رزمندهای به نام «محمد جواد زمردیان» میهمان برنامه بود که پیکرش در زمان جنگ تشییع و در گلزار شهر همدان دفن شده بود و پس از پایان جنگ تحمیلی با آزادگان به میهن اسلامی بازگشته بود.
با نشان دادن تصویر پیکری که به جای آزاده زمردیان دفن شده بود، خانواده واقعی آن رزمنده پیدا شد.
به دنبال پخش این خبر«جعفر طهماسب» یکی از همرزمان غواص شهید «ایرج خرم جاه» مطلبی را برای خبرگزاری فارس ارسال نموده که لحظه شهادت این رزمنده غواص را نقل میکند. این مطلب زیبا را به شما خوانندگان عزیز تقدیم میکنیم.
حکایت غریبی که از دژ شلمچه پرواز کرد
سرگذشت فرزندان غریب امام خمینی که دژ شلمچه را شکستند، شنیدنی است. اصلاً شلمچه دیدنی و خاک آن معطر و بوییدنی است.
نقل است که حضرت زهرا(س) نظر خاص به این سرزمین دارد. سند این گفته کسانی هستند که در رزمگاه شلمچه با همه وجود، حضرت صدیقه(س) را درک کردند و اضافه کنید که رمز این نبرد هم نام مقدس بی بی دو عالم بود. این روزها حکایت غریبی سر زبانها افتاده، کسی که از دژ شلمچه پرواز کرد و در گلزار شهدای همدان میهمان خاک شد.
حق جوانهای امروز است که بدانند چه گذشت و «ایرج خرم جاه» چگونه در این سفر غریبانه از شلمچه به همدان رسید.
شب 18 دی ماه 65 بود که همه تدبیرها و تقدیرها را رقم زد. حمله به دژ شلمچه کار عقل نبود، بلکه کار عشق بود. رزمندههای دل شکسته از کربلای 4 آماده برای آفریدن کربلای دیگر شده بودند. دلها نا آرام بود. از فرماندهمان شنیدم که امام دستور حمله به دشمن را از این منطقه داده. امام گفته، این سرزمین غریبترین نقطه سرزمین ماست. از اینجا به دشمن حمله کنید و این قول امام اشک ما را سرازیر کرد. او فرمود، از قول من به رزمندگان بگویید: شما کربلا میروید و من هم میآیم و آنجا با هم نماز میخوانیم. اینها همه مقدمه شد تا همه آماده شدند برای شکستن دژ شلمچه...
اسکله لشگر10- دژ شلمچه
مأموریت شکستن دژ، به رزمندگان لشگر 10 سیدالشهدا(ع) سپرده شد و گردانهای حضرت علی اکبر (ع) از مقابل پنج ضلعی و گردان حضرت زینب(س) از مقابل نونی شکلهای شلمچه و در مجاورت جاده شلمچه-بصره و گردان امام سجاد(ع) برای الحاق با لشگر فجر و عبور از آب گرفتگی بوبیان و کمک به گردان علی اکبر(ع) برای ادامه عملیات در پنج ضلعی و خاکریزهای مقطع مهیای حمله به دشمن شدند.
آسمان شلمچه که تاریک شد، غواصهای تخریبچی و اطلاعات عملیات جلو افتادند و رزمندههای گردانها هم برای شکستن دژ شلمچه از پی آنها وارد آب شدند.
گروهان نصر به فرماندهی شهید علیرضا آملی هم وارد آب شد و از کنار خاکریزی که عمود بر دژ شلمچه بود، به سمت دشمن حرکت کرد. حرکت در آب بسختی و کندی صورت میگرفت. برخی جاها عمق آب تا زانو میرسید و صدای شالاپ شلوپ بچهها بلند میشد و بعضی جاها هم که آب عمیق بود صدای سرفهها سکوت شب را میشکست. نزدیکیهای خط دشمن خطر زیر پاهای بچهها بود. میدان مین و موانع زیر آب رفته و تنها سایهای از سیم خاردارهای توپی در زیر نور منور دیده میشد.
گروهان نصر متوقف شد و منتظر ماند تا بچههای تخریب معبری در میدان مین و موانع برای رسیدن به دژ شلمچه باز کنند. هنوز دشمن متوجه حضور غواصهای گردان حضرت علی اکبر(ع) پشت مواضعش نشده بود و همه جا را سکوت گرفته بود و گلوله و خمپارهای رد و بدل نمیشد.
شب از نیمه گذشته بود که جناحین لشگرده سیدالشهدا(ع) با دشمن درگیر شدند و منورها آسمان را روشن کردند. در این معرکه آتش دشمن به روی غواصها متمرکز شد. آنقدر منور در آسمان بود که در تاریکی شب غواصهایی که با لباس سیاه رنگ و تنها از گردن به بالا بیرون از آب بودند، قابل رؤیت بودند. تیربارهای سنگین دشمن که روی دژ قرار داشتند، از روبه رو و از پهلو روی معبر حضرت زهرا(س) که راهکار گردان حضرت علی اکبر (ع) برای شکستن دژ شلمچه بود قفل شد. رگبار اول کمینهای دشمن به داخل آب غواصهای تخریبچی را بی جان کرد که مشغول باز کردن موانع بودند.
محل حرکت غواصها - خاکریز عمود به دژ شلمچه
مهدی اسماعیل پور، علیرضا پیکاری، صبرعلی کلانتر، سیدمحمدعلی موسوی زاده و مجیدعسگری بی جان روی آب آمدند و خمپارههای دشمن هم به کمک آمد و ستون رزمندگان گروهان نصر زیر آتش سنگین قرار گرفت. بچهها هیچ جان پناهی نداشتند به جز سایه خاکریزی که هر لحظه کوتاهتر میشد و فرمانده با تجربه گروهان نصر هم کاری از دستش بر نمیآمد، غیر از اینکه شاهد پرپر شدن نیروهایش باشد.
بچههای اطلاعات عملیات و تخریبچی او یا شهید شده و یا بسختی مجروح شدند. او تلاش کرد تا راهی برای گذشتن از موانع دشمن پیدا کند و به دژ برسد. اما رگبار دشمن به علیرضا امان نداد و او هم مقابل چشمان رزمندگان گروهان نصر که عاشق او بودند، به خیل شهدا پیوست. بچههای گروهان نصر آنهایی که جلوی ستون بودند، بیجان در آب غوطه ور شدند و آنهایی که عقب تر بودند هم مجروح شدند. در آن شرایط سخت کاری از کسی ساخته نبود.
مجروحانی که خود را به کنار باقیمانده خاکریز رسانده بودند، لحظات آخر را میگذراندند و فرشتهها بالای سر آنها در پرواز بودند. یکی از این مجروحها، ایرج خرم جاه که روحش بین زمین و آسمان دست به دست میشد.
خبر لو رفتن معبر بچههای گروهان نصر و شهادت شهید علیرضا آملی و باز نشدن معبر به اتاق فرماندهی رسید و تدبیر بر آن شد که گردان امام سجاد(ع) با عبور از معبر لشگر فجر، از پهلو به دشمن در پنج ضلعی شلمچه حمله کند تا دشمن فشار را کم نموده تا باقی مانده رزمندگان گردان حضرت علی اکبر(ع) بتوانند با قایق به دژ شلمچه برسند.
این تدبیر، قفل عملیات را گشود و رزمندگان گردان امام سجاد(ع) و گردان علی اکبر(ع) توانستند تا پیش از روشن شدن هوا محدوده پنج ضلعی شلمچه را فتح کنند و تا غروب آفتاب روز 19 دی ماه 65 با کمک سایر گردانها و یگانها با تصرف نونی شکلها خود را به جاده شلمچه بصره برسانند.
موانع مقابل دژ شلمچه - محل شهادت غواصهای لشگر10
آسمان روز 19دی ماه که روشن شد، دیگر دژ شلمچه تسخیر شده بود و در معبر حضرت زهرا(س) اسکله لشگر 10 سیدالشهدا(ع) استقرار یافت و بچههای تخریب مشغول جمع آوری پیکر مطهر غواصان شهید از داخل موانع و از کنار خاکریزها شدند و به کمک رزمندگان گردان فرات (یگان دریایی لشگر10) این پیکرهای مطهر با قایق به عقب منتقل شد. بدنهای غواصهای شهید زیاد متلاشی نشده بود و بیشتر از ناحیه سینه و پهلو به شهادت رسیده بودند و صورتهای همگی شان از زیبایی برق میزد. شهدای غواص که ایرج خرم جاه هم در میان آنان بود، به معراج شهدای اهواز منتقل شد.
از اینجا به بعد بخوانید که چرا شهید ایرج خرم جاه پس از 27 سال نامش بر سر زبانها افتاد
خودروی حامل شهدا که از شلمچه دور شد، شهید زینال الحسینی، فرمانده تخریب لشگر10 سیدالشهدا(ع) به ما مأموریت داد که تا دیر نشده خودمان را به معراج شهدای اهواز برسانیم. به رغم اینکه در خط به وجود ما نیاز بود، این یک دستور بود و باید انجام میدادیم. به معراج شهدای اهواز که رسیدیم، شهدا زیاد نبودند و عمده شهدا متعلق به لشگر سیدالشهدا(ع) و بیشتر هم غواص بودند. همه را در فضای باز معراج شهدا در حالی که پلاستیکهای ضخیمی زیرشان پهن شده بود و بیشتر لباس زیر به تن داشتند، خوابانیده بودند. بیشتر شهدای غواصی که ما عقب آوردیم، لباسهای غواصی شان سالم و قابل استفاده بود. به همین خاطر لباسهای غواصی را از تن شهدا بیرون آورده بودند. بعضیها پلاک به گردن داشتند و بعضیها هم هیچ نشانی نداشتند. بدنها زیاد خونی نبود؛ چون همه را با آب شست و شو داده بودند. فقط جای گلولهها روی سینه و پهلو و بعضاً صورت پیدا بود. میان دهها پیکر شهید، دنبال بچههای تخریب میگشتیم و آنان را پیدا کردیم و مشخصات آنان ثبت شد و داخل پلاستیک پیچیدند.
تعدادی از غواصها هم هیچ نشانی نداشتند. اما بدنهایشان سالم بود و صورتهایشان با آب هم که شسته شده بود، زیباتر جلوه میکرد. باید زود به خط برمیگشتیم. تا وقتی ما در معراج بودیم، هویت تعداد دیگری از غواصها مشخص شد و پیکر مطهر چند غواص شهید دیگر روی زمین مانده بود که هیچ نشانی از هویت آنها نبود و شهید ایرج خرم جاه هم یکی از آنها بود. این پیکر مطهر پس از6 ماه توقف در سردخانه معراج شهدای تهران به علت تشابه چهره با شهیدی که اسیر شده بود، به همدان منتقل شد و در گلزار شهدای همدان با نام شهید جعفر زمردیان به خاک سپرده شد.
تقدیر الهی چه بود که رزمنده گروهان نصر گردان حضرت علی اکبر(ع) از لشگر 10 سیدالشهدا(ع)، نوجوان شهید ایرج خرم جاه پس از 27 سال شهره آفاق شود و به جای گلزار شهدای یکی از روستاهای ساوجبلاغ، از گلزار شهدای همدان سر در بیاورد. چگونه میتوان حل این معما کرد و به قول امام شهدا، خمینی عزیز که: حاشا حل این معما جز به عشق میسر نشود.
منبع: فارس




نظر شما