تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: روزهای بهاری اردیبهشت ماه برابر است با شهادت عالمی که هم در صحنه مبارزات انقلابی و هم مبارزات قلمی بر علیه رژیم طاغوت، آثاری گرانسنگ از خود برجای نهاد چنانچه وی نبض جامعه را در دست داشت و در جلساتِ بحث و سخنرانی با تکیه بر گفتار ائمه اطهار (ع) به بیان اسلام راستین می پرداخت و سرانجام نیز در این راه به فیض عظیم شهادت نایل گردید.

شهید در طی 24 ساعت شبانه روز، حتی نیم ساعت بی وضو نبود!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

به گزارش سرویس فرهنگی قدس انلاین بی شک خانواده یکی از مهمترین مکان های آموزشی برای تربیت اجتماعی افراد می باشد و والدین در این بین نقشی چشم گیر را بر عهده دارند؛ چنانچه این ماجرا درباره ی شهید مرتضی مطهری نیز صدق می نمود.
پدر مرحوم شهید مطهری مرحوم حاج سید محمد حسین مطهری بود. در مورد علت تعیین نام خانوادگی ایشان به «مطهری» ذکر کرده اند «ایشان آن چنان سیمایی نورانی داشت که وقتی مأمور ثبت احوال به فریمان رفت تا نام خانوادگی افراد را معین کند با مشاهده آن چهره منوّر نام «مطهری» را برایش برگزید. شهید مطهری از دوران کودکی، تطهیر قلب و صیانت نفس را از وی آموخت. آن عالم ربانی در سحرها حال و هوای دیگری داشت. راز و نیاز، اشک و آه، دعا و تلاوت قرآن مونس وی بود، چنانچه در این خصوص حضرت آیت ا... خامنه ای اظهار داشته اند:
«پدر ایشان جزو روحانیونی بود که از جنبه معنوی و زهد و تقوی یک فرد ممتاز بود، خود مرحوم مطهری عمیقاً به پدرشان ارادت می ورزید و احترام پدرش را در حد زیاد و کم نظیر نگه می داشت. من هرگز ندیده بودم ایشان جلوی پدرش شوخی کند...»
خود ایشان هم بارها می گفت: «من انس به عبادت و ذکر و اخلاق اسلامی را از پدرم یاد گرفتم». در جای دیگر از پدرش این گونه یاد می کند «حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شب های جمعه از سه ساعت به طلوع صبح بیدار می شد و حداقل قرآنی که مطالعه می کرد یک جزء بود و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند... یک شب نبود که پدر و مادرش را دعا نکند...»
از استاد شهید مطهری متجاوز از هفتاد نامه به پدرشان- در ایام طلبگی و پس از آن به یادگار مانده که در تمامی آن ها پدرش را با لفظ «روحی فداک» مورد خطاب قرار داده است.
در محرم سال 1392 ﻫ.ق مقارن با آذرماه سال 1350 شمسی حاج شیخ محمد حسین مطهری دارفانی را وداع گفت و میهمان قدسیان گردید و امام خمینی (ره) در پیامی این ضایعه را به شهید مطهری تسلیت گفتند. محمد مطهری (فرزند شهید مطهری) در مورد پدر بزرگش می گوید ایشان در سن صد و یک سالگی به رحمت ایزدی پیوست. توفیق آن مرحوم در حدی بود که در شبی که فردایش رحلت نمود نماز شب را اقامه نمود.

مادری با ایمان و فهیم
مادر شهید مطهری که از بانوان محترم، با ایمان و فهیم بود، «سکینه» نام داشت. ایشان در مورد فرزندش شهید مطهری می گوید: زمانی که مطهری را هفت ماهه آبستن بودم، شبی از شب ها که آرام در بستر استراحت خفته بودم در رؤیایی راستین به سفر پُر راز و رمزی رفتم و در عالم خواب مشاهده کردم محفلی نورانی و مجلسی روحانی برقرار است. تمامی زنان اهل محل در مسجد محله اجتماع نموده اند، ناگاه دیدم آن مجلس جلوه و فروغ فزونتری یافت، بانوی مقدس و محترمه ای که مقنعه بر سر داشت وارد گردید، دو زن نیز وی را همراهی می نمودند. آن خانم به همراهان توصیه می نمود گلاب بپاشند. چون نوبت به من رسید، جمله ای بر زبان جاری ساخت که شگفتی حاضران و خصوصاً اعجاب مرا برانگیخت؛ زیرا اظهار داشت: سه مرتبه گلاب بپاشید! با خود زمزمه نمودم چرا در مورد دیگران گفت یکبار گلاب بپاشید و درباره من گفت سه بار تکرار شود؛ این تصور به ذهنم خطور کرد که شاید در قلبم غبار کدورت و تاریکی وجود دارد و شاید با این عمل آن سیاهی ها زدوده شوند. این پندار آرامش را از من سلب کرد و از این جهت با نگرانی و هیجان از آن بانوی بانوان دلیل این برنامه را جویا گشتم. او با شادمانی و نشاط پاسخ داد: به خاطر آن فرزندی که در رحم شماست چنین کاری لازم بود. او آینده ای درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامی خدمات عظیم و سترگی خواهد نمود. مادر شهید مطهری با این نوید نورانی و روح افزا، خوشحال گشت و در برابر خداوند بی نیاز سجده شکر به جای آورد. سرانجام این کودک با کرامت در دوازدهم جمادی الثانی سال 1338 ﻫ.ق مطابق با سیزده بهمن سال 1299 شمسی در خانواده ای با اصالت که چشمه ایمان در آن جرای بود به دنیا آمد.
مرتضی در دوران کودکی با دیگران فرق داشت. مادرش می گوید: «در سه سالگی کُت مرا به دوش می انداخت و به اتاقی دربسته می رفت و در حالی که آستین های آن لباس به زمین کشیده می شد به نماز خواندن می پرداخت»

احترام به والدین رمز موفقیت
شهید مطهری قدردان والدینی چنین وارسته بود، پدر و مادری پرهیزگار و متخلق به اخلاق الهی. شهید مطهری در مورد علت خیر و برکت زندگیش می گوید: «گهگاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم اندیشه می نمایم، احساس می کنم یکی از مسایلی که باعث خیر و برکت در زندگیم شده و همواره عنایت و لطف الهی را شاملم کرده احترام و نیکی فراوان است که به والدین خود کرده ام».
مجتبی مطهری می گوید: به خاطر دارم مادرم می گفتند «والده حاج شیخ مرتضی در میان عروس هایشان به من لطف و عنایتی خاص داشت و این محبت به خاطر اشتیاق خاصی بود که به فرزند دلبندش داشت، اما این علاقه متقابل بود. در آغاز جوانی گله ای کوچک از مادر ایشان نمودم، استاد شهید به اندازه ای ناراحت شد که یک روز با من سخن نگفت. از آنجا به میزان احترام همسرم نسبت به مادرشان پی بردم. مجتبی افزوده است: به خاطرم می آید هرگاه ما به فریمان (محل سکونت پدربزرگم) سفر می کردیم، پدرم تأکید خاصی داشتند که ابتدا به منزل پدر و مادرشان بروند، پس از آن اقوامی را که برای دیدن ایشان به منزل پدربزرگم می آمدند، می پذیرفتند «در موقع رو به رو شدن با پدر و مادر دست آن ها را می بوسیدند و به ما نیز توصیه می کردند که دست ایشان را ببوسیم».
مجتبی می گوید: گاهی که از صحبت های پدر و مادرم دلتنگ می شدم، پدرم می فرمود: «مجتبی، انسان هیچگاه از سخن پدر و مادرش ناراحت و دلگیر نیم شود، والدین همیشه خیر و سعادت فرزند را می خواهند».

از تحصیل علوم دینی تا مقدمات ازدواج
مرتضی با علاقه وافر نزد پدر به آموختن می پردازد ولی عطش فراوان او به دانستن بیش از ا
آن بود که به این میزان فراگیری اکتفا کند. سرانجام در سن 12 سالگی شور و شوق درونیش او را به حوزه علمیه مشهد می کشاند و با جدیت و نظم به تحصیل علوم اسلامی مبادرت می کند و هردَم شعله عشق و علاقه به علوم دینی از اعماق وجودش زبانه می کشد. استاد شهید خود می نویسد: «تا آنجا که من از تحولات روحی خودم به یاد دارم از سن سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم...»
پس از 4 سال تحصیل در حوزه مشهد در حالی که نوجوانی 16- 15 ساله بود تصمیم می گیرد عازم شهر مشهد قم شود و در سال 1316 ﻫ.ش در آن خفقان دوران پهلوی به هجرتی سرنوشت ساز دست زد و به قصد اقامت در قم، زادگاهش را ترک کرد.
در قم در حجره ای از مدرسه فیضیه سکونت اختیار کرد و زندگی ساده و سرشار از عزت و قناعت را پیش گرفت. در سال 1330 ﻫ.ش، آیت ا... روحانی که عالمی بسیار فروتن و باتقوا و از عالمان مشهور خراسان بود به منظور زیارت مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و ملاقات برخی دوستان به قم مسافرتی نمود و در حجره استاد مطهری در مدرسه فیضیه وارد شد تا از نزدیک از فضایل اخلاقی این جوان دانشمند آگاه شود. او در برخوردی کوتاه به اخلاق و دانش فراوان شهید مطهری پی برد و شیفه شایستگی ها و کمالات این نهال پربار گشت. تا آنکه در تابستان سال بعد استاد مطهری برای زیارت و استراحت به مشهد مقدس عزیمت نمود و چون قصد ازدواج داشت، پس از مشورت با والدین و برخی خویشان نزدیک، دختر آیت ا... روحانی را خواستگاری نمود. چون خانواده شهید مطهری به بیت این عالم جهت خواستگاری آمدند، آیت ا... روحانی در مقابل اکراه برخی افراد خانواده- خصوصاً همسر- اظهار داشت، «سال گذشته در قم به حجره ایشان رفتم و با اخلاق و خصوصیات روحی این جوان آشنایی دارم و او را انسانی پاک سرشت می دانم» دختر آیت ا...روحانی که بعداً به ازدواج شهید مطهری درآمد، در این ارتباط خوابی هم دیده بود.

از زادواج تا هجرت به تهران
همسر شهید مطهری در مورد خواب خود می گوید: یازده ساله بودم که شبی در عالم رؤیا مشاهده کردم به اتاق پدرم رفته ام، در اتاق ، بر روی زمین ورق کاغذی افتاده بود. چون آن را برداشتم دیدم بر روی آن نوشته است: فلانی (یعنی من) برای مرتضی در روز بیست و نهم ماه عقد می شود! از دیدن چنین رؤیایی خیلی تعجب کردم و با کسی آن را در میان ننهادم تا آنکه مدتی گذشت. خواستگاران متعددی می آمدند ولی مادرم می گفت: تا دیپلم نگیرد شوهرش نخواهم داد.
سیزده ساله بودم و در کلاس هفتم- نظام قدیم- درس می خواندم آقای مطهری برحسب سابقه آشنایی با پدرم برای خواستگاری به خانه ما آمدند که با مخالفت شدید مادرم رو به رو شد، چند بار دیگر هم ایشان مراجعه نمودند، اما مادرم موضوع درس خواندن را مطرح نمود. شهید مطهری فرمودند: اشکالی ندارد و می توانند درسشان را ادامه دهند. سرانجام در بیست و سوم ماه موافقت مادرم اعلام گردید و همان روز آقای مطهری اظهار داشتند روز بیست و نهم ماه برای عقد زمان مناسبی است و در این روز به عقد ایشان درآمدم و در آن وقت حقیقت خوابی که دیده بودم برایم روشن گردید.
شهید مطهری با تشکیل زندگی مشترک به قم بازمی گردد و زندگی جدید را با وضع مشقت بار آغاز می کند، زیرا گاه مجبور می گردید برای امرار معاش حتی کتاب هایش را بفروشد و یا از دوستان مبالغی را قرض کند. ولی در بر خورد با همسر، آنچنان چهره ای متبسم و شاداب داشت که همسرش متوجه مشکلات او نمی گردید.
استاد شهید در سال 1331 ﻫ.ش به دلایلی که در رأس آن ها مشکلات اقتصادی بوده به تهران هجرت می نماید. در تهران در خانه محقری ساکن می شوند و همسر استاد پس از کسب اجازه از ایشان تحصیلات خود را ادامه می دهند و دیپلم می گیرند. در حالی که موقع ورود به خانه استاد تا کلاس هفتم (نظام قدیم) درس خوانده بودند. بدون شک نقش ارزنده و مؤثر این بانوی فداکار، در موفقیت شهید مطهری در عرصه های گوناگون فکری و سیاسی بسیار مؤثر بوده است.

همسر فداکار
شهید مطهری در طول زندگی فرهنگی- سیاسی و پربرکت خود در موارد بسیار زیادی از فداکاری همسر خود، برخوردار بود به گونه ای که در برخی مواقع حتی نقش این بانوی گرانقدر سازنده و کلیدی بود.
در نهضت مقدس اسلامی که از 15 خرداد 1342 ﻫ.ش به رهبری امام خمینی آغاز شد، روحانیت نقش ویژه ای در آن بر عهده داشت و به همین دلیل، طی آن، گروه زیادی از علما و طلاب و وُعّاظ در این ماجرا دستگیر شدند. وقتی عوامل رژیم دنبال شهید مطهری آمدند، شب عاشورایی بود و ایشان طی یک سخنرانی به منبری ها گفته بود: باید واقعیت را بگویید و در مقابل هر حادثه و گرفتاری از خود ایستادگی نشان دهید. همسر ایشان طی خاطره ای می گوید: در نیمه شب، شهید مطهری به خانه آمدند، منزلمان در کوچه دردار بود، آن روز بچه ای دو ماهه نیز داشتم. طبق معمول که یک کمی نان و پنیر یا کره می خوردند، همان شام مختصر را از من طلب کردند و من رفتم شام بیاورم، در حیاط به صدا درآمد و استاد برای گشودن آن به سوی حیاط رفتند. نیروهای رژیم شاه بودند، دائم ایشان را می کشیدند و آن شهید درصدد بود لباس عوض کند که آن ها اجازه نمی دادند. من آمدم جلو، به من گفتند: لباس هایم را بیاور. در جیب قبای ایشان اعلامیه های زیاد، دفتر تلفن و مدارک زیاد دیگری بود. در همان لحظه قبای دیگر برایشان آوردم. آن شب استاد را دستگیر نمودند و نزدیک دو ماه زندانی کردند. بعد از مدتی که آزاد شدند گفتند: کار تو خیلی به من کمک کرد زیرا اگر اسنادی که در جیبم بود به دست ساواک می افتاد به دوستانم لطمه بسیار زیادی وارد می شد با این حساب خیلی زرنگی کردی.

احترام به همسر
همسر شهید مطهری از محیط با صفا و صمیمیتی که توسط آن شهید عزیز در خانه ایجاد شده بود چنین سخن می گوید «در مدت 26 سالی که با ایشان زندگی کردم همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می کردند، با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با یک ارادت و عشق خاصی کار می کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبت هایی که می کردند، مرا در انجام کارهای منزل رغبت و شوق عجیبی می بخشید.»
همچنین بیان داشته اند: «یادم هست یک بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران بازگشتم. نزدیکی های سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچه ها خواب هستند ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند. دوستم از دیدن این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: همه روحانیون این قدر خوب هستند؟»

اُنس با عبادت
آن شهید بزرگوار معنویتی از خود باقی گذاشت و رفت و به گونه ای عجیب، تیزبین و دوراندیش بود. به طوری که آنچه همه در آینه نمی توانستند ببینند، او در خشت خام می دید. همسر آن بزگوار می افزاید «در مدت 26 سال زندگی که با ایشان داشتم در 24 ساعت شبانه روز حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفتند با وضو باشید، وضوی دائمی خوب است قبل از خواب، 20 دقیقه الی نیم ساعت قرآن می خواندند، از ساعت 5/2 بعد از نصف شب به مناجات و نماز شب می ایستادند، مناجات های عجیبی داشتند»
خصوصیت بارز ایشان، مداومت بر نماز شب بود، ولو اینکه دیر هم می خوابید، حتماً نماز شبش را می خواند. رهبر معظم انقلاب نقل کرده اند که «یک شب استاد منزل ما بودند، آخر شب از صدای گریه ایشان، من و خانواده ام بیدار شدیم و دیدیم که مشغول گریه کردن هستند»
شهید مطهری آنقدر اُنس با عبادت و قرآن داشت که حتی در نامه ای که برای فرزندش می نویسد به او توصیه می کند: «حتی الامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط 5 دقیقه طول می کشد مضایقه نکن و ثوابش را هدیه روح مبارک حضرت رسول اکرم (ص) بنما که موجب برکت عمر و موفقیت است ان شاء ا...»

روزهای قبل از شهادت
استاد شهید مرتضی مطهری در 12 فروردین سال 1358 به جمهوری اسلامی رأی دادند و این تنها همه پرسی بود که ایشان در آن شرکت کرد. از اواخر همین ماه، استاد حال و هوای دیگری داشت و مهربان تر و خندان تر شده بود. گاهی این شعر را زمزمه می نمود.
آنان که ره دوست گزیدند همه                     در کوی شهادت آرمیدند همه
یک هفته قبل از شهادت خود و یک روز بعد از شهادت سرلشگر قرنی، به شهید دکتر مفتح گفته بود، بعد از قرنی نوبت من است.

شهد شیرین شهادت
سرانجام روز دوازده اردیبهشت 1358 فرا رسید، ساعت حدود 8 شب بود، استاد جهت شرکت در جلسه هفتگی آماده گردیده بود، فرزند شهید مطهری درباره این لحظات پرالتهاب چنین می گوید:
برای اقامه نماز، مهر و جانماز پیدا نکرده بودم، به کتابخانه پدرم رفتم تا یکی از جانمازهایی که غالباً میهمان ها از آن استفاده می کردند بردارم، مادرم وارد اتاق شدند و گفتند: چرا از جانمازهای که برای میهمان هاست استفاده می کنی؟ در این وقت پدرم گفتند: مسئله ای نیست. مهم انجام فریضه نماز در اول وقت است، نماز از هر چیزی با ارزش تر و مهمتر است این آخرین سخنانی بود که از پدر بزرگوارم شنیدم. شهید مطهری لحظاتی بعد از منزل خارج می شود و به جلسه هفتگی می رود. همسر شهید مطهری می گوید: ساعت 11 شب به منزل ما تلفنی زدند و گفتند امشب آقا اینجا می مانند و به منزل نمی آیند. من خیلی تعجب کردم، چون ایشان هیچ وقت شب جایی نمی ماندند. گفتم چرا؟ پشت تلفن گفتند ایشان تیر خورده اند و الآن در بیمارستان طُرفه هستند. من گوشی تلفن را گذاشتنم و فوراً به بیمارستان رفتیم... آقای پاسداری که دَم در بود گفت چیزی نشده، ناراحت نشوید تیر به کتفشان خورده است من باور کردم و گفتم: مرا ببرید تا ایشان را ببینم، ولی ما را نبردند... در همین وقت سه خانم وارد اتاقی شدند که ما نشسته بودیم و گفتند شما خانم مطهری هستید؟
گفتم بله، یکی از آن ها گفت: تسلیت عرض می کنم با ناباوری گفتم: یعنی چه؟ گفتند ایشان شهید شدند.

پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت استاد مطهری
                                                     بسم الله الرحمن الرحیم
                                                     انالله و انا الیه راجعون
این جانب به اسلام و اولیای عظیم الشأن و به ملت اسلام و خصوصاً ملت مبارز ایران، ضایعه اسف انگیز شهید بزرگوار، متفکر، فیلسوف و فقیه عالی مقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری (قدس سره) را تسلیت و تبریک عرض می کنم؛ تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کج روی ها و انحرافات مبارزه ای سرسختانه کرد؛ تسلیت در شهادت مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم، کم نظیر بود. من فرزند بسیار عزیزی را از دست داده ام و در سوگ او نشستم. وی از شخصیت هایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد. در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودانه، ثلمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. تبریک از داشتن این شخصیت های فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نورافشانی کرده و می کنند. من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات می بخشند و به ظلمت ها نور می افشانند، به اسلام بزرگ، مربی انسان ها و به ملت اسلامی تبریک می گویم. من اگرچه فرزند عزیزی که پاره تنم بود از دست دادم، لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد.
«مطهری» که در طهارت روح، قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود، رفت و به ملأ اعلی پیسوت، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی، علمی و فلسفی اش نمی رود.
ترورها نمی توانند شخصیت اسلامی مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خدای توانا، ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ در مبارزه علیه فساد، استبداد و استعمار مصمم تر می شوند. ملت ما راه خود را یافته و در قطع ریشه های گندیده رژیم سابق و طرف داران منحوس آن از پای نمی نشینند. اسلام عزیز با فداکاری و فدایی دادن عزیزان رشد نمود. برنامه اسلام از عصر وحی تاکنون بر شهادت توأم با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و راه مستضعفین در رأس برنامه های اسلام است. (و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان).
اینان که شکست و مرگ خود را لمس نموده و با این رفتار غیر انسانی می خواهند انتقام بگیرند یا به خیال خام خود مجاهدین در راه اسلام را بترسانند، بد گمان کرده اند. از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره خونی که به زمین می ریزد انسان های مصمم و مبارزی به وجود می آید.
شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید، والا ترور فرد هر چه بزرگ باشد برای اعاده چپاول گری سودی ندارد. ملیت که با اعتقاد به خدای بزرگ و برای احیای اسلام به پا خاسته با این تلاش های مذبوحانه عقب گرد نمی کند. ما برای فداکاری حاضر و برای شهادت در راه خدا مهیا هستیم.
این جانب روز پنج شنبه 13 اردیبهشت 58 را برای بزرگداشت شخصیتی فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت عزای عمومی اعلام می کنم و خودم در مدرسه فیضیه روز پنج شنبه و جمعه به سوگ می نشینم. از خداوند متعال برای آن فرزند عزیز اسلام رحمت و غفران و برای اسلام عزیز، عظمت و عزت مسئلت می نمایم. سلام بر شهدای راه حق و آزادی.
روح الله الموسوی الخمینی 12/2/58

منابع:
1- کمتر شنیده هایی درباره ی رجال افتخارآفرین روحانیت: 291.
2- سرگذشت های ویژه از زندگی شهید مطهری، ج2: 102، 105- 109، 111- 112، 116- 117، 149، 151، 155- 156، 162.
3- پیام امام خمینی به مناسبت شهادت استاد مطهری. نشریه سوره اندیشه: شماره 44.
4- خانه حکمت و محبت، مجله پیام زن: شماره 75، 74.
* شهید مطهری از ولادت تا شهادت. نشریه مکاتب و اندیشه: شماره 6.

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • مريم صدري IR ۱۴:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۴
    3 0
    روحش شاد...
  • مجتهدي IR ۱۵:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۴
    3 0
    افسوس که عکس شهدا را ميبينيم، ولي عکس انان رفتار ميکنيم. جوانان کمي به خود آييد و عفت پيشه کنيد.
  • مضلوم IR ۱۶:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۴
    3 0
    سپاس.