تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: ایرانیان تعارفات و مراسمی در دید و بازدید به کار می برند که خاص خودشان است، اگر بخواهند به دیدن کسی بروند، از یک یا چند روز پیش، بسته به درجه صمیمیتی که میان آن هاست وقت دیدار را خبر می دهند، آنگاه در موعد مقرر به خانه او می روند.

ایرانیان تعارفات و مراسمی در دید و بازدید به کار می برند که خاص خودشان است!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

دید و بازدید یکی از رسوم کهن مردم ایران زمین می باشد که ریشه آن به دوران باستان بر می کردد، اما جالب است بدانید که این فرهنگ ممتاز در سراسر طول تاریخ غنی مردم ایران ادامه داشته به نحوی که این امر حتی از دید سیاحان و سفرنامه نویسان غربی پوشیده نمانده است چنانچه مهین اویس می نویسد: «مادام کارلا سرنا» سیاح خارجی که در عصر قاجار در ایران بوده است ادعا می کند که ایران کشور تشریفات است. سخن وی چندان هم دور از حقیقت نیست. آثار و بقایای این تشریفات هنوز در مراسم مختلف ایرانیان دیده می شود. گویی این ملت کهنسال خاطره پذیرایی و جشن کاخ های پاسارگاد و آپادانا را در سینه خویش به یادگار دارند و هنوز هم در ضمیر ناخودآگاه برای خارجیان و مهمانان، تجملات و شکوه و جلال خود را به معرض نمایش می گذارند. هنگامی که «جکسن» در یزد مورد استقبال و پذیرایی زردشتیان قرار می گیرد، برایش پذیرایی گشتاسب شاه در نخستین دیدار زردشت تداعی می شود.

به گفته «مادام کارلا سرنا»، ایرانیان تعارفات و مراسمی در دید و بازدید به کار می برند که خاص خودشان است، اگر بخواهند به دیدن کسی بروند، از یک یا چند روز پیش، بسته به درجه صمیمیتی که میان آن هاست وقت دیدار را خبر می دهند. آنگاه در موعد مقرر به خانه او می روند. ابتدا از سوی فراش ها مورد استقبال قرار می گیرند و اسب ها را به جلودار می سپارند، سپس، مهمان به همراه خدمتکاران از دالان های تنگ و تاریک و چندین حیاط تو در تو گذشته و به قسمت اتاق پذیرایی راهنمایی می گردد. در آستانه اتاق کفش ها را از پا درمی آورند و بعد از چندین بار خم و راست شدن و تعظیم و تکریم در جایی می نشینند. عباراتی که به عنوان تعارف بکار می برند بسیار چاپلوسانه و اغراق آمیز است. اولین جملات خوش آمدگویی چنین است: شما به منزل خودتان تشریف آورده اید و اینجا متعلق به جنابعالی است. این نوع تعارف از نظر ما ایرانیان که هنوز هم آداب و رسوممان با دوره قاجار چندان تفاوتی ندارد چیز عجیبی نیست و بسیار عادی تلقی می شود و هرگز به فکرمان خطور نمی کند که در این تعارف حقیقتی باشد، اما به نظر سفرنامه نویس این عبارت فریب دهنده است و به همین خاطر «مادام کارلا سرنا» به شنونده توصیه می کند که نباید این تعارفات را جدی تلقی کند، زیرا این جملات مقدمه یک رشته تعارفاتی است که در طول ملاقات مرتباً تکرار می شود. نویسنده درباره نشستن مهمان ها اظهار می دارد شاخص ترین فرد کنار صاحبخانه می نشیند و نوکرهایش می ایستند. مهمان اصلی شروع به صحبت می کند و با جمله «ان شاءالله که دماغ عالی چاق است» جویای سلامت میزبان می گردد و صاحب خانه به نوبه خود از چاقی دماغ یک یک مهمان ها می پرسد. میزبان و مهمان مرتب به هم می گویند: «خداوند سایه تان را از سرِ ما کوتاه نکند،» و تعارف پشت تعارف تکرار می شود. زمینه اصلی گفتگوها به زبان آوردن جملات چاپلوسانه و تملق آمیز است و در این مسابقه تملق گویی در واقع همه حاضران شرکت دارند.

«بلوشر» نیز می نویسد که «ایرانیان کرنش و تعظیم را به حالت ایستاده انجام نمی دهند، بلکه هنگامی که نشستند کرنش می کنند و در آن زمان هم سر را نمی جنبانند بلکه از پایین به بالا حرکت می دهند، و دیگر اینکه به هنگام احترام معمولاً دست ها را چلیپاوار بر روی شکم می گذارند در حالی که دست راست آن ها دست چپ را پوشانده است.»

 «جکسن» طرز نشستن در مجلس مهمانی زردشتیان در یزد را چنین توصیف می کند: «صندلی ها در تالار بزرگی به شکل حرف V شبیه به انجمن اهورا مزدا چیده شده بود به وصفی که در بندهشن آمده است. بخاطر احترام، مرا در یک صندلی که در رأس حرف V قرار داشت نشاندند و میزبان من در جانب راست و موبد در سمت چپ نشست، چون همه در جای خود قرار گرفتند، دقیقه ای سکوت برقرار شد، سپس ابتدا آن هایی که در طرف راست من بودند و پس از آن افراد سمت چپ به من تعظیم موقّرانه ای کردند که به همان ترتیب پاسخ دادم.»

گوبینو، جکسن، ادوارد براون، لیدی شیل و بسیاری از سفرنامه نویسان دیگر اروپایی، به ذکر همین مراسم در زمان قاجاریه پرداخته اند و در همه آن ها پذیرایی از مهمان را با گُل و شیرینی و غذاهای مختلف ذکر کرده اند. بخصوص پذیرایی با انواع مربا و شیرینی بسیار مرسوم بوده است. «جکسن» می گوید که خوردن شیرینی و شکر که ایرانیان سخت شیفته آن هستند از رسوم معتبر و کهن ایرانی است. به نظر لیدی شیل دید و بازدید ایرانیان در آن زمان مراسم بسیار دشواری بوده است، زیرا در یک دیدار معمولی ابتدا قلیان می آورده اند سپس چای و باز هم قلیان، «مادام کارلا سرنا» می گوید که بعد از قلیان مهمان با انواع مربا و شیرینی پذیرایی می شد و شیرینی در ظرف های کوچکی قرار داشت، یک نوع از آن شیرینی ها، گَز بود. ظرف ها را در مجمعه بزرگی جلوی مهمان قرار می دادند. «جکسن» در مجلس پذیرایی زردشتیان یزد، علاوه بر شیرینی، با گلاب پاش پر از گلاب و آینه پذیرایی می شود که وی از دیدن آینه بسیار تعجب می کند. ناگفته نماند که پذیرایی مهمان با آینه از مراسم قدیمی زردشتیان است و هنوز هم در بین ایرانیان رایج است که هنگام ورود مهمانی عزیز و یا بدرقه وی در کنار قرآن، آب و آینه می گذارند. «ادوارد براون» در شیراز هنگامی که وارد خانه یکی از شاهزاده های قاجار می شود [از فرزندان فرمانفرما پسر ارشد فتحعلیشاه] در بین شیرینی جات و تنقلات چیزی می بیند که برایش جالب توجه است. به قول خودش یک ظرف ملخ خشک که گفته می شد از خلیج فارس به دست می آورند و ایرانی ها آن را میگو می گفتند. در مراسم پذیرایی ایرانیان زمان قاجار علاوه بر شیرینی و مربا، از انواع میوه هم استفاده می شده و پس از آن شام صرف می گردیده است. گاهی برای خوش آیند مهمان، شاعری شعری می خوانده و یا هنرمندان هنرنمایی می کرده اند، مثلاً، بندبازی و یا مراسم آتش بازی در شب برقرار بوده است.

«لیدی شیل» ایرانیان را مردمی زنده دل و فهمیده و خوش مصاحبت معرفی می کند و از اینکه آن ها در صحبت هایشان از لطیفه های مختلف شعر و ادب و تاریخ با نکته بینی و حاضرجوابی مثال هایی می آورند خوشش می آید، با وجود این، گفتگو با ایرانیان را خیلی خسته کننده می داند. به نظر وی آن ها اغلب از خودشان حرف می زنند، از بیماریشان و از منصب هایشان، از اینکه مثلاً درآمد فلان کس کم شده، یا آب فلان مزرعه قطع گردیده است و باغش را گرو گرفته اند و غیره. «لیدی شیل» از این جهت ایرانیان را مانند فرانسویان می داند که تمام افکارشان بر روی شخص خودشان متمرکز شده و خیال می کنند امور شخصی آن ها برای دیگران هم جالب توجه است و شنونده باید مانند یک طبیب به ناله های آن ها گوش دهد. این سخن نیازمند بررسی و مطالعه آداب معاشرت ملل دیگر است تا بدانیم آن ها در گفتگوهای دوستانه خود درباره چه موضوعاتی سخن می گویند اما گفته «مادام کارلاسرنا» را می پذیریم که می نویسد: «ایرانی عاشق گپ زدن است»

در این میان درباره تشریفات درباری آن زمان گزارش های فراوانی ذکر شده است به نحویکه دکتر فووریه که سال ها با ایرانیان و در دربار زیسته است، در مراسمی که پس از ورود ناصرالدین شاه از سفر فرنگ برگزار شده بود شرکت می کند و جایگاه مراسم و تشریفات دیگر را چنین به تصویر می کشد:

تخت مرمر که یک قطعه مرمر سفیدرنگ مایل به زرد است و طلاکاری های آن از دور مانند عقیق می درخشد در وسط و در قسمت مقدم تالار قرار داشت. این تخت در قسمت وسط بر دو ستون ماریپچ تکیه دارد که در زیر یکی از آن ها دو شیر در حالت نشسته، نهاده شده است. روی تخت، متکایی است که آن را با ظرافت تمام مثل یک قطعه قلابکاری شده ساخته اند و در دو طرف آن دو ستون مارپیچ کلفت است که گویا آن ها را قبلاً برای مصرف دیگری درست کرده بوده اند. قالیچه کهنه ای که لطافت بافت آن از حد وصف خارج است و رنگ های آن با وجود گذشت سالیان، هنوز جلایی خاص دارد پهن کرده اند. در بالای تخت، بالش گرد ضخیمی تقریباً به عرض تخت قرار دارد. اطراف بالش را مروارید دوخته اند و در انتهای آن دو رشته مروارید درشت تر آویزان است.

دکتر فووریه سپس کسانی را که در باغ قصر منتظر ورود شاه ایستاده اند به ترتیب زیر معرفی می کند:

دورادور حوض مستطیل شکل، اعیان دولت و نمایندگان عالی رتبه هر یک از طبقات قرار داشتند. نظامیان کلاهی از پوست بخارا به سر داشتند. این کلاه شبیه به کلاه ملی ایرانیان است اما به شکل استوانه و کوتاه تر می باشد. صاحب منصبان نیم تنه ای از ماهوت آبی تیره پوشیده بودند و درجه هایشان یا به سبک نظامیان روسیه روی دوش و یا به رسم اتریش به یقه نیم تنه شان دوخته شده بود. روحانیان عمامه سفید و قضات، کلاهی بلند و استوانه شکل بر سرشان بود دور کلاه قضات یک قطعه شال کشمیری ساده پیچیده اند. مردم دیگر هم در میان حضّار دیده می شوند که با وجود کلاه های همرنگ، درجات و مراتب مختلف آن ها از جبه ها و تکمه های قیمتی آنان مشخص می گردید. با ورود شاه جمعیت به حالت تعظیم درآمد. شاه که با طمأنینه پیش می آمد، داخل تالار شد و بر روی تخت مرمر نشست و به بالش مرواریددوزی تکیه داد. قطعات الماس و یاقوت و زمرّدِ لباس او می درخشیدند. جقه ای که به شکل بادبزن به عنوان شعار شاهی بر کلاه داشت مانند سردوشی هایش از الماس و سنگ های قیمتی رنگارنگ درست شده بود. بر حمایل و خنجر وی هم از دوش تا کمر جواهرات نصب بود. به جای تکمه چند قطعه الماس را که به درشتی گردو بود بر لباس شاه دوخته بودند. همینکه شاه نشست دو نفر که عمامه ای بلند بر سر و جوراب های بلند قرمز که تا بالای ران می آمد برپا داشتند و در دو طرف تخت ایستاده بودند جلو آمدند. یکی فنجان قهوه و دیگری قلیان به شاه تقدیم نمود. اوقاتی که شاه قلیان می کشید از احدی نفس برنمی آمد. چون کشیدن قلیان تمام شد، اعلیحضرت سخنرانی مختصری نمود.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha