سید کاظم غیاثیان بعد از تحمل دوران بیماری سخت جمعه گذشته از میان یاران و دوستانش پر کشید و همه آنها را داغدار فراق خود کرد.
مربی و بازیکن سالهای گذشته تیمهای دهداری، ابومسلم و پیام چند صباحی میشود که از میان ما رفته اما بی شک نام او برای همیشه در ورزش و فوتبال ما جاودانه خواهد ماند. در ادامه نوشته هایی از یاران و دوستان قدیمی سید کاظم غیاثیان آمده که بیشتر از هر سخنی گویای خصوصیات این مربی ارزنده است.
برای ستاره بی ادعای فوتبال خراسان
سال هاست کاظم غیاثیان را میشناسم، خانواده ما بیشتر از این که یک خانواده والیبالی باشد یک جمع فوتبالی است و به همین واسطه غیاثیان را از سالهای دور میشناختم، با تمامی برادرانم ارتباط نزدیکی داشت بخصوص با دو برادر بزرگترم رفاقتی صمیمی و دیرینه داشت، مدتی هم در باشگاهی که در سه راه راهنمایی مشهد فعالیت میکرد با او بودم.
با خودم هم رابطه نزدیکی داشت، یک فوتبالیست خاکی و افتاده بود و متانت و بزرگواری اش زبانزد همه ورزشکاران و ورزش دوستان و متین و بی ادعا بود.
این حرفها را نه به خاطر از دست دادنش میگویم بلکه هر کسی که سید کاظم را میشناخت این خصوصیات را در وجود او میدید.
غیاثیان ورزشکار و مربی بی ادعا بود و هر وقت فوتبال خراسان در جایی درگیر چالش میشد به میدان میآمد، همواره در خدمت ورزش بود، هرگاه به او نیاز بود دست ورزش را میگرفت و خیلی از مشکلات بویژه در فوتبال را با جایگاهی که داشت حل و فصل میکرد.
معتقدم ورزش استان خراسان رضوی مهره ارزشمندی را از دست داد که جای خالی اش به راحتی پر نخواهد شد.
متأسفیم که در این سن درگذشت، غیاثیان سرشار از تجربههای ورزشی و فوتبالی بود و هنوز میتوانست تجربههای خودرا در اختیار جوانان ما بگذارد ولی این اتفاق نیفتاد.
تا روزهای آخری که با او بودم باوجود بیماری که داشت همیشه انسانی سرزنده و شاد بود، اگرچه دوست داشت مسؤولان و بخصوص دوستانش بیشتر از اینها به او سر بزند ولی واقعاً هیچ گلهای از کسی نداشت آزرده بود ولی کسی نبود که حرفی و ادعایی و توقعی داشته باشد، دلش رنجیده بود که چرا برخی سراغش را نمی گیرند ولی این خصوصیت هر انسانی است که وقتی به این حال میافتد دوست دارد بیشتر دوستان و آشنایان سراغش را بگیرند.
این یک سخن کلیشه ای است ولی باز هم همچون همیشه امیدوارم قدر ورزشکاران را تا زمانی که زنده هستند بیشتر بدانیم.
و سخن آخر تسلیت به خانواده غیاثیان عزیز و جامعه ورزش استان برای از دست دادن این ستاره بیادعا...
جبار قوچان نژاد
تیم دهداری در آن دنیا، صاحب سرمربی شد
و بالاخره 24/11/92 آخرین صفحه دفتر سید کاظم بسته شد . دفتری مملو از رفاقت و عشق، دفتری نوشته شده از عشق به دهداری و یاران دهداری دفتری که در صدر هر صفحه اش بچههای دهداری مثل نگین میدرخشیدند. یک صفحه از مهران افخمی و رفاقتهاش و خاطرات شب و روز بودن با سید کاظم، صفحهای از مسعود توکلی و یک عمر رفاقت با احترامش، یک صفحه از سید هاشم حسینی و خاطرات تموم نشدنیاش، صفحهای با علیرضا پیرمراد با یک عمر سادگی اش ،صفحاتی از بهروز نائینی با یک عمر شوخی و خندههایش، رضا مهاجر با یک دنیا معرفتش، جواد بهاریه با سردیها و گرمی هایش ، محمود حدادی و عمق ادب و احترامش، فرهاد عرب و ایستادگی اش، مصطفی گلی و معمای رفتنش، هادی حسنی و دلواپسی هایش، مصطفی صنوبری و هیاهوی فوتبالی اش و کریم با دغدغههای آینده اش و البته بقیه دوستان سید کاظم. در دفتر عمر سید کاظم همه بودند و او همه را، با همه مشکلاتشان دوست داشت.
سید کاظم همیشه با همه به اندازه خودش رفتار میکرد، سیدکاظم برای همه یکرنگ بود و عشقش موفقیت بچهها بود .
جام زمستانی سید کاظم جمعه 25/11/92 تعطیل شد و دهداری سیاهپوش گشت. همان روز سید کاظم غیاثیان رفت بین دوستانی که پیش از او عزم سفر کرده بودند و حتی نامشان در زمره شهدای کتب دهداری ثبت شده بود. سید کاظم شهید جمال فریدزاده و اسماعیل توکلی و محمد تقی ذوقدار را پس از سالها دید و سید قاسم حسینی را بعد از 31 سال بغل کرد، او محمد سرویها را دید، سید کاظم علاوه بر شهدا که به پیشوازش آمده بودند، زنده یاد مصطفی گلی، باقر حدادی، فرزاد جبرائیلی، علیرضا پوستی، مهدی عزیزی، مجتبی محمودی، ولی ظهورنیا، سعید زهانی و هادی محمدپور را هم در کنارش داشت و احساس تنهایی نمیکرد. باورش شاید چندان سخت نباشد اما باور کنید که تیم دهداری آنجا تکمیل شد و شاید سید کاظم مشغول صحبت و تعریف کردن از دنیای ماست.
بی شک او به سید قاسم از مادر رنج کشیده اش و هاشم و مدیریتش میگوید. برای محمد سرویها از برادرش و موفقیتهایش تعریف میکند. برای مصطفی گلی از بهروز نائینی و شوخیهایش میگوید. برای ولی ظهورنیا از علی و مهدی و وفاداریهاشان تعریف میکند .برای علیرضا پوستی از خانواده اش میگوید.برای مهدی عزیزی از روزهای تنهایی مادرش بازگو میکند. برای مجتبی محمودی از نرگس پژمردهاش میگوید و برای فرزاد جبرئیلی از خوبیهای فرهاد تعریف میکند .
این گونه دفتر زندگی سید کاظم غیاثیان بسته شد و خوشا به حالش که اکنون پر افتخار و سرفراز در درگاه خداوند متعال به آرامشی ابدی دست پیدا کرده است . «روحش شاد و یادش گرامی»
محسن صنوبری
و خداوند سیدکاظم را بغل کرد
خیلی زود جامعه ورزشی خراسان داغدار سیدی شد از جنس اخلاق و در سوگ مردی نشست که در کارنامه درخشان ورزشیاش در کنار قهرمانیهای مختلف در ردههای سنی و عرصههای گوناگون مستطیل سبز، 2 بار دریافت حکم مربی برتر اخلاق در لیگ برتر فوتبال ایران و نشان دوست داشتنی شال سبز از فدراسیون فوتبال به عنوان سید اخلاق را یادگار خاطرات ورزشی خود نمود. از مربی دوست داشتنی فوتبال ایران سیدکاظم غیاثیان موسوی، فوتبالیست ارزنده سالهای نه چندان دور فوتبال کشور، مربی فهیم و فنی و مبادی اخلاق استان میگویم که تمامی اقشار جامعه از او خاطره دارند آن هم از نوع ناب ارزشی اش و هر آنچه که میگویم نکات بارز اخلاقی این جوانمرد است و امروز در نبودش میتوان به شاگردان زیادش از جمله حسین بادامکی، حمید زوهانی، مصطفی صنوبری، قاسم دهنوی، منصور جمالیان، رضا حقیقی و... که ذکر آنان طوماری میطلبد، بالید. و البته در رأس آنان شاگردان فنی و اخلاقی اش در باشگاه دهداری که امروز در جامعه خراسان دارای مدارج عالی مدیریتی، پزشکی، دانشگاهی و حتی اقتصادی اند دل بست . چه بهتر که همگام با افکار کاظم در انتهای این متن و سطور بگویم پیشکسوتان ارزنده فوتبال استان بی شک شما نگین بی بدیل زنجیره ورزش هستید و جامعه دهداری شاکر حضورتان در بدرقه اوست و به یاد کاظم با وجود شما عشق بازی میکنیم و امروز که خداوند سیدکاظم را بغل کرده و انتخاب، ما هم صابر خداوند هستیم و شاکر او. یاد کاظم ماندگار و روحش شاد.




نظر شما