عالم برجسته و دانشمند بزرگ الهی
سلمان فارسی دانشمند وارسته و عارف بزرگی بود که پیامبر خدا و وصی پیامبر از دانش فراوان وی یاد کرده و ابعاد آن را مورد توجه قرار داده اند. سلمان با بهره گیری از دانش بی پایان رسول الله (ص) و خلیفه پیامبر خدا علی بن ابیطالب (ع) و ارتباط مداوم با «مدینة العلم» و «باب» آن، به دانش بی نظیر در بین اصحاب پیامبر دسترسی پیدا کرد و تبدیل به دانشمند بزرگی گردید. ابوسعید نقل کرده: پیامبر خدا فرمود: «سَلمان عالم لایدرک» سلمان دانشمندی است که درک نمی شود. ابوالبختری می گوید: گروهی از علی بن ابیطالب (ع) درخواست کردند درباره اصحاب حضرت محمد (ص) سخن بگوید و آنان را معرفی نماید. در ادامه پرسش های خویش درباره اصحاب پیامبر، گفتند: از وضع و جایگاه سلمان به ما خبر دهید. علی بن ابیطالب (ع) فرمود: «... ادرک العِلم الاَوَل وَ العِلم الآخر، بَحر لایَنزح قَعرَه، منّا اَهل البَیت»؛ سلمان دانش اول و آخر را درک نموده است، دریایی است که قعر آن دیده نمی شود، سلمان از ما اهل بیت است. در نقل این حدیث توسط ابن ابی الحدید معتزلی در وصف دانش سلمان چنین آمده است: «ذاک بَحر لاینزف وَ هُوَ منا اَهل البیت»؛
سلمان دریایی است که تمام نمی شود، او از ما اهل بیت است. این دو حدیث نبوی و علوی که شیعه و سنی نقل کرده اند، دانش وسیع سلمان فارسی را یادآوری می نماید. بدیهی است کسی که رسول الله (ص) و خلیفه ایشان او را دانشمند بدانند و ابعاد دانش وی را تأیید کنند قطعاً دانشمند بزرگ و الگو و سرمشق برای دانشمندان است.
مغز متفکر نظامی و فرهنگی
برجستگی سلمان در میدان جنگ نیز بی نظیر بود. حضور سلمان در میادین جنگ سبب تقویت روحیه رزمندگان می شد و حضور او در کنار رزمندگان شور و جنگاوری را در آنان مضاعف می نمود. سلمان با سخنان حکمت آمیز و شورآفرین خود علاوه بر تقویت روحیه جنگاوری رزمندگان اسلام، دشمنان را نیز به راه حق هدایت می کرد. در فتح مدائن در پرتو سخنان روشنگر سلمان دو شهر از شهرهای هفتگانه مدائن بدون جنگ و درگیری تسلیم سپاه اسلام شد. همچنین با فعالیت های تبلیغی و فرهنگی سلمان، حدود چهار هزار تن از سپاهیان ایران که تحت فرماندهی رستم فرخزاد بودند به مسلمانان پیوستند. این نیروها از «جند شهنشاه» به اصطلاح امروز از نیروهای ویژه گارد شاهنشاهی بودند.
سلمان در فعالیت های تبلیغی خود ضمن دعوت دشمنان به اسلام از تبلیغ در جبهه خودی نیز غافل نبود. او بعد از فتح مدائن برای رزمندگان اسلام سوره یوسف را تفسیر می کرد تا صفات امانت داری، صداقت، عفت و پاکدامنی را در آن ها ماندگار نماید.
تلاش های فرهنگی سلمان سبب شکوفایی معنوی و روحیه خداجویی سربازان در میدان جنگ و استقبال آنان از دعا و برنامه های عبادی بود.
ابتکارات نظامی
فکر خلاق و اندیشه نظامی سلمان از ابتکارات او در جنگ خندق و طائف نمایان است. در جنگ طائف محاصره قلعه های دشمن بدون رسیدن به نتیجه ای به طول انجامید. با پیشنهاد سلمان، منجنیقی ساخته شد تا با به کارگیری آن پیروزی مسلمانان سرعت یابد. با این وسیله مسلمانان که در بیرون قلعه مستقر بودند و می توانستند به درون قلعه سنگ و آتش پرتاب کنند و دشمنان را وحشت زده ساخته، وادار به تسلیم کنند.
در جنگ احزاب (خندق) نیز فکر نظامی سلمان به کمک پیامبر و مسلمانان آمد و مشرکین و احزاب را از رسیدن به آرزوهای خود ناامید کرد و هجوم سازمان یافته آن ها را به شکست تبدیل نمود. مورخین درباره ماجرای خندق چنین نوشته اند:
در نظرخواهی پیامبر (ص) از مسلمانان درباره شیوه دفاع از مدینه نظر سلمان پذیرفته شد. سلمان که بسیار مورد علاقه پیامبر (ص) بود از جا برخاست و از بالای تپه های بلند اطراف مدینه نگاه کارشناسانه ای به شهر انداخت. او متوجه شد مدینه در میان حصاری طبیعی از کوه های بلند واقع شده است و تنها در میان کوه ها و صخره ها گذرگاه وسیع و همواری وجود دارد که سپاه دشمن می تواند به آسانی از آن عبور کرده و به حریم مدینه تجاوز کند. وی با تجربه ای که از زندگی ایرانیان در خاطر داشت پیشنهاد تازه ای به پیامبر (ص) عرضه کرد که در سرزمین اعراب سابقه نداشت. پیشنهاد او همان حفر خندق در آن منطقه هموار و بی حفاظ بود.
سلمان به هنگام حفر خندق بر کارها نظارت داشت و در مورد قسمتی از خندق که عرض کم تری داشت دستور داد پهنایش را به مقداری برسانند که اسب های دشمن نتوانند از آن عبور کنند.
من فرزند اسلامم!
سلمان فارسی رسیدن به اسلام را بهترین مرحله زندگانی خویش می دانست. با اینکه وی ایرانی بود و می توانست از پشتوانه تمدن ایران پیش از اسلام یاد کند، اما همواره خود را فرزند اسلام خواند و اسلام را برتر از هر چیزی قرار داد. روزی میان وی و سعد بن ابی وقاص درگیری و گفت و گو روی داد. سعد به برخی از افراد حاضر گفت: اصل و نسب خود را بیان کنید. آنان نسب خویش را یادآوری کردند. نوبت که به سلمان رسید گفت: «ما اعرف لی ابا فی الاسلام! و لکن سلمان ابن الاسلام»؛ من پدری در اسلام برای خود نمی شناسم! سلمان فرزند اسلام است.
حاکم زاهد و فرمانروای وارسته
سلمان فارسی در پارسایی و ساده زیستی راه مولایش امام علی (ع) را ادامه داد و در زهد و تقوا نمونه شد. زمانی که امیر و حاکم مدائن شد، حصیر می بافت و از این راه ارتزاق می کرد. او می گفت: «لا احبّ ان اکُل الّا من عَمل یَدی»؛ دوست ندارم جز از دسترنج خویش بخورم. عُمَر عطای سلمان را شش هزار درهم قرار داده بود، اما او هر چه را دریافت کرد در راه خدا صدقه داد و از کار و دسترنج خود نان خورد. وی عبایی داشت که بخشی از آن را فرش قرار می داد و بخشی را می پوشید. به نان خشک و آب و نان و نمک اکتفا می کرد. چون خانه نداشت، شخصی از او اجازه خواست تا خانه ای برایش بنا کند. سلمان اجازه نداد و گفت: نیازی به خانه ندارم! وی اصرار کرد و گفت: خانه ای بسازم که مورد پسندت باشد؛ خانه ای که هرگاه بایستی سرت به سقف آن بخورد و اگر بخوابی پایت به دیوار برسد. آنگاه سلمان اجازه داد. عامربن عطیه می گوید: دیدم سلمان از طعام و غذا خوردن اکراه دارد. وقتی از علت آن پرسیدم، گفت: بس است مرا آنچه را که شنیدم، رسول خدا می فرمود: «انّ اَوَل الناس جوعاً یَوم القیامَة اکثَرَهم شبعاً فی الدُنیا! یا سَلمان اِنَما الدُنیا سُجن المَؤمن وَ جَنة الکافر»؛ گرسنه ترین مردم روز قیامت سیرترین آنان در دنیایند. ای سلمان؛ دنیا تنها زندان مومن و بهشت کافر است.
بهشت مشتاق سلمان
«بهشت» جایگاه بندگان صالح خدا و انسان های باتقوا و مؤمن است. پیروان انبیای الهی برای ورود به بهشت کوشش می کنند و بهشت منزلگاه بهترین ها و پاکان و نیکان و رستگاران است. بهشت هدف و مقصد همگانی و عمومی است. همین بهشت در شوق ورود سلمان فارسی است. اَنَس نقل می کند: پیامبر(ص) فرمود: «انَ الجنه تشتاق الی ثَلاثَه: عَلی وَ عَمار وَ سَلمان»؛ بهشت اشتیاق به سه تن دارد: علی و عمار و سلمان.
حذیقه نقل می کند رسول الله (ص) فرمود: « بهشت به چهار تن اشتیاق دارد: علی و سلمان و ابوذر و عماریاسر. همچنین آن حضرت فرمود: ای محمد؛ بهشت به سه تن از اصحابت اشتیاق دارد: علی و عمار و سلمان. در حدیث دیگر، رسول الله (ص) به عموم مسلمانان فرمودند: آگاه باشید! بهشت برای چهار تن از اصحابم اشتیاق دارد: علی و مقداد و سلمان و ابوذر. اَنَس نقل می کند رسول خدا (ص) فرمودند: «ثَلاثَه تَشتاق اَلیهم الحُور: عَلی وَ عَمار وَ سَلمان»؛ سه نفر هستند که حوریان بهشتی اشتیاق دیدن آنان را دارند: علی و عمار و سلمان.
با دقت در چند حدیث مزبور، درمی یابیم که سه یا چهار صحابی از اصحاب رسول الله (ص) معرفی شده اند که بهشت و حوریان بهشتی مشتاق دیدار آنان هستند. این اصحاب همان پیشگامان تشیع اند که با برترین صحابی، وصی و خلیفه پیامبر (ص) و نخستین امام شیعیان، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) در یک گروه قرار گرفته اند.
ایرانیِ عظیم الشأن
نخستین فردی که از ایران در زمان حیات پیامبر اسلام (ص)، اسلام آورد سلمان فارسی بود. بنابراین، وی پیشگام در ایمان به فرستاده خدا، حضرت محمد (ص) است. او آغازگر ارتباط و پیوند «تمدن ایرانی» با «اسلام» بود. با اسلام آوردن سلمان فارسی، برای نخستین بار هوش و استعداد ایرانیان در خدمت اسلام قرار گرفت و با اسلام آوردن مردم ایران نیز خدمات ایران اسلامی به قرآن و اسلام گسترش و افزایش یافت. در احادیث نبوی به این پیشگامی توجه شده و این امتیاز بزرگ یادآوری گردیده شده است. پیامبر (ص) در حدیثی پیشگامان را معرفی نموده و فرموده اند: «انا سابق العَرَب، وَ صهیب سابق الرُّوم، وَ سَلمان سابق الفُرس، وَ بِلال سابق الحَبشه»؛ من پیشگام عرب و صهیب پیشگام روم و سلمان پیشگام فارسی زبانان و بلال پیشگام حبشه است.
ابوامامه نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: من پیشگام عرب به سوی بهشت، و سلمان پیشگام ایرانیان به سوی بهشت، و صهیب پیشگام رومیان به سوی بهشت و بلال پیشگام حبشیان به سوی بهشت است.
وفات سلمان
یکی از خصوصیات انسان های کامل و اولیای مقرب درگاه خداوند این است که گاهی از غیب ها مطلع می شوند. سلمان نیز از اجل خود باخبر بود و حتی روز و ساعت مرگ خویش را می دانست. او در مدائن مریض شد و بیماری اش روز به روز شدت یافت. وقتی اطمینان یافت لحظات آخر زندگی را می گذراند، به وصیت مولا و حبیبش، رسول خدا (ص)، عمل کرد و دستور داد او را به قبرستان ببرند تا با مردگان صحبت و گفت و گو کند. این سخن با اموات نشانه ای بود برای اینکه سلمان رفتنی است و اجلش فرا رسیده است. سلمان در بامداد روز سه شنبه سال 34 یا 36 ه.ق از همسرش مقداری مُشک طلبید و بدن خود را با آن خوش بو کرد. بعد منتظر ماند تا اجلش فرا رسید. طبق وصیت او، حضرت علی (ع) و قنبر برای مراسم تدفینش آمدند و سلمان را غسل و کفن کردند. امروزه قبر سلمان صحن و بارگاهی دارد، گنبدی باشکوه بر آن سایه افکنده است و همه روزه زوار زیادی آن را زیارت می کنند. مرقد این مرد بزرگ در مدائن، حدود 20 کیلومتری بغداد و در نزدیک طاق کسری قرار دارد.
گوشه ای از سخنان سلمان
ای مردم؛ سخنان مرا بشنوید و نزد خود نگاه دارید که همانا علم فراوانی به من داده شده است. اگر من، شما را از همه آنچه می دانم آگاه می کردم، بی تردید گروهی از شما می گفتید سلمان دیوانه است، و بدانید که علم منایا و وصایا نزد علی (ع) است و او فصلُ الخطاب است به روش هارون بن عمران.
آه ای مردم؛ شما از آغوش قرآن گریخته و به گفتار دیگران پناه بردید، چون قرآن را کتابی دقیق یافتید که شما را در امور ناچیزی چون شکاف روی هسته ی خرما، پوست نازک میانه ی خرما و هسته ی آن و نورا نازک نخ و چیزی که به اندازه ی دانه ی خردل است به حساب می کشد و این دقت در حساب برای شما چه سنگین است! این بود که به طرف احادیث منحرفان کشیده شدید و شتافتید، به گمان آن که گشایشی در دنیای خود بیایید و راه آسانتری فراروی خویش قرار دهید (و افسوس که گمراه شدید).
منابع:
1- احمدی جلفایی، حمید. 40 قطب عرفانی، قم: نسیم ظهور، 1391.
2- طبیبی پور، فرید. سلمان فارسی کیست؟، نشریه رشد آموزش تاریخ، 1392.
3- جواهری، محمدرضا. سلمان فارسی در یک نگاه، نشریه معرفت، 1385.
4- خطیبی کوشکک، محمد. اسوه های فرماندهی؛ سلمان، نشریه حصون، 1390.



نظر شما