این روستا آنقدر مهربان است که با دیدنش غریبه ها هم، تا سالهای سال از سایه و آفتابش خواهند گفت، از جای بزرگی که این ده کوچک در قلب هایشان باز کرده است.
۱۳۵ کیلومتر که از ساری دور می شویم در انتهای رشته کوههای البرز و در۳۵ کیلومتری شهمیرزاد در استان سمنان به منطقه پشتکوه می رسیم. این منطقه دارای ۱۰ آبادی به نام های پرور، کولیم، کاورد، فینسک، تلاجیم، تم، ملاده، شلی، سرخ ده و هیکو می باشد که "کاورد" سومین روستای مسیر است.
جاده ای که به کاورد می رود شروع شیدایی ست. برای چندمین بار هم این جاده آنقدر دیدنی ست که باید نرفت. باید وسیله نقلیه را لحظه به لحظه متوقف کرد و تماشاگر زیبای های دست نخورده این سفر شد.
آغاز مسیر با دشتی وسیع و خیره کننده است که مدام مساحتش با اعداد ذهنت کلنجار می رود. دشتی که گاهی اسبی سیاه را درباد نشانت می دهد و گاهی تو را به دیدن سنجابی می برد که وسط جاده با گردویی بازی می کند.
مسافتی بعد، کوه های پرصخره و بزهای که همرنگ کوهند، پیدایشان می شود. بزهای که در دامن سنگلاخ ها، سم های چالاکشان را خوب بالا و پاین می کنند تا ساعت ها نگاهت بر دیواره های سنگی کوه میخکوب گردد و چون مستندی، دست چشم هایت را حسابی بگیرد.
دلربای این منطقه گاهی تو را از بالای سرت غافل می کند. از آسمانی که بی تردید می شود گفت آبی ترین آسمانیست که تا به حال دیده ای و از خورشیدی که چشم هایش برق می زند.
پیش می روی و کوه ها و گون ها، نگاهت را پر می کنند. درختچه های پر خاری که اهالی این دیار، آن را نمادی از زادگاهشان می دانند.
از کنار پرچین های چوبی می گذری. از کنار باغ های با درخت های آلو، گردو و گیلاس. از رودخانه ای که در پاین دست جاده، نگاهت را تر می کند و از آب خنکی که در میانه سنگ های بزرگ راه خودش را پیدا می کند و گاهی تو را به درختچه های زرشک می رساند.
با آمدن به این سفر، چیزی شبیه به رویا مدام از گوشه و کنار ذهنت عبور می کند و فریبای این دنیای ناشناخته بکر را به رخت می کشاند. انگار دستی به سویت دراز می شود و تمام خستگی و کلافگی شهر را از تو پاک می کند. انگار سبکبال تر می شوی.
هوای ییلاقی و خنک این سرزمین به تنت می نشیند و سلول های وجودت، به آرامش می رسند.
به رفتن ادامه می دهی. مژه هایت، مرطوب و جوان می شوند و مزه ییلاق کاملا در کامت می نشیند و همانطور که مه ای رقیق در پاین جاده همراهی ات می کند، آرام آرام به کاورد می رسی.
"کاورد"، ییلاق درهم تنیده کوه و خانه و رودخانه همین جاست. دیگر به روستای پرندگانی قبراق تراز پرندگان پشت پنجره خانه ات در شهر، رسیده ای. به روستای که از تو، کودکی شاد وآزاد می سازد. کودکی که پابرهنه می دود و از ته دل می خندد.
اینجا روستای سنگفرش شده ایست که دیوارهای کوتاه و درهای چوبی کلون دارش، به دلت سخت می نشیند و کوچه های که سربالای هایش، سربه زیرترت می کنند.
می گویند ۹۰ درصد مردمان این روستا سادات و از نوادگان میرعمادالدین مرعشی می باشند.
در هوای مطبوع این روستا، مدام عطر نان خانگی می پیچد و پیر و جوان با مهربانی به هر رهگذری سلام می کنند.
بوی روستا از کاورد بلند است. از نی جوانی که برای گله اش می نوازد و از چشمه ای که همگان از آب گوارایش می نوشند.
حال خوشی از این سفر نصیبت می شود واز انتخابت به خاطر آمدن به این سرزمین سنگی سبز، خوشحالی.
شک نکنید سفر به کاورد در لیست سفرهای دلنشین عمرتان نوشته خواهد شد، وقتی گوشه ای می نشینید و به آوازهایی که چوپان دشت در تنهایی خود سر می دهد، دل می سپارید، به جرعه جرعه آبی که بزغاله ای کوچک و زنگوله دار از آب روان رودخانه می نوشد.
می روی و به فریبای این سرزمین، به صخره های بزرگ و به کوه های که این روستا را محاصره کرده اند خیره می شوی. به خانه های که در سراشیبی تپه ها، بنا شده اند. به گل های که لابه لای این همه شیارها و سنگ های خاکستری به دنیا آمده اند.
می روی و در برابر این همه عظمت، قلبت به تپش می افتد... آفتاب سوخته می شوی و در خنکای سایه و خروش خورشید و در مهر آفریننده کائنات، غرق می شوی.
اینجا دیار کوه و آسمان است. دیاری که شب ها در آن می توانی ستاره ها را تازه تازه بچینی و دستت را به رویاهایت برسانی و با آرامش در گوشه ای، گوشت را به نغمه باد و آب بسپاری.
کاورد کوچک است وطول و عرض وسیعی ندارد وکوه های بزرگی چون "سرطلا " و " گت دوری" این روستا را در بر گرفته اند. کوه های که با دیدنشان سرتا پا چشم می شوی.
در انتهای این روستا، تنگه ای وجود دارد که دیدنش، برای همیشه آدمی را مبهوت خویش می سازد. این تنگه از کوه های صخره ای در دو طرف یک جاده باریک آغاز می گردد و مسیر دالان مانندی را می سازد که می پیچد و به پیش می رود.
مسیری که باد در کانال هایش، سرد و بی نهایت مطلوب است و وقتی در اواسطش می ایستی و به پشت سرت نگاه می کنی انگار کوه ها درهم تنیده شده اند.
از این همه زیبای، نفس در سینه ات حبس می شود. تنگه کاورد از آن خلقت های کم نظیری ست که در لحظه تمام نمی شود و پابه پای نگاهت ادامه می یابد.
پیش می روی و زیبای با تو پیش می رود.
اینجا به هر طرف که سر می چرخانی جز خدا چیزی را نمی بینی. نمی توانی در تنگه کاورد قدم بزنی و به باورهای بزرگ نرسی. به خدای که هرلحظه در چشم ها و گوش هایمان جاریست. تنگه ای که اگر بخت با تو یار باشد شاید بتوانی شبیه اش را در فیلم ها ببینی.
از این همه طبیعت وحشی و حیرت انگیز، غافلگیر می شوی و سیلی از زیبای به ذهنت هجوم می آورد. باور کنید شوک دیدن این تنگه بی مانند، سالها در ذهنتان پرسه خواهد زد.
و در آخراینکه نمی توانی " کاورد" را ببینی و نگویی که یک روز در بهشت زمین زندگی نکرده ام.
خبرنگار: رقیه توسلی




نظر شما