داستان و داستاننویسیدر ایران نیز درقرونابتداییشکل گرفته است و ادبیات کهن ما با انواع قالبهای داستانی چون قصه، افسانه، حکایت، تمثیل و روایتهمخوان بوده است. نوروز نیز در ایران از قدمت بسیار زیادی بر خوردار است و برابر با یکم فروردین ماه روزشمار خورشیدی، جشن آغاز سال و یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان به حساب میآید. آنچنان که میگویند جمشید، پادشاه پیشدادی که نام او در اوستا و متون پهلوی و متنهای دوران اسلامی آمده است دستور داد برای خودش تختی از طلا و جواهر بسازند. او هر موقع که میخواست سوار این تخت میشد و دیوان او را روی تخت به آسمان میبردند. یک روز وقتی که جمشید سوار بر تخت به آسمان رفت و دوباره پایین آمد، آن روز را نوروز نامید، به این ترتیب ایرانیان هر سال این روز را جشن گرفتند. بر این اساس جای تعجب نیست که جشنهای نوروزی از دیر باز در وادی ادبیات کهن ایران نقش محوری بازی میکردند و با زبان داستان و شعر روایت میشدند. این در حالی است که ادبیات داستانی معاصر متاسفانه کمتر به این آیین و مراسم باستانی که ریشه در رگ و پی ما دارد، توجه نشان میدهد.در بستر و فضای داستانهای امروزی کمتر ما شاهد پیشینه و تاثیر آیین نوروز در جامعه امروزی خود هستیم. انگاری جامعه ادبی کشور با پیشینه ،سنن و باورهای کهن خود بیگانه و نا آشناست. متأسفانه بسیاری از داستانهای نوروزی به وادی فراموشی سپرده شدند.معدود داستانهای مشهور به جا مانده نیز چون عمو نوروز و ننه سرما در دوران کنونی اجازه انتشار نیافتند و از صفحات کتابهای درسی حذف شدند! پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی, از کوه راه میافتاد و عصا به دست میآمد به سمت دروازه شهر. بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی میکرد که روز اول هر بهار, صبح زود پا میشد, جایش را جمع میکرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط، خودش را حسابی تر و تمیز میکرد و بعد چشم به راه عمو نوروز مینشست. چندان طول نمیکشید که پلک های پیرزن سنگین میشد و یواش یواش خواب به سراغش میآمد؛ در این بین عمو نوروز از راه میرسید و دلش نمی آمد، پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه میچید رو سینه او میگذاشت و مینشست کنارش عمو نوروز دمی مینشست و استراحت میکرد و بعد خانه پیرزن را ترک میگفت. آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن میشد و پیرزن بیدار میشد. پیر زن خیلی غصه میخورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده, درست همان موقعی که باید بیدار میماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند
داستان معروف بنفشه و دوازده برادر نیز در کتاب دوم ابتدایی دچار دگرگونی نابجا و اساسی شد. آنچنان که در کتابهای درسی بنفشه تغییر جنسیت داد و بهادر نام گرفت تا اجازه رویارویی با دوازده برادرپاکدامن سال (فروردین، اردیبهشت، خرداد و...) را پیدا کند. در داستان حقیقی «بنفشه» دخترک سرگردان درکولاک و سرما راه گم میکند و به طور اتفاقی با دوازده برادر سال (فروردین، اردیبهشت و...) که در جنگل گرد آتش نشستهاند ملاقات میکند و در نهایت میان تمام برادران فروردین ماه را بر میگزیند و از این بس در این ماه بنفشه از دل خاک بیرون میآید. در پایان اشاره به این نکته ضروری است که تعداد معدودی از نویسندگان معاصر چون جلال آل احمد دردید و بازدید، سیمین دانشور در داستان کوتاه، عید ایرانیها و جزیره سرگردانی، هوشنگ مرادی کرمانی در قصه های مجید، ناهید کبیری در داستان سه روز مانده به عید به آیین باستانی نوروز توجه نشان دادند اما براستی سهم ادبیات داستانی در توصیف این واقعه تاثیرگذار با تمام ابعاد و زیر و بمهایش باید این اندازه باشد؟
۲۵ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۲
کد مطلب: ۱۹۷۶۰۷
به زعم بسیاری از پژوهشگران داستان و داستانپردازی با پیدایش بشر اولیه در جهان هستی تقریباً همزمان بوده است.آنچنان که برخی بر این باور هستند، از زمانی که بشر خلق شد داستان هم پا به عرصه وجود نهاد.
زمان مطالعه: ۱ دقیقه




نظر شما