معظم له همچنین بحث کاهش شدید جمعیت کشور را در سخنانشان مطرح کردند و نسبت به این کاهش هشدار صریح دادند.
اهمیت این موضوع ما را بر آن داشت که سلسله گزارشهایی در این خصوص ارایه دهیم که در این قسمت نظر حجت الاسلام محمدرضا زیبایی نژاد رئیس مرکز مطالعات زنان و خانواده حوزه علمیه قم را جویا شدیم که از نظر میگذرد:
نگرانیها
وی در پاسخ به این پرسش که عوامل سیاسی چقدر در کاهش جمعیت کشور ما به عنوان یک جامعه دینی نقش داشته است و آیا می توان گفت غربیها هدفمند روند کاهش جمعیت را در ایران به عنوان یک کشور اسلامی دنبال کردهاند؟میگوید:در نگاه نخست،
می توان به عامل سیاسی در کاهش نرخ رشد جمعیت ایران اشارهکرد؛ با این توضیح که آهنگ رشد جمعیت در کشورهای مسلمان بیش از کشورهای غربی بوده و این نگرانی را پدید آورد که تا سال 2050 میلادی، جمعیت جهان اسلام بر جهان مسیحیت پیشی خواهدگرفت و زمینه نقشآفرینی بیشترِ مسلمانان در عرصه جهانی را فراهم خواهدآورد. آمارهای جهانی نشانگرِ آن است که سهم اروپا از کلّ جمعیت جهان که در سال 1960 میلادی نزدیک به 14 درصد بوده، در سال 2005 میلادی به کمتر از 8 درصد رسیدهاست و این روند همچنان کاهشی است. افزون بر اینها، اگر ایران را کشوری تأثیرگذار در دیگر کشورهای اسلامی بشماریم که در جهان جدید، آهنگ «اسلام سیاسی» را سر داده و اندیشههای اسلام در صحنه اجتماع را در میان مسلمانان و موج اسلامگرایی را در جهان غرب پراکنده ساختهاست، نگرانیها نمایانتر میشود.
از میان بردنِ این نگرانیها و مهار این وضعیت، به آن بود که افزایش جمعیت مسلمانان تا جای ممکن مهار شود؛ مسؤولیتی که نهادهای بینالمللی مانند «صندوق جمعیت سازمان ملل متّحد» پی گرفتند و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان الگویی از کشورهای اسلامی که در مهار جمعیت بهترین عملکرد را داشت، به کشورهای منطقه شناساندند! از سوی دیگر، در مقیاس داخلی نیز گروههای غیر رسمی وابسته به کشورهای واپسگرای منطقه، مشوقهایی در اختیار برخی اقوام گذاشتند تا تعادل جمعیتی را به سود اقلیتها تغییر دهند تا شاید بتوانند در دهههای آینده، بر رویکرد انقلاب تأثیر بگذارند.
تحولات فرهنگی و اجتماعی تأثیرگذار
رئیس مرکز مطالعات زنان و خانواده حوزه علمیه قم، ادامه می دهد: میتوان در مواردی، خشنودی سیاستمداران غربی از کاهش جمعیت ایران و دیگر کشورهای اسلامی را یافت و حتّی تلاشهای مؤثّر در این زمینه را برشمرد؛ امّا به نظر میرسد درباره تأثیر عوامل سیاسی پیشگفته بزرگنمایی شدهاست؛ زیرا تحوّلات جمعیتی در کشورهای اسلامی بیشتر برآمده از تحوّلات فرهنگی و اجتماعی است که چند دهه دیرتر از کشورهای غربی دراین کشورها نمود یافته و بیقاعدگی اجتماعی و اقتصادی نیز به آن دامن زدهاست. با همین دیدگاه، میتوان تفاوت نرخ رشد جمعیت اقوام ایرانی با نرخ رشد جمعیت کلّ ایران را بر پایه عوامل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی توضیح داد؛ برای نمونه، قوم بلوچ بالاترین نرخ رشد جمعیت قومی را در کشور داراست؛ روند رشد جمعیت در سیستان و بلوچستان هنوز هم بیش از میانگین کشوری است و این تفاوت به گفته برخی کارشناسان، با عوامل فرهنگی و اجتماعی مانند گسترش چندهمسری و افتخار به فرزندِ بیشتر و نگرش منفی اهلسنّت به تحدید نسل، توضیحدادنی است؛ چنانکه نبودِ فرصتهای کاری برای بانوان به دلیل فقر و ضعف سرمایهگذاری اقتصادی، افزایش شمار زنان خانهدار و گرایش آنان به فرزندآوری را بیشتر نشان میدهد.
فهم فضای روانی جامعه ایران مهم است
زیبایی نژاد که کاهش جمعیت را بیشتر از هر چیزی یک مساله فرهنگی می داند، می افزاید: هماکنون، «خانواده کوچک» برای زوجهای جوان به یک آرمان تبدیل شدهاست. مطالعات نشان میدهد هر چه تراز رفاه اقتصادی و درآمدها، جایگاه اجتماعی و تحصیلات و شهرنشینی بالاتر باشد، گرایش به فرزندآوری کمتر میشود.باید به فضای روانی حاکم بر جامعه ایرانی، که فضایی احساسی و رقابتی است نیز توجه کرد در فضای احساسی، چشم وهمچشمیها و خودنماییها بیشتر آشکار میشود و آهنگ رقابت در دستیابی به عادتهای نو زیاد است و مُدها زودتر گسترش مییابند؛ از اینرو، در جامعه ما، شتاب تحول در الگوهای سبک زندگی و نمایش مصرفگرایی بیش از حدّ انتظار است و حتّی تعیین شمار فرزندان و زمان فرزندآوری و بازههای میان فرزندان نیز، تا اندازهای از همین رقابتها پیروی میکند. در این وضعیت، زنان ایرانی با رعایتنکردنِ بازه میان ازدواج و فرزندآوری یا تعدّد فرزند، احساسِ خوبی ندارند.
عوامل غیر مادی در اندیشه اسلامی
وی به تفاوتهای اساسی اندیشه اسلامی با اندیشه های دیگر اشاره می کند که این تفاوت اندیشه ها نگاه نسبت به جمعیت را هم تحت تأثیر قرار میدهد. زیبایی نژاد به تبیین برخی مبانی که غیرمستقیم به جمعیت اشاره دارند می پردازد و می گوید: در نگاه ما به عنوان مسلمان، عوامل غیر مادی هم در زندگی انسان دخالت دارند و زندگی فقط به عوامل مادی خلاصه نمیشود و روابط گیتی پیچیدهتر از آن است که در چهارچوب نظریههای مادّی بگنجد و توضیح یابد؛ برای نمونه در آیه 65 سوره طلاق آمده است: برخی آموزهها ارتباط میان تقوا و گشایش در زندگی و بهرهمندی از روزی پیشبینینشده را بیان میکنند:«وَ مَن یتَّقِ ا... یجعَلْ لَهُ مَخرَجاً * وَ یرزُقْهُ مِن حَیثُ لا یحتَسِبُ»؛ «و هر که تقوای خدا پیشهکند، [خداوند] برای او راه برونرفتی [از گرفتاریها] قرار میدهد و او را از جایی که نمیپندارد، روزی میدهد.»
برخی آموزهها میان تقوای همگانی و بهرهمندی از برکات الهی رابطه برقرار میکنند: در آیه 96 سوره اعراف هم آمده:«وَ لَو أنَّ أهلَ القُرَی آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَماءِ وَ الأرضِ»؛ «و اگر اهل آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، هر آینه [درهای] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم.»
برخی آموزهها به تأثیر استغفار در زیادی نعمت و افزایش توانمندی میپردازند: «وَ یا قَوْمِ اسْتَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا إلَیهِ یرسِلِ السَماءَ عَلَیکُمْ مِدراراً وَ یزِدْکُمْ قُوَّه إلَی قُوَّتِکُمْ»؛ «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ سپس به [سوی] او بازگردید تا [ابرهای] آسمان را بسیار بارنده بر شما فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید.» هود (52)
مواردی از این دست، به روشنی یکی از نقاط تمایز الهیات اجتماعی اسلام و ادبیات علوم اجتماعی مدرن را نشان میدهد که از آن میتوان چنین نتیجهگرفت که یکی از مهمترین رویکردهای ما در الگوهای توسعه فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی بنا شده بر دین، باید افزایشِ ایمان و تقوای فردی و اجتماعی، و پررنگکردنِ ارزشهایی چون احساس مسؤولیت همگانی، استغفار، تضرع، سپاسگزاری و دیگرگرایی باشد.



نظر شما