ماشین ترور و نسلکشی تلآویو در سپتامبر ۲۰۲۴ با تمام قوا به میدان آمد تا کار را یکسره کند. بارانی از آتش، بمب و شوکهای امنیتی بیسابقه بر سر مقاومت لبنان آوار شد؛ ضرباتی چنان مهلک، غافلگیرکننده و متوالی که به باور بسیاری از تحلیلگران ، کمر هر دولت مستقری را میشکست و ساختار فرماندهی و بدنه اجتماعی هر سازمان چریکی را حتی برای همیشه متلاشی میکرد. در آن روزهای پرالتهاب «سپتامبر خونین»، رؤیاپردازیها برای خاورمیانهای بدون مقاومت و پایان کار این جنبش به اوج رسیده بود. اما امروز، دو سال پس از آن پاییز شوم و عبور از توفانهای سهمگین ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، میدان نبرد و معادلات سیاسی داستان کاملاً متفاوتی را روایت میکنند. سازمانی که سنگینترین ضربات تاریخ خود را دریافت کرد، نه تنها فرونپاشید، بلکه در روندی حیرتانگیز به بازسازی ساختار خود پرداخت.
روزنامه لبنانی «الاخبار» در سرمقالهای تحلیلی و جامع به کالبدشکافی این پدیده شگرف پرداخته است؛ روایتی که نشان میدهد چرا ریشههای این جنبش بسیار عمیقتر از آن است که با بمباران و ترور خشکانده شود. آنچه در ادامه میخوانید، گزارههای کلیدی این ارزیابی از سازوکار بقای حزبالله است.
ریشههایی در بافت اجتماعی، فراتر از قوای نظامی
خطای محاسباتی بزرگ دشمنان مقاومت این است که رابطه حزبالله و جامعه حامیاش را به وقایع پس از هفتم اکتبر محدود میکنند و آن را صرفاً با کارنامه نظامی در یک جنگ میسنجند، حال آنکه این پیوند ریشههایی به قدمت دههها دارد؛ پیوندی که از زمان تأسیس جنبش امل توسط امام موسی صدر شکل گرفت و در طول سالها، با عناصر سیاسی، اجتماعی، مذهبی و نهادی درهم تنیده شد.
جامعهای که مقاومت در بستر آن متولد شده، حافظهای کوتاهمدت ندارد. درد اشغالگری، آزادسازی سال ۲۰۰۰، جنگ ۳۳روزه ۲۰۰۶، سالها نبرد با تکفیریها و جنگهای فرسایشی ۲۰۲۴ و ۲۰۲۶، بخشی از این حافظه تاریخی است. در چنین جامعهای، مقاومت با یک ترور یا ضربه نظامی قابل حذف نیست.
حزبالله نیز صرفاً یک نیروی نظامی نیست. این جریان طی چهار دهه به ترکیبی از توان رزمی، ظرفیت سیاسی و شبکهای از نهادهای مدنی، اجتماعی، مالی و درمانی تبدیل شده است؛ ساختاری که اجزای آن یکدیگر را تقویت میکنند. از همین رو، حتی حذف فرماندهان و بخش مهمی از توان نظامی، به معنای پایان کار نیست. تغییر نسل رهبران و روی کار آمدن چهرههایی چون شیخ نعیم قاسم نیز ماشین سازماندهی را از حرکت نینداخت. ضربه نظامی سنگین بود، اما نتوانست این بازیگر را محو کند؛ زیرا قدرت نهادسازی دوباره همچنان در شریانهای آن جریان دارد.
از توهم «نابودی» تا واقعیت «تضعیف»
صرف بقا و سرپا ماندن پس از تحمل ضرباتی که میتوانست ساختار کشورهای بزرگ را از هم بپاشد، به خودی خود یک دستاورد عظیم و یک «معجزه» است. این استقامت میدانی سبب شده در ماههای اخیر، ادبیات استراتژیک در آمریکا و سرزمینهای اشغالی دچار چرخشی معنادار و اعترافگونه شود.
امروز، استراتژیستهای غربی و صهیونیستی به این باور فزاینده رسیدهاند که «تضعیف مقاومت» هدفی بسیار واقعبینانهتر از توهم «نابودی نهایی» آن است. دانیال بایمن، در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی آمریکا (CSIS)، صراحتاً تأکید میکند هدف اصلی اسرائیل اکنون تغییر کرده و تنها «تضعیف حزبالله» است. همزمان، مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) در مقالهای با عنوان «فرصتی برای شکلدهی به واقعیتی جدید با لبنان» اذعان میکند هرچند توان نظامی حزبالله آسیب جدی دیده، اما «این سازمان هرگز ناپدید نشده است».
ققنوسی که دوباره متولد میشود
تصویر امروز و فردای این نبرد، حاوی یک درس بزرگ تاریخی است. تشکیلاتِ امروز قطعاً همان سازمانی نیست که در سال ۲۰۲۳ وارد جنگ شد؛ او از جنگی بیرحمانه خارج شده، زخمی است و کادرهای تاریخی خود را از دست داده است. اما این پایان راه نیست. اگر هدف ائتلاف غربی-صهیونیستی صرفاً ضربه زدن به ماشین نظامی بود، توانستند خساراتی وارد کنند؛ اما اگر هدف، پایان دادن به مقاومت به عنوان یک پدیده اجتماعی و بازطراحی نقشه سیاسی لبنان بود، این نبرد پیچیده تا این لحظه در تحقق اهداف خود شکستی فاحش خورده است.
تاریخ جنبشهای مقاومت با شدت و حجم ضرباتی که دریافت میکنند سنجیده نمیشود، بلکه عیار آنها در توانایی «بازتولید رهبری»، «حفظ انسجام سازمانی»، «ترمیم پیوند با جامعه» و «بازآفرینی گفتمان» پس از زلزلههای بزرگ نهفته است. مقاومت لبنان رهبرانی را فدا کرد، اما فرماندهانی جدید پروراند و تهدید ویرانگر سالهای اخیر را به فرصتی برای بازتولید خود بدل کرد. این همان راز بقای تشکیلاتی است که باید آن را «حزباللهِ ولّاد» (زاینده) نامید.





نظر شما