وداع با آقای شهید ایران

قدس آنلاین - سید حسین امامی: ادبیات عرفانی قسمتی از میراث منثور و منظوم ادبی است که شاعران عارف یا عارفان شاعر، تحت تأثیر مشرب تصوف به وجود آورده‌اند. عرفای اسلامی توجه ویژه ای به اهل بیت(ع) خصوصا امام حسین(ع) داشتند و دارند.

امام حسین(ع) در آینه ادبیات عرفانی
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

 دکتر پرویز عباسی داکانی، شاعر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در گفتگویی به بررسی اجمالی امام حسین(ع) در آیئنه ادبیات عرفانی پرداخته است که اکنون از نظر شما می گذرد.

 لحظه‏های سبز(مجموعه اشعار)، گزیده اشعار، پاسداران غدیر(غدیر در شعر فارسی، بحث تحلیلی)، سماع سرخ ستاره‏ها (بررسی تحلیلی زندگی و آثار چند تن از شاعران شهید شیعه)، شرح قصه غربت غربی سهروردی(نقد فلسفی)، شرح گلشن راز شاه داعی شیرازی، تصحیح دیوان جویا تبریزی، تصحیح گلشن راز شبستری و تصحیح کلیات سه جلدی بیدل ازجمله آثار اوست.
عرفای ایرانی از آغاز، توجه ویژه ای به ائمه اهل بیت(ع) داشتند و این جدا از فرهنگ ایرانی و کلیت هستی و حیات ایرانی پس از اسلام نبوده است یعنی ما در آغازین طلیعه های ادب فارسی کسانی مانند رودکی، کسایی مروزی، فردوسی طوسی و دیگر بزرگان به ائمه(ع) اظهار ارادت دارند. اگر بخواهیم از نثر فارسی نمونه بیاوریم نثرهای کهن فارسی به خصوص نثرهایی مثل تاریخ سیستان، ترجمه تفسیر طبری، تاریخ بلعمی، ترجمه کهن «الفتوح» و ... کم و بیش از نهضت امام حسین(ع) صحبت کردند اما بروز و ظهور عرفان ایرانی بیشتر از قرنهای ششم و هفتم جدی شد و در آثار بزرگانی مثل سنائی غزنوی، عطار نیشابوری و سعدی شیرازی، مولانا جلال الدین محمد بلخی و ... می بینیم که به جنبه های عرفانی حیات و هستی امام حسین(ع) و عاشورا توجه کردند.
لعنة الله یزید و علی آل یزید
سنائی غزنوی در «حدیقة الحقیقة» که متن عارفانه تعلیمی و قرن ششمی و کهن است فصلی را به أباعبدالله الحسین(ع) اختصاص داده است. در آن زمان افرادی از بقایای اموی بودند که با طرح این پرسش که آیا لعن معاویه و یزید جایز است یا نه؟! می خواستند در میان مردم شک و شبهه ایجاد کنند. سنائی شعر معروفش را در پاسخ به این سؤال می گوید: داستان پسر هند مگر نشنیدی/ که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید پدر او لب و دندان پیمبر بشکست/ مادر او جگر عم پیمبر بمزید* خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت/ خود او سر فرزند پیمبر ببرید. بر چنین شخص کسی لعنت و نفرین نکند/ لعنة الله یزید و علی آل یزید*
سنائی در مورد یزید صحبت می کند که پدربزرگ او ابوسفیان دندان و لب پیامبر(ص) را شکست. مادربزرگ او هند جگرخوار، خون جگر حمزه سیدالشهدا(ع) را مکید. معاویه حق حضرت امیرالمؤمنین(ع) را گرفت. خود او هم سر فرزند پیمبر را ببرید چرا نباید بر یزید لعنت بفرستیم و خودش هم لعنت می فرستد. عارف بزرگی چون سنائی چنین موضعی دارد یا در قصیده قراح معروفش که می گوید کار عاقل نیست در یک دل دو دلبر داشتن و ... که به ائمه(ع) و امام حسین(ع) و امام صادق(ع) اشاره می کند.
عطار نیشابوری هم شعر بلند و عجیبی می سراید و به امام حسین(ع) اظهار ارادت می کند. بسی خون کرده اند اهل ملامت/ ولی این خون نخسبد تا قیامت.
کجائید ای شهیدان خدایی
حضرت مولانا در غزلیات و مثنوی به داستان کربلا و شهادت سیدالشهدا(ع) جنبه و نگاه عرفانی دارد و مثلا در غزل معروفش می گوید: کجائید ای شهیدان خدایی/بلاجویان دشت کربلایی*کجائید ای ز جان و جاه رهیده/....
مولانا می گوید: جهان بحری است این عالم کف اوست، یعنی جایگاه سیدالشهدا(ع) را نشان می دهد که آنها را بسیار والا و بالا می بیند و شهیدان را زنده تصویر می کند و معتقد است شهیدان در بحر و دریای باطنی هستند و جهان ما جلوه و کف و نمی از آن جهان است.
در دفتر چهارم مثنوی مولانا داستانی دارد که نگاهش به عالم، متکلم و مورخ شیعی سید بن طاووس شبیه است. مولانا داستان شاعری را تصویر می کند که روز عاشورا به شهر حلب می رسد. مولوی با بیان این داستان نشان می دهد که در آن روزگاران در سوریه در روز عاشورا نوحه و عزا بوده است. مولوی می گوید تا به شب نوحه کنند اندر بکاء/ شیعه عاشورا به یاد کربلا. در این داستان مشخص است محل خاصی در شامات آن روزگار بوده که مردم بسیاری جمع شدند و مراسم عزا و نوحه برپا می کردند. داستان از این قرار است که در روز عاشورا شاعر غریبی از راه رسید اما نمی داند که ماجرای کربلا چیست! سؤال می کند چه کسی مرده که ما شعری بگوئیم و قصیده ای در مورد او بگوئیم؟ به او می گویند: پیش مسلم کی بود این قصه خوار/ قدر عشق گوش عشق گوشوار. این بیت به حدیثی اشاره می کند که پیغمبر اکرم(ص) فرموده که حسن و حسین مثل گوشواره های من هستند. لذا می گوید قدر عشق گوش باید مانند عشق گوشوار باشد یعنی همان قدر که پیغمبر(ص) را دوست دارید باید فرزندان او را هم دوست داشته باشید. این شاعر غریب چون نمی داند می پرسد این ماجرا کی بوده است؟ در پاسخ او می گویند چند قرن پیش. شاعر چون نمی داند می پرسد: پس چرا خبرش الان به شما رسیده است؟ فکر می کند این مراسم به خاطر دیرخبردار شدن مردم است. مولوی حرف خودش را می زند و می گوید: دور ملک است و گه شاهنشهی/ گر تو یک ذره از ایشان آگهی/ ور نه ای آگه برو بر خود گری* که در انکار حدیث محشری.
مولوی می گوید آنها پاکباز و جانباز بودند و در راه خدا همه هستی و همه تعلقات خود را فدا کردند اگر تو ادعای حسین داری، کو نشانی از حسین در تو. لذا نمی خواهد برای امام حسین(ع) گریه کنی بر دل و دین خرابت نوحه کن/ که نمی بینی جز این خاک کُهُن. تو که همیشه در بند این دنیایی باید برای خودت گریه کنی. دنیا برای امام حسین(ع) که ارزشی نداشت، از جان و همه هستی خود برای خدا جوانمردانه و آزادانه گذشت، لذا مولانا می خواهد بگوید: باید بفهمید که عزاداری برای امام حسین(ع) به چه معناست. شرکت در عزای حسین(ع) شرکت در بزرگیهای ایشان است، نه شرکت در ذلیل دیدن ایشان و لذا نگاه حضرت مولانا این گونه است.
وعده تو کردی و او به جا آورد
هر یک از عرفا و شعرای ما در این باره سخنها گفته اند. گاهی عرفای بزرگ مسائلی را گفتند که خیلی جالب است، مثلا حافظ بیتی دارد که می گوید: مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد.
یکی از عرفای معاصر در تفسیر و شرح این بیت گفته بود که مراد حافظ در اینجا مقایسه حضرت علی(ع) و حضرت ابراهیم(ع) است. مرید پیر مغانم یعنی مرید امام علی(ع) هستم، ز من مرنج ای شیخ یعنی ای حضرت ابراهیم(ع) از من ناراحت نشو. اما بعد از وفات این عارف، به خواب یکی از مریدان که در آن مجلس بود آمد و گفت: یادت هست که من این بیت را این گونه تفسیر کردم، گفت: بله! گفت من حافظ را دیدم و از او پرسیدم، گفت تفسیر تو خوب است اما من نمی خواستم این را بگویم. من در این بیت امام حسین(ع) را با حضرت اسماعیل(ع) مقایسه کردم که اشاره دارد به آیه «وَفَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».
پاسخ اقبال به داعیه حکومت داشتن امام حسین(ع)
این نوع نگاه را بعدا در اقبال لاهوری به عنوان یک حکیم و عارف دوره جدید اسلامی هم می بینیم، علامه اقبال لاهوری که سنی مذهب هم هست در شعر بسیار زیبا و بلندی به امام حسین(ع) اشاره می کند. شروع شعرش عارفانه است که نشان می دهد که میان عشق و عقل فرق می گذارد و ماجرای کربلا و امام حسین(ع) را نبرد عشق و عقل می داند. می گوید: هر که پیمان با هوالموجود بست/گردنش از قید هر معبود رست* مؤمن از عشق و عشق از مؤمن است* عشق را ناممکن ما ممکن است/عقل گوید شاد شو آباد شو*عشق گوید بنده شو آزاد شو/آن شنیدستی که هنگام نبرد/ عشق با عقل هوس پرور چه کرد*آن امام عاشقان پور بتول سرو آزادی ز بستان رسول/الله، الله، بای بسم الله، پدر/معنی ذبح عظیم آمد پسر.
برخی مدعی هستند که امام حسین(ع) برای حکومت آمده بود. اقبال در پاسخ به این شبهه می گوید: کسی که دنبال انقلابیگری و کارهای پارتیزانی و چریکی و ... است با خانواده و زن و کودک حرکت نمی کند. می گوید: مدعایش سلطنت بودی اگر/ خود نکردی با چنین سامان سفر* دشمنان چون ریگ صحرا لا تعد/ دوستان او به یزدان هم عدد* سر ابراهیم و اسمعیل بود/ یعنی آن اجمال را تفصیل بود* تیغ لا چون از میان بیرون کشید/از رگ ارباب باطل خون چکید* نقش الا الله بر صحرا نوشت/ سر خط آزادی ما را نوشت.
لذا اقبال به این بیان می رسد که می گوید حضرت امام حسین(ع) به این نتیجه رسید که شکست امویان جز با فدا کردن خون او ممکن نیست، چون مثلا عبدالله بن زبیر همان زمان قیام کرد و پیروز هم شد و چند سال هم حاکم بود ولی در تاریخ نقشی ندارد و هیچ اثری نگذاشته است ولی به قول اقبال، موج خون حسین چمن ایجاد کرده است. می گوید: تا قیامت قطع استبداد کرد/ موج خون او چمن ایجاد کرد. لذا موج خون سیدالشهدا نخفت و نخسبید. این دریا که خروشان شد موج پی موج ایجاد شد تا اینکه تکلیف بنی امیه را در تاریخ با سقوط مشخص کرد.
لذا به قول اقبال امام حسین(ع) محدود به این برهه تاریخی نیست. امام حسین(ع) به نماد و سنبل مبارزه برای خدا و سنبل پیروزی خون بر شمشیر و سنبل پیروزی اقلیت بر اکثریت تبدیل شد. سنبل اینکه حقیقت و خیر در تاریخ گم نمی شود، ولو به خون کشیده شود و لذا می گوید که رمز قرآن از حسین آموختیم/از حضورش شعله ها اندوختیم* در نوای زندگی سوز از حسین/ زندگی هنگامه آموز از حسین* ای صبا ای پیک دورافتادگان/ اشک ما بر خاک پاک او رسان.
آینه در کربلاست
عارف بزرگ عبدالقادر بیدل دهلوی با وجود اینکه اهل سنت است در اوایل دیوان غزلیاتش، غزل زیبایی دارد که می گوید: برای خاطرم غم آفریدند/ طفیل چشم من یم آفریدند* چو صبح آنجا که من پرواز دارم/قفس با بال توأم آفریدند*وداع غنچه را گل نام کردند/ترب را ماتم غم آفریدند*جهان خون ریز بنیاد است هوش دار/ سر سال از محرم آفریدند*
یا بیدل در جایی می گوید: هر جایی که ابری می بارد دارد بر حسین(ع) گریه می کند. بیدل به هر کجا رگه ابری نشانده اند/ در ماتم حسین و حسن گریه می کنند. یا جای دیگر می گوید: اگر اینها دم از غیرت می زنند فقط حرفش را می زنند و مدعی هستند، مظهر غیرت یک نفر بود و آن هم امام حسین(ع) بود که در کربلا نشان داد، هر کس اهل غیرت است راهش معلوم است. می گوید: کیست در این انجمن محرم عشق غیور/ ما همه بی غیرتیم آینه در کربلاست. آینه در کربلاست دو معنی دارد یک معنایش این است که اگر کسی می خواهد حقیقت را ببیند به کربلا نگاه کند اگر کسی می خواهد، خدا را ببیند باید در آینه کربلا خدا را ببیند.
ترکیب بند معروف محتشم
باید یادی کنیم از محتشم کاشانی و ترکیب بند معروفش که می گوید: باز این چه شورش است که در خلق عالم است/باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است*باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین/ بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است* این صبح تیره باز دمید از کجا کزو/کار جهان و خلق جهان جمله درهم است و ... .
شعرای زیادی به تبع او آمدند و در ادبیات فارسی ترکیب بندهای زیبایی گفتند مثل وحشی بافقی، حزین لاهیجی و ... و حتی پادشاهی مثل فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه شعرهای عرفانی برای امام حسین(ع) گفتند. چند منظومه نیز با موضوع نسبت عرفان و عاشورا سروده شده است که معروفترین آنها «زبدة الاسرار» فتحعلی شاه و «گنجینه اسرار» عمان سامانی است که هر کدام زیباییها و مسائل خود را دارد.
 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha