در این چند سال عبارتهای مختلفی در خصوص وقایع ۲۸ مرداد به کار برده شده است؛ عدهای از آن با عنوان کودتا یاد میکنند. آمریکاییها آن را عملیات آژاکس میخوانند و رژیم شاه به آن عنوان «رستاخیز ۲۸ مرداد» داده بود. شما در تحلیل این وقایع چه مفهومی را میپسندید؟
- کودتا علیه مصدق یک دروغ است. یک ضرب المثل فرانسوی میگوید، دروغی که صد بار تکرار شود به حقیقت تبدیل میشود. این ضرب المثل بازتاب بخشی از تاریخ معاصر ماست که در ۶۰ سال گذشته واژه کودتا آنهم در روز ۲۸ مرداد بارها تکرار شده و صدها عنوان کتاب در این مورد نوشته شده و در روزنامهها و صدا و سیما دایماً بر این موضوع تکیه میکنند. بنابر این بسیار دشوار است که بتوان بسادگی ذهن مردم را که به اینگونه خبرها آشنا شده است، با واقعیتهای تاریخی آشنا کرد، اما به هر حال هیچ دروغی پایدار نیست و آنچه پایدار است و خود را نشان میدهد، راستی و حقیقت است؛ همان واقعیتی که میگوید خورشید هیچگاه پشت ابر نمیماند و بنابر این زمانی باید واقعیات نهضت ملی ایران شناسایی شود و این موضوع وظیفه افراد میهن دوست، خبرنگاران روزنامهها و پژوهشگران تاریخ است.
باید گفت، هیچ سند و مدرک تاریخی مبنی بر اینکه در مرداد ماه ۱۳۳۲ کودتایی از سوی ارتش و یا هر یک از واحدهای نظامی علیه مصدق انجام شده باشد، وجود ندارد.
پس انگیزه این جعل تاریخی که این قدر روی آن پافشاری میشود، برای چیست؟
- خیلی ساده است. کودتا اصولاً حرکتی داخلی و از سوی نیروهای مسلح یک کشور علیه دولت رسمی آن کشور است؛ مثل کودتایی که ارتش در مصر علیه مرسی انجام داد. نمیتوان کودتا را به خارج از مرزها نسبت داد. حداقل آن نیرویی که دخالت میکند داخلی است، ولی واقعیت پشت پرده نشان میدهد، دشمنان خارجی بویژه انگلستان برنامه ریزی دقیق کردند تا نهضت ملی ایران را سرکوب کنند و این سرکوب از طریق اعزام نیروهای نظامی و لشکرکشی خارجی نبود و حتی پای یک سرباز انگلیسی به ایران باز نشد، اما انگلیسیها با ارتشی از مزدوران داخلی که در ایران داشتند و در نظام سیاسی و پستهای کلیدی قرار گرفته بودند، اراده کشورهای غربی را در ایران اجرا کردند. آنچه در میان ماههای تیر و مرداد انجام شده است، چیزی جز براندازی نهضت ملی ایران و محروم کردن مردم از دستاوردهای این نهضت نیست که به مراتب از کودتایی نظامی خطرناک تر است؛ چون کودتا نمیتواند در اعماق روح جامعه نفوذ کند، اما براندازی نهضت ملی ایران به گونهای بود که ملت را دچار پراکندگی کرد و اتخاد و اتفاقی را که دستاورد تاریخ نهضت ملی ایران بود، از بین برد.
در این چند سال از این وقایع با عنوان کودتای آمریکایی یاد میشده است. چرا آمریکاییها تلاش داشتند، نقش خود را در این ماجرا پر رنگ تر از انگلیس نشان دهند؟
- البته انگلیسیها تلاش کرده اند، نقش خود را کاملاً در اینگونه رخدادها پنهان کنند و متقابلاً تلاش کرده اند، در کتابها و فیلمهای خود نقش اصلی را به گردن آمریکاییها بیندازند. در آن زمان تضادی جدی میان سیاست انگلستان و آمریکا در ایران وجود داشت. انگلیسیها میخواستند، سلطه انحصاری شان بر منابع نفتی ایران بر پایه قرارداد ۱۳۱۲ حفظ شود و ادامه یابد، ولی مردم ایران هم در پی این بودند که این منابع خدادادی در اختیار خودشان قرار گیرد. وقتی قانون ملی شدن صنعت نفت در ۱۳۲۹ در مجلس تصویب شد، انگلستان آنرا به رسمیت نشناخت و آنرا الغای یکطرفه قرارداد ۱۳۱۲ برشمرد. جالب آنکه دو روز پس از تصویب این قانون وزیر خارجه آمریکا پیامی به سفیر آمریکا در تهران میدهد و در آن میگوید: در حالی که ایالات متحده به طورکلی با ملی کردن موافق نیست، ولی حق دولتهای مستقل در مبادرت به چنین اقدامی را به رسمیت میشناسد، مشروط بر اینکه غرامت منصفانه و فوری پرداخت شود. سند دیگری از اسناد وزارت خارجه آمریکا وجود دارد که در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ میگوید: همانگونه که ایالت متحده در گفت و گوی اخیر خود با بریتانیا اظهار داشت، ایالات متحده نمیتواند هیچ طرح پیشنهادی انگلستان را که در آن اصل ملی کردن نفت منعکس نشده باشد، بپذیرد؛ زیرا به عقیده ما امکان موفق شدن و تصویب ندارد. بنابر این سیاست آمریکا این بوده که این قانون به رسمیت شناخته شود. حال آنکه انگلیسیها راه شکایت به دیوان بین المللی دادگستری را در پیش گرفتند، حتی به معنای دیگر خواستار منع صدور نفت ایران به بازارهای جهانی شدند. این دوگانگی در سیاستهای آمریکا و انگلستان تا اردیبهشت ۱۳۳۲ وجود داشته است. البته دولتها همیشه یک سیاست ندارند و نمیتوان دولت آمریکا را که حامی اسراییل است، با دولت آمریکا در سال ۱۹۵۱؛ یعنی دوران نهضت ملی ایران مقایسه کنیم.
با توجه به نقشی که در خصوص حزب توده سراغ داریم. رویکرد این حزب و نقش دولت خارجی مثل شوروی در دولت دکتر مصدق چگونه است؟
- این پرسش مهمی است. حزب توده به بیشترین قدرت در دولت نخست وزیری مصدق رسید. این در حالی است که این حزب غیرقانونی بود؛ چون در سال ۱۳۱۰ در زمان رضاشاه قانونی تصویب شد که بر اساس آن هر حزبی با فعالیتهای کمونیستی در ایران ممنوع گردید؛ زیرا شوروی در آن زمان قدرت گرفته بود و سیاستهای گسترش طلبانه را در خاورمیانه دنبال میکرد. پس از سقوط رضاشاه حزب توده در جدا کردن آذربایجان از ایران نقش داشت و همین طور در ترور شاه نقش داشت.
پس چرا در زمان نخست وزیری مصدق به این حزب اجازه فعالیت داده شد؟
- حمایت شدید دکتر مصدق از حزب توده به رغم مخالفت شدید نهضت ملی ایران آنها را وارد صحنه سیاسی ایران کرد و این حزب هم در ماههای آخر دوران نهضت ملی سکاندار رویدادهای تهران و حتی قم شده بود. در حقیقت باید پرسید، آیا مصدق طرفدار کمونیست بود که بعید به نظر میرسد؛ چون او فردی ثروتمند و فئودال بود ولی واقعیت این است که بدنه این حزب روسی بود اما سران آن از عوامل انگلیسیها بودند و در حقیقت حزب توده به عنوان یک ابزار مورد بهره برداری دولت برای سرکوب نیروهای ملی و طرفدار آیت ا... کاشانی قرار گرفت تا این نیروی اصلی را از میدان بیرون کنند. در سال ۱۳۳۲ نیروی سازمان یافتهای که در خیابانهای تهران تظاهرات میکرد، همین حزب توده بود. نکته دیگر اینکه با تقویت مصنوعی حزب توده در این دوران زمینه اتحاد سیاست خارجی آمریکا و انگلیس فراهم شد؛ چون آمریکاییها از اینکه حزب کمونیست قدرتمند شکل بگیرد، نگران بودند بویژه آنکه بعدها معلوم شد بیش از ۶۰۰ نفر از افسران و پرسنل مسلح جذب این حزب شده بودند.
اما در روز ۲۸ مرداد دقیقاً در دقیقه ۹۰ دکتر مصدق درخواست رهبران حزب توده را برای مقابله با حامیان شاه نپذیرفت. چرا؟
- شما میگویید دقیقه ۹۰، من میگویم به دقیقه ۸۹ هم اشاره کنید. پس از اینکه مصدق از این حزب وابسته به بیگانه نهایت استفاده را کرد، صبح روز ۲۷ مرداد فرمانداری مصدق دستور داد حزب توده فعالیتهایش را متوقف کند و عصر این روز نیروهای نظامی و شهربانی تظاهرات این حزب را بشدت سرکوب کردند و ۶۰۰ نفر از سران آن دستگیر شدند. اگر فعالیت این حزب برای امنیت ملی کشور مضر بود، چرا مصدق دو سال و اندی این حزب را تحمل کرد و چرا روز ۲۷ مرداد سرکوب شد. در واقع مصدق میخواست موانع به قدرت رسیدن زاهدی را از پیش پای او بردارد؛ چون زاهدی نیرویی نداشت تا بتواند قدرت را در اختیار بگیرد. شاه در خارج کشور بود و زاهدی قدرتی در مجلس نداشت. ارتش در اختیار مصدق بود و از آن مهمتر اینکه گروههای اخلالگر مجالی برای به دست گرفتن قدرت توسط زاهدی نمیدیدند. هیچ کس نمیدانست در آنروزها مصدق چه سناریویی را اجرا میکند. سران حزب توده هم گمان میکردند مصدق ضد امپریالیست است، بنابر این برای او پادویی میکردند.
کیانوری در خاطراتش میگوید: من از راه همیشگی با مصدق تماس گرفتم و همین نشان میدهد، این تماس مداوم بین مصدق و سران حزب بوده بوده است، این در حالی است که مصدق در اواخر سال ۱۳۳۱ و اوایل ۳۲ ارتباط خود را حتی به صورت تلفنی با آیت ا... کاشانی و مجلس کاملاً قطع کرده بود.
خبرنگار: کیوان سرافرازی




نظر شما