غزه را بیشتر با تصاویر ویرانی میشناسیم؛ با ساختمانهایی که فرو میریزند، کودکانی که در میان آوار هستند و نامهایی که به فهرست بلند قربانیان جنگ اضافه میشوند. اما پشت این تصاویر، شهری وجود دارد که زندگی در آن، پیش از آنکه به خبر تبدیل شود، جریان داشته است؛ مردمی که کار میکردند، درس میخواندند، هنر میآفریدند، عاشق میشدند و برای آینده رؤیا داشتند.
«سپیدهدم در غزه» میکوشد همین تصویر کمتر دیدهشده را به مخاطب نشان دهد؛ غزهای که فقط یک جغرافیای درگیر جنگ نیست، بلکه سرزمینی با فرهنگ، خاطره و مردمانی صاحب داستان است.
کتاب «سپیدهدم در غزه؛ روایتهایی از زندگی و فرهنگ فلسطینیان» نوشته محمود مونا و متئو تلر با ترجمه یعقوب نعمتی وروجنی که توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار شده؛ مجموعهای از روایتهایی است که مخاطب را به زندگی مردم غزه نزدیک میکند. نویسندگان به جای آنکه صرفاً درباره تحولات سیاسی و نظامی سخن بگویند، بهسراغ آدمها رفتهاند؛ آدمهایی از مشاغل و موقعیتهای مختلف که هر کدام بخشی از تصویر بزرگتر جامعه فلسطینی را پیش روی خواننده میگذارند.
اهمیت کتاب در همین تغییر زاویه نگاه است. وقتی اخبار جنگ را دنبال میکنیم، آدمها اغلب به عدد تبدیل میشوند؛ تعداد کشتهها، مجروحان یا آوارگان. اما روایت، عدد را به انسان تبدیل میکند. به کسی که نام دارد، گذشته دارد، خانواده دارد و پیش از آنکه قربانی جنگ باشد، زندگی داشته است. «سپیدهدم در غزه» از این منظر، کتابی درباره زندگی روزمره در سایه یک بحران طولانی است.
روایت پزشک، هنرمند، معلم، ورزشکار یا دانشجو فقط شرح یک زندگی شخصی نیست؛ هر کدام قطعهای از فرهنگ و جامعهای هستند که تلاش میکند هویت خود را حفظ کند. همین روایتهای فردی کمک میکنند غزه را نه فقط از منظر سیاست و جنگ، بلکه از دریچه فرهنگ و جامعه ببینیم.
یکی از وجوه قابل تأمل کتاب، توجه به مفهوم حافظه است. در سرزمینی که جنگ میتواند خانهها، بناها و نشانههای تاریخی را از بین ببرد، خاطره و روایت به شکل دیگری از حفظ گذشته تبدیل میشود.
آدمها با تعریف کردن داستان زندگی خود، از آنچه داشتهاند و آنچه از دست دادهاند، تصویری باقی میگذارند؛ تصویری که قرار نیست در میان خبرهای روزانه ناپدید شود.از همینجاست که عنوان کتاب نیز معنای نمادین پیدا میکند. «سپیدهدم» را میتوان نشانه امید و امکان آغاز دوباره دانست؛ نوری که قرار است پس از تاریکی پدیدار شود. کتاب، اگرچه از رنج، فقدان و ویرانی سخن میگوید، اما در نهایت فقط روایت مرگ نیست بلکه روایتِ اصرار انسان بر ادامه دادن زندگی نیز هست.
شاید جذابترین ویژگی «سپیدهدم در غزه» این باشد که مخاطب را مجبور میکند چند لحظه از تصاویر آشنای جنگ فاصله بگیرد و پشت آن تصاویر را ببیند.
پشت هر خانه ویرانشده، خانهای بوده که در آن خانوادهای زندگی میکرده؛ پشت هر مدرسه تخریبشده، دانشآموزانی بودهاند که رؤیاهایی برای آینده داشتهاند و پشت هر بنای تاریخی، بخشی از حافظه یک جامعه قرار داشته است.
به همین دلیل، «سپیدهدم در غزه» را نمیتوان تنها کتابی درباره جنگ دانست. این کتاب تلاشی است برای بازگرداندن چهره انسانی غزه؛ برای اینکه مخاطب، پیش از آنکه ویرانی را ببیند، زندگیای را ببیند که در این سرزمین جریان داشته و هنوز، با همه زخمهایش، میخواهد ادامه پیدا کند.در جهانی که خبرها سریع میآیند و سریع فراموش میشوند، شاید روایت کردن زندگی آدمها یکی از معدود راههایی باشد که میتواند مانع فراموشی شود. «سپیدهدم در غزه» از همین مسیر میرود؛ از خبر فاصله میگیرد، به آدمها نزدیک میشود و از مخاطب میخواهد غزه را یک بار نه از قاب جنگ، که از پنجره زندگی تماشا کند.
۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۳۰
کد مطلب: ۱۱۶۷۰۱۷
غزه را بیشتر با تصاویر ویرانی میشناسیم؛ با ساختمانهایی که فرو میریزند، کودکانی که در میان آوار هستند و نامهایی که به فهرست بلند قربانیان جنگ اضافه میشوند.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما