن است. برای مثال، در مورد حضرت معصومه(س)، هدف این نیست که زن امروز را دقیقاً در همان مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن دوره تعریف کنیم، بلکه پرسش اصلی این است که از نظر اهلبیت(ع)، چه تصویری از زن وجود دارد؟ آیا زن میتواند واجد علم، هویت، کنشگری سیاسی-اجتماعی و اثرگذاری باشد؟ اگر با این نگاه به سیره بنگریم، آنگاه سیره برای ما درسآموز و کارآمد خواهد بود.
اتفاقاً به نظر میرسد چالشهای اقتصادی امروز، ضرورت بازخوانی سیره را دوچندان میکند. جامعه امروز با فقر، شکاف نسلی و مشکلات متنوعی روبهرو است که اگرچه شکل آنها با گذشته متفاوت است، اما ما باید از اصول کلی و بنیادین آن دوران برای مواجهه با ارزشها و نیازهای امروز بهره ببریم.
براساس منطق کنشگری حضرت معصومه(س)، چگونه میتوان جامعهای ساخت که ارزش زن براساس «کرامت واقعی» او باشد، نه «وضعیت ظاهری و بدن» او؟
با توجه به شخصیت، سطح علمی و جایگاه والای ایشان، میتوان با اطمینان گفت که ایشان عنصری منفعل و منزوی در جامعه نبودند. حضرت معصومه(س) شخصیتی عالم و برخوردار از مرتبهای معنوی بودند و حتی گزارشهایی از نقل حدیث ایشان به دست ما رسیده است. لذا میتوان استنتاج کرد که حوزهای که با توانمندیها و شخصیت ایشان متناسب بود، عرصه علمی، فرهنگی و اجتماعی است. در واقع، نوع «شغل» در اینجا اهمیت کمتری دارد و مسئله اصلی، «نوع کنشگری» ایشان است؛ رویکردی که زن را میان دو قطبِ خانهنشینی مطلق یا حضور اجتماعی بیهدف قرار نمیدهد، بلکه نشان میدهد زن میتواند هم صیانت از کرامت خانوادگی داشته باشد و هم از حضور اثرگذار در جامعه بهره ببرد.
در پاسخ به بخش دوم سؤال، اگر براساس منطق اهلبیت(ع) سخن بگوییم، مقابله با هرگونه ناهنجاری صرفاً با محکوم کردن فرد دچار ناهنجاری میسر نیست، بلکه باید ریشهها و زمینههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن شناسایی شود. بدیهی است که حضرت معصومه(س) نسبت به بیعفتی و برهنگی بیتفاوت نبودند، زیرا عفاف و حجاب بخشی از نظام اخلاقی اسلام است؛ اما نحوه مواجهه ایشان احتمالاً فراتر از تذکرهای ساده و محدود بود و بخش بزرگی از آن را رویکردهای اقناعی، فرهنگی، علمی و تربیتی تشکیل میداد.
به نظر میرسد اگر بخواهیم به ریشه مسئله بپردازیم، باید در صورت سؤال تجدیدنظر کنیم؛ به جای آنکه بپرسیم «چگونه باید با افراد بیحجاب برخورد کرد؟»، باید بپرسیم: «چرا در بخشی از جامعه، بدن به ابزار ابراز هویت تبدیل شده است؟» و «چرا برخی از زنان و دختران احساس میکنند بیحجابی تنها راه دیده شدن و کسب منزلت است؟». در این میان، نقش الگوهای مصرف، شبکههای اجتماعی، رسانهها و منافع برخی گروهها چیست؟ و چرا روایتهای رسمی از حجاب نتوانستهاند اقناعکننده باشند؟ ما چه تصویری از زن ارائه دادهایم که برخی در برابر جریان «بدننمایی» آسیبپذیر شدهاند؟
اگر حضرت معصومه(س) امروز حضور داشتند، بعید بود مواجههشان صرفاً با زن بدحجاب باشد؛ بلکه ایشان با «ساختاری» مقابله میکردند که زن را به بدن تقلیل میدهد. این نکته بسیار حیاتی است؛ زیرا ما گاهی با پوشش یک زن برخورد میکنیم اما در برابر تبلیغاتی که زن را کالا کرده و بدن او را ابزار جذب توجه ساخته است، سکوت میکنیم. چنین مواجههای ناقص است. در نقد فرهنگ برهنگی، نباید تمام بار اخلاقی را بر دوش زنان گذاشت، بلکه مردان، خانواده، نظام آموزشی، ساختارهای فرهنگی و بازار همگی در این امر نقش دارند. هدف غایی حضرت معصومه(س) احتمالاً این بود که جامعهای بسازیم که در آن ارزش زن بر اساس «کرامت واقعی» او تعریف شود، نه وضعیت ظاهری و بدن او.




نظر شما