البته دعا در این باره، همچون سایر موارد، به هر زبان و بیانی که باشد مقبول درگاه الهی بوده و چندان تفاوتی نمی کند. آنچه مهم است، روح دعا و شرایط کیفی آن است که در منابع روایی و دینی ما فراوان به آن توصیه شده است. در این میان، اهمیت و ارزش دوچندان ادعیه مأثوره (دعاهایی که از زبان مبارک اهل بیت عصمت و طهارت (ع) صادر شده اند) به یمن و برکت نَفَس های قدسیّ آن انوار مطهر، بر احدی از شیعیان پوشیده نیست و یکی از معروفترین این ادعیه در باب سلامتی امام زمان (عج) دعای سلامتی ایشان؛
أللّهمّ کُن لولیّک الحجّة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة، ولیّاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلاً و عیناً، حتّی تسکنهُ أرضکَ طوعاً، و تمتِّعه فیها طویلاً، می باشد که شاید اشاره ای مختصر در باب معنای آن خالی از لطف نباشد به نحوی که حمید احمدی جلفایی آن را این گونه بیان می دارد.
اللّهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن- صلواتک علیه و علی آبائه- فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة
حجّت، در زبان عرب، در اصل به معنی دلیل و برهان است. برخی گفته اند اصل، در معنای آن عبارت است از هر چیزی که انسان، در غلبه بر دشمن به آن تکیه نماید و چون برهان و دلیل در نزاع لفظی با دیگران، چنین ماهیتی دارد، به آن نیز «حجت» گفته می شود.
اما در ادبیات دینی و اعتقادی ما مسلمانان- همان گونه که در چند جای قرآن کریم، این واژه به کار رفته است (همچون سوره نساء، آیه 165 و سوره مائده، آیه 149) به معنای خاصی آمده است که عبارت است از هر چیز که خداوند متعال، به وسیله آن، بر بندگان خویش احتجاج کرده و عقاب و ثواب خود را با آن تحکیم بخشد؛ به عبارتی دیگر، با اتمام آن، بر بندگان خود- چه در عالم تکوین و چه تشریع- راه هر گونه عذر و بهانه را کاملاً ببندد. این نوع از حجت، در ادبیات دینی شیعه و سنی- چنان که در اخبار بسیار زیادی هم به آن تصریح شده است- دو نوع است:
نخست: حجت باطنی، که همان نعمت عقل است.
دوم: حجت ظاهری، که همه انبیا و امامان (ع) هستند. قرآن کریم، در این باره می فرماید:
رسلاً مبشّرین و منذرین لئلّا یکون للنّاس علی الله حجّةً بعدَ الرُّسل؛ ما همه پیغمبران را بشارت دهنده و بیم دهنده قرار دادیم تا برای مردم در پیشگاه خداوند [برای کوتاهی و قصورشان] حجتی نباشد.
در روایات بسیاری از شیعه و سنی آمده است که خداوند متعال هیچ گاه زمین را از حجت ظاهری (پیغمبر (ص) یا امام معصوم (ع)) خالی نمی گذارد؛ هر چند در پس پرده غیبت بوده و دیدگان او را نبینند؛ در برخی اخبار آمده است: «اگر به فرض، تنها دو نفر، روی زمین باشند، یکی از آن دو حتماً امام دیگری است.»
«الحجّة بن الحسن» در دعا اشاره به همین حقیقت دارد که در آن، خاتم الحجج، حضرت مهدی (عج)، فرزند امام حسن عسکری (ع) آخرین حجت معصوم الهی بندگان معرفی شده است؛ بنابراین ترجمه تحت اللفظی این بخش از دعا چنین می باشد: «پروردگارا! برای [حضرت] حجّة بن الحسن- که درود تو بر او و بر پدران او باد- در این ساعت و در تمام ساعات چنین باشد...».
وَلیّاً
«ولیّ» در کلام عرب، به معنای سرپرست و متولی است. «ولیّ الیتیم» به کسی گویند که سرپرستی یتیم را بر عهده بگیرد و امور مختلف او را اداره کند. گاهی هم «ولی» به معنای دوست و در مقابل دشمن قرار می گیرد. اهل لغت در این باره گفته اند: «الولی: الصدیق، ضدّ العَدوّ». در برخی موارد هم «وَلی» به معنای ناصر و یاری کننده آمده است که یکی از اسمای الهی نیز «ولیّ المؤمنین» می باشد.
به هر حال، قدر مشترک معنای «ولی» در این جا یاری و سرپرستی و کفایت امور است؛ پس ترجمه این بخش چنین است: «پروردگارا!، تو یار و یاور و سرپرست آن حضرت باش».
وَ حافظاً
معنای حفظ و محافظت، کاملاً واضح است؛ یعنی: «پروردگارا! محافظ و نگهدارنده آن حضرت، از انواع بلایا و آفات زمینی و آسمانی باش».
وَقائِداً
«قائد» در لغت عرب از ریشه «قود» و به معنای راهبر، راهنما و هدایت کننده آمده است. «القود»- مصدر این ریشه- به حالتی گویند که کسی سمت راهنمایی فردی را بگیرد و به هر طرف که بخواهد وی را هدایت کند. این جا مراد، آن است که: «پروردگارا! تو خود، راهنما و راهبر آن حضرت باش».
وَناصراً
این کلمه از ماده «نَصَرَ»، به معنای نصرت و یاری است و در دعا این معنی از آن برداشت می گردد که «خداوندا! تو خود یار و یاری دهنده ی حضرت صاحب الزمان (عج) باش»
وَدلیلاً
«دَلیل»- در این مقام- به معنای راهنما و هدایت کننده است و به هدایت خدای متعال اشاره دارد که به طور عام سایه بر سر همه مخلوقات افکنده و به طور خاص، متوجه بندگان عزیز و ویژه الهی است.
وَعیناً
معنای تامّ و کامل هدایت مذکور، در عبارت «وَعیناً» متبلور شده است. در این بخش، عرض می کنیم: «پروردگارا!، عین (چشم) آن حضرت باش».
شاید این، اشاره به حدیث مشهور نوافل دارد که بسیاری از عرفا درباره آن بحث کرده اند. در این حدیث، آمده است که بنده، با تقرب هر چه بیشتر به خداوند متعال، به مقامی می رسد که خداوند چشم و گوش و زبان بنده می گردد و در واقع، همه رفتار و گفتار او خدایی می شود؛ به همین سبب است که در برخی روایات، از وجود نازنین حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عناوینی همچون «عین الله»، «اُذُن الله» و امثال آن یاد شده است.
حتّی تسکنه أرضک طوعاً
این قسمت از دعا، تقریباً لبّ و مغز دعا است. منتظر آن حضرت، در این عبارت، ظهور آن حضرت و به عبارتی دیگر، طلوع آن آفتاب حقیقت و سپری شدن شب هجران را از خدای توانا طلب می کند.
کلمه «طوعاً» در این عبارت، ممکن است از «مطاوعه» به معنای انقیاد و فرمانبری است. در این صورت به این عقیده اشاره دارد که آن حضرت، برای اطاعت امر الهی ظهور کرده و خواست خدا را اجرا خواهد کرد؛ بنابراین، معنا این چنین می شود: «پروردگارا!، آن حضرت را در زمین خودت ساکن کن، در حالی که از تو اطاعت کرده و فرامین تو را اجرا می کند». احتمال دارد که «طوعا»، به معنای اختیار و خواست قلبی- در مقابل « ایجاب و اجبار»- باشد در این صورت نیز در معنا، دو احتمال وجود دارد: یکی این که: «پروردگارا!، تو آن حضرت را روی زمینت ساکن کن؛ در حالی که آن حضرت از صمیم قلب، تسلیم خواست و مشیّت تو است». دوم این که: «تو او را ساکن زمین کن؛ در حالی که اقتضای مشیت و خواست تو همان است، (و- معاذالله- کسی تو را مجبور نکرده است و دامن کبریایی تو از آن پاک و مبرّاست)؛ و هو یفعل ما یشاء، کیف یشاء، و متی یشاء، و بأی سبب یشاء.
در نهایت، ممکن است «طوعاً»، هم خانواده با «تطوّع»، به معنای تبرّع و احسان باشد. در این صورت معنا چنین می شود: «پروردگارا!، تو آن حضرت را از روی فضل و کرمت و به سبب تمام کردن احسان در حق بندگانت، روی زمین ساکن کن».
وَتمتّعه فیها طَویلاً
این عبارت، آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است؛ یعنی «پروردگارا! تو او را به صورت طولانی، در روی زمین متمکّن ساز».
منابع:
1- لسان العرب، ج2: 228؛ 243؛ ج15؛ 407.
2- العین، ج2: 210؛ ج3: 10؛ ج8: 365.
3- مجمع البحرین، ج1: 455.
4- کافی، ج1: 168- 180



نظر شما