گروه ادب و هنر قدس در این مطلب که با بهره گیری از نقدهای منتشر شده در چند سایت و نشریه معتبر از جمله روزنامه ایندیپندنت تهیه شده است، به واکاوی دلایل موفقیت این فیلم میپردازد. دوازده سال بردگی پیش از این نیز موفق به دریافت جایزه هفتاد و یکمین جشنواره سینمایی گلدن گلوب شده بود. اهمیت این جایزه به این دلیل است که استیو مک کویین، نخستین کارگردان سیاهپوستی است که موفق به دریافت جایزه اسکار برای بهترین فیلم بلند سینمایی شده است.
دوازده سال بردگی همچنین موفق به اخذ دو اسکار دیگر برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن و بهترین فیلمنامه اقتباسی از زندگی سیاهپوستی به نام سالامون نُرساپ شد. داستان زندگی سالامون نرساپ، روایت زندگانی سیاهپوستی آزاد است که در سال1941 در حالی که هنوز دوران کودکی خود را سپری میکرد، در محل تولد خود نیویورک، دزدیده و وارد نظام سیاه برده داری شد.
این داستان که توسط شخص سالامون نرساپ تالیف شده، پیش از این نیز در سال
1984در قالب یک فیلم تلویزیونی در آمریکا به نمایش درآمد. همانطور که از عنوان فیلم برداشت میشود، دوازده سال بردگی روایتگر دوازده سال بیگاری بی وقفه نرساپ در مزارع لوئیزیانا و تلاش او در جنگ با نظام برده داری و چهره های سیاهی است که در پس پوستهای سفید پنهان شده اند.
موقعیت زمانی فیلم به قبل از وقوع جنگ داخلی آمریکا و به سالهایی برمیگردد که حتی مادر طبیعت نیز پذیرای برده های سیاهپوست نبود. مزارع خشک و درختان بی جان لوئیزیانا، مردابهای متعدد و متعفن، محصولات بی کیفیت و گرمای سوزان و کشنده آفتاب جنوب، همه و همه تصاویری است که هم در داستان و هم در فیلم قابل مشاهده است. موفقیت بی بدیل استیو مک کوین در به تصویر کشیدن چهره ترسناک و زشت برده داری به حدی است که برخی از منتقدین و تماشاگران این اثر را غیر قابل مشاهده میدانند. حال سوالی که ذهن را درگیر میکند این است که آیا علت این بیزاری، ناتوانایی آمریکایی ها در پذیرش وقایع رخ داده در تاریخ گذشته کشورشان است؟هنری لوئیس گیتز، نویسنده و منتقد سیاهپوست آمریکایی، که سالهای بسیاری از عمر خود را صرف تحقیق در زندگی سیاهپوستان و فعالیت در راستای حقوق ایشان کرده است و امروز به نوعی رهبری جامعه سیاهپوستان آمریکا را در دست دارد، دراین باره میگوید: «دیدن این فیلم مانند مطالعه تاریخ است، و نیاز به هیچگونه اصلاحی ندارد!» وی علاوه بر اینکه این فیلم را یک نمونه کاملا مستند از نظام برده داری آمریکا میداند، معتقد است که دوازده سال بردگی بهترین فیلمی است که تا به حال از زاویه دید یک برده، به ماجرای برده داری پرداخته است.
سال شکوفایی سیاهان
به طور قطع میتوان گفت سال 2013 سال شکوفایی سینمای سیاهپوستان بوده است. فیلمهایی مانند پیشخدمت به کارگردانی لی دانیل، چهل و دو به کارگردانی برایان هلگلند و جانگوی آزاد شده به کارگردانی کوئنتین تارانتینو، همه و همه آثاری نسبتاً موفق بودهاند که نژادپرستی آمریکایی ها را در ادوار مختلف تاریخی و در قالب سوژههای متفاوت و رنگارنگ به تصویر کشیده اند. به طور قطع میتوان گفت مهمترین دلیل این شکوفایی، انتخاب یک سیاهپوست آمریکایی به عنوان رئیس جمهور در انتخابات پیشین آمریکا بوده است. موفقیت باراک اوباما به عنوان یک سیاهپوست در کنار زدن رقبای خود و رسیدن به بالاترین مقام سیاسی کشوری که در گذشته سیاه ترین سابقه را در برخورد با رنگین پوست ها داشته است، به صورت طبیعی موجب تغییراتی بنیادین در همه سطوح جامعه از جمله هنر و سینما شده است.اما براستی دلیل اینکه برنده اسکار 2014 لقب بهترین فیلم سینمای برده داری را توسط منتقدین و بینندگان کسب کرده است و حتی فیلمی مانند جانگوی آزاد شده به کارگردانی شخصیت معروفی مثل تارانتینو را پشت سر گذاشته، چیست؟
به گفته صاحب نظران یکی ازعلل این موفقیت، رویکردی است که داستان فیلم، در مواجهه با مفهوم سفیدپوستی پیش گرفته است. در فیلمهایی مانند خدمتکاران و جانگوی آزادشد، بیننده شاهد سلسله حوادثی است که سریعاً قهرمان سیاهپوست داستان را به آرزو و هدف نهایی خویش، که همان آزادی و برابری با انسانهای دیگر بخصوص سفیدپوستان است، میرساند. اما دوازده سال بردگی، تمرکز بیشتری را صرف به تصویر کشیدن لحظات سخت و جانفرسای زندگی یک برده سیاهپوست کرده است. تصاویری که بیننده را وادار به همذات پنداری با شخصیت اصلی داستان میکند. درواقع، چه در لحظات پراضطراب و چه در لحظات وحشتناک فیلم، بیننده خود را شانه به شانه قهرمان میبیند و احساساتی مانند ترس، تحقیر و نگرانی را به صورتی شخصی تجربه میکند. اما دلیل عمده پیشی گرفتن این فیلم بر سایر هم دسته ای های خود، زبان فیلم است. بازتاب تماشای این فیلم در وبسایتهای شخصی تماشاگران و در یادداشتهایی که در نقد این فیلم نوشتهاند به خوبی نشان میدهد که زبان به کار گرفته شده در فیلمنامه دوازده سال بردگی، تاثیری عمیق در انتقال احساسات مورد نظر کارگردان به بینندگان داشته است. برای مثال عده زیادی از تماشاگران معتقدند که تاکنون هیچ فیلمی در انتقال معنی واقعی کلمه نیگر(کاکاسیاه)، بار توهین آمیز این کلمه و تاثیری که بر زندگی سیاهپوستان داشته، تا به این حد موفق نبوده است.
مک کویین با قدرت خارق العاده خود، به گونه ای موارد استفاده از این کلمه نابجا را به تصویر کشیده است که حتی یک شهروند اصالتاً آمریکایی را به سطح جدیدی از معانی این کلمه میرساند: موجودی که نه انسان است و نه حیوان، موجودی که به هیچ عنوان قابلیت پذیرش تمدن و فرهنگ را ندارد، موجودی که همیشه باید توسط یک مافوق کنترل شود و ... تاثیر برخوردهای غیر انسانی سفیدپوستان با سیاهپوستان آمریکایی در گذشته، رخنه ای آنچنان عمیق در جوانان سیاهپوست به جای گذاشته است که هنوز هم، آثار این تنفر و بیزاری در اشعار، داستان ها و حتی موسیقی امروز آنها قابل لمس و مشاهده است، اما آیا به راستی ریشه احساسات نژادپرستانه در سفیدپوستان به طور کل از بین رفته است؟ شواهد این امر را تأیید نمیکنند. هنوز هم بسیاری از سفیدپوستان عقاید نژادپرستانه و بی اساس گذشتگان خود را در قالب رفتارهای ناپسند اجتماعی به نمایش میگذارند و باعث رنجش همنوعان رنگین پوست خود میشوند؛ همین امر باعث شد استیو مک کویین، کارگردان بهترین فیلم سال 2014 در سخنرانی خود در مراسم اسکار جمله ای بسیار زیبا و عمیق را به جهانیان یادآوری کند: «این زنده ماندن نیست که حق طبیعی همه انسانهاست، بلکه زندگی کردن است».




نظر شما