تحولات منطقه

قدس آنلاین-نامنی:حضرت محمد بن علی(ع) ، شکافندۀ علوم انبیاء ، راهنمای راه حق، پنجمین حجّت خدا، در اوّل ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری قمری درمدینه منور دیده به جهان گشود.

امام پنجم در تورات به چه نامی خوانده شده است؟
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

ولادت
 پدر بزرگوارایشان امام سجاد(ع) ومادر گرامی آن حضرت، فاطمه با کنیه ام عبدالله دخترامام حسن مجتبی(ع) است.(1) بنابراین امام باقر(ع) ازناحیه والدین به شجرۀ طیبۀ نبوت متصل می گردد. مادر آن حضرت از زنان با فضیلت می باشد تا آنجا که امام صادق (ع) نسبت به ایشان می فرماید: کانَتْ صَدّیقَةً لَمْ تُدْرَکْ فى آلِ الْحَسَنِ(ع )اِمْرَاءَةٌ مِثْلُها.(2) او صدیقه بود و در خاندان امام حسن (ع )زنى به پایه فضیلت او نمى رسید.

 نسبت به امام باقر(ع) دربخشی علماء اهل سنّت فرموده اند: وی درزهد وعلم وتقوی وسخاوت و سایر صفات عالیه وارث پدر بزرگوار خویش و پنجمین امام است از ائمه اهل بیت علیهم السلام ولادت با سعادتش در مدینه طیّبه بود در سوم صفر سال پنجاه و هفت قبل از شهادت جد امجدش به سه سال. القابش باقر وشاکر و هادی و کنیتش ابوجعفر بود.(3) تلقب آن حضرت بباقر، از بقرالارض گرفته شده یعنی زمین را شکافت و نهانیها و پوشیدگیهای آن را بیرون داد، بنابراین او نهانیهای گنجهای معارف و حقائق احکام و حکم و لطائف را ظاهر ساخت که چیزی پوشیده نماند جز بر اشخاص تیره بصیرت فاسد نهاد.(4)
امامت همچون نبوت منصبی الهی امامت، تداوم خط رسالت و رهبری امت، در تمام مراحله زندگی دینی و دنیائی است ، شخصی لیاقت این مقام را دارد که از شرائطی من جمله علم ، عصمت، اخلاق ،امانت، توان و قدرت لازم و..... برخوردار باشد. گزینش و تأیید آن هم فقط از سوی مبدأ وحی امکان پذیراست، نسبت به امامت ائمه من جمله امام باقر(ع) روایات زیادی ازرسولخدا(ص) صادر شده است که به نمونه ای اشاره می شود.

جابر بن یزید جعفىّ گوید از جابر بن عبد اللَّه انصارى شنیدم که مى‏گفت: وقتى که خداى تعالى بر پیامبرش این آیه را فرو فرستاد که «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏» گفتم: یا رسول اللَّه! خدا و رسولش را شناخته‏ایم، پس اولو الأمرى که خداوند طاعت آنها را مقرون به طاعت خود کرده چه کسانى هستند؟

فرمود: اى جابر آنها جانشینان من و ائمّه مسلمین پس از من هستند، اوّل ایشان علیّ بن أبى طالب است و بعد از او حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن‏ علیّ‏- که‏ در تورات‏ به باقر معروف است و تو اى جابر او را مى‏بینى و آنگاه که او را دیدار کردى سلام مرا به او برسان- و پس از او جعفر بن محمّد صادق و موسى بن جعفر و علیّ بن موسى و محمّد بن علیّ و علیّ ابن محمّد و حسن بن علیّ و پس از او همنام و هم کنیه من حجّة اللَّه در زمینش و بقیّة اللَّه در بین عبادش، فرزند حسن بن علیّ ائمّه مسلمین خواهند بود، او کسى است که خداى تعالى مشرق و مغرب زمین را به دست او بگشاید، او کسى است که از شیعیان و اولیائش غایب شود، غیبتى که بر عقیده به امامت او باقى نماند مگر کسى که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است.

جابر گوید: گفتم: یا رسول اللَّه! آیا در غیبت او براى شیعیانش انتفاعى هست؟ فرمود: آرى، قسم به خدایى که مرا به نبوّت مبعوث فرمود به نور او استضائه مى‏کنند و به ولایت او دردوران غیبتش منتفع مى‏شوند مانند انتفاع مردم از خورشیدى که در پس ابر است، اى جابر! این سرّ مکنون خداوند و علم مخزون اوست، آن را از غیر اهلش بپوشان.

جابر بن یزید گوید: جابر بن عبد اللَّه انصارىّ بر امام سجّاد علیه السّلام وارد شد و هنگامى که با او مشغول گفتگو بود ناگهان حضرت باقر با گیسوان آراسته از نزد نساء آن حضرت بیرون آمد در حالى که پسر بچّه‏اى بیش نبود، چون جابر او را شناخت لرزه بر اندامش افتاد و مو بر تنش راست شد و اندکى بدو نگریست، سپس گفت: اى پسر پیش بیا، و او پیش آمد، سپس گفت: برو و او رفت، جابر گفت: به خداى کعبه سوگند که شمائل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را داراست، سپس برخاست و نزدیک وى رفت و گفت: اى پسر! نامت چیست! و او گفت محمّد، پرسید: فرزند که هستى؟ گفت: فرزند علیّ بن الحسین، گفت: فدایت شوم، پس تو همان باقرى؟ گفت: آرى، سپس آن حضرت گفت: آنچه را که رسول خدا به تو سپرده است به من برسان، جابر گفت: اى مولاى من! رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به من بشارت دادند که زنده مى‏مانم تا شما را ملاقات کنم و به من فرمودند آنگاه که او را ملاقات کردى سلام مرا بدو برسان، پس اى مولاى من!

رسول خدا به شما سلام رسانیدند، امام باقر علیه السّلام فرمود: تا آسمان و زمین برپاست بر رسول خدا سلام باد و بر تو اى جابر که آن سلام را رسانیدى سلام باد! و بعد از آن جابر به نزد او رفت و آمد مى‏کرد و از او مى‏آموخت، یک روز امام باقر از وى چیزى پرسید،

جابر گفت: به خدا سوگند که من خود را در نهى رسول اللَّه داخل نمى‏کنم که او به من خبر داده است که شما ائمّه هدى از اهل بیت او بعد از او مى‏باشید در کوچکى حکیم‏ترین مردم و در بزرگى علیم‏ترین آنهائید و فرمود: به ایشان چیزى تعلیم ندهید که آنها اعلم از شما هستند، امام باقر علیه السّلام فرمود: جدّم رسول خدا راست گفته است و من در آنچه که پرسیدم از تو داناترم، حکمت را در کودکى به ما داده‏اند و همه آنها از فضل و رحمت خداوند بر ما اهل البیت است. (5)
عدم ظلم و منع همکاری با ظالمان یکی ازصفات امام و رهبر جامعه اسلامی مبرّا بودن از ظلم و عدم همکاری با ظالمان و ستمگران است، لذا ائمه اطهارصلوات الله علیهم اجمعین هیچگاه به احدی ظلم نکرده وتحت هیچ شرائطی اجازه نمی دادند شیعیان و دوستان آنها با ظالمان همکاری نمایند مثلا از عبدالغفاربن قاسم نقل شده که می گوید: بر مولایم حضرت باقر علیه السّلام وارد شدم و نزد آن حضرت جمعى از اصحاب بودند، صحبت از اسلام پیش آمد من عرض کردم: اى آقاى من! چه اسلامى بهتر (و فضیلت او زیادتر) است؟ فرمود: (اسلام) کسى که مؤمنان از دست و زبان او سالم (و آسوده) باشند؛ عرض کردم: چه ایمانى بهتر است؟ فرمود: صبر و سخاوت وجود. عرض کردم: کدام یک از مؤمنین ایمانشان کامل‏تر است؟ فرمود:آنان که خلق و خوى آنها نیکوتر است. عرض کردم: چه جهادى (در راه خدا) بهتر است؟ فرمود:جهاد کسى که اسبش را پى کند و خون خود بریزد. عرض کردم: بهترین نمازها کدام است؟ فرمود: آنکه قنوتش طولانى باشد، عرض کردم: چه صدقه‏اى بهتر است؟ فرمود: آنکه دورى کنى از آنچه خداوند بر تو حرام فرموده، عرض کردم: اى آقاى من چه مى‏فرمایى در وارد شدن بر سلطان و رفتن نزد آنها؟ فرمود: (خیرى) در آن نمى‏بینم، عرض کردم: من گاهى به شام سفر مى‏کنم و بر ابراهیم بن ولید (یکى از خلفاى بنى امیه) وارد مى‏شوم؟

فرمود: اى عبد الغفار واردشدنت بر سلطان تو را به سه چیز دعوت مى‏کند: محبت دنیا؛ و فراموش کردن مرگ، و کمى رضایت به آنچه خداوند روزى و قسمت فرموده، عرض کردم: من مردى هستم عیالمند، و براى جلب نفع از روى ناچارى به آنجا مى‏روم، نظر مبارکتان در این باره چیست؟ فرمود: اى بنده خدا من تو را به ترک دنیا دستور نمى‏دهم، ولى به ترک گناهان دستور مى‏دهم، و ترک‏ دنیا فضیلت‏است، ولى ترک گناهان فریضه (و واجب) است، و تو به اقامه فریضه محتاج‏ترى از اکتساب فضیلت. ابو مریم گوید: دست و پاى حضرت را بوسیدم و عرض کردم: علم صحیح را جز نزد شما نیافتیم ......( 6)

بنابراین مکتب اسلام تحت هیج شرائطی اجازه نمی دهد مسلمانان به کسی ظلم نمایند بلکه باید همیشه مدافع مظلومان باشند.دراین برهه از زمان که ظالمان و ستمگران هر روز با روشهای گوناگون به بشریت ظلم وستم می نمایند یکی از وظایف خطیر ومهم همه مسلمانان من جمله حاکمان جامعه اسلامی در سراسر جهان ابراز انزجار از مستکبران و دفاع از ستمدیدگان است. چون اگر کسی سکوت اختیار نماید یا با ظالمان همکاری کند قطعا به دین خود ضربه وارد نموده که در این باره ابـو بـصـیـر مـى گوید: از امام باقر(ع )درباره کارهاى حکومتى و همکارى با دولتمردان سؤ ال کردم امام (ع )فرمود:هـرگـز به خدمت آنان در نیایید، حتّى به اندازه یک مرتبه فرو بردن قلم در مرکّب ! زیرا هیچ کس به خدمت ایشان درنمى آید و از دنیاى آنان بهره اى نمى گیرد مگر آنکه به همان اندازه به دین او لطمه مى زند.
سعادت در سایه دوستی اهل بیت (ع)
حـکم بن عتیبه مى گوید: در محضر امام باقر(ع )بودم و خانه پر از جمعیّت بود که پیرمردى در حـالى کـه عـصـایـى بـر دسـت داشـت وارد شد. پس از عرض سلام به حاضران و امام (ع ) از حضرت خواست او را در کنار خود بنشاند و افزود:(سوگند به خدا، من شما و دوستان شما را دوست دارم و این دوستى از روى طمع به دنیا نیست ؛ و دشـمن شما را دشمن دارم و از او تبرّى مى جویم و این کینه و عداوت به خاطر خونى نیست که در مـیـان مـا ریـخـتـه شـده بـاشـد. بـه خـدا سـوگـنـد مـن حـلال شـمـا را حـلال و حـرام شـمـا را حـرام مـى شمارم و در انتظار دولت و حکومت شما بسر مى برم ؛ اکنون آیا براى من امیدى دارى ، خدا مرا فداى تو کند!؟) امـام (ع ) فـرمـود: (اِلَىَّ، اِلَىَّ) بـه سـوى مـن بیا، به سوى من بیا! سپس پیرمرد را در کنار خود نشاند و فرمود:اى پیرمرد! مردى نزد پدرم على بن حسین (ع )آمد و آنچه تو از من پرسیدى از او پرسید. پدرم بـه وى فـرمـود: اگـر در ایـن انـتـظـار بـمـیـرى بـا قلبى مطمئن و دلى خنک و چشمى روشن بر رسـول خـدا(ص )و على و حسن و حسین و على بن حسین علیهم السّلام وارد خواهى شد و همراه (کرام الکاتبین ) به آسایش و گشایش دست خواهى یافت. واگـر زنـده بـمـانـى روزگارى را خواهى دید که چشم تو روشن شود و در آن هنگام با ما و در کنار ما در برترین جایگاه خواهى بود.) پـیـرمـرد که از بیانات امام (ع )به وجد آمده بود سخنان آن حضرت را تکرار کرد و منقلب شد و فـغـان بـرآورد و بـلنـد بلند گریه کرد و بر زمین افتاد. جمعیت نیز با مشاهده این صحنه به گریه و فغان افتادند. امـام بـاقـر(ع )با دست مبارک ، اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. وى سرش را بلند کرد و گفت : اى پـسـر رسـول خـدا! خدا مرا فداى تو کند، دستت را به من بده ! امام (ع )دست خود را در دست او نـهـاد. پـیـرمـرد دسـت امـام (ع )را بـوسـیـد و بـر دیـدگان و گونه و سینه و شکمش نهاد؛ سپس خداحافظى کرد و رفت . امـام بـاقـر(ع )رو بـه حـاضـران کـرد و فـرمـود: هـر کـس مـى خـواهـد بـه مـردى از اهل بهشت بنگرد به این مرد نگاه کند.(7)
پی نوشتها
1- تحفه آثار تلخیص وترجمه بحار الانوار 5/477 2- الکافی 1/ 469 بحار الانوار 46 / 215 3- مناقب اهل بیت ازدیدگاه اهل سنّت استاد سیّد محمد طاهر هاشمی شافعی به نقل از تذکرة الخواص ص 302 – کشف الغمة 2/ 318 – البدایة والنهایة 9/ 309 – الصواعق المحرقة ص 210 4- همان به نقل از الصواعق المحرقة ص 201 5- کمال الدین / ترجمه پهلوان 1/ 474 6- الإنصاف فی النص على الأئمة الإثنی عشرعلیهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى ص128 7- الکافی 8/ 76 الوافی 5/799 بحار46/ 361
 

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha