حضرت ایت الله جوادی آملی در ادامه بحث تفسیر نهج البلاغه به بررسی و تفسیر خطبه 194 نهج البلاغه می پردازد ومی گوید :خطبهٴ 194 نهجالبلاغه درباره منافقان است. قرآن و عترت که هماهنگاند و قرآن ثَقَل اکبر است، راهنمای کیفیت رهبری ثَقَل اصغر هم خواهد بود. قرآن کریم در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» مردم را به مؤمن و کافر و منافق تقسیم کرد [که] این به منزلهٴ عنوان این کتاب است، بعد در سورههای مستقل [یعنی] سورهٴ «مؤمنون» سورهٴ «منافقین» و سورهٴ «کافرون»، همه اینها را تبیین کرد، گذشته از آیات جداگانهای که در ضمن سورههای دیگر آمده است. در نهجالبلاغه علوی(سلام الله علیه) هم بشرح ایضاً [همچنین]؛ حضرت در آغاز سخنانش مردم را به مؤمن و کافر و منافق تقسیم کرد، بعد در خطبههای جداگانه [در] خطبهای به نام «متّقین»، [در] خطبهای به نام «منافقین» [و در] خطبهای درباره کفّار، مبسوطاً اوصاف اینها را تشریح میکند.
وی با بیان اینکه شرح آیات قرآن کریم را میتوان در سخنان نورانی اهلبیت(علیهم السلام) مخصوصاً امیر بیان یافت اظهار می دارد: خطبههای آن حضرت به منزلهٴ سورههای قرآن است لکن تفسیر سُوَر تحلیل آیات تحریر کلمات [و] شرح جُمَل است. اگر ذات اقدس الهی خطوط کلّی نفاق و اوصاف منافقین را تبیین کرد، وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام الله علیه) اوصاف منافقان را مبسوطاً تحلیل کرد.
جمعآوری سخنان آهنگین امیرمؤمنان(علیه السلام) در نهجالبلاغه
وی در بخش دیگری از سخنان خود می افزاید:این خطبه را حضرت در اوّلین جمعهٴ بعد از خلافتش ایراد کرد [که] این خطبه تقریباً ده صفحه است یا بیشتر، آنچه در نهجالبلاغه آمده یک صفحه است. ما خیال نکنیم تمام سخنان حضرت امیر در حدّ نهجالبلاغه است؛ سخنان حضرت مانند ائمه دیگر اوج و حضیضی دارد و به تعبیر لطیف و نمکین شیخ فریدالدین عطّار فراز و فرودی دارد [که] آن فرازهایش که آهنگین است آنها را سید رضی انتخاب کرده شده نهجالبلاغه [و] آن جملههای دیگر که متعارف است و آهنگین نیست و صبغهٴ بلاغت ندارد آنها را کاملاً رها کرده. همین عهدنامهٴ مالک اشتر را قبل از سیّد رضی در تحفالعقول میبینید که بیشتر از نهجالبلاغه است؛ آن جملههای بخشنامهای که آهنگین نیست، صبغهٴ فصاحت و بلاغت ندارد [و] نظیر روایات وسائل است، آنها در تحفالعقول هست ولی در نهجالبلاغه نیست. همین خطبه اوّلین جمعهٴ بعد از خلافت آن حضرت که تقریباً ده صفحه است و بیش از ده برابر همین خطبهای است که در نهجالبلاغه آمده، اوصاف فراوانی را برای نفاق و اهل نفاق ذکر کرد که باید به این کتاب شریف تمام نهجالبلاغه که سعی آن جامعْ مشکور باد مراجعه کرد.
مشکلات سهگانه حکومت اسلامی در اثر نفاق
آیت الله جوادی آملی در ادامه به دیدگاه امام علی (ع) در خصوص مشکلات حکومت اسلامی در بحث نفاق اشاره می کند و می گوید: وجود مبارک حضرت، مشکل حکومت را منافقان از یک سو، خُلق و خوی مستور نفاق در خیلی از کارگزاران و دولتمردان و دولتمداران از سوی دیگر [و] خصلت زشت نفاق که تنیده در برخی از مردم است از سوی سوم [میداند و] این مثلث حضرت را وادار کرد تا در اوّلین خطبهٴ جمعهٴ بعد از خلافت، مسئلهٴ نفاق را به این صورت گسترده بیان کند که نفاق چیست [و] منافق چه کسی است.
اوصاف منافقان
وی با اشاره به ستایش ذات اقدس الهی در ابتدای خطبه توسط امیر مومنان علی (ع) به خاطر توفیق اطاعت و ترک معصیت ،به گوشه ای از اوصاف منافقان از دیدگاه ایشان می پردازد و می گوید : مسئول یک مملکت رهبر یک مملکت مدیر یک مملکت، باید دولت و دولتمردان [و] ملت و ملتمداران را هشدار بدهد که مبادا نفاق را نشناخته به دام نفاق بیفتند (یک) [و] منافق را نشناخته به دامن منافق بیفتند (دو). فرمود من نفاق را معنا کنم [و] منافق را معرفی کنم که مبادا این خصلت زشت در شما ظهور کند: اینها کسانیاند که در هر جایی عضوی برای روز مبادا دارند (یک)، برای هر جایی یک گِریه نقد دارند (دو)، برای هر تاریکی، چراغ آمادهای دارند (سه) [و] برای نفوذ در دل هر کسی و هر بیتی، رابطی دارند (چهار): «بِکُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ وَ إِلَی کُلِّ قَلْبٍ شَفِیعٌ وَ لِکُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ»؛ فرمود برای نفوذ در هر بیت و قلبی، شفیعی دارند و واسطهای دارند [و] هر جا بروید آثار ترور و کُشتن [توسط] اینها هست، «لِکُلِّ لَیْلٍ مِصْبَاحاً»؛ برای هر شبی، سراج و چراغی را آماده کرده دارند.
وی صفت دیگر منافقان را تمجید از یکدیگر عنوان می کند و اظهار می دارد :نسبت به یکدیگر که میرسند، «یَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ یَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ»؛ یکدیگر را مدح قرض میدهند؛ این از او تعریف میکند [و] انتظار دارد او هم تعریف بکند؛ در مجلسی که کسی به کسی نیست، او وارد شرق مجلس شده، این در غرب مجلس برای او بلند میشود تا اینکه او هم جبران بکند؛ اینها احترام به یکدیگر قرض میدهند تشکر به یکدیگر قرض میدهند تشویق به یکدیگر قرض میدهند [و] منتظر پاداشاند؛ «یَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ یَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ». اینها کسانیاند که «حَسَدَةُ الرَّخَاءِ» هستند؛ «مُقنِطُو الرَّجَاءِ» هستند؛ «مُؤَکِّدُو الْبَلاَءِ» هستند، «قُلُوبُهُمْ دَوِیَّةٌ... قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ»؛ حرفهای شیرین میزنند حرفهای اینها شفابخش است اما دلهای اینها مریض است. فرمود اینها همه را به ستوه میآورند؛ ما یک مجاهد نستوه داریم [و] یک منافق بِستوه داریم؛ اینها همه را به ستوه میآورند. فرمود راه برای درمان اینها نیست؛ حرف اینها شفابخش است [و] فعل اینها بیمارکننده است [آن هم] بیماری واگیرِ علاجناپذیر؛ دائی است عَیاء. در این کتابهای حوزوی مثل منظومه و اینها دارد: «الداء العُزال»، عُزال همین مُعضِل را میگویند [و] مُعضِل یعنی مشکل. فرمود این درد، درمانپذیر نیست، انسان را به اشکال گرفتار میکند [و] آدم را خسته میکند؛ میخواهد معالجه کند ظاهراً میپذیرد باطناً نمیگذارد، «یَمْشُونَ الْخَفَاءَ»؛ آهسته میآیند آهسته میروند [و] مدرک به دست کسی نمیدهند.
چند نمونه از تجلی آیات قرآن کریم در خطبه محل بحث
آیت الله جوادی در ادامه بحث به چند نمونه از ایات قران و بیان اوصاف منافقان درخطبه مورد بحث می پردازد و اظهار می دارد :شما میبینید غالب این سخنان نورانی، شرح آیات قرآنی است؛ آنجا فرمود: ﴿فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾، اینجا آمده «قُلُوبُهُمْ دَوِیَّةٌ»؛ اینها داء دارند مرض دارند؛ آنجا فرمود آنها اگر سخن گفتند، ﴿تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾؛ آنها حرفی زدند تو فوراً گوش میدهی از بس جاذبهدار است [و] از بس دلسوزانه سخن میگویند، اینجا فرمود: «وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ»؛ آنجا فرمود خطر مرموزانه است، اینجا آمده است که «فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ» ـ «عَیّ» یعنی خستگی ـ روش اینها دردی است که پزشکان را خسته میکند. این ﴿أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ﴾، «عَیّ» یعنی خسته شد.
ایشان به اهداف امیرمؤمنان(علیه السلام) از ایراد خطبه محل بحث اشاره می کند ومی افزاید : (حضرت)اینها را در همان اوّلین جمعهٴ بعد از خلافت تبیین کرد تا هم دولتمردان خود را از این خصلت نجات بدهد هم مردم را بشناساند که این خصلت پایانش چیست هم مردم را آگاهی بدهد که به دام این گونه از افراد نیفتند. فرمود هر جا سخن از رَخا و امید و عدالت و امثال ذلک است اینها حسادت دارند؛ هر جا سخن از امید است اینها سخنان یأسآور میزنند که دوستان را ناراحت کنند دشمنان را خوشحال کنند. خب وقتی چهار جا مشکل هست و زمینه توسعه هست، چرا شما اینها را ناامید میکنید؟ فرمود: «وَ مُقنِطُو الرَّجَاءِ» ـ قُنوط یعنی یأس و ناامیدی ـ فرمود اینها فقط سورهٴ یأس میخوانند [و] در قلمشان یا در قدمشان یا در سخنشان مردم را ناامید میکنند. در این انتخابات دیدید کارشان ناامید کردن مردم بود که ـ به لطف الهی ـ مردم بزرگوار ایران اسلامی اینها را شناسایی کردند و طرد کردند.
وجه نامگذاری منافقان به این نام
وی خطبهٴ 194 نهجالبلاغه به عنوان بخشنامهٴ حکومتی امام علی (ع)می داند و می گوید: منافق اگر در کوه زندگی کند که آسیبی به کسی نمیرساند؛ نفاق خطرش در جامعه هست و به تعبیر جناب ابنأبیالحدید آن موشهای صحرایی که برای نجات از هر خطر دو روزنه و سوراخ باز میکنند یکی ورودی و یکی خروجی که از هر راهی خطر رسید از راه دیگر در بروند اینها را میگویند «نافقا»؛ «نافقا» یعنی چنین موشی که در صحرا دو راه دارد. بعضی از حیواناتاند لانهای در کهف و غیر کهف دارند که در آن زندگی میکنند اما این موشهای منافق، نافقا دارند که گیر نیفتند (هرگز به دام کسی نیفتند) و از هر طرف کسی حمله کرد اینها از راه دیگر در بروند؛ چنین موشهای صحرایی را میگویند «نافقا». اصل نفاق هم همین است قرآن هم مسئله نَفق و انفاق و اینها را به معنای گودال و فرورفتگی و اینها به کار برد ﴿نَفَقاً فِی الْأَرْضِ﴾ همین است؛ ﴿نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمَاءِ﴾.
وظیفه انسان هنگام مشاهده وجود یا فقدان علائم نفاق در خویش
وجود مبارک حضرت سیمای حکومتش را از نفاق و منافقان تنزیه کرده است. لازم نیست کسی وارد کادر سیاسی یا نظامی منافقانِ معروف بیفتد، این اوصاف را مینشیند بررسی میکند، اگر ـ خدای ناکرده ـ در خود یافت که خودش را تطهیر میکند [و] اگر ـ انشاءالله ـ در خودش نیافت شاکر است [و] خدا را شکر میکند و در آغاز همین خطبه آمده است: «نَسْألُهُ لِمِنَّتِهِ تَمَاماً وَ بِحَبْلِهِ اعْتِصَاماً»؛ از خدا میخواهد که این منّت را و این نعمت را اتمام کند از یک سو و توفیق اعتصام و تمسّک به حبل متین را به او عطا کند از سوی دیگر که امیدواریم ذات اقدس الهی توفیق ادراک معارف الهی و اعتقاد به آنها و تخلّق به آنها و عمل به آنها و نشر آنها را نصیب همه ما بفرماید!




نظر شما